به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

« بسم الله الرحمن الرحيم

محبوبه نوري

به روح بلند و عدالتخواه رهبر شهيد و يارانش درود مي فرستم

 

    ببين به چهرافـــق اسمــان چه دلگـــير است      ببين به گرده راه اين نشــــان زنجير است

   سفــر گزيــده از اين ورطــه مــرد تنهــــايي      گذشته است از اين جاده ي خونچكان پايي

    چه گفت مرد كه چون شعله در زغال افتــاد     كـــلاغ پير ز وحشــت به قيل و قال افتــاد

   تـــرا بـــه جرم بلنـــدي ز بــــاغ ببــريدنــــد      ز سرفـــرازيت اي سرو ســـبز ترسيدنــد

    پيچانـــده بـــين تابــوت حجم يك اسمــان را       از غزنــــه گسترانـــده تا بلخ كهكشان را

   شهـــر است بي پـــرســـتو بابا بر اسمانهــــا      از قلــه كـــوچ دادند بـــاز بي اشيــــان را

   بعد از غروب خورشيد شاعر چه مي سرايي      محـراب بي قيــــام و فـــرداي بي اذان را

   بـــر غربتـــت بگريم كاينـــسان دخيل بســـته      شــور دو عرصــه مــرد بتهاي باميان را

  گو شيـــخ را چنــــدي بر مســــند قضا بـــاش       تا بشكـــند ابـــاذر بر فرقت استخـوان را

 

سيزدهمين سالگرد شهادت ابر مرد مزاري بزرگ

و ياران باوفايش  را به شما و تمام ازادي خواهان تسليت عرض مي دارم.

 

   مقاله اي تحت عنوان مزاري به عنوان مظهر عدالتخواهي :  

   تجربه هاي تلخ به ما مي فهماند كه هنگامه رسيده است كه بركنار از حب و بغض جناحي لحظاتي سر در گريبان تفكر فرو بريم  و از سر دردمندي به راه طي شده ي ملت خود نگاهي بيفكنيم و كارنامه ي رفتگان و ماندگان خود را از پي عبرت آموزي  ورق بزنيم.

   اكنون بند بند وجود ما فرياد مي زند كه از نردبانهاي منيت و تفرعني كه از ان بالا رفتيم نگاهي به پايين بيندازيم پيش از اينكه  به زورو جبر از آن بالا فرو بكشندمان فكري به حال مان بنماييم . چاره اي بينديشيم وبهراسيم از روزي كه ديگر دير شود.

   مبادا كه همين اندك مجال تامل را از ما بگيرند. بسيار سالهاي انديشيدن و ساختن را از دست داده ايم. بسيار يكديگر را تحقير ودشمن را خوشحال كرده ايم. بسيار از آبروي اين مردم مايه گذاشته و به نام و نان رسيده ايم و حالا وقت آن رسيده است كه كمي در صدد جبران برآئيم و بدانيم كه اگر اين واقعه ي جانسوز بيدارمان نكند ديگر هيچ نيرويي نميتواند ما را به خويش اورد و جلو سقوط وتباهي ما را بگيرد. درد و داغ شهادت شهيد راه عدالت مزاري بزرگ چنان نيست كه با سر دادن چند شعار عاطفي يا با چند بيانيه ي سياسي اين ضايعه ي بزرگ جبران گردد و يا با سكوت خام انديشان و تهمت بد انديشان به فراموشي گرايد.

   خيلي خوش خيالي و خام طبعي خواهد بود  كه اينان قصه مزاري را پايان يافته تلقي كنند و نخل هايي را كه در وطن عزيزمان كاشته است سايه ي راحت و امني براي عيش و تفرج خودشان بينديشندزيرا هنوز اغاز ماجراست و اين قصه سر دراز دارد.

    مزاري در قد و قامت يك فرد با سوداي «سود» و«زيان» شخصي به اين ميدان پا ننهاده بود. او قبل از اينكه وارد اين معركه گردد خودش را در باورها و قلبهاي مردمش تكثير كرده بود و هست و بود خودش را با هست و بود ملتش گره زده بود. اينك تا سري در اين ديار مي جنبد و دلي در اين قبيله مي تپد قلب مزاري هم در حيات و تپش است.

   اين سنت تاريخي را نبايد از ياد برد كه مردان بزرگ اناني كه با فكر وايده وارد مبارزه شدند با از ميان رفتن خودشان راه و رسمشان از ميان نميرود بلكه ارمان وخط شان با مرگشان مهر جاودانگي مي خورد.

   از امروز تا هماره ي تاريخ نام مزاري تداعي گر عدالت خواهي و بازوان غل و زنجير شده اش نماد مقاومت ملي مردم ستمديده اش خواهد بود. مزاري نه از كشور ديگري امده بود كه بيگانه اش بنامند و نه ادعاي نا صوابي داشت كه خطا كارش بخواند. از همين اب و خاك بر خواسته بود همراه با مردمش يك عمر رنج كشيده بود و براي ازادي وطنش سالها جهاد كرده بود.

  و درپايان يك پيام ساده داشت: او براي مردمش بعد از قرنها فقر ومحروميت حق حيات و تعيين سرنوشت مي خواست نه دعواي برتري نژادي داشت و نه سوداي انحصار طلبي . نه فرد نا شناخته اي بود و نه مجاهد تازه به دوران رسيده اي .

    توصيه مزاري در قدم اول از بين بردن انديشه ي استيلا طلبي بود . از دير زمان دو مشكل اساسي در جامعه ما ريشه كرده است كه مزاري با ان دو به مبارزه بر خواست : اول انحصار طلبي و برتري خواهي .

  بدين معنا كه قشري از مردم خود راهمه كاره مي پنداشتند ودعوي اقايي بر ديگرا ن داشتند و   خلق هاي ديگر هيچ حقي قايل نبودند. سالها حكومت مطلقه و استبدادي گروهي اين باور غلط را در اذهانشان بوجود اورده است كه انها حق دارند درباره ي سرنوشت كشو هرگونه تصميمي بگيرند .

    مشكل دوم در وجود كساني است كه اين فكر را به نوعي پذيرفته اند و خوي غلامي در وجودشان جاي گير شده است و به اين زوديها هم نمي توانند از بين برود. اينان براي تغيير وضع چنان حركتي نمي كنند و نه  سعي و حركت را كار ساز ميدانند . مزاري ميخواست اين نوع تفكر بيمار را علاج نمايد و در اين چند سال نيز نشان داد كه مي شود تجربه كرد. هم به گروه اول نشان داد كه هيچ كس نميتواند خواست كثيري از مردم را ناديده بگيرد. هم به مردم خود اين باور را داد كه اگر بخواهند مي توانند سرنوشت شان را تغيير دهند.

   اكنون دو سخن كوتاه داريم با دو دسته و گروه :

 سخن نخست ما با كساني است كه جزءِ خود ما هستند ولي در اين اواخر خط مشي ديگري در پيش گرفته اند و به زعم خودشان براي نجات مردم طريق بهتري را مي جستند و نمي توانستند با ان رادمرد در اين مسير پر خوف و خطرهمراه شوند. ما در اينجا نه قصد توبيخ انها را داريم ونه بر منبر وعظ برامده ايم . فقط از دردي سخن مي گوئيم كه بر دل و جان يكايك افراد ملتمان نشسته است . ملتي كه ان هم از همان هستند . ان حرف اين است كه ان روح نا ارام و بي شكيب چندي است كه كوله بار مسئوليت سنگين خود را در نيمه راه بس خطرناك بر زمين نهاده است.

   ايا ان ايده هاي شما به حقيقت پيوسته است ؟ و ان تاكتيك هاي شما در دلهاي مردم كار ساز افتاده است ؟ مردم خواهان عزت از دست رفته و لگد مال شده ي خود هستند ايا ميتوانيد ان را برايشان بازگردانيد؟ اگر نمي توانيد پس حد اقل بفهميد كه اشتباه كرده ايدو تا دير نشده فكري به حال خود بكنيد .

   اي مردم آگاه باشيد كه سه سال مقاومت در ميان اتش وخون نه بازي است و نه لجبازي . بلكه تنها افرادي اين وضعيت را مي پذيرند كه هدفي والاتر و برتراز لذات حقير زندگي داشته باشند .

   ما نه ان مقاومت جانانه را ميتوان سبك بشماريم ونه اقبال مردم را ميتوانيم ناديده بينگاريم . اگر مزاري براي رسيدن به قدرت خواستارجنگ بود ان پير زن اگاه  با اهل خانه اش چه مي خواستند كه در كنار او ماندند ؟ مگر نه اين است كه خيلي ها در اين روز گار حسرت يك لقمه نان و يك سر پناه امن را در دل دارند ؟

   چرا مردم كشور نان واسايش را با خطر مبادله مي كردند و «بابه» و «بابه» گويان سراغ او را مي گرفتند ؟ اين امر كوچكي نيست اين مايه ي احساس وشعور رادر مردم نميتوان سبك شمرد و ان را فريب تلقي كرد. اين مردم عاشق چشم و ابروي ان پير مرد نبودند عاشق صداقت و فداكاريش اش بودند .

   بايد توجه داشت شهادت پيشواي عدالت خواهمان مزاري اگر چه هيچ نكته اي را روشن نكرده باشد ولي اين سخن را با بلنداي حقيقت فرياد كرده است كه دراين زمانه و با اين جامعه و با اين اشخاص نمي توان با لابه و زاري كاري از پيش برد

   يك مطالعه دقيق در زندگي قهرمانان تاريخي اين نكته را به ما مي اموزد كه ان موفقيتهاي بزرگ دو عامل داشته اند : 1- درك و دريافت سالم از زمان و مكان و جامعه 2- خصوصيات روحي و لياقتهاي خاصي كه قهرمان دارا بوده و از ان در راه رسيدن به هدف خود بهره مي جستند . در حقيقت فرزند زمانه ي خود بودند اين صفت موهبتي است كه هر كس ان را دارا باشد گوهر مقصود را برده است . اما كسانيكه به اين نيروي عظيم مسلح نيستند نبايد اميد موفقيت داشته باشند . مزاري بزرگ دردمندانه و عاشقانه هدف و ارمانش را دنبال مي كرد و در اين مسير لحظه اي ترديد و توقف روا نمي دانست . اين گونه بود كه عده اي حتي از نزديك شدن به او هراس داشتند و عده اي ديگر او را در نيمه راه رها كردند و گليم خود را از اب كشيدند و عده اي ديگر او را مانع اصلي بر سر راه سلطه طلبي هاي خود مي ديدند و كمر به نابوديش بستند . از كسانيكه با اندك تغيير در موقف جناحي و مقامي شان چنان بر افروخته مي شوند كه در نيم روز تمام زير بناي فكري شان عوض مي گردد و تمام اهدافشان را فراموش ميكنند وبراي بدست اوردن موقعيت به هر پستي تن در مي دهند چه انتظاري مي رود . جز اينكه راه خود را جدا كنند وبه راه خود بروند چنانكه رفتند و ديديم .

   كوتاه سخن اينكه هر كسي در هر جا سخن از تفاهم مي زند و آن را اخرين راه رهايي مي دانند ما هم ميگوييم و به ان معتقديم ولي با در نظر داشت اين نكته كه تفاهم بايد بر مبناي رفع نقايص و اصلاح اشتباهات و تصحيح خط مشي هاي غلط استوار باشد نه بر معيار جناح و اصرار بر مواضع قبلي و تحكيم خط مشي انفعالي گذشته كه نه اين راه نجات است و نه بعد از چنين واقعه اي كاري شايسته .

   سخن دوم ما با عاملين اين جنايت تاريخي است كه طرز تفكر آنان از زمانهاي دور و درازي در باتلاق هاي ذهن فاسد بعضي از افراد رسوب كرده است و اينك با وسوسه ي بيگانگان دوباره سر بر اورده است  تا  اين كشور را گرفتار درگيري ها و مشكلات بي دليل و جاهلانه نمايد .

    سخن اصلي ما در اصل اسارت اين مصلح بزرگ است . ما اين عمل نا جوانمرده را توطئه اي از قبل تدارك شده مي دانيم كه براي حذف و طرد چهره هاي شاخص ملي انجام گرفته است و گر نه چه توجيهي مي تواند داشته باشد كه گروهي كه قران به دست گرفته و كفن پوشيده در طول مسير با راهزنان سر گردنده مدارا كرده و شعار «حكومت خدا بر زمين خدا» سر داده است بيايد و اولين قرباني را از مردم مظلوم ما بگيرد ؟

 ان هم كسي را كه در راه عدالت رنج ها كشيده و مبارزه كرده است .

  سخن اخر اينكه ملت ما مزاري را به عنوان نماد ملي و مذهبي خود پذيرفته است وتوهين به او توهين به كيان و شرف خود تلقي مي شود و از كنار اين فاجعه به اساني نمي توان گذشت .

                                            « وسلام»         

اين مقاله قرار بود در مراسم سالگرد رهبر شهيد در مشهد خوانده شود اما بدليل ضیقی وقت خوانده نشد  و بجاي آن پيام محترم محمد محقق مورد خوانش قرار گرفت.

Salam mohtarm urozgani....

omid ki khobo khosho salamat ba hamrahe famile mohtaram bashin.

ma da sitetan yak maqale khoda attach kadom.

maqale avali ma da noma ham hast aga oora ham nashr konin khosh meshom.

 

site bisyar jalibi darin........omid movafaqiyat da karayetan.

           

تاریخ نشر مطلب: سه شنبه 6 حمل 1387 خورشیدی برابر با 25 مارچ 2008 میلادی/ آلمان

 
 
 
 

بازگشت

بالا

 

 


Publisher:

Ghulam Sakhi Oruzgani

Phone: +49 162 3702587

www.kateb-hazara.net

Email: info@kateb-hazara.net


مدیرمسؤل: غلام سخی ارزگانی

.استفاده از سایت کاتب هزاره با ذکر آن مجازاست

.مسؤلیت مقالات به دوش نویسندگان آن می باشد

.
از انتقادات و پیشنهادات سازنده شما استقبال می گردد