به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

 

اداره سایت کاتب هزاره

به مناسبت هشتادمین سال روز وفات

 علامه ملا فیض محمد کاتب هزاره پدر تاریخ افغانستان

پایــان زنده گــانی هر کـس بـه مرگ اوست

  جز مرد حق که مرگ وی آغاز دفتر اوست

جامعه  درهم کوفته و اسیر ما هشتاد سال قبل یکی از بهترین قافله سالاران دانش، تاریخ و سرتاج قلم خود را به نام علامه ملا فیض محمد کاتب هزاره این بیهقی ثانی و پدر تاریخ افغانستان از دست داد و به حق باید گفت که هنوز هیچ مؤرخ و عالمی تا حال به مقام شامخ و ممتاز او نرسیده است. هرچند که خیلی از دانشمندان و مؤرخین داخلی و خارجی بر مبنای داشته های علمی کاتب هزاره آثار بسیار گرانسنگ را در مورد کشور ما ارائه نموده اند که در جایگاهش کمیاب و نهایت سودمند می باشند؛ اما با سراج التواریخ و سایر آثار علمی علامه کاتب هزاره همسری کرده نمی توانند. پس باید گفت که جهان انسانیت، اسلامیت، عقلانیت، ادب، فرهنگ و مدنیت به قلم و داشته های ادبی- علمی کاتب هزاره مباهات می نمایند که از داوری تاریخ واقعی و بی غرضانه پوشیده نیست.

علامه کاتب هزاره یگانه شخصیت علمی و مدنی بود که رسالت قلم را حفظ نمود و قلم را آگاهانه و مسؤلانه در خدمت انسان، دین، عقلانیت، وطن، مردم، مدنیت و ترقی میهن عزیزخویش گذاشت. فلهذا، کاملا به جا خواهد بود که در مورد ارزش قلم از نگارش دانشمند گرانقدر، عالم جید و نویسنده شهیر کشور خویش آقای محمد علی برهانی شهرستانی استناد نمایم که ایشان چنین می نگارد:

« ن والقلم وما يسطرون.     (القلم /1)

در اين آيه ي مباركه خداوند متعال به دو نعمت بسيار عظيم خود كه به نسل آدمي اعطا فرموده سوگند ياد نموده مي فرمايد : قسم به قلم وآنچه مي نگارد ، بر اهل سواد پوشيده نيست كه سوگند به چيزي مهم وبزرگ ياد گرديده مي شود .

   قلم و نوشته از بزرگترين ومهمترين نعمت هاي الهي است كه خداي بزرگ بشر را به وسيله ي آن هدايت كرده وتعليم داده است  .(الذي علّم با لقلم  -   علق/4)» ( 1)

به حق  که علامه کاتب هزاره «عفت قلم» را با تمام معنا حفظ نمود، ارزش قلم را قلبا درک نمود و هرگز قلم را روی اغراض شخصی، قومی، قبیلوی، سمتی، دینی، مذهبی، سیاسی و... یک جانبه به کار نگرفت، بلکه او قلم را طبق همان سوگند که خداوند متعال که به قلم یاد فرموده است در خدمت انسان، دین، دانش، تمدن، شکوفایی جامعه و ترقی به کار گرفت که فخر بشریت، دین و دنیا می باشد.

مضاف برآن علامه کاتب هزاره کاملا متکی به عقل و عقلانیت با زیربنای داشته های دینی، تاریخی، علمی، فرهنگی، اجتماعی، ادبی و جامعه شناسانه عصر نیز بود. در این راستا واجب می دانم که به سراغ دانشمند بزرگ، نگارشگر چیره دست و پرآوازه کشور آقای آیت الله ابراهیم حسن زاده يكاولنگي رفته و بارزترین تعریف «عقل» را از جناب ایشان بدانیم:

« بنابراین عقل عبارتست از قوه ای که در انسان  نهفته است و آدمی را قادر به تحصیل دانش و تجربه و داوری، تشخیص مصالح، مفاسد می گرداند و این نیروی انسانی نسبت به مدرکات خود به عقل فطری، نظری، عملی، اکتسابی و داوری و یا وجدان، تقسیم شده است. » ( 2)

لذا، علامه کاتب هزاره از عقل به طور لازم کار گرفت تا صاحب ارزش های دینی، علمی، تجربوی، اجتماعی، فرهنگی، ادبی و... قلم ممتاز گردید و همچنان او بازهم قلم را بر مبنای گوهر عقل و عقلانیت زمان در خدمت انسان، دین، تمدن، محروم ترین طبقات اجتماعی جامعه و پیشرفت کشورش به کار گرفت که با همین گونه «قلم و قدم» خویش تهداب ورود به بهشت را برای خویش نیز گذاشت. پس با چنین نگارش های نهایت بی نظیر و مفیدی که علامه کاتب هزاره از خود به جا گذاشته است؛ اگر اورا «شخص بهشتی» این دنیا لقب بدهم آیا گناه کار می شوم؟ بلی! با نگرش یزیدیان و میراثداران جاهل شان و همچنان مثل خرد ستیزان، تروریستان طالبی و سایر انسان کشان نه تنها گنه کار هستم، بلکه گردنم از سوی تاریک اندیشان و آدمکشان طالبی نیز قابل بریدن است تا راه و رسم عبدالرحمن خانی و ملاعمر خانی را بارور سازند.

علامه کاتب هزاره در زیر ساطور استبداد عبدالرحمن خانی و حبیب الله خانی:

کلام نغز این شاعر در مورد یکی از اوصاف عبدالرحمن می باشد که اینک باهم می خوانیم:

په تیره زمانه کی دیکتاتور حاکم امیر و     په غرور، ظلــم، استــبداد کی بینظیر و

د زجر، شکنجی په ورکولو کی استاذ و     په دی کار کی ساری نه و بیخی شــاذ و

ده مخـــالف خلـــق زنـــدان تــــه اچـول     پـــه ســـرونـــوکـی میخونــــه تــــــکول

سترگی در سترگو له کاسونه را ایسـتلی     در انسان غوشی په انسان باندی خورلی

بنا بر نگارش ها، کاوش ها و تاریخ نگاران غیر جانبدارانهء ملی و بین المللی اند که امیر عبدالرحمن شؤنیست ترین زمامدار و دولتش جلادترین دولت در امتداد این سه قرن اخیر بوده اند. کسانی که در ادارات دولتی وی کار می کردند یا از ناگزیری و یا از نوکرمنشی در سایه امرو نهی این شاهان خون آشام قدم می گذاشتند که اغلبا سرسپردهء دربار بودند. اما در تاریخ چندین هزار ساله افغانستان علامه ملا فیض محمد کاتب هزاره یگانه شخصیت استثنایی دینی، علمی، فرهنگی، اجتماعی و ادبی در متن هارترین استبداد بوده که در زیر ساطور استبداد توانست با شاهکاری های بی نظیر خویش ماهئیت دستگاه شؤنیستی و عملکردهای ضد انسانی حکام جابر وقت را با شیوه های خاص و بکر افشاء نمایند و همان بود که القاب پدر تاریخ افغانستان و بیهقی ثانی را در جهان دانش تاریخ نگاری از سوی دانشمندان طرازاول علم و تاریخ کمایی نمود. در این مورد آقای سلیمان لایق وزیر اقوام و قبایل وقت چنین می نگارد:

« فیض محمد کاتب در عصر تاریکی ها زورگویی ها ی سلاطین فیودال زیسته و در تحت فشار، تضییقات بی پایان همان وقت، با استفاده از هوش و ذکاوت بزرگ خود چراغی افروخته و به تتبع تاریخ و حوادث آن زمان برآمده است.

در واقعیت امر فیض محمد کاتب جرقه یی از استعداد سرشار و نبوغ ملیتی است که بنا بر سیاست ظالمانه، خائنانه و غیر انسانی سلاطین فیودال، سالیان دراز از نعمت سواد و علم بدور نگهداشته شده و تحت ستم و فشار قرار داشته است.» ( 3)

در مجله سراج در زمینه چنین می خوانیم:

« در اشاره به مقایسهء ابوالفضل بیهقی و فیض محمد کاتب بخاطر باید داشت که کاتب هرگز آزادی بیهقی را نداشته بل قلم او توسط چند نفر به شمول شخص پادشاه زیر نظارت قرار داشته است. بی گمان اگر آزادی بیان می داشت سراج التواریخ به رنگ دیگری جلوه می کرد و بیشتر به تاریخ مسعودی همانندی می یافت.» ( 4)

ایامیکه ابوالفضل بیهقی نسبت به آن آزادی های که داشت به آسانی شرایط زمانش را خوب به تصویر کشید و افتخار یگانه تاریخ نویس ممتاز را در عصر خود کسب نمود. اما ملا فیض محمد کاتب هزاره در سیاه ترین و خونین ترین عصر زیسته و به عنوان یک مامور دربار فرعونیان زمان چنان با دورنگری، ابتکار، زراکت، ظرافت، موشکافی، لفافه، الفاظ تشریفاتی و... فعالیت علمی ناب را در نگارش تاریخ انجام داده و به جامعه خود و جهان عرضه نموده که بی شک اورا باید یک دانشمند « قهرمان و بی نظیر» در فن تاریخ نگاری طرازنوین علمی در بستر این هزار سال اخیر کشور لقب داد.

این یک امر کاملا مسلم است که هرکس می تواند در یک شرایط آزاد و یا حد اقل مناسب واقعیت های عینی جامعه را به نگارش بگیرد و در فراخنای دانش و آگاهی جامعه مساعدت نماید. اما علامه کاتب هزاره در زیر شدیدترین ساطور استبداد زمان به سر می برد که حتا حرکات و روابط  شخصی او نیز تحت تفتیش و نظارت شدید عاملین دولتی و شخص امیرعبدالرحمن خان و امیر حبیب الله خان قرار داشت. روی این ملحوظ قلم کاتب هزاره آزاد نبود، ذهنیتش در تحت شکنجه استبداد حاکم قرارداشت، زبانش را بسته بود، چشمانش را بسته بودند و خلاصه کاتب هزاره از هر جهت اسیر استبداد حاکم در جامعه اسیر و به خون حفته افغانستان بود. اما مضاف برآن این شخص نایاب انسان دوست، خداپرست، دانش پرور، ادیب، کثرتگرا، وطن خواه و همچنان این انسان سخت کوش و  سخت تر از فولاد با یک شیوه ناب از بطن استبداد چنان ماهئیت نظام ستمگر، جنایات ضد بشری و ضد اسلامی حکام عصر را در پوشش از لفافه ها، کلمات تشریفاتی، توصیف ها و... به جامعه معرفی کرد که نهایت شگفت انگیز می باشد. در حالیکه هر لحظه شکنجه، زندان و اعدام انتظار کاتب هزاره را می کشید تا اگر کوچک ترین بهانه و دست آویز نسبت به وی نمایان می گردید؛ آنگاه هرگز زنده نمی ماند.

این مرجع شیوه نگارش طنزآمیز علامه کاتب هزاره را در بیان از حقایق غم انگیز و دردناک جامعه از درون میکانیزم استبداد و نظام شؤنیستی تک قبیلوی- قومی وقت چنین می نگارد:

« با اینهم او به وجه نهایت زیرکانه، اعمال ناروا را در ورای الفاظ و کلمات و در لفافهء طنز و کنایات جا به جا میکرد و در معرض بیان میگذاشت تا نسل های بعد از خود را  از آن همه ناروایی ها آگاهی بخشد.» ( 5)

شادروان حسین نایل مؤریخ شهیر کشور سانسور آثار علامه کاتب هزاره را توسط شاه مطلق العنان، زنباره امیر حبیب الله و عمالش اینگونه می نگارد:

« آنگاه که تحریر مجلدات اول و دوم به پایان آمد، حبیب الله خان با دو سه تن از رجال دانشمندان و مجرب دربار آنرا مورد غور و بررسی قرار دادند و عمل سانسور را برآن جاری گردانیدند. هیات، یادداشت ها و اعتراضاتی در حواشی کتاب نوشت و بالای پاره یی از مطالب خط کشیده و درج آنها را در تاریخ آن عهد بی لزوم دانسته اند.

بر اثر نظریات محافظه کارانه و حسادت آگین، تحفت الحبیب مصادره و ازچاپ باز داشته شد و مولف بعد از سرزنش ها و توصیه های موکد، مجددا به تحریر تاریخ مورد نظر با نام دیگر طرح دیگر موظف گردید و این بار کتاب سراج التواریخ را به نگارش درآورد که هربخش آن پس از نوشته شدن، بلافاصله مورد بررسی قرار می گرفت.» ( 6)

چرا علامه کاتب هزاره نام سراج التواریخ را برگزید؟

خوب اینکه تألیف علمی کاتب هزاره به نام تحفت الحبیب اقبال نشر نیافت و سانسور گردید، آنگاه کاتب هزاره این بار در پوشش «سراج التواریخ» رسالت و امانت داری نگارشی، قلمی و تاریخ نگاری خویش را ادامه داد که با تمام تسلط سانسور شخص امیر حبیب الله خان و درباریانش بازهم دو جلد سراج التواریخ از خامه قلم وی تولد گردیده و چاپ شد. در مورد نام گذاری سراج التواریخ در این منبع می خوانیم:

« نام کتاب، یعنی کلمهء مرکب « سراج  ا  لتواریخ» مأخوذ است از لقب امیرحبیب الله خان که (( سراج الملت والدین)) بود، چنانکه در عهد این امیر نامهای زیاد دیگر نیز با کلمهء ( سراج) ترکیب و پیوند یافته بودند مانند ( سراج الاخبار) و ( سراج الاطفال) و ( سراج الاحکام) و ( سراج العماره) و ( سراج الخواتین) وغیره.» ( 7)

علامه کاتب هزاره با گزینش نام سراج التواریخ هرچند که با وسایل فراوان زجر، اهانت، شکنجه و حتا حبس نیز مواجه شد ولی با آنهم کار بدون توهم خویش را با شهامت ویژه ای دنبال نمود. کاتب هزاره در مرکز ثقل استبداد از تمام خصوصیات ضد انسانی و ضد مدنی خودکامگان و نظام بیدادگرانه وقت پرده برداشت و استبدادیان را به طور برهنه و عریان در جامعه و به دادگاه تاریخ معرفی نمود. شادروان دکتر سید علی رضوی غزنوی در این راستا نوشته است:

« باری فیض محمد در دوران خود امیر حبیب الله که منشی حضور و مؤرخ دربارش بود، به اذیت و آزار گرفتار آمد که چرا گهگاهی چیزهایی به قلمش می آید که «شاه پسند» و «دربار پسند» نیست و گویا نشان خودخواهی و «رعونت» اوست یا اگر بهتر گفته شود تصور نابجای او که گویی نویسنده (آزاد) است.» ( 8)

کاتب هزاره در واقعیت امر سر را در کف دست گرفته با شجاعت کم نظیر خویش گاه با شیوهء طنز، توصیفات، کنایات و... و زمانی هم به صورت آشکار نکات منفی و ضد انسانی حکومات تک قبیلوی- نژادپرست و درباریان خودکامهء وقت را در جامعه به تصویر می کشید تا مردم آگاه گردند، نسل های آینده و تاریخ هم گواه باشند. در این زمینه مرحوم حسین نایل چنین نگاشته است:

« یکی از موارد اهمیت سراج التواریخ این است که مولف، با شهامت زیاد و بدون هراس و بطور زیرکانه در هرجای اثر خود گاهی به صراحت و زمانی در لفافهء الفاظ و عبارات- رشوت خواری، جور و ستم و دیگر بدکاری های کارداران وقت را در هر موقف و مقامی که بوده اند مورد ذکر نکوهش و انتقاد قرار داده و افشا کرده است و از همین جاست که گویند بارها مورد عتاب و سرزنش واقع گردیده است.» ( 9)

هرکس که در دربار شاهان وقت کار می کردند اغلبا با اشتیاق خاص شاه پسند، استبداد خواه و مداح آنها بودند و در ضمن کسانی هم بودند که از ناگزیری در ظاهر شاه پسندی می کردند. ولی علامه کاتب هزاره به هیچ یکی از این دو گروه ارتباط نداشت و او با طرز تفکر و شیوه خاص ناشناخته خویش ماهئیت نظام استبدادی و عملکردهای ضد انسانی خودکامگان را به جامعه و نسل آینده معرفی می کرد و در همین رابط است که لقب بیهقی ثانی را حاصل نمود. 

علامه کاتب هزاره در زمان شاه امان الله خان:

هر چند شاه امان الله خان مدنیت خواه در آغاز سلطنت خویش از همکاری ها، پیشنهادات و مشوره های عالمانه و سازندهء کاتب هزاره به نفع مردم و مصالح کشور خیلی استفاده برد که باعث عزت، محبوبیت و استحکام پایه های مردمی این شاه جوان و مترقی و حاکمیتش در افغانستان گردید.

 مشخصا زمانیکه کاتب هزاره مبنی بر آیات قرآنی، دانش وسیع علمی و تاریخی خویش پیشنهاد لغو نظام بردگی را از شاه امان الله خان در کشور نمود؛ آنگاه این پیشنهاد مورد قبول قرار گرفت و فورا امر فرمان لغو بردگی را صادر نمود که قبل از همه مردم هزاره در مدت بیش از نیم قرن با شدید ترین زنجیر اسارت، کنیزی و بردگی ویژه ای به سر می بردند. و آنگاه  که بیش از 12 هزار زندانی از حبس نظام بردگی آزاد گردید که به تعداد هشت هزار آن را تنها زنان هزاره های برده تشکیل می دادند.

 دیگر اینکه علامه ملا فیض محمد کاتب هزاره برای نخستین بار پیشنهاد به رسمیت شناختن «مذهب جعفری» را در جوار مذهب حنفی برای شاه امان الله خان در لویه جرگه پغمان نمود که مورد پسند وی قرار گرفت. ولی شوربختانه که از سوی یک عده مولوی های دیوبندی و بی خبر از دین و دنیا نه تنها این پیشنهاد کاتب هزاره رد گردید، بل که با حمله فزیکی خودها نیز وی را در زیر پا، مشت و لگد خرد و خمیر ساختند تا اینکه شاه شخصا اورا نجات بخشید. افزون برآن اسناد مؤثق وجود دارند که شاه امان الله خان در امور خارجی کشور نیز از مشوره های خردمندانه و مفید علامه کاتب هزاره مستفید می گردید.

آقای پروفیسر رسول رهین در مورد رفع نظام بردگی را بر اساس پیشنهاد دانش دینی و علمی علامه کاتب هزاره اینگونه می نگارد:

« کاتب يک فقهی صاحب نظر نیز بود. او اثری درباره « اتحاد نظر مجتهدین و فقرات شرعیه» نوشته بود. شاه امان الله به فتوای او نظام برده گی را درافغانستان لغوه کرد. چنانچه در اثر لغو نظام برده گی  در افغانستان بود که عده زیادی از اسرای مظلوم مردم هزاره، بدخشانی ها و نورستانی ها از برده گی نجات یافتند.» ( 10)

آیا هنوز نمی پذیریم که علامه ملا فیض محمد کاتب هزاره در اثر آموخته های علمی، دینی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و تجربوی خویش بالاخیره با صدور فتوای کاملا سازنده خود عامل لغوه نظام بردگی توسط شاه امان الله خان در افغانستان گردید؟

 اما زمانیکه شاه امان الله خان از محتوای سراج التواریخ در مورد کاروایی های ضد انسانی اجدادش آگاهی حاصل نمود و آنگاه بلادرنگ کاتب هزاره را از دارالانشاء عزل و به دارالتألیف منصوب نمود و دیگر نخواست که وی بقیه تاریخ افغانستان را به نگارش بی غرضانه خود بگیرد. بد تر اینکه این شاه ترقی خواه یک شخص ایرانی را به نام میرزا عبدالحمید اصفهانی به نگارش «امان التواریخ» به جای علامه کاتب هزاره گماشت و آرشیف محرمانه دولتی را در اختیار او گذاشت.

 پرسش اینست که آیا یک تاریخ نگار خارجی واقعیت ها را به نفع ترقی و سعادت مردم کشور ما بی غرضانه تحلیل، تفسیر و نگاشته می توانست و یا اینکه شخص تجربه شده مثل علامه کاتب هزاره که شناخت اساسی از دین، جهان، تاریخ، دولت، سیاست، ادب، فرهنگ، اجتماع، شرایط عینی و ذهنی کشور خویش داشت، تاریخ واقعی را در جهت مصالح ملی و رشد جامعه مدنی افغانستان می نگاشت؟ آیا همین ضرب المثل: «خودکش بیگانه پرور!» در همین زمینه صدق نمی کند؟ از اینکه علامه کاتب هزاره به صورت منصفانه و با داوری تاریخ جوهر استبدادیان و نظام فرعونی- شؤنیستی پدرکلان و پدر شاه امان الله خان را به طور شفاف در آئینه جامعه و تاریخ گذاشت و او «سیه» را «سپید» جلوه نداد؛ لذا شاه امان الله با تمام مترقی بودن خویش یک نویسنده خارجی را به نگارش تاریخ کشور نسبت به علامه کاتب هزاره ترجیح داد. آیا در این زمینه شاه امان الله خان در زیر بار و سلطهء سلایق، علایق و خون خانوادگی، قبیلوی و قومی خویش قرار نگرفت؟ آیا یک بیگانه محرم راز و حافظ مصالح ملی و منافع کشور ما شده می توانست که شاه وقت به شخص بیگانه اعتماد نمود؟

شادروان داکتر رضوی در این باره نابودی سراج التواریخ را با فرمان شاه چنین نگاشته است:

« در دوران امان الله غازی خشم شاهانه چنان آن قلمزن بیچاره را فرا گرفت که فرمان احراق سراج التواریخ را صادر فرمود.» ( 11)

اگر این شاه امان الله خان به خاطر پنهان کردن اعمال ضد انسانی پدر و نیاکانش، سراج التواریخ را در کام آتش فرو برد با آن عمل که امیر حبیب الله کلکانی دروازه های مکاتب را به روی فرزندان کشور بست چه تفاوت دارد؟ آیا بالاخیره در نتیجه این عمل هردو شاه، فرهنگ کشی و دانش کشی نبود؟

بازهم از نگارش انتقاد انگیز مرحوم دکتر رضوی غزنوی:

« چرا شاه امان الله غازی با آن ملیگرایی تند و استقلال خواهی که او به آن شهرت یافته است با داشتن مؤرخ آزموده و دانشوری چون فیض محمد کاتب و همکاران او به یک ایرانی مراجعه کرده است که تاریخ افغانستان یا تاریخ پدران اورا بنویسد؟

... البته در تاریخ غبار خوانده بودم که شاه امان لله از سراج التواریخ دل پرخون داشت که چرا قضیهء گرفتن القاب پدرکلانش را از ملکه ویکتوریا چنان عریان و به تفصیل نوشته است که نفرت انگیز است. به گفتهء غبار، شاه امر کرد« تمام مجلدات این جلد ناتمام احراق و در عوض آن تاریخ واقعی افغانستان نوشته شود؛ در حالیکه مندرجات این کتاب خود جزیی از واقعیات تاریخ دولت افغانستان بوده و در عین حال ذخیرهء یک قسمت مهم از تاریخ قرن 19 افغانستان بشمار می رفت.»» ( 12)

آقای محمد عوض نبی زاده نویسنده چیره دست کشور ما دراین مقاله تحقیقی و ارزشمند اخیر خویش چنین می نگارد:

 « گرچه در دوره های شاهان و امیرا ن بعد از امیر عبدالرحمن  بر تمامی  آثار و نوشته ها و بخصوص جلد های مختلف سراج التاریخ دستکاری  صورت گرفته  وحتی بخشی ازآنان را  نابود و حریق نموده است اما  باوجود آن هم جلد سوم سراج را باید سند رسوایی تهاجم وحشیانه و جنگ  ده ساله خانمان بر انداز امیر عبدالرحمن و باقی خاندانش برضد مردم عذاب کشیده هزاره جات نامید. درین جلد سراج التاریخ در باره قتل عام ها -غارت و تاراج ظالمانه مناطق هزاره نشین کشور که بوسیله دژخیمان امیر سفاک صورت گرفت با دقت کامل از جانب این مورخ نستوه افغانستان جنایات و بی رحمی این امیر خون آشام در هزاره جات با جزئیات  افشا و بر ملا ساخته  شده است .» ( 13)

 شاه امان الله خان هرچند که یک زمامدار مترقی بود و از سیاست و عملکردهای پدرکلان خون خوار خویش عبدالرحمن خان و پدر مستبد و زنباره خود پیروی نمی کرد. ولی وقتی که از محتوای سراج التواریخ اطلاع حاصل نمود که کاتب هزاره با چه موشکافی و طنز جدید زیرکانه سیاست ها و کارکردهای ضد انسانی شاهان وقت را به خصوص در مورد جامعه هزارستان افشاء نموده است؛ آنگاه بود که شاه امان الله بنا بر تعلق خانوادگی، خونی و فرهنگ قبیلوی خود بر کاتب هزاره سخت قلبا خشمید و فرمان حریق آثار کاتب هزاره را صادر نمود که از طرف عمالش نیز تحقق یافت. به هر صورت نمی توان که شاه امان الله خان را با شاهان گذشته و ما بعد در افغانستان مقایسه نمود و با آنهم که اشتباهات فراوان داشت ولی علاوه از آن او یگانه شاه مدنی و ترقی خواه در تاریخ سیاسی- اجتماعی افغانستان ثبت می باشد. و تا جائیکه مشخصا به مردم هزارستان برمی گردد، شاه امان الله خان یگانه زمامدار بود که تا هنوز مردم هزاره از او به نیکی یاد می نمایند.

علامه کاتب هزاره در عصر امیر حبیب الله کلکانی:

حبیب الله کلکانی بیسواد تاجیک تبار از متن مردم برخواست و بنا بر هر انگیزه و عوامل که بودند باعث سقوط شاه امان الله خان اصلاح طلب و مترقی گردید که مورد تأیید اهل خرد و دانش نمی باشد. ولی با آنهم در تاریخ چند صد ساله حاکمیت های میراثی تک قبیلوی- قومی کشور این نخستین بار بود که قدرت سیاسی افغانستان به دست یک شخص غیر پشتون یعنی یک فرد عادی تاجیک تبار سقوط نمود که سنت میراث حاکیت تک قبیلو- قومی را برای اولین بار شکستاند.

این شاه بیسواد مخالف درس، تعلیم و مدنیت بود و علاوه برآن خصم و خشونت وی را در برابر عدم موفقیت ملا فیض محمد کاتب هزاره در بیعت گرفتن از مردم هزارستان بهانه ای قرار داد که داشته های علمی وی را در کشور ناپدید نمود. از نگارش شادروان داکتر سید علی رضوی غزنوی در زمینه چنین ملاحظه می گردد:

« در نه ماه (سقوی) یا شاه کلکانی که کسی نامی از سراج التواریخ یا کتابی از دورهء گذشته گرفته نمی توانست، فیض محمد در هیأت به هزاره جات فرستاده شد تابیعت بیاورد و چون موفق نشد و متهم به همکاری با آنها گردید. به تعبیر حبیبی « بچه سقو بر ملا خشمگین شد، امر لت و کوب اورا داد. ملا از این ضرب موحش مریض گشت و از همین رنج جان سپرد.» ( 14)

آیا کسانی که جزء اقوام تحت ستم و در محرومیت از تعلیم قرار داشتند و شاه کلکانی که داشته های علامه کاتب هزاره این مشعل دار نورمعرفت، قلم، تاریخ، ادب، فرهنگ و سیاست را خاموش نمود؛ چه پاسخی دارند؟ 

علامه کاتب هزاره در عصر حاکمت مطلقهء خاندان آل یحیی:

عصر نادرخانی به ادامه میراث های استبداد خونبار قبیلوی گذاشته با شیوه های دیگری بالای تمام مردمان کشور به خصوص بالای مردم شمالی تاجیک تبار با بهانه طرفداران امیر حبیب الله کلکانی مشهور به بچه سقو و ولایات شمال شروع گردید که زبان ها از گفتار و قلم ها از نوشتار آن عاجز می باشند. حال اگر یک کسی از یک