|
مقالات جدید
بسم الله الرحمن الرحیم

نویسنده:
آیت الله
ابراهیم حسن زاده
عقلانیت تشیع در حوزه سیاست و مدنیت
چکیده
عقلانیت تشیع در حوزه سیاست و مدنیت، رشد یافته در
دامن معنویت، ناب ترین اصول در سیاست است،اگر این
اصول در سیستم قدرت لحاظ شود.، جامعه بشری بسیار
کمتر دچار بحران های سیاسی، فقر ، ناسازگاری و جنگ
می شود و در ضمن سعادت انسان را در کره خاکی
تامین می کند، بشر کمترین رنج و نگرانی را تجربه
می کند. و انسان خود را زیان دیده در زندگی نمی
یابد، چون زور و ترس و قهر غلبه ،در دکترین سیاسی
تشیع جایی ندارد و انسان دارای کرامتی است که هیچ
کس حق ضرب و شتم او را ندارد. در حقیقت در نظام
فکری سیاسی تشیع خشونت وجود ندارد.
مقبولیت عامه و تجربه سیاسی بشری در عمران و آبادی
جهان خاکی مفید است که باید به کار گرفته شود.
این دو عنصر مقبولیت عامه و به کارگیری تجربه های
کارآمدی بشری با عناصر انسانی با تقوی که ظرفیت
معنوی آنان گسترش یافته است
که
بر دانایی معنویت مدیریت می کند و برتوانایی ادب
امارت می نماید و حاصل آن سعادت انسان می باشد.
کلید واژه ها: سیاست، سعادت، تفکیک قوی، عقلانیت،
قدرت، مشارک مردم.
عقلانیت تشیع در حوزه سیاست و مدنیت
پیش درآمد
در مکتب تشیع قدرت به عنوان ابزار نگریسته می شود
که انسان را به رستگاری می رساند، قدرت بالذات
مطلوب و هدف نیست. مسئولیت حکومت عمق بخشیدن باور
دینی، گسترش فضایل انسانی والهی و جهت دهی درست به
اندیشه ها است.
حاصل آن بوجود آوردن فضای معنوی که انسان در زندگی
خود زیان نبیند، حکومت عهده دار تامین رفاه
عمومی و ارزانی ارزاق و ایجاد امنیت پایدار و
دادگری و حفظ حقوق افراد ملت و فراهم کردن زمینه
بهره گیری و استفاده از فرصت های به وجود آمده
برای ملت است.
حکومت وظیفه دارد زمینه های شادی و نشاط و لذت
بردن از نعمات را برای همیشه که در پایان آن
پشیمانی و حسرت نباشد، فراهم کند؛ حکومت بایستی
رنج ، تلخ کامی ، غصه ، اندوه و حقد و کینه را به
اولین فرصت از میان جامعه ریشه کن نماید و هر
گیز محرومی یافت نشود ؛ چون در دکترین تشیع وجود
حکومت یک ضرورت است.
چنانچه از حضرت نقل شده است:
«لابد
للناس من امیرٍ بر اوفا جر یعمل فی امرأته المومن
و یستمتع فیها الکافر و یبلغ الله فیها الاجل و
یجمع به الفئی و یقاتل به العدو و تأمن به السبل
و یؤخذ به للضعیف من القوی حتی یستریح به بر و
یستراح من فاجر»
حالی که مردم را حاکمی باید، نیکو کردار یا تبه
کار تا در حکومت او مردمان با ایمان کار خویش
کنند، و کافر بهره خود برد، تا آنگاه وعده حق سر
رسد و مدت هر دو در رسد. در سایه حکومت او مال
دیوانی را فراهم آورند، با دشمنان پیکار کنند و
راه ها را ایمن سازند. به نیرو او حق ناتوان را از
زور آور بستانند، تا نیکو کردار روز را به آسودگی
به شب برساند.
چون حکومت اختصاص به خداوند دارد و دیگران مجریان
این امانتند، و به عبارت دیگر حاکمیت خدا به این
گونه تطبیق نمود که عقول رشد یافته انسان ها و
وجدان ها، فطرت پاک آنان و پیامبران عظام وسایل
حاکمیت خداوندی است، چنانچه عقل و اندیشه و هوش و
نبوغ و قلب با صدها فعالیتی که دارد وسایل فعالیت
من می باشد. پس در حقیقت منظور از حاکمیت خداوندی،
بروز و ظهور اراده خدا بوسیله پیامبران و عقول و
وجدان های سلیم در جوامع بشری و اجرای آن بوسیله
خود انسان هاست.
بنابراین معنای حاکمیت خدا چنین است که خداوند
متعال بذرهای خیر و کمال را در نهاد انسان ها
کاشته، بوسیله عقل و وجدان و پیامبران عظام
رویانیدنی، و به فعلیت رساندن آن بذرها را از
انسان می خواهد.
چنین نظامی نیز مدیریت انسانی الهی را لازم دارد،
این مدیریت عالیترین و با ارزش ترین مدیریتی است
که انسان می تواند در موجودیت طبیعی و روانی خود
داشته باشند. انگیزه و هدف اصلی انسان در این
مدیریت تحقق بخشیدن به همه استعداد های فطری و
ذاتی خویش است. که با قطع نظر از وا بستگی آنها به
کمال برین به فعلیت، و باروری نهایی نمی رسند،
انسان تنها به این مدیریت، که به حد نصاب شناخت و
حرکت نایل گردد. او با این مدیریت است که با جهان
هستی مانند یک آشیانه پرورنده استعدادها آشنا می
شود. یکی از اساسی ترین کارها که این مدیریت انجام
می دهد، در پذیرش احترام ذات ومحبت بر انسان ها
است، که آن دو را از احساسات ابتدایی و خام بالا
برده به درجه معقول می رساند. و بالجمله این
مدیریت است که آدمی را در مسیر حیات معقول و موصوف
به نمونه ای از صفات کمال برین یعنی خداوند یکتا
می نماید.
امام خمینی، ضرورت تاسیس حکومت را به دلایل زیر
بیان نمود:
1-
احکام اسلامی اعم از قوانین اقتصادی و سیاسی و
حقوقی تا روز قیامت باقی و لازم الاجرا است، این
بقاء و دوام همیشگی احکام اقتضائی حکومت را دارد
که اعتبار و سیادت این احکام را تضمین کند، چون
اجرای احکام اسلامی بدون حکومت امکان ندارد.
2-
حفظ نظام اجتماعی جامعه و سد طریق اختلال از
واجبات شرعی را بکند.
3-
حفظ مرزهای اسلامی از هجوم بیگانگان و جلوگیری از
سلطه تجاوزگران نیز عقلاً و شرعاً واجب است.
4-
و لزوم حکومت به منظور بسط عدالت و تعلیم و تربیت
و حفظ نظام جامعه و رفع ظلم و حراست از مرزهای
کشور و جلوگیری از تجاوز بیگانگان از بدیهی ترین
امور است، بی آنکه بین زمان حضور و غیبت امام
معصوم (ع) این کشور و آن کشور فرقی باشد.
تامین سعادت در دنیای خاکی
در
نظام فکری تشیع حسن و قبح ذاتی اشیاء و افعال
انسان از بدیهیات عقلی است. عقل حسن و
قبح چیزها را درک می کند و حکم به انجام آن و یا
ترک فعل می دهد. دامنه فعالیت عقل عملی معاش،
معاشرت و تربیت است. به چگونگی زندگی کردن در
جامعه و خانواده، محیط کار، در محیطی که انسان در
آن زندگی می کند، به تنظیم مقررات و ایجاد امکانات
و تنظیم روابط توجه دارد، خرد عمل همان توجه
اقتصادی و سیاسی و فنی که ناظر به شرایط واقعی
زندگی و تجارب فردی برخواسته از حواس و تجربه
آدمی و اعتقاد وحیانی است.عقل عملی در فضای
لایتناهی و معنوی سیر نمی کند، به کمال مطلوب
دستگاه منظم فلسفی عنایت ندارد، بلکه به امر معاش
و زندگی در این دنیا خاکی ارتباط دارد. عقل
عملی ناظر به امر حیات و دنیای خاکی است و عقل
عملی تربیت نفس انسانی که به اخلاق ملکوتی مزین
شود به عهده دارد.
این
امر با برهان که ابن سینا به ضرورت اثبات نبوت نبی
(ص) اقامه نموده است بسیار محکم می گردد. انسان
مدنی بالطبع است، هر مدنی بالطبع محتاج به قانون
است، پس انسان محتاج به قانون است، هر قانون محتاج
به قانون گذار است، اگر انسان بخواهد زندگی انسانی
داشته باشد، باید با دیگران زندگی کند، در زندگی
اجتماعی اختراع و پیشرفت و تکامل است.
هر
کسی عمل خود را با عمل دیگری می فروشد. در این
خرید و فروش باید قانون وجود داشته باشد تا قسط
رعایت شود، از هر نوع اجحاف و ستم و زیاده و کمی
جلوگیری گردد.
قانون که شامل تمام جنبه های حیات انسان «مادی و
معنوی» و سعادت انسان را تامین کند، این قانونگذار
علم و احاطه به جمیع جوانب داشته باشد. چنین
انسانی صاحب عقل کل که از هر نوع خطا و لغزش و
سهو مصون باشد که همان پیامبر است.
ضرورت اثبات نبوت نبی را از طریق برهانی قویم که
ناظر به حیات مادی است، اثبات می کند، عدالت و
استقرار عدالت در جامعه شاخص حکومت قابل قبول عامه
است. عدالت این است که همه به سعادت و کمال افضل
خود برسند و همه به زندگی خود ادامه دهند و جنگ و
ستیز از میان برداشته شود، هر عنصری وظیفه خود را
انجام دهد، لاجرم همه اعضا سالم بمانند و به حیات
و زندگی خود ادامه دهند و همه تابع یک رهبر و
فرمانده باشد. آن فرمانده مقهور اراده خود عقل
فعال باشد، حکیم و دانای که مکلف به اخلاق حمیده
باشد، هیچ عضوی از اعضای جامعه به حقوق و وظایف
دیگران تجاوز نکند.
خواجه نصیرالدین نیز به این معنا اشارت دارد، نظام
اخلافی عدالت و برابری را اقتضا دارد، عدالت در
امور نظام معیشتی معتبر است و اراده انسان در تحقق
عدالت دخالت دارد، دخالت اراده انسان به سه نوع
است:
1-
به تقسیم احوال و امتیازات تعلق دارد.
2-
به معاملات و داد و ستد تعلق دارد.
3-
تعلق به اموری دارد که حکومت باید به آن اقدام
نماید که عبارت است از تأدیبات، سیاست در جامعه.
چرا
که مردم مدنی بالطبع است، تحصیل معاش از طریق
تعاون ممکن می شود، تعاون توقف بر این دارد که
بعضی خدمت بعضی را نمایند و آن چیز این اعمال را
ارزشیابی می کند و واسطه داد، خرید واقع می شود،
دینار است؛ دینار مقوم عدالت در معاملات است،
عدالت از عادل صامت بدست نمی آید. پس به عادل
ناطقی احتیاج است که دینار را کمک کند و نظام
اجتماعی استقامت بالفعل یابد. پس آشکار می شود که
حفظ عدالت در میان خلق به سه چیز تحقق می یابد:
1-
ناموس الهی که همان وحی که در مجموعه شریعت ظاهر
است و عقلانیت.
2-
حاکم انسانی متصف به اخلاق حمیده و متصل به عقل
فعال باشد.
3-
دینار
مرحوم نراقی در تأیید فوق می فرماید که این آیه
مبارکه به این موضوع دلالت صریح دارد.
(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ
وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ
لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا
الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ
لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ
وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ
عَزِيز)ٌ (٢٥)
ما
رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم؛ و با آنها
کتاب آسمانی و میزان (شناسای حق از باطل و قوانین
عادلانه) نازل کردیم، تا مردم قیام به عدالت کنند؛
و آهن را نازل کردیم که در آن نیروی شدید و منافعی
برای مردم است، تا خداوند بداند چه کسی او و
رسولانش را یاری کند، بی آنکه او را ببینند،
خداوند قوی و شکست ناپذیر است.
کتاب اشاره به شریعت و قانون است، میزان اشاره به
هر چیزی در تحقق عدالت نقش دارد، از جمله دینار
است، و آهن به حکومت و سیاست و تادیب دلالت می
کند.
به
روح تمام مطالب این آیه مبارکه به صراحت دلالت می
کند:
(وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ
وَالإنْجِيلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ
رَبِّهِمْ لأكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ
أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ
وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ )(٦٦) .
و
اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را از سوی
پروردگارشان بر آنها نازل شده برپا دارند. از
آسمان و زمین، روزی خواهند خورد، جمعی از آنها
معتدل و میانه رو هستند؛ ولی بیشترشان اعمال بدی
انجام می دهند.
به وجود آوردن سیستم حکومتی که مردم را چنان تربیت
کند، همگی معتدل و میانه رو قانون پذیر و مسئولیت
آفرین باشد و تا در سایه احترام به حقوق یکدیگر و
وظیفه شناسی و شرایط بهروری و آینده نگری و ابزار
سازی و آفریدن تکنولوژی و جلوگیری از خطاء و
اشتباه در یک جمله عقلانیت توسعه ای، بوجود آید.
امام خمینی(ره) به چنین سیستم اشاره می کند: ما یک
حکومت عادل می خواهیم، عادل یعنی دوزد نباشد، شخصی
مانند امیرالمومنین(ع) که قلمرو حکومتش حجاز، مصر،
عراق ... بود، آن وقت شخصا پا می شد، از خانواده
های بی بضاعت سرکشی می کرد، بعد از این که خانه یک
زنی رفته به حسب آن طور تاریخ نقل می کند و آقایان
نقل می کند، رفته و دلجویی کرده به بچه ها...
بعد کاری می کند این بچه کوچکها بخندند، یک کاری
که آدم متعارف عادی هم نمی کنند، یک آدم ماوراء
طبیعت این کار را می تواند بکند، یک صدای در می
آورد که این بچه ها بخندد، می گوید اول که من
رفتم گریه می کردند، می خواستم با خنده بیرون
بیایم، ما یک همچو آدمی می خواهیم، نه یک کسی که
از سایه اش بترسیم، ما یک حاکمی می خواهیم که توی
مسجد وقتی آمد نشست، بیاند دور او بنشینند،با او
صحبت کنند، با او حرف بزنند، اشکال دارند،
اشکالشان را بگویند، ما یک امیری می خواهیم که
وقتی یهودی آمده ادعا کرده، قاضی می فرستد سراغ
امیر که بیا، می آید. می نشیند در مجلس قضا، همین
قاضی که خودش نصب کرده، در مجلس قضا می نشیند و
قضاوت می نشیند. طرح دعوی می شود، رای بر خلاف
حضرت امیر(ع) می د هد، آنهم تنفیذ می کند، که
اوقاتش تلخ نمی شود.
اسلام آمده که ضعفا را پرستاری بکند، خدمت به ضعفا
بکند، اسلام از توی ضعفا پیدا شده است، از این
گداهای مدینه و مکه اسلام پیدا شد، انبیاء دیگر
همین طور بودند، هیچکدام اشراف نبودند، طرفدار
همین توده ها هستند، نمی گذارند ظلم به این ها
بشوند البته بزرگ ها هم نمی گذارند ظلم بشود. به
هیچ کس نباید ظلم بشود.
در نظام فکری تشیع حکومت با قهر و غلبه مشروعیت
ندارد
در
مکتب تشیع نظام جور و استبداد و ریاست افراد
تبهکار نارواست و اهلیت و صلاحیت برای ریاست امور
دنیا و دیانت و اقبال مردم و مقبولیت عامه یک اصل
بی بدیل است. هر نوع خشونت با نیروی قهر و نیرنگ
و فریب وعده کاذب در دکترین تشیع جای ندارد، قدرت
با نیرنگ و فریب بدست می آید، حکم حکومتی را که با
سرنیزه و چکمه سر باز بدست می آورد، دارد. تطمیع و
بخشیدن امتیاز به افراد که نفوذ دارند ناپسند و
خلاف شریعت است. در انتخاب مردم نباید هیچ عاملی
نفوذ داشته باشد. مردم حقیقتا انتخاب کنند و در
انتخاب، انتخاب شان گرفته نشود. چنانچه امیرمومنان
فرموده است: «اما
والذی فلق الحبه و برء النسمه لولا حضو الحاضر و
قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علی
العلماء ان لا یقار علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم
لالقیت حبلها علی غاربها و لسقیت آخرها بکاس اولها
و لا لفیتم دنیا کم ازهدی عندی، من عفطة عنز»
به
خدای که دانه را کفید، و جان را آفرید و اگر این
بیعت کنندگان نبودند، یاران، حجت بر من تمام نمی
بودند. خدا علما را نفرموده بود، تا ستمکار شکباره
را بر نتابند و به یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند،
رشته این کار را از دست می گذاشتیم، پایانش را
چون آغازش می انگاشتم. چون گذشته خود را به کناری
می داشتم. ولی دیدید که دنیا شما را به چیزی نمی
شمارم و حکومت را پشیزی ارزش نمی گذارم.
انتخاب علی بن ابی طالب برای خلافت داستانی پس
شگفت انگیز است، که هر مطلعی از تاریخ بشری با نظر
همه جانبه و دقیق در آن اعتراف خواهد کرد که چنین
انتخابی در هیچ یک از جوامع وجود نداشته است.
تداعی گر آن همه شکوفایی در زمان پیامبر اکرم که
آن همه عظمت ها و ارزشهای انسانی که در اعضای
متشکل اجتماع درخشیدن گرفته بود، آن شادی
اوتوپیای و آرمان اعلای انسانی در مقابل حق و
قانون و عدالت بود. علی بن ابیطالب پس از پیامبر
اکرم، این آرزوی دیرین بشری را اگرچه در اختیار
او بود، اثبات کرد، که زمامدار می تواند و باید از
آن فضیلت و حکمت الهی برخوردار شود که با اضافه
تنظیم زندگی معمولی آدمیان هدف اعلای حیات در کره
خاکی را برای آنان قابل فهم و هضم بسازد.
امام خمینی(ص) به تاسی از مولایش حضرت علی(ع)
ماهیت حکومت اسلامی و سیستم قدرت در نظام سیاسی را
چنین بیان می کند.
حکومت ضوابطی دارد. این ضوابط در این حکومت حاکم
باشد، که مهمترین آنها عبارتست از: اول، متکی
به آرای ملت باشد، به گونه ای که تمامی آحاد ملت
در انتخاب فرد یا افرادی که باید مسئولیت و زمام
امور را در دست بگیرند، شرکت داشته باشند. دو،
اینکه در مورد این افراد خط مشی سیاسی و اقتصادی
و سایر شئون اجتماعی و کلیه قواعد و موازین مراعات
شود، در این حکومت به طور قطع باید، زمامداران
امور دائما با نمایندگان ملت در تصمیم گیری ها
مشورت کنند، اگر نمایندگان موافقت نکنند، نمی
توانند به تنهایی تصمیم گیرنده باشند، افرادی که
به عنوان نمایندگان یا مسئولین دولت در جمهوری
اسلامی انتخاب می شوند، شرایطی دارند که با رعایت
آن شرایط حقیقتاً نمایندگان واقعی مردم انتخاب می
شوند، نه نمایندگان طبقه خاص که به ضرر اکثریت ملت
عمل کنند، به خصوص اصلی در قانون اساسی این حکومت
را اصول مسلم اسلام در قرآن و سنت بیان شده تشکیل
می دهد.
امام خمینی (ره) با نظام استبداد ، ستیز اصولی
دارد و نظام استبدادی را به هیچ عنوان مشروع نمی
داند.
اصلا رژیم سلطنتی از اول خلاف عقل بوده و خلاف
قانون، خلاف قانون اساسی است. رژیم سلطنتی در
قانون اساسی، در حقوق بشر این است که هر ملتی باید
خودش سرنوشت خود را تعیین کند، یعنی ما الآن
خودمان باید سرنوشت خودمان را تعیین کنیم. ما حق
نداریم سرنوشت اعقابمان را تعیین کنیم، اعقاب ما
بعد می آیند، خودشان سرنوشتی دارند، به دست خودشان
باشد نه به دست من و شما.
من
دولت تعیین می کنم، من توی دهن این دولت می زنم.
من دولت تعیین می کنم، من به پشتیبانی این ملت
دولت تعیین می کنم که این ملت مرا قبول دارد .
امام خمینی با تمام درایت وبا آزادی مردم در
انتخاب نوع و سیستم حکومت، نوع حکومت را به
رفراندم می گذارد، تا مردم آزادانه سیستم حکومتی
را انتخاب کنند و امام خمینی فرموده است:
خداوند انشاءالله با همه شما با سلامت و با رحمت
رفتار فرماید، فردا همه از خانه ها بیرون بیاید و
همه رأی بدهید «جمهوری اسلامی» البته آزاد هستید،
هر چه خواستید رأی بدهید و این که در این ورقه
(آری) و (نه) است شما می توانید در نه هر فردی را
می خواهید در او بگنجانید، لازم نیست که همان (نه)
باشد، شما حق دارید، می توانید، که در آن ورقه
بنویسید، جمهوری دموکراتیک، بنویسید، رژیم سلطنتی،
هر چه خواستید بنویسید، مختار هستید، لکن البته
رفراندم به معنای، آری، و نه است، انتخاب نیست،
رفراندم است؛ رفراندم آری و نه است لکن شما
مختارید که انتخاب کنید و یکی از چیزهایی که می
خواهید بنویسید.(1)
در
سیره امیر مومنان دقت شود (که امام برای استحکام و
بدست آوردن قدرت به تطمیع و دادن امتیازات به
دیگران اقدام نکرده است، و نسبت به برادرش که چشم
طمع بیشتری از بیت المال داشت توجه نکرد و رقیب او
معاویه از توزیع قدرت و منصب به افراد مخصوص او
را به گرفتن قدرت و استحکام قدرت یاری می رسانید
دریغ نکرد و برای تضعیف رقیب خود از ترور و ایجاد
رعب و وحشت و خرید افراد را کار گرفت و برای به
دست آوردن قدرت جوی های خون جاری ساخت ولی امام
علی(ع) برای حفظ خونی غلامی پافشاری کرد.
قدرت بالذات ارزش نیست
قدرت و حاکمیت در نظام تشیع هدف نیست، قدرت ابزاری
برای رستگاری انسان است، پروژه رستگاری انسان
بدون سیستم الهی در حوزه قدرت ناقص و ناتمام می
ماند. و حرکت معنوی که انسان را به رضوان خدا
برساند با سیستم سیاسی و قدرت که از معنویت
برخواسته باشد، میسر است. ولی برخی قدرت برای قدرت
می خواهد، چون میل به قدرت و دست یافتن به ثروت
بیکران در انسان بی نهایت است، مهار آن میل در
سایه ایمان به قرآن ممکن است.
از
میان هوسهای بی پایان انسان، هوس های قدرت و شکوه
از همه نیرومندترند، این دو هوس یکی نیستند، هر
چند بستگی نزدیک به هم دارند، ولی معمولا آسان
ترین راه برای به دست آوردن شکوه قدرت است. این
نکته در مورد مردمان به امور اجتماعی و سیاسی سر و
کار دارند، صادق است.
2-
برخی قدرت برای رضایت مردم و تامین زندگی دنیا
مردم می داند و کارآمدی یک سیستم را مشروعیت دوام
آن قدرت می پندارند. اهداف از قدرت رضایت مردم و
تامین رفاه و کارآمدی حکومت به نحوی که آزادی و
عدالت توزیعی قانون مداری را در جامعه نهادینه
کند، ثبات دموکراتیک متکی بر تاثیر متقابل مشروعیت
و کارآیی است، چنین نظامهای سیاسی از اطاعت و
رضایت، داوطلبانه شهروندان شان برخوردارند.
در
دکترین سیاسی تشیع قدرت برای احقاق حقوق و تحقق
قسط و عدالت و تربیت انسان ملکوتی است.
قال عبدالله بن عباس دخلت علی امیرالمومنین(ع) بذی
قارٍ و هو یخصف نعله فقال لی و ما قیمة هذا النعل
فقلت لاقیمة لها و الله لهی احب الی من امرئتکم
الا ان ا قیم حقا او ادفع باطلاً .
عبدالله پسر عباس گوید: در ذوقار(ذی قار) نزد
امیرالمومنین رفتم او نعلین خود را پینه می زد و
پرسید بهای این نعلین چند است گفتم بهایی ندارد.
فرمود به خدا این را از حکومت شما دوست تر دارم
مگر آنکه حقی را بر پا سازم و یا باطلی را
براندازم.
چون اگر سیستمی حاکمیت قادر به این اقامه حقوق و
حق مداری نباشد، چون زمامداری بر اریکه قدرت تکیه
زده، خود را مالک مرگ و زندگی دیگران می دانند و
افراد تحت فرمان خود را برای دستیابی به هوا و هوس
خود مانند ابزار استفاده می کنند. ولی
امیرالمومنین ریاست شوکت قدرت را امانت خدا در جهت
نظم دادن حقوق بندگان خدا می داند.
امام هیچگونه مصلحت اندیشی را در قبال حقوق مردم و
حفظ بیت المال که موجب تضییع حقوق ملت است، رعایت
نمی کند، و فرموده است:
والله لو وجدته قد
تزوج به النساء و ملک به الاماء لرددته فان فی
العدل سعة و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق:
به خدا اگر ببینم که بیت المال به مهر زنان یا
بهای کنیزکان رفته باشد، آن را باز می گردانم که
در عدالت گشایش است.
اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسة فی
سلطان، و لا التماس شیء من فضول الحطام و لکن لنرد
المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک فیأمن
المظلمون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک .
خدایا تو می دانی آنچه از ما رفت نه به خاطر رغبت
در قدرت بود ، و نه از دنیا جیزی خواستن زیادت،
بلکه می خواستم. نشانه های دین ر ا به جایی که بود
بنشانیم و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم تا
بندگان ستمدیده ات ایمنی فراهم آید. حدود ضایع
مانده ات اجرا گردد.
و الله لأن ابیت علی حسک السعدان مستهداً و اجر فی
الاغلال مصفّداً احب الی من القی الله و رسوله یوم
القیامة ظالماً لبعض العباد و غاصباً لنفسی من
الحطام و کیف اظلم احداً لنفس یسرع الی بلی
قفولها، و یطول فی الثری طولها
به خدا اگر روی اشتر هار مانم بیدار و از این سو
بدان سویم کشند در طوقهای آهنین گرفتار خوش تر
دارم، تا روز رستاخیز بر خدا و رسولش در آیم، و
بر یکی از بندگان ستمکار و یا اندک چیزی را گرفته
باشم و به ناسزاوار. چگونه بر کسی ستم کنم، به
خاطر نفس به کهنگی و فرسودگی شتابان است، و زمان
ماندنش در خاک دراز و فراوان.
واین نگاه ابزاری در قدرت به خاطر آن هدف عالی
انسانی که برخواسته از ایمان حضرت علی(ع) است و
هیچ انسانی به چنین معرفتی نمی رسد و پای بند به
ارزشهای عالی نمی باشد. مگر آن ایمان حضرت علی(ع)
در قلب او جوانه زده باشد و این نگاه سوزمدارانه
که آهن را ذوب می کند و این آرزوی راستین را گرد و
غبار هوس نیالوده است. قدرت را برای سعادت انسان
به کار گرفته بود.
و
همین پشتوانه معرفتی در قدرت، امام خمینی را تربیت
کرده است و این انسان آموزش دیده در مکتب علی(ع)
می فرماید: حکومت که ما می خو& |