|
مقالات جدید

سخی ارزگانی
دیدگاه شهید استاد عبدالعلی مزاری
در مورد حل بحران هویت ملی در افغانستان
شهید
مزاری شناخت که از دین، جهان، گذشته های تاریخی و
بافتار نظام اجتماعی- سیاسی جامعه افغانستان داشت
در مسایل مورد نظرش با دید نقادانه عصر و نیازمندی
زمان برخورد می نمود. در تمام مصاحبات مطبوعاتی،
سخن رانی ها و حتا در گفتارهای شخصی خویش انگیزه
های عقب مانی ها، نابربری ها، بی عدالتی ها و فقر
مستمر حاکم در جامعه را مورد تحلیل خردمندانه و
عاقلانه قرار می داد و راه های حل «بحران هویت
ملی» را پیشکش می نمود. در این رابطه قبل از
همه منجمله این چند مقوله بحران هویت ملی را به
صورت عجولانه به گفتمان می گیریم و بعد دیدگاه ها
و پیشنهادات شهید مزاری تقدیم می گردند:
-
دولت چیست؟
دولت
عبارت از یک ساختار سیاسی است که عناصر آن را
کشور، حکومت و ملت شکل می دهد. این امر در ممالک
پیشترفته به خوبی به مشاهده می رسد که تدریجا
«بستر دولت سازی» را تکمیل نموده است و دولت
سازنده وجود دارد. اما در افغانستان بنا بر عوامل
گوناگون نطفه سازی دولت عصری به مفهوم واقعی کلام
در طول تاریخ سه صد سال اخیر صورت نگرفته است و
جامعه را در مناسبات تنگ قبیلوی و عشیره ایی
نگهداشته اند.
زیرا
اول ینکه، ساختار کشوری از وحدت و ثبات کامل
برخوردار نبوده و روابط جغرافیوی میان ولایات،
ولسوالی ها و روستاهای افغانستان نهایت ضعیف بود و
کشور افغانستان صرف به نام وجود داشته و دارد. و
از سوی دیگر سرحدات جغرافیوی و سیاسی افغانستان
مورد هجوم اجانب و تجزیه قرار گرفته و مرزهای
دایمی ما به مفهوم واقعی کلام چندان تثبیت نگردیده
اند.
دوم
اینکه، حکومت های قبیلوی افغانستان متزلزل بوده که
و به جز از چند مورد محدود در محور قدرت مطلقهء
سران قبایل ابدالی می چرخید و در خدمت حاکمیت های
استبدادی و طبقات حاکمه زمان بودند.
سوم
اینکه، پدیده ملت هرگز در افغانستان نمو نکرده و
چیزی به نام ملت وجود عینی ندارد. در عوض، قبایل
مختلف میکانیزم اجتماعی کل جامعه ما را می سازند.
روی این ملحوظ دولت های افغانستان به نام و آنهم
دارای ماهئیت تک قومی، تک قبیلوی بودند که هارترین
خودکامگی را در جامعه و به خصوص بالای اقوام،
قبایل و مناطق غیر از خود تحمیل می نمودند و می
کنند.
شهید
مزاری بافتار دولت های میراثی، تک قومی، تک
قبیلوی، تک مذهبی و... کشور را برای آینده
افغانستان مفید ندانست و به دولتمداران دولت
اسلامی افغانستان که تحت رهبری آقای برهان الدین
ربانی و اطرافیانش قرار داشت پیشنهاد نمود تا حضور
عادلانه تمام اقوام به طور اساسی در دولت متجلی
گردد و دولت ممثل اراده و خواست تمام مردم
افغانستان باشد. یعنی شهید مزاری با چنین طرح و
پیشنهاد خویش خواهان شکل گیری دولت ملی- دموکراتیک
به طور تدریجی جهت تشکیل دولت واقعی و بالاخیره حل
بحران هویت ملی در افغانستان گردید که متأسفانه
زمامداران اتحصارگر وقت با پشتوانه خارجی، ماشین
نظامی، تعصبات قومی، مذهبی وغیره به خواست های
انسانی و عادلانهء شهید مزاری و مردمش پاسخ گفتند
که یکی از نتایج آن ویرانی شهر زیبای کابل و به
خصوص به وجود آوردن فاجعه بزرگ افشار می باشد.
آیا تا کنون افغانستان از نبود یک دولت قانونمند،
کارآمد، مستقل ملی و عصری رنج نمی برند؟
-
دولت ملی چیست؟
آیا
دولت ملی مبتنیی بر پایه نهادهای قبیلوی، اقتصاد
خرده روستایی، سنن خرافاتی، طبقات ستمگر اجتماعی،
اندیشه های تمدن ستیزی و... عرض وجود می کند و یا
اینکه بر اساس تفکر سازنده مستقل ملی، نیازمندی
عصر، مشارکت آگاهانه مردم و زیر بنای خرد
دموکراتیک تدریجا به زایش و پویش گرفته می شود؟
دولت
ملی عبارت از هویتی است که عناصر تفکر ملی، وحدت
ملی، اقتصاد ملی، فرهنگ ملی، اخلاق ملی، جغرافیه
ملی و... ملت در میکانیزم آن تعیین کننده باشند.
باید
گفته که دولت ملی بدون «تفکر ملی» ،
«وحدت ملی» ، « ملت» و سایر عناصر آن
خلق شده نمی تواند. وقتی تفکر ملی به میان نیاید و
بر اذهان عامه تسلط نداشته باشد؛ چگونه و با کدام
ابزار وحدت ملی زایده می شود؟ زمانی که ما فاقد
وحدت ملی هستیم؛ چطور پدیده ملت تولد می یابد؟ و
سایر پرسش ها در مورد عناصر دولت ملی نیز به همین
منوال می باشند.
از
دیدگاه شهید مزاری هیچگاهی مردم ما دارای دولت ملی
نبوده و همچنان دولت اسلامی آقای ربانی نیز ملی
نبود که مورد انتقاد خردمندانه شهید مزاری قرار
گرفت. روی این اصل شهید مزاری خوهان تشکیل یک
«دولت فراخ دامن» ملی گرید که تمام اقوام،
زنان و پیروان ادیان و مذاهب به صورت عادلانه و
دموکراتیک در آن سهیم باشند. آیا این دیدگاه شهید
مزاری زمینه ذهنی را برای شکل دهی دولت ملی فراگیر
در افغانستان باز نکرد؟
-
حاکمیت ملی چیست؟
آیا بانی حاکمیت ملی، نیروها و نهادهای مترقی بر
بیناد تفکر مستقل ملی و دموکراتیک نمی باشد؟
حاکمیت
ملی یک هویتی می باشد که ممثل خواست، نیازها و
آرمان های عادلانه، حقوقی، مستقل ملی و دموکراتیک
در جامعه خودی باشد. منافع انسان دوستانهء ملی و
مصالح مستقل کشوری در رأس تمام سیاست ها و
عملکردهای حاکمیت ملی قرار دارد. از نظر شهید
مزاری، حاکمیت به نام ملی در افغانستان وجود نداشت
و حاکمیت ها اغلبا وابسته به اجانب و آنهم دارای
خصوصیات تک قومی، تک قبیلوی، تک مذهبی و فردی
بودند. از همین جهت هم شهید مزاری، ملی بودن
حاکمیت دولت اسلامی آقای استاد ربانی را زیر سوال
برد و در عوض خواهان حاکمیت مستقل ملی در
افغانستان گردید تا با ایجاد حاکمیت ملی در کشور
زمینه های نفطه سازی «هویت ملی» نیز تدریجا
به وجود آید. اما شوربختانه که این خواست انسانی،
ملی و خردمندانه شهید مزاری با اسلحه های گرم توسط
دولتمداران وقت استقبال گردید که مردم شاهد حمام
خون در کابل شدند.
-
هویت ملی چیست؟
هویت
ملی نیز یک میکانیزم است که تعلق سیاسی یک فرد را
نسبت به دولت متبوع تعریف و بیان می دارد که این
فرد از کلیه حقوق مادی، اجتماعی و معنوی خویش طبق
قانون اساسی کشور مستفید می گردد. یعنی زمانی که
تمام افراد یک کشور به صورت قانونی از کلیه
مزایایی حقوقی خویش بهره مند شوند؛ آنگاه فهمیده
می شود که عدالت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی
و ... افراد جامعه مورد نظر توسط دولت عملا رعایت
گردیده که به صورت شفاف هویت ملی فرد فرد جامعه را
بازتاب می دهند. در غیر آن هویت ملی صرف به نام
بوده و حکام جامعه را فریب می دهند و چنانچه تا
حال به همین منوال در افغانستان می باشد.
شهید
مزاری در این مورد نیز چیزی را به عنوان هویت ملی
به رسمیت نشناخت و همه را زیر پرسش انتقادی گرفت.
زیرا از یک طرف تعدد خرده فرهنگ ها، وجود اقوام و
قبایل ناسازگار باهم، عدم لازم مناسبات منطقوی،
نبود اقتصاد ارگانیک، تسلط فرهنگ عیشره ای-
قبیلوی، تعصبات قومی- مذهبی، انحصار حاکمیت های
تکی قبیلوی، شؤنیزم تک قومی و... از سالیان متمادی
در جامعه مسلط بوده که مجال نظم گیری، رشد و
شگوفایی هویت ملی را به ارمغان نیاورده و موجب
بحران هویت ملی در سراسر افغانستان گردیده است. از
طرف دیگر حاکمیت های قبیلوی همه حافظ منافع طبقات
اسثتمارگر، خائینین ملی، اربابان قبایل و اجانب
بوده اند.
هویت
ملی در کشور ما حتا تا کنون صرف به نام می باشد که
دارای محتوای غیر دموکراتیک بوده و تا کنون بحران
های پی در پی را به زایش گرفته و مردم را به فقر
مستمر و بی پایان متبلا نموده است. هویت ملی
بدون حاکمیت مستقل ملی، وحدت ملی، وجود ملت،
اقتصاد ارگانیک، فرهنگی ملی، تطبیق قانون
دمومکراتیک، حمایت مردم و... تحقق دموکراسی یک
مقوله پوچ و بی ارزش می باشد.
-
بحران هویت ملی چیست؟
افغانستان هیچگاهی دارای هویت ملی به معنای وسیع
کلام نبوده و حال نیز نمی باشد. زیرا، هویت ملی
لازمه اساسی ترین تأمین حقوق مادی، اجتماعی و
معنوی شهروندان و مردم کشور با تدوین و تطبیق یک
قانون اساسی دموکراتیک ملی می باشد که کلیه مردم
دستگاه سیاسی دولت را از خود و ممثل اراده، خواست
و آرمان های خویش عملا قبول داشته باشند. در
امتداد تاریخ سیاسی افغانستان کوچک ترین نیازمندی
های انسانی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و
دموکراتیک مردم کشور ما در زیر سلطهء نامحدود و
مطلق نظام تک قبیلوی هرگز برآورده نشده است. پس از
این لحاظ مردم ما دارای هویت واقعی نمی باشد و
صرفا صاحب هویت ملی «اسمی و سمبولیک» می
باشد که اینگونه هویت ملی نام نهاد توسط حکام
مستبد، تمامیتخواه، تکتبار، وحدت گریز، تمدن ستیز،
زن ستیز علامه گذاری شده اند. پس کشور ما همواره
به بحران هویت ملی مواجه بوده و هر دولت که آمده،
این بحران هویت ملی را چاق تر نموده است.
دولت
اسلامی آقای استاد ربانی نیز متأسفانه در فربه
نمودن بحران هویت ملی دیرینه گام گذاشت که مورد
نقد عاقلانه و خردمندانه شهید استاد مزاری قرار
گرفت تا اینکه نه تنها غرب کابل ویران گردید و
استاد عبدالعلی مزاری با یک توطئه ملی و بین
المللی به دست طالبان به شهادت رسید، بلکه اکثریت
مردم هزاره نیز از کابل جبرا متواری و بی سرنوشت
گردیدند. اگر دولت وقت دارای هویت ملی می بود،
هیچگاه به قتل عام مردم غرب کابل دست نمی برد.
هرچند که در طی این هفت سال اخیر نیز شاهد تحولات
مثبت و کتمان ناپذیر در افغانستان عزیز خویش هستم
ولی با وجود آنهم اکنون کشو ر ما به بحران هویت
ملی نیز مواجه می باشد که حل تدریجی آن یک روند
طولانی و مثبت را ایجاب می نماید.
راه
بیرون رفت از بحران هویت ملی:
بحران
هویت ملی یک پدیده ای است که در بستر زمان توسط
سیاست ها و عملکردهای قومگرانه و تبعیض گرانه
دولتمداران وقت تدریجا در افغانستان ایجاد گردیده
و برای زدودن آن هم نیاز به زمان و ابزارهای لازم
مبارزاتی مسالمت آمیز و تدریجی می باشند که باید
توسط نیروهای آگاه و مردم ما از پائین جامعه تدارک
دیده شوند. در این رابطه به چند گزینه ذیل پرداخته
می شود:
1-
تأمین حقوق اساسی زنان:
بیشتر
از مناصفه جامعه ما را زنان تشکیل می دهند که زیر
بار خشن ترین فرهنگ و ناانسانی ترین استبداد،
اسارت دولتمداران قبیلوی و مرد سالاران قرار داشته
و دارند. با قدرت رسیدن دولت مجاهدین تحت رهبری
آقای استاد ربانی و همکاران شان نه تنها در تأمین
ابتدایی ترین حقوق زنان توجه صورت نگرفت، بلکه
رسما در قانون اساسی دولت اسلامی مجاهدین در حق
زنان ظلم و تبعیض ویژه ای صورت گرفت. در ماده
پنجاه و دوم قانون اساسی دولت اسلامی مجاهدین نقض
حقوق زنان را اینگونه بیان نموده است:
«
رئیس دولت مرد مسلمان پیرو مذهب حنفی بوده، تابعیت
افغانی داشته، از پدر و مادر مسلمان افغانی الاصل
متولد باشد.» ( 1)
در این
ماده قانون اساسی دولت اسلامی مجاهدین آمده است که
باید «رئیس دولت مرد مسلمان
…
باشد». یعنی حق ریاست جمهوری دولت
قانونا از زن گرفته که نه تنها با معیارهای حقوق
بین المللی و دموکراتیک مغایرت دارد، بلکه با
اسلام نیز در تضاد قرار دارد.
شهید
مزاری با همت بلند انسانی خویش بر این قانون اساسی
دولت اسلامی وقت اعتراض نموده، از حقوق زنان دفاع
کرد و چنین اعلان داشت:
«
زنان از کلیه حقوق انسانی برخوردار هستند و می
توانند در همهء عرصه های حیات اجتماعی- سیاسی کشور
فعال باشند، انتخاب شوند و انتخاب کنند.» ( 2)
آیا
بدون نقش اساسی برای زنان کشور چگونه ممکن خواهد
که بنیادهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی،
روانی، هنری، اخلاقی جامعه به طرف شگوفایی و مدنی
سازی جامعه سوق داده شود و منجمله تبعیض جنیستی هم
تدریجا به زوال برود؟ تا زماینکه تساوی حقوق زنان
با مردان از هر نگاه عملی نگردد، حل بحران هویت
ملی ناقص خواهد بود.
2-
کثرتگرایی دینی- مذهبی:
در
افغانستان متأسفانه که کثرتگرایی دینی و مذهبی هم
وجود نداشت. دولت های قبیلوی و حکام مستبد وقت از
طریق انحصار مذهبی هم حیات نکتبار خود ها را تمدید
می کردند و دین اسلام و مذهب حنفی را به بازی
سیاسی و شخصی می گرفتند. زمامداران دولت اسلامی
مجاهدین نیز از میراث های تک قبیلوی گذشته استفاده
برده و کثرتگرایی دینی- مذهبی را در قانون اساسی
خویش به رسمیت نشناخت. در قانون اساسی دولت اسلامی
مجاهدین چنین آمده است:
« ماده چهار: مذهب رسمی افغانستان مذهب حنفی است.»
( 3)
شهید
مزاری بر این ماده قانون اساسی دولت اسلامی وقت
انتقاد نمود و خواهان کثرتگرایی دینی و مذهبی برای
پیروان تمام ادیان و مذاهب اعم از مسلمان و غیر
مسلمان در افغانستان شد. در نگرش شهید مزاری
پلورالیزم و یا کثرتگرایی دینی- مذهبی یک نیاز مهم
جامعه مدنی و دموکراسی بوده که زمینه های همبستگی
دینی و مذهبی را مساعد ساخته و راه تعصبات و
تشنجات دینی و مذهبی را تدریجا تضعیف و مسدود می
سازد. در ضمن شهید مزاری پیشنهاد نمود تا مذهب
جعفری نیز در قانون اساسی به رسمیت شناخته شود که
متأسفانه توسط دولتمداران وقت مورد قبول واقع
نگردید و جنگ را بالای مردم غرب کابل تحمیل
نمودند. آیا بدون تحقق کثرتگرایی دینی- مذهبی
بازهم حل بحران هویت ملی ناتمام نخواهد ماند؟
3-
فدرالیزم:
آیا با
ایجاد و تسط نظام فدرالی در جامعه، حاکمیت میراثی
تک قومی، تک قبیلوی، تک مذهبی و... در کشور جایش
را به وحدت ملی، همبستگی دینی- مذهبی جهت شکل گیری
پایه دولت- ملت سازی عصری نمی دهد؟ آیا حاکمیت
نظام متحده و یا فدرالیزم ابزارها و نهادهای
شؤنیزم قومی- قبیلوی را در تمام روابط اجتماعی،
مادی و معنوی را تدریجا تضعیف نمی کند؟
شهید
مزاری حلال بحران هویت ملی افغانستان را با تشکیل
نظام فدرالی چنین بیان داشت:
« حکومت فدرال فعلا در کشورهای پیشرفته و
آزادیخواه دنیا وجود داشته و موجب جذب و وصل
ملتیهای متعدد است.
ما معتقد هستیم تنها راه جلوگیری از تجزیه
افغانستان و تأمین وحدت ملی و ارضی این است که همه
ملیتها به حقوق شان برسند. ...
اگر
ملیتی حقوق خود را طلب نموده و خواستار عدالت باشد
به معنی تجزیه نیست....» ( 4)
در جای
دیگر شهید مزاری می گوید:
« ما تنها راه حل مشکل افغانستان را تشکیل یک
حکومت فدرالی در این سرزمین می دانیم و معتقدیم که
بدون ایجاد یک ساختار فدارلی که تأمین کنندهء
خواستها و اهداف کلیهء اقوام، مذاهب و گرایشهای
سیاسی می باشد، بحران افغانستان حل نخواهد شد....»
( 5)
4-
برگزاری انتخابات:
یکی
دیگری از خواست ملی و دموکراتیک شهید مزاری
برگزاری انتخابات عمومی برای همگان بود که چنین
فرموده است:
« پایه های اساسی و مردمی برای یک حکومت وقتی
بوجود می آید که انتخابات عمومی برگزار شود و مردم
آزادانه سرنوشت خود را تعیین کرده قدرت سیاسی را
به کسی و کسانی تحویل دهند؛...» ( 6)
آیا
بدون تحقق انتخابات دموکراتیک چگونه زمینه حل
بحران هویت ملی و مدنی سازی جامعه به وجود خواهد
آمد؟ آیا برگزاری انتخابات یکی از اصول دموکراسی
نمی باشد؟
5-
مشارکت ملی:
شهید
مزاری نسبت به حاکمیت های سیاسی گذشته دید انتقادی
داشت و این دولت های استبدادی و قبیلوی را عامل
نیرومند در شکل گیری بحران هویت ملی در تاریخ
سیاسی- اجتماعی افغانستان می دانست. در ضمن دولت
اسلامی آقای ربانی و همکارانش نیز از سوی شهید
مزاری مورد نقد قرار گرفت و در یک مصاحبه خویش
چنین گفت:
«
در طول تاریخ افغانستان یک حکومت ملی و مردمی وجود
نداشته و ستم و تبعیض زیاد بوده است و این باعث
تراکم عقده هایی در برخی از جناحهای محکوم گردیده
است ولی کسانی که انحصار طلبی دارند و می خواهند
از این عقده ها سوء استفاده کرده و تضادهای ملیتی
را دامن بزنند.»
( 7)
دولت
آقای ربانی با یارانش به پیروی از حکام قبیلوی
گذشته رسما در قانون اساسی خویش زنان و شیعیان را
از انتخاب شدن در ریاست جمهوری محروم نموند که در
قانون اسلامی دولت اسلامی وقت افغانستان چنین درج
است:
«
رئیس دولت مرد مسلمان پیرو مذهب حنفی بوده، تابعیت
افغانی داشته، از پدر و مادر مسلمان افغانی الاصل
متولد باشد.» ( 8)
آیا
محروم کردن شیعیان و زنان از حقوق شان در این ماده
قانون اساسی تمام معیارهای حقوق جهانی و حتا
دستورات دین مبین اسلام را در مورد مشارکت ملی
اقوام در حاکمیت سیاسی کشور به مسخره نگرفته است؟
در این
راستا شهید مزاری مشارکت ملی اقوام را در حاکمیت
سیاسی کشور مشروط به تناسب فزیکی حضور آنها در
دولت پیشنهاد نمود تا مردم از دولت حمایت کنند. و
چنین بیان داشت:
«
ما حقوق همه مردم افغانستان را طبق نفوس و به
تناسب حضور شان در صحنه های جهاد می خواهیم...»
( 9)
در جای
دیگر شهید مزاری برابری اقوام و ملیت های کشور را
در حاکمیت سیاسی افغانستان اینگونه مطرح نمود:
«
ما حقوق ملیتها را می خواهیم. حقوق ملتیها به معنی
برابری و برادری ملیتهاست. این به معنی دشمنی یک
برادر نیست، هرکس در راستای دشمنی در افغانستان
گام بردارد فاجعه است و آن کس خائین ملی است.» (
10)
آیا
بدون مشارکت عادلانه و دموکراتیک اقوام کشور در
حاکمیت سیاسی افغانستان چطور امکان دارد که زمینه
های حل بحران هویت ملی مساعد گردد؟
نتیجه:
به
ارتباط همین موضوع نیز که سیاست ها و عملکردهای
دولت آقای ربانی و همکاران شان به سمت حل بحران
هویت ملی و یا حد اقل به کاهش آن نمی رفتند، بلکه
بیشتر تشدید نیز گردید تا اینکه مورد انتقاد شهید
مزاری، مردم و سایر نیروها قرار گرفتند. و شهید
مزاری پیشنهادات مشخص مردم خویش را در مورد
انتخابات، تسوید قانونی اساسی مدنی، تساوی حقوق
زنان با مردان، تأمین امنیت ملی، مشارکت ملی،
کثرتگرانی دینی- مذهبی، سیستم پارلمانی، دموکراسی
فدرالی و... برای دولت وقت تقدیم نمود که بد
بختانه با خصم، خشونت، شلیک راکت، توپ، ماشیندار و
طیاره مواجه گردید. بعد از سقوط دولت داکتر نجیب،
در قدم نخست مسؤلیت تمام جنگ ها، انسان کشی ها،
ویرانی شهر کابل و به خصوص غرب کابل و... آقای
ربانی و سایر دولتمدارانش در کشور بودند که جبران
آن خیلی مشکل خواهد بود.
خلاصه،
شهید مزار یگانه رهبری بود که خواست های ملی و
دمومکراتیک تمام مردم افغانستان را جهت حل بحران
هویت ملی طرح و پیشکش نمود که بالاخیره در این
راستا جان شیرینش نیز از دست داد. روانش شاد باد!
پنج
شنبه 16 حوت 1386 خورشيدی برابر با 6 مارچ 2008
ميلادی/آلمان
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منابع:
( 1) ص
295 «قوانین اساسی افغانستان»، نشرو تهیه: مرکز
فرهنگی نویسندگان افغانستان»، تاریخ چاپ اول:
تابستان 1374
( 2)ص
55 «فریاد عدالت»، گردآوری: عبدالله غفاری لعلی،
ناشر: مؤسسهء فرهنگی- تحقیقاتی و آموزشی شهید
سجادی، تاریخ نشر: جدی 1373، قم.
( 3) ص
286 ««قوانین اساسی افغانستان»، نشرو تهیه: مرکز
فرهنگی نویسندگان افغانستان»، تاریخ چاپ اول:
تابستان 1374
( 4)
45 ««فریاد عدالت»، گردآوری: عبدالله غفاری لعلی،
ناشر: مؤسسهء فرهنگی- تحقیقاتی و آموزشی شهید
سجادی، تاریخ نشر: جدی 1373، قم.
( 5) ص
69«فریاد عدالت»، گردآوری: عبدالله غفاری لعلی،
ناشر: مؤسسهء فرهنگی- تحقیقاتی و آموزشی شهید
سجادی، تاریخ نشر: جدی 1373، قم.
( 6) ص
15 و 16 «فریاد عدالت»، گردآوری: عبدالله غفاری
لعلی، ناشر: مؤسسهء فرهنگی- تحقیقاتی و آموزشی
شهید سجادی، تاریخ نشر: جدی 1373، قم.
(
7)
«فریاد
عدالت»، گردآوری: عبدالله غفاری لعلی، ناشر:
مؤسسهء فرهنگی- تحقیقاتی و آموزشی شهید سجادی،
تاریخ نشر: جدی 1373، قم.
( 8) ص
295 «قوانین اساسی افغانستان»، نشرو تهیه: مرکز
فرهنگی نویسندگان افغانستان»، تاریخ چاپ اول:
تابستان 1374
( 9) ص
25 «فریاد عدالت»، گردآوری: عبدالله غفاری لعلی،
ناشر: مؤسسهء فرهنگی- تحقیقاتی و آموزشی شهید
سجادی، تاریخ نشر: جدی 1373، قم.
( 10)
ص 314 «فریاد عدالت»، گردآوری: عبدالله غفاری
لعلی، ناشر: مؤسسهء فرهنگی- تحقیقاتی و آموزشی
شهید سجادی، تاریخ نشر: جدی 1373، قم.
تاریخ
نشرمطلب:روز پنج شنبه 16 حوت 1386 خورشيدی برابر
با 6 مارچ 2008 ميلادی/آلمان |