|
مقالات جدید
بسم الله الرحمن الرحیم

آیت الله ابراهیم حسن زاده يكاولنگي
اختــلاف در فهــم قــرآن با ابــزار عقــل
چکیده
اختلاف در برداشت از قرآن از کجا ناشی شده است؟
قرآن کتاب قطعی الصدور و برخی آیات قطعی دلالت
یعنی نص و ظنی الدلاله یعنی ظاهر است و کتاب
آسمانی قرآن عظیم الشأن به مثابه قانون اساسی
دینی مسلمانان است ، پس چرا مسلمانان در فهم از
آن باهم اختلاف دارند؟ قرآن کتابی قطعی الصدور
است که در حجیت آن تمام فرق اسلامی اتفاق دارند
و در فهم آن دچار اختلاف شده اند.
محتوای قرآن عقل پذیر یا عقل گریز یا عقل ستیز می
باشد و برای فهم قرآن به ابزار عقل متوسل شدند و
تمام فرق اسلامی معتقدند که عقل قطعی و نص قطعی
قرآن باهم تعارض ندارند. چرا که عقل قطعی و نص
قطعی هر دو برهان هستند برهان هیچگاه باهم در
تعارض نیستد، دو برهان نه نقیض و نه ضد
همدیگرند؛ نص قرآن بر هرنوع احکام عقلی ظنی مقدم
می باشد.
هرگاه ظاهر قرآن با عقل ستیز داشته است، در
تقدیم عقل بر نقل یا تقدیم نقل بر عقل مسلمانان
اختلاف دارند،.این اختلاف در برداشت از قرآ ن
منشأ ی پیدایش مکتب های کلامی در جهان اسلام
گردید .
ما
در این مقاله مبانی سه فرقه مهم اسلامی را به
عنوان نمونه که عبارت از
1-
شیعه
2-
معتزله-
3-
اشاعره هستند.
پیرامون تفسیر شان ، در توحید ،نفی تشبیه و تشبیه
خداوندا از آیات بحث می کنیم. با پذیرفتن
اختلاف در فهم متن مقدس، حد اقل اختلاف در فهم
منجر به اختلاف هاي سیاسی و مذهبی تبدیل نگردد و
جامعه علمی و مذهبی به هم دیگر تفاهم داشته
باشند و در یك فضای دوستانه به فهم های یکدیگر
احترام بگذارند و اصل اخوت اسلامی را حفظ نمایند.
کلید واژه ها
عقل، تاویل ، تفسیر، نفی تشبیه، توحيد اشاعره ،
معتزله، شیعه.
پیش درآمد
قرآن کتاب آسمانی از سوی خداوند به پیامبرش محمدبن
عبدالله (ص)، نازل شده است و مسلمانان در قطعی
الصدور قرآن اعتقاد دارند، و اجماع قاطبه ی
مسلمانان بر تواتر صدور قر آن است. نظم و اسلوب
کلامی و چنيش الفاظ و کلمات و معارف و تحدی قرآن
گواهی دیگر بر آسمانی بودن قرآن عظیم الشان می
باشد. قرآن سند ِمکتوبِ ِمورد- قبول جمیع مسلمانان
با هر نوع گرایش کلامی- می باشد و این سند مقدّس
قانون اساسی دیانت شان است. و فهم از متن قرآن و
برداشت از آن موجب ظهور فرقه های اسلامی و
اختلاف فکری گردیده است. و گاهی این برداشت فکری
با سیاست و اعمال حکومت همراه شده و موجب نزاع و
جنگ، جدال و جنایت نسل کشِی فرهنگی و قومی در میان
مسلمانان گردید.
برای این که ریشه اختلاف در فهم از متن مقدّس
قرآن کریم به شیوه ی استفاده از عقل برمی گردد.
بناچار مفهوم عقل را مورد دقت قرار می دهیم.
معنای لغوی و اصطلاحی عقل
عقل
در لغت به معنای امساك و نگهداری، بندکردن،
بازاستادن و منع چیزی است، مثل: عقل البعیر
باالعقال.
شتر
را زانوبند زد و در اصطلاح دو معنی مراد است:
1
قوه ای که بالفطره آماده قبول دانش است و این همان
چیزی است که اگر در انسان نباشد تکلیف از او
برداشته می شود و در احادیث هم از این معنی عقل
تمجید شده است.
2-
علمی است که انسان بوسیله این قوه آن را کسب می
کند. این همان معنای است که قرآن کافران را به
خاطر نداشتن آن مذمت کرده است، بنابراین عقل دو
گونه است، عقل طبیعی و فطری و عقل اکتسابی از
مسموعات. اگر عقل فطری در انسان نباشد، عقل
اکتسابی و مسموعات راه بجای نمی برد،
چنانچه خورشید به چشمی که نور ندارد و کور است،
روشنایی نمی دهد. پیامبر فرموده (
ما خلق الله اکرم علیه من عقل) خداوند هیچ آفریده
ای را گرامی تر از عقل نیافریده، که اشاره به عقل
فطری است. در عین حال عقل مسموع نقش جدی در
زندگی بشر دارد، که در روایتی از پیامبر آمده است
(ما کسب احد شیئاً افضل من عقل یهتدی الی هدی
اویرده عن ردی) (با فضیلت ترین چیزی که انسان
در زندگیاش کسب میکند عقل است که انسان را به
کار های خوب راهنمای می کند و از کار های
ناپسند باز می دارد). ، که خداوند در آیه
( ما يعقلها الا
العالمون ) آن را بیان داشته و تعبیر قرآن
از کفار به عدم تعقل اشاره به عقل اکتسابی است نه
عقل فطری تا آنجا که می فرماید ، مثل آیه
(وَمَثَلُ الَّذِينَ
كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لا
يَسْمَعُ إِلا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ
عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ (١٧١))
مثل
(تو در دعوت) كافران، بسان كسي است كه (گوسفندان و
حيوانات را براي نجات از چنگال خطر،) بانگ زنند
ولي آنها)! چيزي جز سر و صدا نميشنوند، (حقيقت و
مفهوم گفتارتو را درك نميكنند)؟! اين كافران، در
واقع) كر و لال و نابينا هستند؛ از اين رو چيزي
نميفهمند (171)
بنابراین عقل عبارتست از قوه ای که در انسان
نهفته است و آدمی را قادر به تحصیل دانش و تجربه و
داوری، تشخیص مصالح، مفاسد می گرداند و این نیروی
انسانی نسبت به مدرکات خود به عقل فطری، نظری ،
عملی،اکتسابی و داوری و یا وجدان، تقسیم شده است.
عقل
فطری به هوش و استعداد و تمیز اطلاق می شود که
انسان را از حیوانات متمایز می سازد، و عقل
اکتسابی در حقیقت به فعلیت در آوردن استعداد و هوش
می باشد که توسعه پیدا می کند و ظرفیت آن افزایش
می یابد و خدای سبحان می فرماید
(وَاللَّهُ
أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لا
تَعْلَمُونَ
شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ
وَالأفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (٧٨))
خداوند شما را از شکم مادران خارج نموده، در حالی
که هیچ چیزی نمی دانستید و برای شما گوش و چشم و
عقل قرار داد، تا شکر نعمت به جا آورید.
از آنجا که دانش انسان از طریق قوه حس و قوه خیال
بدست می آید بوسیله قوه عقل گسترش می یابد، قادر
به استنتاج و ارائه بر هان می گردد و برای عقل
مراتبی ذکر کرده اند.
مراتب عقل
در
اصطلاح علم قدیم و روان شناسی، عقل از مراتب نفس
انسانی که در استکمال خود از راه تأثر از عالم
بالا و تأثیر در بدن، دو جنبه نظری و عملی پیدا می
کند. یعنی نفس انسانی برای کامل کردن خود از عالم
بالا مدد می گیرد و از این جهت آن را قوه نظری یا
عقل نظری می خوانند که خود دارای مراتبی است و
از طرف دیگر دارای قوه ای است که با استعانت از
قوه نظری در بدن و افعال و اعمال بدنی اثر می
گذارد و آن را راهنمایی می کند. این را قوه عملی
یا عقل عملی می خوانند.
عقل نظری
1.- عقل هیولایی:
مرتبه ی از مراتب عقل نظری است که در آن نفس دارای
استعداد محض برای درک حقایق است و این مرتبه در
اطفال وجود دارد و انسان با این قوه از
چهارپایان تمیز داده می شود.
2.- عقل بالملكه،
مرتبه ی بعد از عقل هیولایی است که در آن نفس
انسانی ضروریات و بدیهیات علوم نظری را کسب کند
مثل استحاله یکی بیشتر از دو تا نمی باشد و دو تا
بیشتر از یکی می باشد یا در آن واحد یک شخص در دو
مکان نمی تواند باشد.
3.- عقل بالفعل
مرتبه ای است که نفس انسان بوسیله آن می تواند
علوم نظری و اکتسابی جدید را کسب نماید. مثلاً
عالم ریاضی دارای عقل بالفعل نسبت به علوم ریاضی
است. زیرا می تواند مسایل مجهول علوم ریاضی با
رجوع به بدیهیات حل می کند. عالم ریاضی توسط عقل
بالملکه، توانایی کسب علوم نظری از ضروریات را
دارد. در مرحله عقل بالفعل این علوم را کسب کرده
است. او قادر است با مراجعه به معلومات ذهنی خود
نظریات تازه دیگری را کسب کند.
4.- عقل مستفاد:
مرتبه ی نهای عقل و کمال قوه نظری است و آن مرحله
ای است که تمام آن مکتسبات عقل نظری بالفعل در
نفس موجود می باشد در این مرحله از عمل است که
انسان به حقایق امور معرفت پیدا می کند.
5. - قوه اصابت
در حکم است. یعنی قوه تمیز حق از باطل، خوب از بد،
زشت از زیبا؛ این تمیز توسط مقایسه و فکر به دست
نمی آید، بلکه مستقیماً و طبعاً به دست می آید که
بطور کلی چیزی را به عنوان حق تلقی نکند، مگر این
که حقانیت آن به بداهت عقل معلوم شود. پس عقل
به این معنی ضد هوا و هوس است که انسان را از
اصابت حکم مانع می شود...
عقل عملی
عقل
عملی، عقلی است که انسان در وصول به مقاصد اختیاری
به کار می گیرد و استنباط عقل عملی براساس آرایی
است که عقل نظری به آن حکم کرده است و احکام کلی
عقل نظری را بر امور جزیی تطبیق می کند. مثلاً
اگر عقل نظری حكم به صدق چیزی بکند ، عقل عملی
براساس آن حکم می کند که چه چیز راست و درست و چه
چیز نادرست است.
مراتب عقل عملی
عقلی عملی دارای مراتبی است که از آنها تعبیر
به تجلیه، تخلیه، تحلیه و فنا، می کند.
1.-
مرتبه تجلیه عبارت از جلا و تهذیب ظاهر براساس
احکام شرعی است.
2.- تخلیه مرتبه از عقل عملی است که بدان درون
انسانی از اخلاق زشت مانند بخل و حسد، کینه تخلیه
می شود.
3.- مرتبه تحلیه آنست که ظاهر انسان به سبب پیروی
از شرع آراسته شود و باطن از رذایل خالی گردد، و
نفس انسانی به فضایل اخلاقی از قبیل علم ، حکمت ،
شجاعت و سخاوت، متخلق می گردد.
4.- مرحله ی فنا ست که نفس انسان به مدد عقل
عملی همه چیز را مستهلك و فانی در خداوند می
بیند و آن دارای مراحل محو و طمس و محق است، محو
توحيد افعالی، طمس توحید صفات و محق توحيد ذات
است.
از
مجموع مباحث گذشته روشن شد که ابزار فهم قرآن عقل
فطری است و عقل عملی ثمره عمل به دریافت ها عقل
فطری از متن قرآن کریم است که انسان را به کمال
می رساند، تا انسان کامل تحقق یابد. عقل فطری
نظری که ابزارفهم متن قرآن است، ما را برای
مراد خدای متعال از قرآن یاری می رساند و بدون
کمك جستن از عقل مراد پروردگار از متن بدست نمی
آید . هر چند کاربرد عقل نظری در جهت فهم متن
مقدّس از نظر مکتب های کلامی در سعه و ضيق
است.
ثمره فهم عقلانی از قرآن
1.
معانی معقول که نصوص متضمن آن بوسیله عقل کشف و
ظاهر می گردد.
2.
استنباط اسرار و نکته های قرآنی به حسب توانای بشر
3.
استخراج مقاصد قرآنی و توجیهات آن
4.
کشف غرض قصص قرآنی و بازکردن مواعظ قرآن برای
عبرت مؤمنان.
5.
عظمت قرآن را در بلاغت آشکار می نماید.
و برای خواننده یاد آور شویم که عقل ابزارفهم
قرآن است، غیر از تفسیر به رای است.
چون تفسیر به رای حمل کردن ، توجیه کردن آیات
بر اساس هوا و هوس خارج از موضوع بحث می
باشد؛ مراد از عقل به عنوان ابزار فهم در کنار
قرآن و احادیث می باشد، چون اولین متن که
مورد دقت قرار گرفته قرآن بود و استفاده کردن از
ابزار عقل و استفاده نکردن از آن موجب مکتب های
کلامی شده است و هر مکتب کلامی سبب پیدایش مذاهب
فقهی در دامن اسلام گردید.
دایره درک عقل از نظر مکاتب کلامی
معتزله اولین فرقه اسلامی بود که برای عقل اهمیت
داد . آنان قبل از حکم شارع معرفت ذات یاری
تعالی و نبوت و شکر نعمت را با حکم عقل واجب می
داند و عقل حسن قیح ذاتی را درک می کند و به
همین اساس عدل را بناء نهاد و گفت افعال انسان به
اراده خود انسان است و افعال انسان آفریده
خدا نیست، و عقل حسن و قبح ذاتی اشیا را درک
می کند و عقل انسان را پیش از ورود شرع مکلف به
تکالیف می کند. در تعارض عقل و نقل عقل را مقدم
نموده اند.
اشاعره
اشاعره دایره درک عقل را محدود کرد گفت: عقل حسن
شی و قبح شی را قبل از آمدن شرع درک نمی تواند،
چون هرچه شرع نیکو، دانست، نیکو است و هرچه را
شرع قبیح دانست، زشت است. و عقل قادر به درک حسن
قبح پیش از شرع نمی باشد بلکه حسن آن است که شارع
فاعل آن را مدح کرده و قبیح آن است که شارع مقدس
فاعل آن را مذمت کرده است و اینان در تعارض عقل و
نقل ، نقل را مقدم نموده اند.
و همین امر موجب شده در مورد آیات اخذ به ظاهر
نماید و قایل به رؤیت خداوند می شود و برای خدا
دست و صورت قایل شود ولی کیفیت آن را نمی داند و
افعال بندگان را مخلوق خداوند بداند و انسان آن را
کسب نماید در مجموع قايل به جبر گردیده است.
عقل در نزد شیعه امامیه
آنان عقل را حجت باطنی خداوند می دانند و قایل به
حسن و قبح ذاتی است و عقل را اولین اثبات کننده
حجبیت قرآن و اخبار می داند و لکن عقل در عمل خود
و نتایج کار خود محتاج به بیان شرع می باشد و تا
پیش از بیان شرع کسی به ترک حسن و فعل قبیح عقاب
نمی شود و به همین جهت شیعه بین عقل و نقل در
تعارض در مطالب عقل گریز قرآن ، نقل قطعی را مقدم
برعقل می دارد. و در مطالب قرآن که عقل ستیز است
عقل بر نقل مقدم می باشد و نقل را تاویل می برد،
و به همین روش شیعه در تفسیر قرآن روش معتدلانه،
نه افراط در تاویل کرده ونه افراط به اخذ ظاهر عقل
ستیز نموده است. حتی اخباري ها نیز به این تاویل
عقلانی تن داده است.
نمونه های فهم های مختلف از قرآن
در
مجموع تحقیق، تفحص و جستجو در مورد اختلاف مسلمین
اصلی ترین عامل برداشت و فهم از قرآن کریم است و
این اختلاف فهم برگشت می نماید به اختلاف مبانی
برای فهم قرآن و روش فهم قرآن بکار گرفته اند و
این روش سبب ظهور فرقه هاي کلامی شده و سپس به
همان اساس بنیادهای اعتقادی، مذهب های اصولی در
فقه پدید آمده است. واقع آن است که زادگاه این
بحث مناظرات کلامی ناشی از مسئله افعال و صفات
خداوند است و این مسئله پیش از آن که مسئله اصولی
باشد و در سیاق استنتاج حکم شرعی فقهی و تعين
تکلیف برای بایدها و نبایدهای رفتار انسان از
دیدگاه شرع به کار آید، به کار مناظره کلامی می
آمده و می آید . و مباحث کلامی از فهم آیات قرآن
کریم که در مورد صفات و افعال خداوند آغاز شده و
هر یک با نگاهی به دایره درک، عقل به نتایج دست
یافته و آن نتایج هویت مکتب های کلامی را شکل داده
است و چند نمونه از برداشت های بزرگان فهم قرآن
را در مکتب کلامی خودشان می آورم و این موضوع دلیل
بر اثبات این باشد که اختلاف در فهم قرآن کریم سبب
ظهور مکتب های کلامی شده است.
هر چند عناصر سیاسی و کانون های قدرت در گسترش و
قبض و بسط هر يك از روش ها سهم عمده داشته است.
رؤیت خدای سبحان
﴿ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ (٢٢)إِلَى
رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (٢٣) ﴾
(در آن روز چهرههایی هست زیبا و درخشان که سوی
پروردگارشان نظر میکنند.)
﴿ وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا
وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ
إِلَيْكَ قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ
إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ
فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ
لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَى
صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ
تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ
(١٤٣)﴾
(چون موسی به میعادگاه ما آمد و پروردگارش با او
سخن گفت، گفت: ای پروردگار من بنمای تا در تو
نظر کنم؛ گفت: هرگز مرا نخواهی دید، به آن کوه
بنگر، اگر بر جای خود قرار گرفت تو نیز مرا خواهی
دید. چون پروردگارش بر کوه تجلي كرد، كوه را خرد
کرد. موسی بیهوش افتاد. چون به هوش آمد گفت: تو
منزهی به تو بازگشتم و من نخستین مومنانم.)
•(إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ
وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلا أُولَئِكَ لا
خَلاقَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ وَلا يُكَلِّمُهُمُ
اللَّهُ وَلا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ
الْقِيَامَةِ وَلا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ
أَلِيمٌ (٧٧) )
کسانی که عهد خدا و سوگند های خود را به بهای اندک
می فروشند در آخرت نصیبی ندارند و خدا در روز
قیامت نه با آنان سخن می گوید و نه به آنان می
نگرد ونه آنان را پاکیزه می سازد وبرای شان عذاب
درد ناک است(كَلا
إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ
لَمَحْجُوبُونَ (١٥)ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُو
الْجَحِيمِ (١٦)ثُمَّ يُقَالُ هَذَا الَّذِي
كُنْتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ (١٧).I(
حقا کافران در آن روز از پروردگارشان محجوب باشند
پس ایشان در جهنم در آیند و آنان را گویند این است
آنچه که دروغش می پنداشتید.
اشاعره اخذ به ظاهر نموده و رؤیت خداوند را باور
کردند وگفته اند بر این امر اجماع اهل سنت قایم می
باشد، خدارا درقیامت دیده می شود . دیدن خدا در
قیامت بوسیله نقل بر مؤمنان لازم است، لکن برخی
آنان تصریح نمو ده اند که دیدن خدا در روز قیامت
با چشم سر نمی باشد، بلکه دیدن خدا بوسیله قوه
واهبه که موهبتی از سوی خداوند متعال است ، می
باشد.
اما
اشاعره گويند واژه (النظرة) که در آیات کار رفته
است،به چند معنی می آید،
اول به معنی اعتبار است، این معنی مراد نمی
باشد، چون در قیامت جای اعتبار نیست.
2-.
نظرة برای انتظار است چنانچه معتزله ذکر کرده است
و این معنی رد شده، چون در قیامت جای انتظار
نیست
.
3- بمعنا رحم و مهربانی و عطوفت است و این معنی
درست نیست چون دلسوزی ، مهربانی و عطوفت بر خدا
بالبداهه محال است و چون( نظر) به این سه معانی
نمی باشد پس نظر به معنی رؤيت العين می باشد و چون
دیدن خدا امکان عقلی دارد، و علماء اجماع بر وقوع
رؤیت خدای متعال برای مومنان نموده اند و کافران
از دیدن خدا محروم است لقوله سبحان(كَلا
إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ
لَمَحْجُوبُونَ (١٥)
معتزله
هر
نوع رؤیت خداوند را در دنیا و آخرت با دو چشم نفی
می کند، چون دیدن خدا با دو چشم جسمیت را لاز م
دارد. چون خداوند جسم نیست و نفی جسمیت نفی جهت می
نماید و این نفی جهت نفی رؤیت خدا می نماید اکثر
معتزلي قايلند، خدا را با قلب خود می بيند. این
دیدن به معنی علم است؛ هر چند برخی مانند هشام بن
عمر و عباد بن سلیمان دیدن خدا را نیز باقلب
منکر شده است. قاضی عبدالجبار گوید چون ذات خدا
سبحان محال است که دیده شود و محال است به چشم
دیده شود چون چيزی به چشم دیده می شود که در مقابل
چشم قرار گیرد. یا در حکم مقابل قرار گیرد، چون
چیز با دو چشم دیده شود که در مقابل چشم است، چون
تقابل مقابله از عوارض جسم است. چون خدای سبحان نه
جسم و نه عرض و نه جوهر است، بنابراین جایز نیست
که مقابل باشد و نه در حکم مقابل است و پس خدای
سبحان با دو چشم دیده نمی شود . سپس به نقل نیز
تمسک می کند که خدا با چشم دیده نمی شود قوله
سبحان (بَدِيعُ
السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ
وَلَدٌ وَلَمْ تَكُنْ لَهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ
كُلَّ شَيْءٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
(١٠١)ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لا إِلَهَ إِلا
هُوَ خَالِقُ
كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ
شَيْءٍ وَكِيلٌ (١٠٢)لا تُدْرِكُهُ الأبْصَارُ
وَهُوَ يُدْرِكُ الأبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ
الْخَبِيرُ) خدای سبحان پدیدآورنده آسمان
ها و زمین است، چگونه او را فرزندی باشد، حال آنکه
او را همسری نیست، هر چیزی را او آفریده است و
به هر چیزی داناست این است خدای یکتا که پروردگار
شماست، خدای جز او نیست، آفریننده هر چیزی است.
چشمها او را نمی بینند و او بینندگان را می
بینند،او دقیق و آگاه است.
وجه
دلالت این است هرگاه کلمه (ادراك) را در آن با
واژه( بصر) ذکر شود معنی جز دیدن نمی دهد، و معنی
این است خداوند سبحان ذات خودش را از دیدن به چشم
نفی کرده است و در این آیه مدح و تنز يه خدای
سبحان است. هر چیزی که نفی آن برای خداوند مدح و
کمال باشد، اثبات آن نقص است و نقص بر خدای سبحان
راه ندارد. چون آیات گذشته با مباني معتزله
سازگاری نداشت، با شواهد عقلی و نقلی آیات را
تاویل نموده است کلمه ناظره در آيه( الی ربها
ناظره) 23)، بمعناي انتظار ثواب گرفته است و شاهد
آورده اند كه واژه( نظر) در قرآن بمعنی انتظار
آمده است (فنظره الی میسرة ) (فناظره لم يرجع
المرسلون) که به معنای انتظار آمده است و قول
خدای سبحان (لا ینظر الیهم) (عمران77 ) ( نظر) با
حرف نفی بر معناي مجازی که عبارتست از تحقیر و
کوچک کردن کفار و غضب خداوند حمل شده که در عرف
آمده است ( از چشم افتاد ) و زمخشری به معنی توقع
و چشم داشت گرفته است. در مجموع به نحوی آیات را
معنی نموده است که با اصول فکری و قواعد عقلی
سازگار باشد. در حقیقت در مورد آیات عقل ستیز، عقل
را مقدم داشته و آیات را بر معنای حمل کرده که با
آن قواعد سازگاری داشته باشد.
به
همین خاطر آیاتی که واژه رؤیت به کار رفته است به
معنی علم گرفته و به آیات قرآن کریم که
واژه رؤیت را که
بمعنای علم آمده استدلال نموده اند. ( أَلَمْ تَرَ
إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ
لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ
عَلَيْهِ دَلِيلا (٤٥) ) ندید پروردگار تو
چگونه سایه را می کشید و اگر می خواست در یک جا
ساکنش می گرداند آنگاه آفتاب را بر او دلیل
گردانیدیم.
أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ
السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ كَانَتَا رَتْقًا
فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ
شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلا يُؤْمِنُونَ (٣٠))
آیا
کافران نمی دانند که آسمانها و زمین بسته بودند و
ما آنها را گشودیم و هر چیز زنده ای از آب پدید
آوردیم ، چرا ایمان نمی آورده اند، به همین دلیل
احادیثی که دلالت می کند، خدا با دو چشم دیده
می شود یا از نظر سند رد نموده و یا از حیث دلالت
رؤيت به معنی علم و معرفت گرفته است ،چنانچه این
حدیث نبوی قال (ص)(
سترون ربکم یوم القیامه کما ترون القمر لیلة
البدر) به معنای معرفت،علم حمل نموده
اند..
شیعه امامیه اثنی عشری
شیعه مثل معتزله دیدن خدا با چشم حتی در روز قیامت
را نفی می کند و به همان استدلال عقلی مشاهده
خداوند را به چشم سر محال می داند
و آیات دا ل بر رؤیت خداوند را بمعنای علم بدیهی
گرفته اند، چنانچه علامه طباطبایی می فرماید: آیا
تي كه رؤیت خدا را اثبات می کنند مانند آیه
( وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ
نَاضِرَةٌ (٢٢)إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (٢٣) )
ه (مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى (١١))
(مَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ اللَّهِ فَإِنَّ
أَجَلَ اللَّهِ لآتٍ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
(٥)
) وآیات دیگر علم بدیهی را اثبات می کند و به
علاوه که از هر علم بدیهی به رؤیت تعبیر نمی شود.
هرچند معلوماتی است که به آنها اطل& |