به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

 

سخی ارزگانی

دهمین سالروز قتل عام مردم مزارشریف توسط طالبان

ده سال قبل از امروز به تاریخ 17 اسد 1377 خورشیدی ( 8 اگست 1998)  مردم شهر مزارشریف در ولایت بلخ باستان ذریعه طالبان وطنی ما چنان مورد قتل عام و نسل کشی سازمان یافته و عامدانه قرار گرفتند که در تاریخ چند قرن اخیر کشور در شمال سابقه نداشت.

روز 17 اسد برای مزاری ها صدها مراتبه خونین تر از کربلای حسینی بوده که تاریخ و جهان بشریت آن را هرگز فراموش نخواهند نمود و این یک لکهء ننگ دیگری ضد انسانی در کارنامه های علم برداران و میراث داران یزیدی تا عبدالرحمن خانی و اخلاف شان افزوده است. این «فاجعه بینظیر ملی» نه تنها در مرکز شهر مزارشریف خلاصه نشد، بلکه سراسر ولایات شمال و مناطق مختلف هزارستان را به «جوی خون» مبدل نمودند که حتا جهان را به وحشت انداخت.

اصل واقعا از این قرار بود که اهالی مرکز مزارشریف مصروف کار و پیکار فقیرانه خویش در سدد یک لقمه نان بخور و نمیر بودند که به صورت ناگهانی توسط طالبان با رهنمایی ناقلین پشتونتبار مورد حمله، کشتار و اشغال خونین قرار گرفتند که یک  نمونه کوچک آن در این مدرک مستند ملل متحد چنین آمده است:

« دکترچونگ هیون پایک در گزارش خود به ملل متحد در مورد رخدادهای روز اول تصرف مزارشریف به دست طالبان می گوید: در روز اول تسخیر مزارشریف، طالبان بدون کدام هشدار و بدون کدام تشخیص و تمیز، هرکس را که در سرک می دیدند و هر کس که دم درب منازل شان ایستاده بود و یا از کلیکین منزل خود بیرون را نگاه می کرد، آتش باری کردند. از آنجایی که طالبان بدون مقدمه و غافلگیرانه به مزارشریف داخل شدند، سرک ها از مردم پر بود. زنان، مردان و خردسالان همهء گروه ها بدون تفریق قومیت و مذهب به قتل رسیدند، به شمول دکانداران، دستفروشان، حتی الاغ ها، بزها و گوسفندها. کشتار در تمام طول روز ادامه داشت و به ساکنان از چهار روز تا یک هفته بعد اجازه داده شد، مرده های خود را جمع کنند و به آن برسند.

در روز دوم تسخیر مزار شریف از جانب طالبان، هدف قرار دادن بخصوص هزاره ها شروع شد، ذریعه بلند گوها از مردم خواسته شد که منازل هزاره ها به آنها نشان داده شود. و در تلاشی های خانه به خانه در اکثر موارد پشتون های بلخ طالبان را راهنمایی می کردند.

در گزارش نماینده خاص ملل متحد مراقب حقوق بشر در افغانستان آمده است در ظرف شش روز اول سلطه طالبان بر مزارشریف سه هزار، هزاره ها را در منازل شان یا در روی سرک ها به قتل رسانیده شدند، تعداد مجموع کشته ها به پنجهزار تا هشت هزار نفر تخمین می شود.

یک هفته بعد از افتادن مزارشریف به دست طالبان، یعنی نیمه ماه اگست، مردم در بیرون محبس شهر جمع شده خواستار رهایی نزدیکان خود شدند. به آنها گفته شد که اگر نزدیکان خود را در درون محبس نیافتید بر سراغ آنها به شبرغان بروید و اگر هم آنجا نیافتید به دشت لیلی بروید.

شبرغان جایی است که بعد از تسخیر مزارشریف به دست طالبان، روزانه صدها محبوس، به کانتینرها انداخته شده و به آنجا نقل داده می شد، در عرض راه ده ها نفر به خاطر فقدان هوا جان می دادند و مرده های شان به آنجا می رسیدند. دشت لیلی بین شبرغان و میمنه در 130 کیلو متری غرب مزارشریف قرار درد، دشت لیلی یکی از جاهایی است که در آن محبوسین که اکثر شان هزاره بودند کشته شده اند و در قبر های دسته جمعی دفن شده اند.» (1) 

احمد رشید نویسنده پاکستانی جنایت ضد انسانی طالبان را در مزارشریف این چنین می نگارد:

« با تسخیر شهر مزارشریف، طالبان یکبار دیگر قتل عام و نسل کشی با تمام وحشت و درنده خویی در انتقام واقعات یکسال پیش شکست شان انجام دادند.  یک قومندان طالبان بعدتر اظهار داشت که ملا عمر اجازت داده بود، برای دو ساعت قتل عام و کشتار صورت گیرد، ولی ما در دو روز تمام کشتیم و قتل نمودیم. طالبان به هیجان و دیوانگی، سوار بر پکپ های شان در کوچه و بازار به چپ و راست فیر میکردند و می کشتند. هر شی متحرک و جنبنده امان نداشت. دوکاندار، خریدار، کراچی وان، گادی وان، دست فروش، زن، مرد، طفل حتی خر، گوسفند و بز آماج فیرهای مسلسل قرار گرفتند. برخلاف تمام قوانین اسلامی که دفن نمودن فوری اجساد را حکم می کند، مرده ها در جاده ها و بازارها پوسیدند. یک مرد تاجیک که از معرکه جان به سلامت برده بود، چنین معلومات داد: « طالبان بدون خبر کردن به هر چیزیکه همان لحظه پیش روی شان بود، بدون تبعیض فیر می کردند. بین مرد، زن و طفل فرقی قایل نمی شدند. جاده ها و بازارها، کوچه ها و پس کوچه ها را خون، اعضا و اجساد مرده گان پر ساخته بود. هیچ اجازت نداشت تا شش روز مردگان را دفن کند. بوی و تعفن بصورت غیر قابل تحمل همه جا را گرفته بود. گوشت و اعضای بدن انسان طعمه سگها ایله گرد گردید.

مردم برای دریافت پناهگاه، هر طرف می دویدند. جنگجویان طالب بر منازل هزاره ها هجوم برده، تمام خانواده را قتل عام کردند. بقول همان شاهد عینی، « طالبان بر هر مرد سه بار در سه نقطه بدنش فیر می کردند. یکی در سر، دیگر در سینه و مرمی سومی را در چات« خصیه ها» اش خالی می نمودند. کسانیکه از قتل های عام نجات یافته بودند، مردگان خود را در باغ و حویلی خود دفن کردند. زنان مورد تجاوز جنسی قرار داده شدند.» ( 2)

در این قتل عام و نسل کشی قبل از همه تاجیک ها، اوزبیک ها، تورکمن ها و خاصتا هزاره ها چنان  به صورت ددمنشانه از سوی طالبان همسرنوشت ما به خاک و خون کشانیده شدند که ارواح جلادان تاریخ به خصوص از یزیدیان تا عبدالرحمن و پیروان شان را شاد نموده و زیربنای اندیشه های «خرد ستیزی»، «فرهنگ جاهلانه» قبیلوی، « فاشیزم قبیلوی- قومی» و ضد انسانی را در این کشور کثیرالاقوام بیشتر قوام بخشیدند .

اما آنچه که به صورت خاص موجب قتل عام مردم هزاره در مزارشریف شدند؛ مسلما که اصلا  منش های بدوی، فرهنگ عقل ستیز قبیلوی، خشونت خاص قومی، تعصب مذهبی، تطبیق میراث عدالرحمن خانی، نوکرمنشی، ددمنشی و... طالبان در شهر مذکور بوند، که فاجعه بزرگ دیگری را در این برههء از تاریخ به زایش گرفتند. شمهء از این واقعیت را در این مدرک با هم می خوانیم:

« برخورد طالبان با شیعه ها مخصوصا خصمانه و توهین آمیز بوده است. به شیعه ها و هزاره گفته شده که اگر می خواهند در مزار زنده بماند، باید مثل سنی ها نماز بخوانند. با بلند گو به شیعه ها و هزاره ها بانگ داده می شد که اگر نمی خواهند با آنها مثل سگ رفتار شوند و جابجا کشته نشوند به خاطر خود مذهب حنفی را قبول کنند و در مسجد پنج وقت نماز بخوانند.

« ملانیازی» والی مزار اعلام کرد که هزاره ها سه راه در پیش دارند: سنی شوند یا به ایران بروند و یا اینکه کشته شوند. در کوچه استالیف، نیازی اعلام کرد که هزاره ها یا باج بدهند یا افغانستان را ترک گویند. منظور از باج در اینجا آن پولی است که یک کافر مقیم یک کشور مسلمان به بیت المال می دهد.

طالبان در مساجد اعلام کردند که هر کسی که به هزاره ها پناه بدهد خود به سرنوشتی گرفتار می شود که برای هزاره ها تعیین شده است.

شواهد نشان می دهد که تصامیم همه در مزار اتخاذ نمی شده است. در گزارش آمده است که یکی از فتوای های ملا عمر رهبر طالبان این است که کشتن شیعه ها گناه نیست، زیرا آنها  به تعبیر خود ملا عمر کافر هستند.» (3) 

وقتی این گونه قتل عام ها و نسل کشی ها علیه اقوام غیر پشتون از سوی طالبان تحت روپوش «تطبیق شریعت اسلام، جمع آوری اسلحه و تأمین امنیت» هنوز هم ادامه داشتند؛ علاه برآن ملا عبدالمنان نیازی والی طالبان در مزارشریف این چنین فتوا را بالای هزاره ها صادرد نمود:

«اول- از اینکه هزاره ها شیعه کافر هستند و اینها باید به خاطر زیستن  خویش در افغانستان برای امارت اسلامی باج بدهند؛ دوم- یا اینکه از  افغانستان خارج شوند؛ سوم- یا مذهب حنفی را قبول کنند؛ چهارم- اگر هیچ یکی از سه شرط متذکره را قبول نکنند، آن وقت همه ای شان در اینجا کشته خواهند شد.»

 شاعر ورزیده و خردمند کشور ما آقای محمد عزیزی هزاره تبارو شیعه مذهب در ارتباط کشتارها و فتوای ملا نیازی؛ افزون بر آن که آنها را مورد انتقاد عالمانه قرار داد و اعمال آنان را نکوهش نمود و اینگونه طالبان را مسؤلانه و آگاهانه به «مذهب حنفی» دعوت نمود تا کثرتگرایی و عدالت را پس از این رعایت نمایند و از نسل کشی پرهیز کنند:

کجــا «ابوحنیفه» ز تکفیـر دم زده اســـت؟     قلــم گرفتــه و بر قتل ما قـــدم زده اســـت؟

بیــا و پـــیروی شرع امـــام اعظــــم بـاش!     و زخــــم پیکر اســـلام را تو مرهــم بـاش!

بیـــا و وســـعت دل را چو دشت و دریا کن     چقـــدر خشـــم و تعصــب کمی مدارا کـــن

ز یک دیار ز یک سرزمین ز یـک خاکــیم     ز عشق دلبـر یک آب و خــاک دل چاکیـــم

سرودهء فوق، منش ها و عملکردهای طالبان را در مورد پیروی از ارزش های انسانیت، اسلامیت و مذهب حنفی زیر سوال برده و یک بار دیگر طالبان را به رعایت کرامت انسانی، اسلامی و اصول حنفی دعوت می نماید تا منبعد باعث جنایت و نسل کشی در جامعه نگردند.

باید گفت که با درد و دریغ فراوان که نسل کشی مزارشریف اکنون هم از اذهان یک عده فرار نموده و کسانی که به جرم  هویت قومی، زبانی، سمتی، مذهبی، خواست عادلانه انسانی و حقوقی خویش در ولایات کابل، شمال، غرب، هزارستان و به خصوص مزارشریف و بامیان باستان جام شهادت را نوشیدند؛ شوربختانه که بازماندگان و همتباران شان از آن روز فاجعه بزرگ ملی تجلیل هم نمی کنند و تو گویی هیچ فاجعه ملی توسط تروریستان طالبی و حامیان شان رخ نداده است.

همه خوب آگاه اند که فاجعه های ملی فراوان که یکی پی دیگری در هر برههء زمانی تا حال از سوی حکام جلاد و دولت های شؤنیستی بالای آحاد  مردم کشور صورت گرفته؛ که هرگز پایان کار استبداد و شؤنیستان عصر نبوده و نیست. زیرا، منجمله در طی این چند سال اخیر عملا شاهد یورش سازمان یافته طالبان کوچی نقاب و حامیان قومی شان در مناطق بهسود، دایمیرداد و سایر نقاط هزارستان هستیم که فاجعه ملی دیگری را خلق نمودند. علاوه برآن، تروریستان طالبی عملیات انتحاری را در جنوب، شرق، کابل، شمال و سایر نقاط کشور انجام می دهند. معلمین را در ولایات جنوب و شرق حلال می کنند. رونامه نگاران را گردن  می زنند و هزاران جنایات روزمره دیگر را با افتخار ماهئیت و فرهنگ قبیلوی خویش انجام می دهند که باید یک روز مورد محاکمه و مجازات شدید قرار گیرند.

 اما با خبر باشید که تجاوزنظامی طالبان کوچی نقاب تنها در هزارستان نمی باشد؛ بلکه استبداد حاکم و تروریستان این جنایت را بالای ولایات شمال، غرب و سایر مناطق کشور هم با هرچه خون ریزی بیشتر ادامه خواهند داد.

 اما با تأسف فراوان که اغلبا تورکتباران، تاجیک ها، بلوچ ها، بیات ها، قزلباش ها، قزارق ها، ایماق ها، تاتارها، عرب ها، قرغیزها، هندوها، سک ها، یهودها و سایر مردمان کشور ما همبستگی انسانی، مدنی وحقوقی لازم خویش را در ارتباط فاجعه بهسود در ضدیت نسبت به جنایات طالبان کوچی نقاب نشان ندادند. اگر اینها این چنین حمایت مسالمت آمیز، مدنی، قانونی، اخلاقی و حقوقی را از مردمان بهسود طی چند سال اخیر و به خصوص امسال عملا انجام می دادند؛ آن وقت فاجعه تا این حد گسترش پیدا نمی کرد.

بهر صورت، امروز در آستانه «دهمین سالروز قتل عام و نسل کشی اهالی» مزارشریف قرار داریم که این عمل ضد انسانی، ضد اسلامی، ضد ملی و ضد مدنی طالبان و حامیان تباری و خارجی شان را محکوم نموده و بار دیگر به تمام مردم کشور خویش اعم از مسلمان و غیر مسلمان افغانستان احترامانه خاطر نشان می سازم که تاریخ گذشته چه مثبت و  چه منفی و همچنان جنایات جلادان کنونی را هرگز از یاد نبرید و از آن درس عبرت برای ایجاد پایه های همبستگی دینی- مذهبی، وحدت ملی و تحقق نظام فدرالی– پارلمانی و مردم سالاری اتخاذ نمایند.

نتیجه:

برگه های از تاریخ سیاسی و اجتماعی افغانستان نهایت خونین و ننگین می باشند که باید از آن به خاطر ایجاد تفکر نوین دورانساز، تعیین اهداف رسالتمند، تدوین برنامه های سودمند کاری و تطبیق آن جهت زایش نهادهای جامعه مدنی، حل بحران کنونی، ملت سازی و تحقق نظام دموکراسی مطابق با خواست ها ، نیازمندی مردم و زمان عمیقا استفاده نمود.

در «فاجعه ملی مزارشریف» و «برنامه نسل کشی اقوام غیر پشتون» که به طور از قبل برنامه ریزی شده و آگاهانه روی دست گرفته شده بود و به معرض اجراء قرار گرفت که با واقعه کربلا هرگز قابل مقایسه نبوده و نمی باشد. اما ناگفته نباید گذاشت که جامعه شریف پشتون را هرگز در ارتباط جنایات ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی طالبان و حلقات فاشیستی ذیدخل و متهم ننمود. وقتی که شاهان مستبد، حکام انحصارگر، طالبان و باندهای قبیله گرا، گاه و بیگاه از احساسات پاک مذهبی و عدم آگاهی سیاسی- اجتماعی طبقات محکوم پشتون علیه اقوام دیگر و پیران شیعه مذهب وغیره استفاده سوء نموده، نباید که این توده های بیگناه پشتون را مقصر شمرد و خدای نخواسته علیه این بیچارگان خشونت ورزید. همچنان این امر در قسمت خائنین و مظلومین اقوام غیر پشتون هم صدق می کند که منافع و ضرر شان در دو نقطه مقابل قرار دارند که حساب جلادان و مردمان محکوم شان کاملا از هم تفکیک می گردند. پس در بین هر قوم؛ باید ظالم و مظلوم از هم جدا می باشد که یکی را نباید در ارتباط جرم دیگر شریک نمود. وهمچنان گناه  ظالم را شریک صواب عمل مظلوم کرد و یا مظلوم را به جرم ظالم به دار آویخت.

آری!

اگر طالبان افغان ما در مزار شریف، هزاره را با بهانه « شیعه کافر» و « شیعه رافضی» قتل عام کردند؛ اما تاجیک ها، اوزبیک ها، تورکمن و... که همه «حنفی مذهب» بودند، آنها را با کدام «بهانه» به صورت بی رحمانه کشتند و بالای اجساد شهدا پای کوبی کردند؟ آیا هنوز نمی پذیریم که ابعاد، انگیزه ها و علل نسل کشی اقوام محروم و تحت ستم در مزارشریف، ولایات شمال، هزارستان و به خصوص بامیان و نابودی مجسمه های بامیان ذریعهء طالبان هم مینهن ما صدها مراتبه از فاجعه کربلا عمیق تر و ضد انسانی تر بوده و می باشند که برای عبرت گیری باید همه جوانب آن به صورت علمی و منطقی کاویده شوند و تفکر سازنده نوین را از آن کشف و در اختیار «مداوای دردهای» جامعه قرار داد.

 آیا طالبان با انگیزهای بدوی، قبیلوی، قومی و سیاسی اقوام غیر از خود را در سراسر کشور قتل عام نکردند؟ آیا در حال حاضر، طالبان کوچی نقاب با ماهئیت سربسته قبیلوی، قومی، تفکر فاشیستی خودها با برنامه و حمایت باندهای تباری خویش از بطن دولت جمهوری اسلام افغانستان و حلقات خارجی به تجاوز، تاراج و کشتار مردم بهسود، دایمرداد و سایر مناطق هزارستان مصروف نیستند؟

پس نباید به خاطر کارکردهای ضد انسانی طالبان، در برابر توده های بیگناه پشتون عقده گرفت. به سبب تعصب مذهبی طالبان که دین و مذهب را برای تحقق اعمال ضد انسانی خودها وسیله قرار داده اند؛ نباید بد بین اهل سنت و جماعت شد. نباید به خاطر عملکردهای حلقات فاشیستی حاکم در کشور، مردم نجیب پشتون را شریک جرم آنها نمود. این را باید قبول نمود که جلاد و خائین هر قوم، قبیله، منطقه و هر دین و مذهب در «نقاب خدمت» به قوم ، منطقه، دین و مذهب خویش مردم را تحمیق نموده و استفاده های شخصی، سیاسی وغیره را به نفع خویش و اربابان خارجی خودها می نمایند.

ظالم بمرد و قاعدهء زشت از او بماند

عـادل برفت و نام نکو اختـــــــیار کرد

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منابع:

(1)- «نهمین سال روز نسل کشی در مزار شریف توسط طالبان» ، نویسنده انجنیر سخی ارزگانی، سایت کاتب هزاره.

( 2)- ص 110 « طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ نو در آسیای میانه» ، مؤلف: احمد رشید، ترجمه: عبدالودود ظفری، تاریخ چاپ: ماه می 2001 کلفرونیای امریکا.

(3)- «نهمین سال روز نسل کشی در مزار شریف توسط طالبان» ، نویسنده انجنیر سخی ارزگانی، سایت کاتب هزاره.

 

تاریخ نشر مطلب: پنجشنبه 17 اسد 1387 خورشيدی برابر با 7 اگست2008 ميلادی/ آلمان

 
 
 
 

بازگشت

بالا

 

 


Publisher:

Ghulam Sakhi Oruzgani

Phone: +49 162 3702587

www.kateb-hazara.net

Email: info@kateb-hazara.net


مدیرمسؤل: غلام سخی ارزگانی

.استفاده از سایت کاتب هزاره با ذکر آن مجازاست

.مسؤلیت مقالات به دوش نویسندگان آن می باشد

.
از انتقادات و پیشنهادات سازنده شما استقبال می گردد