به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید

 

بومان علی قاسمی

بمناسبت سیزدهمین سالگرد شهادت آته هزاره، شهید مزاری( رح)

زمستان سرد و طولانی با خسته گی تمام  آهسته آهسته خیمه گاه های سفیدش را از دشت و دمن  برکنده و سبزه های بهاری با طراوت و نفاست بخصوص، سر از زمین بیرون اورده و طبیعت رنگین را تما شا میکند .

خزنده گان که از وحشت  خشم فصل زمستان در لانه های زیر زمینی خود پناه برده بودند ، آرام آرام  نفس تازه کرده ، سر از لانه های شان بیرون اورده و تماشا گر زیبایی طبیعت هستند .

انسانهای فقیر بعد از تحمل ماه ها رنج  سردی ، برفباری  و یخبندان  دارند به وسایل زمستانی خدا حافظی میکنند و برای رسیدن فصل بهار و استقبال از این فصل ، خانه تکانی دارند  تا مبادا  نسیم معطر و روح افزای بهاری از آثارعصر حاکمیت سیاه و دودی  زمستانی  رنج ببرند .

اما درحین این همه شاد مانی طبیعت ، ملت ما از فراق پدر مینالند واغاز بهار را در سیزدهمین  نبود و جدایی ان یوسف گم گشته شان  با غوغا و ماتم آغاز میکنند .

آری ، درد فراق پدر را  جز پدر مرده  کسی دیگر نمیداند .

درد فراق پدر یک خانواده فراموش خواهد شد،  فرزندان و خانواده اش بعد از مدت زمانی  گاه گاهی از او یاد و خاطره خواهند داشت. درد سالار یک قریه و طایفه نیز بعد از مدت ها شاید فراموش شود .

اما جدایی و فراق پدر یک ملت ، ان هم ملتی که  همیشه یتیم و بدون غمخوار بوده و  بعد از قرنها، پدر و پیشوای  دلسوزی را یافته باشد هرگز فراموش نخواهد شد.

پدری که تمام امید ملتش  به او خلاصه میشد و هر کلمه او روح تازه ئی  برای فرزندانش میدمید .

پیشوایی که  ذهنیت مردم تحقیر شده اش  را با یک جمله تغیر داد که ای مردم شما هزاره هستید و دیگر هزاره بودن شما جرم نیست .

پدری  که با یک جمله چشمان فرزندانش را از خواب بیدار نموده و فرمود،  که  ما باید در تصمیم گیری سیاسی این کشور سهیم باشیم .

و رهبری که  به رهروانش  سوگند یاد کرد که من شما را هرگز تنها نمی گذارم و از خدا خواسته ام که خونم در بین شما مردم بریزد و همین جا کشته شوم .

چگونه این ملت و این فرزندان از فراق همچون پیشوا و رهبرش مانند یعقوب در فراق یوسف نگریند و بهارشان  مبدل به خزان نشوند .

آری بابه مزاری  رفت اما با خونش نوشت که ای مردم  حق داده نمیشود ، بلکه حق همیشه  گرفته میشود .

رهبر در سخنرانی هایش همیشه ازاین آیت قران مجید استفاده میکرد که خداوند به بندگانش فرموده است : ان الله لا یغیر مابقوم حتی یغیر ما بانفسهم .

مردم  ما دوره یتیمی بعد از پدر را خوب دیدند و اکنون در همه صحنه ها فراق ان ابر مرد تاریخ را احساس میکنند .

جامعه ما اکنون دارای رشد سیاسی و فرهنگی شده و تا جایی به حقوق حقه خود رسیده اند .

در ادارات دولتی از معاونیت رئیس جمهور تا وزرای کابینه، اعضای پارلمان و مجلس سنا، وزرای مشاور، والی ها و فرماندهان اردوی ملی و پولیس و افسران عالی رتبه ، زیاد دیده میشوند.  اما این حقیقت تلخ را به همه باید گفت که هیچ کدام ازاین  دوستان که امروز به این مقام و منزلت رسیده اند، نه از نگاه علم و لیاقت شان نه از صلاحیت و شایسته گی شان و نه هم از سهمیه  ملی و مذهبی شان  این مقامات برایشان داده شده است .

زیرا در گذشته ها و در هرعصری ما دارای اشخاص با صلاحیت و شایسته بودیم و جامعه ما گاهی هم  به فقدان  متخصصین و دانشمند  مبتلا نبوده است .

با وصف اختناق و ره ندادن  مردم ما به  موسسات مسلکی  تعلیمی  و دانشگاه ها بازهم نابغه های زیادی در بین جامعه ما رشد میکرد. اما پس از اینکه دستگاه های حاکمیت از وجود انان پی میبرد، به گونه یی انها را از سر راه شان برمیداشت .

در عصر حکومت حزب دموکراتیک خلق رسیدن فرزندان این ملت به مقامات عالی دولتی  حتی پست نخست وزیری، از نگاه فعالیت های حزبی و صلاحیت های خارق العاده شان بود .

درحالیکه  درهمان موقع هم داشتن پشتوانه در کادر مرکزی حزب بالاتر از داشتن لیاقت و صلاحیت شان بود .

چنانچه بعد از استعفای ببرک کارمل از مقام رهبری حزب و ریاست جمهوری افغانستان،  شخصیت اول حزب از نگاه دانشمندی و سابقه داری سیاسی جز سلطانعلی کشتمند فرد دیگری نبود، اما  به  جای او داکتر نجیب به مقام اول حزب و دولت گماشته شد .

ازنگاه حقوق ملی و مذهبی نیز ما قرنها است که دراین سرزمین زندگی میکردیم و بیشترین خدمت این وطن به دوش فرزندان ملت هزاره بود . اما در موقع صلاحیت و شایستگی  ما گاهی هم شایسته مقام  نبودیم و بهترین دانشمندان ما به اندازه یی یک مامور پائین رتبه صلاحیت نداشتند.

این داد و گرفت ها و این  همه عزت و خدمت، از فیض و برکت قطرات خون ریخته شده  شهدای گمنام  سانحه های افشار ؛ چنداول، غرب کابل و بالخصوص  برکت خون رهبر شهید است  و جز این چیزی دیگری نیست.

و در مرحله دوم شهامت ها و خون های ریخته شده شهدای مردم ما در مقاومت های مزار شریف، یکاولنگ ، بامیان و دره صوف علیه  رژیم  فاشستی  طالبان  را نیز نمیتوان نادیده گرفت.

مردم ما در عصر جهاد علیه قوای اشغالگر اتحاد شوروی و حاکمیت حزب دموکراتیک خلق، هیچ گونه کارکرد عالی  خودرا در سطح بین الملی نشان داده نتوانستند، تا توجه جهانی را جلب نمایند ، چون همه کارکرد های ما را دیگران تصویر برداری و در نمایش خانه های پشاور و اسلام اباد  به تماشا میگذاشتند و از ان سود میبردند .

دشمنان مردم ما به جهانیان تلقین کرده بودند که هزاره ها  در افغانستان دو درصد نفوس دارند و یک اقلیت کاملا منزوی و عقب مانده هستند که در مغاره های کوه های با با  زندگی میکنند .

مقاومت غرب کابل و رهبری خرد مندانه پدر بود که از هزاره  عقب مانده و منزوی دو درصده، دیوار آهنینی ساخت که  انحصار طلبان  قدرت با تمام  قدرت نظامی  نتوانستند از این دیوار اهنین عبور کنند .

 مقاومت غرب کابل  به رهبری مرد خرمند و دلسوز آته هزاره، بابه مزاری، نه تنها هویت هزاره ها را  زنده  نمود، بلکه  به هزاره ها شخصیت، آبرو و عزت داد و نام هزاره  را به حیث یک قوم ساکن در افغانستان  به جهانیان شناساند.

مقاومت غرب کابل و به ادامه ان  رفتن  پیشوای بزرگ  به قربانگاه و شهادتش در حال اسارت ، لکه سیاهی را بر تاریخ  انحصار طلبان کشور گذاشت که تا نام این سرزمین باقی باشد، هیچ  نویسنده یی قادر به محو ان نخواهد بود .

تشیع جنازه  رهبر شهید  روی دوش  هزاران  فرزندش  از غزنی تا یکاولنگ ، انهم در بین  برف و در فصل سرما ،  تاریخ به یادگار ماندنی شد که  در جهان بی مانند و یا کم مانند بود .

تدفین و تشیع جنازه رهبر در شهر مزار شریف ، تاریخی ترین  تشیع جنازه در بین شخصیت های ملی کشور بحساب می اید . درحالیکه  بیشتر نقاط کشور در کنترول دشمنان قسم خورده  ان رهبر فرزانه بود .

ما مرگ کسانی را هم شاهد بودیم که  در بیاناتش ادعا میکرد که ( په افغانستان کشی  هزاره  گان  او شزی  د رای ورکولو حق نلری .)  و بحیث رهبر مذهبی و سیاسی  بزرگ ترین ملت ساکن درکشور خود را قلمداد میکرد. اما یک هفته بعد از مرکش مردم خبر شدند که جناب مولوی خالص یک هفته قبل این جهان را وداع گفته است .

ماشاهد مرگ  بابا های تقلبی هم بودیم  که  در روز دفنش  در شهر کابل تمام جاده ها بسته شده بود و شهروندان کابل اجازه بیرون شدن از خانه های شان را نداشتند .

و دراینده اگر زنده گی بود باز هم  از مرگ  کسانی  شاید یک ماه بعد خبر شویم که فلان رهبر و فلان اقا  ازدنیا  رفته است .

زنده گی، مبارزات، سیاست، مقاومت ها، شهادت و تشیع جنازه رهبر شهید، آته هزاره، بابه عبدالعلی مزاری  هرکدام  مکتب جداگانه و دانشگاهی برای فرزندان ان شهید و مردمان ستمدیده و بادانش ساکن در افغانستان  بحساب می اید .

هستند افرادی که رهبر شهید را  با دید کم نگرسته  و اورا همانند دیگر رهبران مجاهدین  می بیند و درباره او نیز مانند دیگران می اندیشند .

که ما دراین مورد  در یک مقاله جداگانه بحث هواهیم کرد .

اما کسانیکه رهبر شهید را از نزدیک دیده بودند و صحبت هایش را شنیده بودند، میدانند که آن ابرمرد چی سیاستی داشت و کدام مفکوره عالی را میخواست که درافغانستان  پیاده شود ، تا همه ملیت های ساکن درافغانستان  برابرو مانند برادر زندگی کنند.

رهبر شهید، فقط به خاطر شعارهای حق طلبانه اش  مورد حمله انحصار طلبان  خود خواه  قرار گرفت و در اخیر قربانی شوم ترورست های فاشست به سرپرستی  سازمان استخبارات  پاکستان و  اداره های اطلاعات  ملی کشور های ایران و عربستان سعودی شد .

شهید مزاری  نه خواهان مقام و کرسی بود و نه عاشق قدرت و حکمروایی .

ان رهبر فرزانه  فقط آرزو و خواسته اش این بود که مردم ما در تصمیم گیری سیاسی شریک باشند،  آزادی مذهبی برای مردم ما که بیشتر از بیست و پنج درصد نفوس کشور را تشکیل میدهیم داده شود و مذهب ما به رسمیت شناخته شود . تشکیلات ناقص اداری که در عصر حکومت سفاک خاندان ال یحیی بر اساس تعصب و انحصار طلبی  شکل گرفته بود ، دوباره  طرح و ترتیب شود.

رهبر شهید گاهی نه گفت که ما  وزارت خانه های کلیدی میخواهیم یا  فلان مقام را باید به ما بدهند.

به نظر شهید مزاری  بهترین نظامی که درافغانستان به همه ملیت های ساکن در کشور به طور  برابری  و برادرانه میتوانست حق بدهد و تمام نقاط کشور با یک  انکشاف متوازن  رشد نماید ، همان حکومت فدرالی  بود .

اما برخی از انحصار طلبان که شعارها و خواسته های  رهبر شهید را ، خطری برای بقای قدرت انحصاری شان میدانستند ، به قصد سرکوبی و تنبیه مردم هزاره  و رهبرش ، با پشتیبانی  سیاست های دکته شده  خارجی  بالای مردم هزاره حمله نمودند و بر این باور بودند  که هزاره ها  را  با یک حمله  گوشمالی میدهند و برای همیشه تابع حاکمیت  انحصاری و تک قومی خود میسازند . 

اما  بیانات رهبر دلسوز ( آته هزاره )  بابه مزاری  دیگر هزاره ها را از خواب یکصد ساله بیدار ساخته بود.  دیگر همه میدانستند که ما هزاره هستیم و هزاره بودن ما جرم و گناه نیست بلکه افتخار است. دیگر همه میدانستند که ما دراین سرزمین حق داریم، همان گونه که دراین کشور مالیات میدهیم به عسکری میرویم  و در ابادی کشور سهم فعال میگیریم، در تعین سرنوشت کشور،  در سیاست کشور هم حق داریم که باید حضور داشته باشیم .

 

دیگر همه درک نموده بودند که اگر در جنوبی برای هفتاد هزار نفوس یک ولایت  در نظر گرفته میشود ؛ هزاره ، ازبک ، تاجک ، ترکمن  و غیره هم همین حق را دارند  و کدام وحیی نیامده است  که دیگران  با چهارصد هزار نفوس  در تشکیل یک ولسوالی و یا علاقه داری جابجا باشند و از امکانات  همان تشکیلات اداری کوچک بهره ببرند.  اما  انحصار طلبان و شرکای قدرت  که کمتر از یکصد هزار نفوس هم باشد از مزایای یک تشکیلات اداری بزرگ یعنی ولایت بهره ببرند.

آته هزاره ،  شهید مزاری هیچ گاهی به فکر حذف و یا  دوری یک قوم و یک ملت ساکن در افغانستان از قدرت وصحنه  سیاسی کشور نبود .

بلکه او میخواست  که تمام ملیت های ساکن در کشور در تصمیم گیری،  رشد جامعه  و کشور سهیم باشند .  و همه برادر وار در کنار همدیگر زنده گی نمایند .

 شهید مزاری  افغانستان را به یک باغ تشبه  میکرد  که  متشکل از درخت ها و گلهای گوناگون باشد .  و زیبایی این باغ را در رشد و زنده بودن همه  نباتات و گیاهان ان میدانست .

آری!  ما  با آمد آمد فصل بهار سال1387 خورشیدی  در سیزدهیمن سالروز شهادت آته هزاره  قرار داریم و فرارسیدن روز شهادت آته را به تمام فرزندان و رهروان ان ابرمرد تاریخ  و الگوی مقاومت  و متانت  تبریک و تسلیت عرض میدارم  .

روحش شاد و راهش پر رهرو باد .

 

تاریخ نشر مطلب: روز سه شنبه 14 حوت 1386 خورشيدی برابر با 4 مارچ 2008  ميلادی/ آلمان

 
 
 
 

بازگشت

بالا

 

 


Publisher:

Ghulam Sakhi Oruzgani

Phone: +49 162 3702587

www.kateb-hazara.net

Email: info@kateb-hazara.net

 


مدیرمسؤل: غلام سخی ارزگانی

.استفاده از سایت کاتب هزاره با ذکر آن مجازاست

.مسؤلیت مقالات به دوش نویسندگان آن می باشد

.
از انتقادات و پیشنهادات سازنده شما استقبال می گردد