|
مقالات جدید

آیت الله ابراهیم حسن زاده
بررسی عملکرد شیعیان افغانستان
فهرست
1ـ
پیدایش وجود شیعیان در افغانستان
2ـ
روابط میان شیعیان افغانستان
3ـ
وحدت سیاسی شیعیان افغانستان
4ـ
فرهنگ و تمدن شیعیان افغانستان
5ـ
اقتصاد شیعیان افغانستان
6ـ
شیعیان و دانش های نو در افغانستان
7ـ
شیعیان و مطبوعات در رسانه های جمعی در افغانستان
8ـ
فرهنگ دینی مردم و حوزه علمیه ها در افغانستان
9-
ارزيابي
بررسی عملکرد شیعیان افغانستان
پیدایش وجود شیعیان در افغانستان
شیعیان افغانستان از اقوام مختلف می باشند، عمده
ترین اقوام تشيع هزاره ها و قزلباش و هراتیها،
هستند و هر چند در تأثیر و تأثر فرهنگی برخی اقوام
دیگر مثل تاجیک و بلوچ و پشتون به خاطر همسایگی و
یا سایر عوامل فرهنگی به تشیع گراییده اند، لکن
این تأثير پذیری با استحاله از هویت آنان به قومیت
هزاره می باشند ـ
هزاره ها
1-
عمده ترین و با سابقه ترین پیروان اهل بیت (ع) را
قوم هزاره تشکیل می دهد. هر چند ورود اسلام و
فراگیر شدن اسلام در افغانستان در دوره خلیفه سوم
جناب عثمان بر می گردد ولی گراییدن قوم هزاره به
تشیع به زمان خلافت حضرت علی بن ابی طالب (ع) به
شهادت اسناد و قراين تاریخی و اسناد همزمان تائید
می شود این قوم باشندگان اصلی افغانستان هستند،
هر چند در ظهور سلطان محمود غزنوی شكست سخت را
متحمل شدند. قدرتهاي محلي آنان در سايه حكومت
غزنوي ها به رسمیت شناخته شده بودند و همین کینه
های مذهبی غوری ها که از اقوام هزاره بودند،
سرانجام سلسله غزنوی ها ترک تبار را سرنگون کرد و
اين قوم تا دیر زمانی در ساختار سیاسی افغانستان
نقش عمده داشته اند. و ظهور چنگیزخان و نبردهای
طولانی لشکر چنگیز خان که وجب به وجب با جنگ
خونینی به افغانستان پیشرفت داشت و مقاومت مردم،
چنگیز خان را عصبانی کرد، او نیز سیاست تخریب و
غارت و قتل عام را علیه هزاره ها بکار گرفت و هر
چند تهاجم چنگیز خان بر این مردم شکستی سخت را
وارد كرد. بعد از این شکست، سایر اقوام مثل پشتون
ها از جنوب و ازبک ها از شمال برای تصاحب سرزمین
آنان که در حالي تبديل به مخرو به ای شده بود،
تهاجم خویش را آغاز نمودند. چون قوم شکست خورده
تار مار شده دست مغول، توانایی دفاع از سرزمین خود
را نداشتند و سرزمین آنها در محاصره واقع شد و هر
روز بخشی از خاک خود را از دست می دادند و باز هم
نیرو و توانایی قابل ملاحظه داشت. چون قیام مرعشی
ها در مازنداران و قیام سربداران در سبزوار و حومه
آن علیه مغول ها حکومت های را بوجود آوردند، لکن
حکومت سربداران بوسیله حکومت دست نشانده آل چنگیز
یعنی حکومت آل کرت پایتخت آن در هرات بود، سرنگون
گردید. چون هجوم بر سر برداران از سمنان نیز آغاز
شده بود و سربداران شکست خوردند ، اکثر عناصر
شناخته شده سربداران به هزاره جات پناهنده می شوند
و با آمدن اقوامی با فرهنگ عمیق تشیع بارور
بودند به غناي فرهنگي تشيع در هزاره جات تمام شد.
و
به اساس شواهد و اسناد که پناهندگان سربداران مثل
قوم هزاره هویت فرهنگی یافته كه قطعی و غیر قابل
تردید است و قبل ازآمدن سربداران، تاریخ ورود
سادات در افغانستان تاریک است و اسناد قطعی وجود
ندارد ولی اسناد ورود مهاجران سربداری، با شواهد
زنده ای تائید می گردد ، نیز به روشنی به ورود
سادات در افغانستان اشاره دارد. ولی به اجمال
تعداد سادات و تعداد سادات سربداري حقیقتاً معلوم
نيست و جمعیت غیر سادات سربداران چند برابر سادات
آن بوده که مرور زمان هويت قومي هزاره را يافته
اند. و شبه ي این که اقوام دیگر به خاطر سوء
استفاده دینی و استعمارگری و استعمار دینی بنام
سادات قلابی نیز آمده باشند دور از واقعیت
نیست، چون ازدواج شان درون فامیلی است و هرگز به
غیر سادات زن نمی دهند و در ضمن خود را از سادات
هزاره نمی شمارند و سعی دارند که هویت سادات و یا
اعراب را بدست بياورند. ولی شرایط فرهنگی آنان
را جز قومیت هزاره نموده است. به آنان چنین مجالی
نمی دهد که هویت قومی غیر هزاره ها پیدا کنند و هر
چه باشد سادات یک شاخه از قوم هزاره هستند که
نسبتشان به پیامبر (ص) می رسد و هر چند خودشان این
واقعیت را قبول ندارند.
با
برقراری حکومت تیموری این قوم دوباره هویت فرهنگی
و سیاسی خود را باز می یابد ولی شکست تیموری
بوسیله از بک ها و سرنگونی آنان بوسیله ازبک ها و
استقرار نظام سیاسی تشیع بوسیله صفوی در آن سوی
هیرمند كه توان دفاع از تشيع افغانستان را نداشت
وخود در سيطره حكومت خويش سني ستيزي مي كرد،
زمينه و زمانه را براي شيعيان افغانستان تنگ كرد،
قدرت يافتن ازبكها در افغانستان، ازبک ها از شمال
به مناطق شيعه نشين یورش آوردند و حکومت بابري در
آخر از سوی هند حتی کابل جز قلمرو بابری ، به
حساب می آمد نیز عرصه را بر مردم هزاره تنگ کرد.
و این شرایط زمانی اوضاع شیعیان را بحرانی کرد
که ملاهای ازبک تبار فتواي به کفر شیعیان
هزاره دادند، چون آنان شیعه رافضي هستند و باید بر
آنان قواعد جنگ با کفار را بکار گرفت و اموال شان
حلال است و مردان و زنان آنان به بردگی گرفته شود،
تجارت برده از راه غارت و چپاول بر شیعیان
افغانستان بوسیله اقوام اهل سنت پشتون و تاجیک و
ازبک یک منبع پر در آمد گردید و در آن سوی سمرقند
نیز مشتری ها بسیار و خریداران سر پا قرص بردگان
مسلمان تشیع هزاره ها پدید آمدند، بنيه قوی و هنر
کاردانی و صداقت و پشت کار آنان نیز رغبت
تاجران برده را نیز در غارت چپاول شبانه شریک
گردانید و این موضوع تجارت و سفر بیرون از خاک
کوهستانی هزاره جات برای آنان دشوارسا خت و هر چند
نادر شاه افشار نیز در فتح این سرزمین پافشاری
بسيار کرد ولی کاری از پیش نبرد . مقاومت در
محاصره فقر عمومی را بوجود آورد و سرزمین شان از
هر طرف مورد تهاجم واقع می شد و هراز گاهي بخشی از
خاک خود را از دست می دادند ولی سرانجام با
سیاست انگلیس عبدالرحمان خان سیاست نسل کشی
در افغانستان بکار گرفت و با اسلحه انگلیس و پول
آنان تأيد ضمنی روسيه تزار با همان روحیه فرقه
گرایی كه جنگجویان را تحريك برای بدست آوردن غنیمت
و غلامان و کنیزان مي كردند و کشته شدگان را وعده
بهشت می دادند،. و آنان را به سوی هزاره جات
گسیل داشتند و این سیل بنیان کن با حمایت انگلیس
بر مردم که دو قرن در محاصره اقتصادی و جنگ
پیرامونی سپری کرده بوند، تار و مار ساختند . سه
سوم جمعیت هزاره تشییع نابود می شد و یک سوم زنده
می ماند و بخشی از آنان نیز افغانستان را ترک می
کنند و جمعیت هزاره به یک دهم از سرزمین خود باقی
می ماند. این جنگ محاصره بر فرهنگ و کارهای فرهنگی
و تاثیر ویرانگر گذاشت چون اکثر عالمان و
نویسندگان بسوی سایر نقاط مهاجرت کردند و نسل باقی
مانده بوسیله محاصره اقتصادی و جنگ تهاجم بی امان
فرصت نیافت که یاد داشتگی خود را به نسل آینده
تحویل بدهند و در مجموع مدنیت و فرهنگ به خصوص
فرهنگ ناب تشییع ضربه سختی دید و این شرایط
موجب گردید بحران هویتی بر هزاره پدید آید و
طایفه های از هزاره ها مجبور شدند، خود را جز
اقوام دیگر حساب بیاورند وبرخی به خاطر باقی ماندن
به ظاهر به مذهب اهل سنت روی آوردند و این گرایش
به اهل سنت نیز بر کاهش شيعيان هزاره تاثیر گذاشت.
و این قوم تا سال 1381 محرومین ترین قوم و
محکوم ترین قوم جز شهروندان درجه چهارم افغانستان
حساب می شدند و از بسیاری از مزایا محروم بودند و
همان کوههای صعب العبور زمستان طولانی و بهار
کوتاه نیز تاخت تاز کوچیان پشتون در بهار قرار می
گرفت و این سرزمین تبدیل به میدان جشن و پیکنیک
جای ، اقوام دوره گرد پشتون به حمایت دولت شده
بود.
2- قزلباش:
قزلباش جمعیت نظامی و افراد کاردانی که کار دیوانی
می دانستند در رکاب نادر افشار به افغانستان آمدند
و این جمعیت ماندگار شدند و با کشته شدن نادر و
اعلام پادشاهی بوسیله احمد شاه در افغانستان شرايط
ديگي به وجود آورد. او در تبعید به مازندران زندگی
می کرد. و در سپاه نادر جذب می شود و نادر او را
به فرماندهی لشکر خراسان جنوبی آن روز گار منصوب
می کند، همين فرماندهي وآمدند تقي خان اخته با
ماليات جمع آوري شده هندوستان بخت احمدشاه را در
قندهار تقويت مي كند . پول ولشكر آمده در خدمت او
را پادشاه ساخت.
در
افغانستان این جمعیت شیعه نیز در رکاب احمد شاه
شمشیر می زنند و کار دیوانی آن را را انجام می
دادند و این جمعیت شهرنشین شدند و از طریق کارمند
شدن دولت و برخی از راه پیشه وری تامین معیشت می
کردند و افغانستان کشوری دیگری در خراسان پدید آمد
و آن سوی خراسان حکومت آل زند بوجود آمد و این
اقوام در سایه و تحت الحمایه پادشاهان افغانستان
زندگی می کردند و چون قیافه شان به سایر اهل
سنت شباهت داشتند در موقع بحرانی با تقیه نیز جان
خویش را حفظ می کردند و با همه درایت و هوشیاری که
داشتند، این قوم نیز چندان از فتنه ها جان سالم
بدر نبردند و در فتنه در دوره امیر دوست محمد خان
بوجود آمد و این مردم در چنداول کابل زندگی
می کردند بوسیله شورش اهل سنت کابل و کوهدامن قتل
عام شدند و سرانجام به مداخله امیر دوست محمد خان
نجات یافت. چون آتش جنگ اگر از این گسترده می
گردید، حکومت امیردوست محمد خان سرنگون می شد. او
به خاطر بقاء حکومت خود بقیه السیف قزلباشان را
نجات داد و دوره امیرعبدالرحمان قزلباشان ساکن
قندهار نیز مورد کشتار اهل سنت قرار گرفت.
هر چند این فتنه با هجوم آوردن انگلیس به
افغانستان خاموش شد ولی سیاست بدرفتاری علیه آنان
هرگز از بین نرفت و این جمعیت بیشتر پیشه ورند و
از این قوم آیت ا... محسنی برخواسته است و چهره
شناخته شده علمی و جهادی است هر چند در زیر مجموعه
قزلباش طایفه بیات و افشار زندگی می کند ولی همگی
علم بالغلبه بنام قزلباش شناخته می شود و هویت
فرهنگی شان نیز مؤييد این واقعیت است که این طایفه
بیات و افشار یکی از طایفه قزلباش هستند و شناخته
ترین فرد علمی تاریخی قزلباش سردار کابلی می
باشد، قزلباش همگی در زمان نادرشاه افشار در رکاب
او به افغانستان آورده شده اند.
3- هراتی ها
هراتی ها در حقیقت عمر طولانی در هرات ندارند و هر
چند در گذشته دور شیعیان در هرات زندگی می کردند
ولی عمده جمعیت آنان را هزاره تشکیل می داند و
شاهد بر این ادعا آنچه در سرنوشت ملاحسین کاشفی؛
داماد عبدالرحمان جامی که از خطیبان و دانشوران
عصر تیموری ها در هرات گواهی می دهد؛ او هم در
مسجد جامع به شیوه اهل سنت ایراد سخن می کرد و در
حسینه ها و به خصوص ایام محرم برای شیعیان هرات
روضه خوانده است. از او کتاب ها تفسیر و اخلاق
محسنی ، بدايع الافكار وغير ... و به خصوص روضــة
الشهداء در حوزه فرهنگی هرات بر جای مانده است.
مخاطب کتاب روضة الشهداء شیعیان است و پس شیعیان
در هرات از دیر زمانی بوده است. ولی فشارهای
سیاسی بسیاری ها را بزور به تغیر مذهبی کشانده است
و این تغیر مذهبی در هرات بطور گسترده روی
داده است و آنچه مهم است هویت شیعیان هرات
امروزی بر می گردد . به مهاجران جنوب خراسان فعلی
که دویست چند سالی می شوند به اثر قحطی و خشکسالی
پی در پی به افغانستان پناهنده شده است و جمعیت
شهری هرات روزگاری 90 درصد شعيان هرات را تشکیل می
داده است. اکثر آنان از قائنات ، بجستان ، بیرجند
، گناباد و فردوس هستند و این جمعیت در هرات زندگی
می کنند؛ اکثرشان پیشه ورند و به زندگی شهری عادت
دارند و جمعیت شیعیان در شهرستان های هرات و سایر
نقاط غرب و دهات گسترده نیست ولی بازهم در برخی
نقاط از شیعیان در قریه های دور دست هستند. امروز
هراتی از سایر شیعیان افغانستان از انسجام بهتری
برخوردار هستند كه دارای دو مؤسسه خیریه بنام
مؤسسه امام جواد (ع) و شهداء و دارای حوزه علمیه
بنام صادقیه هستند، رونق کارشان خوبست، آنان در
طول 25 سال جنگ توانستند از طریق تجارت و فرصت هاي
پیش آمده چون هرات دروازه تجارت افغانستان است؛
پول خوبی بدست بیاورند و همین تمکن مالی در حوزه
فعالیت فرهنگی و دینی شیعیان هرات را در موقعیت
برتری قرار داده است. در ایام فتنه ها گذشته
شیعیان هرات بوسیله تقیه و سعه صدر علمای
اهل سنت هرات،؛ دچار قتل عام نشدند؛ جان سالم بدر
بردند. ولي متأسفانه شرايط امروزين هرات به وسيله
تبليغات و هابيت و حلقات سياسي ذي نفع مانند
اسماعيل خان آتش زير خاكستر است. اگر خداي نا
كرده اوضاع افغانستان دوباره بي ثبات گردد ،
هرات دركام آتش فتنه مي سوزد.
روابط میان شیعیان افغانستان
آنچه در حوزه تاریخی ذکر نمودیم به نوع براعت و
استهلال به روابط میان شيعيان افغانستان آشنا شدیم
و چون ستون فقرات تشیع در افغانستان که قیافه و
شکل ظاهری سایر اقوام افغانستان را ندارند و در
بردگی و بد رفتاری علیه آنان از سوی دولت آنان را
در موقعیت خطرناکی قرار گرفتند و بطور طبیعی
شیعیان قزلباش و هراتی از هزاره ها فاصله می
گرفتند و با فاصله از هزاره ها به موقعیت تحت فشار
برای بقاء خود می کوشیدند.
هراز گاهی دولت نیاز مذاکره با هزاره احساس
می کردند و از شیعیان غیرهزاره به خاطر اشتراک
مذهبی به عنوان رابطه و یا میانجی سود می جسته اند
و آنان از موقعیت دپلماتیک به نفع خود بهره برداری
می کردند.
در مجموع این اعتبار را تا کودتای کمونیستی 1357
شیعیان غیر هزاره در اختیار داشتند و هرچند اشتراک
مذهبی بین اقوام تشیع افغانستان موجب وحدت روحیه
سیاسی نگردیده و بازهم در پاره موارد خالی از
همکاری نبوده است، هر چند ازدواج درون فامیلی در
افغانستان مشهور است؛ با اینکه سایر اقوام دلایل
مذهبی نیز دارد. ولی فقر و موقعیت كوهستاني و
محرومیت سیاسی هزاره موجب گردید که شیعیان هرات و
قزلباشان تمایل به خویشاوندی با هزاره ها نداشته
باشند و چندان به زن دادن و گرفتن از هزاره
رغبتی نشان نداده است و عدم توسعه خویشاوندی موجب
گردیده رابطه شیعیان هزاره و قزلباش و هراتی ها
همیشه سیاسی باقی بماند و تبدیل به یک رابطه عمیق
مذهبی نگردد و آنان خود را طبقه ممتاز به شمار
آوردند و هزاره ها را به دید تحقیر بنگرند و همین
نگاهی فاصله را ایجاد کرده است. که خود فاصله
ها نیز گاهی کینه ها را بوجود آورده است ولی تمام
فاصله ها در این موقعیت اقتصادی و اجتماعی
افغانستان دارد، نظام مهندسی اجتماعی گذشته با
حادثه شهریور 1381 در نیورگ اتفاق افتاد تغير كرد
و آن حادثه موجب سرنگونی حکومت طالبان گردید و در
افغانستان نظام مهندسی سیاسی و اجتماعی تا حدود
انسانی ریخته شده است و چون اکثریت بدون تردید 90
درصد شیعیان و هزاره تشکیل می دهد و فقط موجودیت
اکثریت و با تغییر زیربنای اجتماعی و پرورش یافتن
افراد متخصص و کار فهم در میان هزاره ها موقعیت
رهبری سیاسی تشیع به د ست هزاره فراهم آورده است.
و حتی شخص آقای محسنی نیز به حمایت هزاره ها به
عنوان رهبر مذهبی ، سیاسی شاخص گردیده است ولی
این تغیر سیاسی نیز بین اقوام شیعیان در افغانستان
به یک وحدت موضع هماهنگی از ارگانیک
قانومند را در افغانستان بوجود نیاورده است. و
فعالیت سیاسی و فرهنگی و مذهبی پراکنده است.
در این میان رابطه سادات و هزاره بیش از گذشته
تیره گردیده و به نحو جامعه هزاره اقدام به طرد
سادات نموده است، چون در گذشته با توجه به فقر
فرهنگی مردم هزاره، سادات افغانستان در سایه دین
وانتساب به رسول خدا (ص) سوء استفاده نمودند
ولي بعد از كشتار عبدالرحمان خان به طور طبيعي
رهبري دینی و سیاسی هزاره به دست سادات افتاد، چون
دولت به خاطر سوء استفاده خود به نام حمايت از
سادات انجام داد، دولت استفاده سياسي خود را به
خوبي نمود هم شیعه ستيزي خود را با تبليغات مربوط
به اشرار هزاره وارونه نمايد وهم بوسيله سادات با
نفوذ معنوي پايه هاي قدرت دولت را در هزاره
جات محكم نمايد، ودرضمن از رفتار نا پسند سادات به
خاطر حمايت از دولت دشمني بين سادات وغير سادات به
وجود بياورد ؛ و زمينه انحراف مردم هزاره از مكتب
اهل بيت (ع) فراهم گردد. از طرف ديگر سنتهاي
خرافي به مرور زمان بحران را تشديد مي نمايد .
استفاده از يك اقليت براي مهار اكثريت يك قاعده
مهار سياسي است. مانند اين موارد.
چون
سادات موضوع خمس را بعنوان حق مسلم که از جدشان به
ارث رسیده است مي پنداشتند، مردم نیز به عنوان
تکلیف آسمانی وسیله شفاعت در روز قیامت سادات را
شريك يك از پنجم مال خود می دانستند و به خاطر
برای جمع آوری خمس بین سادات نزاع واقع نشود، مثل
صوفی ها موضوع پیرمريدی را در جامعه بوجود آورد و
خانواده هاي هزاره را بین خودشان تقسیم نمودند.
یعنی هیچ سیدی حق نداشت در حوزه مریدان سید دیگر
داخل شوند و همانطور بین وارثان سید نیز مریدان
تقسیم می شدند و در خارج از حوزه هزاره جات خود
را سادات هزاره نمی دانستند و دنبال هویت عربی و
حتی اتحاد به سادات اهل سنت و عرب ها مهاجر که
هنوز به عنوان عرب ها شناخته می شوند؛ هستند.
دنبال تشکیلات قومی عربی هستند، بدون توجه موضوع
قومیت تنها عناصر نژادی نیست، بلکه عناصر عمده آن
مکان زیست و فرهنگ آن خاک است که هویت قومی را شکل
می دهند و هرگز این تلاش به جای نمی رسد: در
موقع امتیاز که می شد خود را نمایندگان مردم هزاره
مطرح می کردند، به همین دلیل در کابینه موقت
برخواسته از توافق بن تعين شد ، سه وزیر از سادات
به عنوان نمایندگان هزاره ها به وزارت رسیدند.
ولي جريان كه سادات غير از قوم هزاره است و تلاش
قوميت سياسي جدا از مردم هزاره ، سادات را در
عرصه سياسي آسيب پذير كرد.
البته عناصر قومی اهل سنت نیز آگاهی یافته و مردم
افغانستان و به خصوص هزاره ها نیز معلومات دینی
خوبی بدست آورده اند و زمینه های سوء استفاده
سادات را کاهش داده و خواستار رفتار مطابق شرع
اسلامی است. مردم حتی به این باور رسیده که
سادات به هزاره ها زن نمی دهند و این گونه
امتیاز خواهی ناشی از اعتقاد فاسد است. خمس هم
سهم سادات فقير است . نه مطلق سادات بودن
هر چند غني باشند و این معاملات سیاسی و مبارزه به
جای رسید در کابینه دولت انتخابی دیگر سیدی بعنوان
وزیر از سوی قوم هزاره معرفی نشده است و مبارزه با
خرافات و امتیازهای بی اساس سادات در جامعه شیعی
شروع شده است؛ اين موج با دست زدن برخي عناصر
بيگانه فضاي تفاهم را تاريك نموده است ولی قشر
تحصیل کرده سادات و حتی کسانی كه سالها در حوزه
علیمه تحصیل کرده اند و سیره عملی مراجع عظام که
در قید حیات هستند ، حتي مراجعي که از این جهان
چشم پوشیده اند ديده اند ؛ بازهم حاضر نیستند که
دختر به هزاره بدهند و ازدواج درون فامیلی را
بشکنند و سنت نبوی را احیاء کنند و بلكه نهاد دفاع
از بنی فاطمه (ع) انجمن دفاع از حریم سادات را
بوجود آوردند و این انجمن سیاست های نژادگرای را
که اصل در شرع نبوی ندارد، شدت بخشيد و عكس
العملهاي بيجاي را در پي داشت. و رابطه ها را
دشوار كرد ، ولی متأسفانه این تنش به جز عمل کردن
علمای سادات دیگر راه حلی ندارد، فضاي موجود ديگر
اجازه نمي دهد که رابطه میان سادات و هزاره ها مثل
گذشته باشد و باید سادات خود و ذهن خود
را تغییر بدهند و تغیر ذهن عوام سادات بدون تغیر
علمای سادات چاره دیگری ندارد ولی متأسفانه
علمای سادات به بیراهه و استدلال های عوامانه دست
می زنند؛ كه راه به جای نمی برند! اين فضا آفتي
بزرگ در دامن تشيع است.
وحدت سیاسی شیعیان افغانستان
از
نوشتار قبلی روشن است در گرایش سیاسی شیعیان وحدت
ندارد، چون همه اقوام و طوایف شیعه افغانستان به
دنبال منافع گذشته خود هستند و هنوز خود را به
نظام مهندسی جدید سیاسی در افغانستان عیار نکرده
است. وحدت منافع کل شیعیان را هیچ کدام در مطمح
نظر خویش ندارند و هر یک خود را به دامن دو قدرت
سیاسی محوری که به قوم پشتون و تاجیک می چسبانند و
با این روش در مبارزه سیاسی به شکل مردمی
نهادینه نشده است و این سیاست از سوی جامعه
جهانی حمایت می شود، چون نمي خواهند شعيان
تبديل به يك قدرت درافغانستان نگردد. ولي ظلم
گذشته نیز آنان را آگاه نساخته است،آنان كه باهمه
اختلاف كه دارند، هیچگاه به نفع شیعیان از جایگاه
خویش از در ترازوی قدرت استفاده نكرده است و در
هر مورد چنین فرصت به نفع شعيان پیش آمده است؛
اهل سنت به خاطر منافع مذهبي خودشان یکی به نفع
دیگری ويا به ضرر دیگری ولي به ضرر شیعیان
عقب نشینی کرده است و چون توزیع قدرت و ثروت بدست
قوم پشتون و تاجیک است و آنان از این ابزار
از اختلاف میان جریان های سیاسی شیعی به نفع خود
معادله را تغیر داده و سود برده اند و از هر
عناصری به نفع خود بهره برداری کرده است ، تا
معیار نصاب خویش در مبارزه سیاسی آرام از رقیب خود
بالا ببرد و در این سیاست هر دو جریان توفیق خوبی
داشته است.
راهکارهای كه شیعیان افغانستان را بر وحدت سیاسی
از تصمیم گیری پراکنده به مشورت و عزم واحد
برسانده وجود ندارد، چندان چشم انداز روشنی در
آينده دیده نمی شود. ولی عناصر
دلسوز که از قید قومیت رهايی یافته، معنویت و
حقانیت تشیع ، فرهنگ علوی جان مایه شان است کار
نمایند و در رحمت خداوند باز است، شاید نخبگان به
هوش آيند، تفرقه را فدای وحدت و منافع شخصی را
فدای منافع جمع شیعیان نمایند و راه ها ي رسیدن به
چنين مکانیزم بسيار آسان است. ولي چنین
اندیشه در حوزه عمل و پذیرش ذهنی آن در جامعه
نخبگان تشیع هنوز فراهم نیست و باید کارهای زیادی
در حوزه فرهنگ و اندیشه نمود، تا ذهنیت ها و فکرها
استعداد پذیرش وحدت سیاسی را و درک منافع جمع را
نمایند و در عین حال نخبگان در مقام عمل نیز برای
چنین مبارزه ساخته شود و راه دراز و شب هایل و
بارها ي محمل سنگین است.
فرهنگ و تمدن شیعیان افغانستان
در
مفهوم عام فرهنگ و تمدن در سایه قدرت سیاسی جان می
گیرد و هیچگاه مکتبی بدون قدرت سیاسی در عرصه
فرهنگ و تمدن سازی موفقیت نداشته اند و بسیار
روشن است در سیاست نظام سیاسی کشور
افغانستان شيعه ستیزی و فرهنگ کشی قومی اعمال می
شده است و شیعیان مجال در حوزه فرهنگ و
تمدن نیافته است، چون روشن است جمعیتی در
محاصره اقتصادی قرار بگیرد و هر روز بخشی از خاک
خود را از دست بدهد، قادر به فرهنگ سازی و تمدن
پروری نیست و حتی همان فرهنگ و تمدن گذشته را نیز
نگاهداری نتوانسته اند. چون ازبک ها و ترکمن ها در
خراسان به چپاول غارت و برده گیری دست می زدند،
بوسیله قدرت صفوی ها به کندی رفع شده و قدرت سیاسی
تشیع که در ایران ثبات یافته بود، فراتر از
خراسان فعلی گامی به پیش نبرد و به خاطر دامنه
قدرت خود توسعه بدهد و قدرت قندهار را به پشتون ها
غلجاي سپردند و همان غایله و قدرت گرفتند. پشتون
قندهار سرانجام سلسله صفوی ها را از قدرت بزير
آورد و دويست سالی که در ایران کارهای فرهنگ دینی
انجام شد، شيعيان افغانستان با آتش جنگ با خون
خویش بازی می کردند، فشار تجارت برده شيعيان را از
سفر و تجارت باز گذاشته بودند در زندانی بدون
دیوار در بند کشیده شده بودند ولی صفوی با عرب ها
مهاجر توانستند برای فرهنگ تشیع کارهای چشم گیر
انجام بدهند و در عین حال قابل تحسین است.
شيعه در عرصه تولید فرهنگ تشیع زمانی دست یافته كه
قدرت سیاسی از مذهب تشیع حمایت کرده و در سایه
حکومت آل بویه و زیاد و صفاریان و یعقوب ليث و
صفوی ها تولید دانش صورت مذهبی قرار گرفته
است، درغيرآن دوره جهان تشيع در فترت توليد دنش
قرار داشته اند، بنابراین حوزه تولید دانش نقش
شيعيان افغانستان ناشناخته مانده چون بعد از حمله
مغول جامعه شیعه افغانستان هرگز دوره امنیت و ثبات
را بخود ندیده است و سیاست نظام سیاسی فرهنگ کشی و
شیعه ستیزی جز اصول قدرت آنان بشمار می رفت،
تمام کتب و آثار فرهنگی تشيع را با عناصر فرهنگي
شان از بین برده است.
و
بعد از جنگ جهانی دوم شیعیان افغانستان فرصت سفر
به خارج از کشور یافتند و در حوزه نجف و قم راه
یافته در مدت کوتاهی از خود آثار که قاب& |