|
مقالات جدید
دكتر زهرا لطفي
اشغال اراضی هزاره ها بر اساس روایات تاریخی

بي تفاوتي در
واقع انگيزه اصلی و عمده تاريخ است»[1]
وقايعي که امروزه درپيرامون ما رخ می دهد بویژه آن
دسته از وقايعي که مرتبط با سرنوشت مشترک هويتي ما
مي شود واکنش هاي متفاوتي را بر مي انگيزاند؛ اين
تفاوت واکنشها در برابر وقايع که امري بديهي و
معمول است در افغانستان از ابعادي کاملا متناقض و
مغلطه آميز بر خوردار است.
اشتراک منافع که مي بايست منتهي به واکنش هاي
مشترک گردد؛ در افغانستان متناسب با دسته بندي هاي
قومي معنا مي يابد. اقوام مختلف هزاره، پشتون،
تاجيک و ازبک و… هر کدام متناسب با شرايط زماني
ويژه خود از حيث ميزان دسترسي به قدرت سياسي واکنش
هاي متفاوتي را دربرابر رخدادهاي داخلي کشور از
خود نشان مي دهند. دو ديدگاه کلي که در دو گروه
عمده جايمي
گيرد عبارت است از اقوام
غالب و اقوام مغلوب. گروه غالب قوميت حاکم
(پشتون ها) و گروه هاي موازي با قوميت حاکم تاجيک
ها بودند. گروه مغلوب هزاره ها است؛ مسئله نسل کشي
هزاره ها در جنگ هاي دوره عبدالرحمن و جنگ هاي غرب
کابل در دوره حکومت مجاهدين مثال قابل توجهي در
رابطه با حقوق ناديده گرفته شده و پايمال شده ي
اين گروه قوميتي مغلوب مي باشد.
مسئله کوچي ها که يکي از وقايع مهم داخلي کشور اين
روزها به شمار مي رود واکنش هاي متفاوتي را موجب
شده است. اين واقعه مسئله اي منحصر به فرد و مختص
به اين دوره زماني نمي باشد که در نتيجه با واکنش
هاي ويژه و منحصر به فرد در رابطه با آن مواجه
شويم، در دوره عبدالرحمن شاهد حضور کوچي ها در
مناطق هزاره ها براي نخستين بار بوديم.
مقايسه اي از نوع واکنش ها در دوره عبدالرحمن و
زمان حاضر نسبت به حضور کوچي ها در مناطق هزاره ها
ما را متوجه ناديده گرفتن تاريخ در افغانستان مي
کند. با توجه به تغيير شرايط سياسي، اجتماعي و…
اما واکنش هاي همسان نسبت به قضيه اي واحد مي
تواند در خور توجه و تامل باشد.
گروه مغلوب ( هزاره ها) که در دوره عبدالرحمن مورد
آماج حملات خشم و غضب حکومت مرکزي قرار گرفت با
ديدگاه و هدف نفوذ به سرزمين هزاره جات و حذف
استقلال داخلي بود و در نهايت منتهي به کشتار و
قتل عام و اسارت و بردگي هزاره ها شد. هزاره ها
مي بايست به نفع سياست پشتونيزه کردن عبدالرحمن
براي هميشه از امکان احتمالي دست يابي به قدرت حذف
مي شدند؛ به همين دليل تصرف چراگاه ها، زمين هاي
کشاورزي و مناطق مسکوني هزاره جات جهت
اسکان قبايل پشتون و دست يابي کوچي ها به اين
مراتع امري ضروري و اجتناب ناپذير بود.
جامعه دهقاني هزاره ها در دوره عبدالرحمن فاقد
آگاهي طبقاتي و انسجام دروني بود؛ اين مسئله در
کنار مسائل ديگري چون عدم تشخيص سود و منفعت کوتاه
مدت و دراز مدت خود در نتيجه برخورد با سياست هاي
حکومت مرکزي عوامل مهمي بودند که باعث مي شد تا
هزاره ها موفق به شکل دهي انسجام دروني با هدف
وحدت رويه در برخورد با حملات حکومت مرکزي نشوند.
سر انجام آنچه رخ داد قتل عام هزاره ها و کوچ
اجباري آنها به ساير مناطق کشور بود.
عبدالرحمن اگر چه توانست به اهداف سياسي خود مبني
بر اشغال اراضي هزاره جات و پشتونيزه کردن
افغانستان تا حدودي نايل آيد اما به زودي با اثرات
مضر و نامطلوب سياست هاي خود مواجه شد. کاهش
چشمگير محصولات کشاورزي و محصولات دامي به همراه
نابودي برخي ازصنايع داخلي که متعلق به مناطق
هزاره جات بود؛ اين موارد اثرات خود را سريع نشان
داد.
کوچي ها که از دوره عبدالرحمن مطابق با دستور و
بخشش و عطاء سلطان، حق يافتند علاوه بر غصب زمين
ها هر ساله به مراتع و زمين هاي کشاورزي هزاره ها
وارد شده و خساراتي را وارد کنند، بدون آنکه مورد
بازخواست و سوالي واقع شوند.
بنابر اين سنت غلط جا افتاده، کوچي ها به اين سنت
خود هر ساله ادامه مي دهند. معضلي که در نتيجه
سياست هاي عبدالرحمن به وجود آمد هرگز توسط حکومت
هاي وقت مورد باز خواني و توجه جدي قرار نگرفت.
سکوت مغرضانه، صحه گذاشتن بر همان خواست ذات
ملوکانه اقدس سلطاني است (پشتونيزه کردن کشور) چه
اين سکوت از جانب طبقات حاکم باشد و چه از جانب
قشر متفکري که مصلحت اقتضاء مي کند نظاره گر باشند
و بي تفاوت.
آغاز تراژدي کوچ اجباري هزاره ها
در
دوران حاکميت 21 ساله عبد الرحمن تحولاتي درعرصه
رقابت هاي استعماري روس و بريتانيا رخ داد که
تاثيرات آن را نوع حاکميت عبدالرحمن مي توان ديد.
روس ها که به دليل شکست در جنگهاي کريمه از بسط
قلمروي امپراطوري خود در ممالک اروپايي و دستيابي
به درياي سياه و مديترانه براي هميشه نا اميد
شدند؛ اقدام به دست اندازي و تصرف خانات آسياي
مرکزي نمودند تا اينکه سرانجام در دوره عبدالرحمن
به مرزهاي شمالي افغانستان نزديک شدند و همجوار با
اين کشور گرديدند[2]. از طرفي بريتانيا با گسترش
نفوذ و سلطه خود بر سرتاسر شبه قاره هند از جانب
مرزهاي شمال غربي با افغانستان هم مرز شده بود.
افغانستان منطقه بافر ميان اين دو ابر قدرت
استعماري به شمار مي رفت و بريتانيا خواهان
استيلاي سياسي بر افغانستان بود تا از اين طريق
علاوه بر تقويت نظامي- سياسي اين کشور مانع ادامه
تصرفات روس ها به جانب افغانستان و دستيابي به هند
گردد و از طرفي ديگر با در دست داشتن حق سياست
خارجي افغانستان مانع روابط متقابل خارجي
عبدالرحمن با ديگر کشورها خصوصا رقباي استعماري
اين کشور از جمله فرانسه ، روسيه، آلمان و...
گردد.
واگذاري سياست خارجي افغانستان به دولت بريتانياي
هند باعث گرديد تا حوزه فعاليت هاي حکومتي
عبدالرحمن محدود به امور داخلي کشور گردد، در عين
حال سياست دولت بريتانيايي هند در رابطه با حکومت
هاي محلي افغانستان ( هرات- قندهار- کابل) پيش از
اين مبتني بر حمايت از حکومت هاي محلي و تضعيف و
عدم حمايت از يک حاکميت مرکزي و متمرکز بود، تغيير
يافت و به سوي استقرار و تحکيم حاکميت مرکزي مقتدر
در داخل افغانستان تغيير جهت داد. عبدالرحمن با
توجه به پشتوانه مالي و نظامي بريتانيا دو برنامه
را در دستور کار خود قرار داد:
1-
حذف مدعيان قدرت.
2-
مطيع و متقاعد کردن حکومت هاي محلي هرات و قندهار
و لشکرکشي کردن و تسخير هزاره جات و ديگر نواحي
افغانستان که در ابتدا حاکميت عبدالرحمن را نمي
پذيرفتند و او را دست نشانده بريتانيا مي شمردند.
نوع
سياست هاي عبدالرحمن در رابطه با تسخير و مطيع
نمودن مناطق مختلف کشور مبتني بود بر تشديد خصومت
ها و تداوم کينه ورزي هاي اقوام مختلف برعليه
يکديگر، علاوه بر اين با ايجاد تفرقه و نفاق ميان
طوايف مختلف قبايل از اتحاد و يک پارچگي درون
قبيلگي نيز جلو گيري مي کرد؛ جنگ هاي عبدالرحمن
با هزاره ها نمونه بارزي از تلاش عبدالرحمن جهت
حذف فيزيکي هزاره ها و جاي گزيني آن توسط کوچي ها
بود. عبدالرحمن در جنگ با هزاره ها علاوه
بر آنکه از هزاره ها عليه خودشان استفاده کرد و
مانع شکل گيري وحدت و رهبري واحد ميان آنان شد با
گرفتن حکم جهاد عليه هزاره ها دشمني و عداوت قبايل
مختلف افغانستان را بر عليه يکديگر بيش ار پيش
دامن زد؛ چنانکه عواقب آن تا به حال در رابطه با
اوضاع داخلي افغانستان به چشم مي خورد.
روند تاريخي قيام هزاره ها
از
آنجا که حاکميت مرکزي در افغانستان بعد از احمد
شاه ابدالي به دليل رقابت هاي مدعيان قدرت به ضعف
گراييده بود؛ اقوام مختلف با فاصله گرفتن از اين
کشمکش ها و حکومت مرکزي مستقلا و بدور از دخالت
حکومت مرکزي به حيات قبيله اي و محلي ادامه مي
دادند؛ مناطق هزاره جات نيز از چنين استقلال و خود
مختاري داخلي برخورد دار بود و نمايندگان محلي
تنها را بطه هاي ميان حکومت مرکزي و هزاره جات
بودند که ماليات ها را هر ساله جمع آوري و به
حکومت مرکزي تحويل مي دادند.
با به حاکميت رسيدن عبدالرحمن « ميران هزاره هاي
غزني، جاغوري، شيخ علي، بهسود، مالستان و دايزنگي
خويشتن را متحد امير کابل شمردند.»[3] در ابتدا
عبدالرحمن از متحدين هزاره جهت سرکوب رقباي پشتون
خود استفاده کرد و پس از آن که توانست بر ساير
نقاط افغانستان استيلاء يابد متوجه هزاره جات شد.
با استيلاي نظامي برمناطق هزاره جات، سياست هاي
عبدالرحمن در رابطه با ميزان ماليات ها، نوع سلطه
و حاکميت بر مناطق هزاره جات، مبتني بر ديدگاه
قبيله اي او يعني سرکوب و حذف هزاره ها از جامعه
افغانستان بود تا ديگر هزاره ها هرگز رقيبي براي
پشتون ها در معادلات قدرت بشمار نروند.
علاو بر ديدگاه قبيله اي آنچه که عبدالرحمن خود در
رابطه با علل سرکوب هزاره ها برآن تاکيد دارد؛
«اين طايفه هميشه حاضر بودند همين که کسي از خارج
تخطي نمود و به افغانستان حمله نمايد با او ملحق
شوند.» [4]
هنگامي که عبدالرحمن با حمايت بريتانيا به حکومت
رسيد، محمدايوب خان( فرزند امير شيرعلي خان و فاتح
جنگ ميوند) رقيب اصلي عبدالرحمن به شمار مي رفت و
از حمايت هاي دوست داران و طرفداران حکومت امير
شيرعلي خان برخور دار بود؛ هزاره ها نيز ازجمله
حاميان محمدايوب بودند و در جنگ قندهار گروه هايي
از طوايف هزاره به کمک محمد ايوب شتافتند.
در
دوره حاکميت امير شير علي سياست وي در رابطه با
هزاره جات عدم مداخله در امور داخلي هزاره جات
بود؛ « امير شيرعلي خان پيرو سياست نرمش در هزاره
جات بود او کوشش مي کرد از نفوذ فئودال هاي هزاره
در هزاره جات براي استحکام نفوذ خود استفاده
نمايد»[5] از اين رو هزاره هايي که امير شيرعلي را
در هنگام جنگ ياري رسانده بودند به مناصب و القاب
حکومتي دست يافتند از جمله احمدعلي خان جاغوري لقب
کرنيلي(جگرن) و شيرعلي خان به جنرالي رسيد.[6] به
دليل همين مراودات دوستانه و سياست عدم مداخله
اميرشيرعلي خان در استقلال داخلي هزاره جات، هزاره
ها خواهان حمايت از فرزند اميرشيرعلي خان، محمد
ايوب خان بودند. عبدالرحمن با مشاهده چنين قدرتي
از ميران هزاره و سرزمين هزاره جات که مي توانستند
در معادلات قدرت وزنه اي قابل توجه به شمار روند
احساس خطر کرد و با توجه به پيشينه رقابت هاي
قبيله اي در افغانستان هزاره ها را داراي قدرتي
بالقوه در بر اندازي اقوام غالب مشاهده کرد که مي
توانستند در آينده از مدعيان قدرت حکومت مرکزي و
براندازي و حذف قدرت حاکمه باشند.
اولين اقدام عبدالرحمن در رابطه با کاهش قدرت
ميران هزاره و حذف استقلال داخلي هزاره ها اشغال
نظامي اين مناطق بود که به اين ترتيب ساختار
اجتماعي هزاره ها دست خوش تغيير و دگرگوني مي گشت.
اين تغيير و دگرگوني در راستاي تحقق حاکميت مستقيم
و بي واسطه حاکميت مرکزي مطلوب سياست دربار به
شمار مي رفت؛ اما از لحاظ ساختار داخلي جامعه
هزاره اين تغيير و دگرگوني باعث حذف ميرها و زمين
داران بزرگ از صدر هرم طبقاتي جامعه هزاره و جاي
گزيني آن با نماينده گان حکومت مرکزي از گروه
پشتون ها مي شد. نماينده حکومت مرکزي که به همراه
قشون نظامي در مناطق هزاره جات سکنا و اقامت گزيده
بودند علاوه بر تحميل ماليات هاي گزاف که بعضا تا
شانزده نوع ماليات در دوره عبدالرحمن ذکر شده است،
به دليل عدم نظارت حکومت مرکزي ميزان ماليات ها را
بيش ازحد مقرر شده ازمردم هزاره با زور قواي نظامي
خود تحصيل مي کردند.
در مرحله بعد عبدالرحمن هنگامي که با اعتراضات
مردم هزاره در رابطه با ماليات هاي سنگين روبه رو
شد دستور داد تا بزرگان هزاره به پايتخت فرستاده
شوند زيرا که آنان را عاملان اصلي قيام و اعتراض
هاي مردم هزاره مي دانست.[7]
مرحله سوم از اعمال حکومتي عبدالرحمن با مردم
هزاره که شامل حذف فيزيکي، قتل عام، برده و اسير
گرفتن و کوچانيدن هزاره ها از سرزمين هاي اصليشان
بود؛ در نتيجه روابط عبدالرحمن با دولت بريتانياي
هند بود. واگذاري بخشي از مناطق شرقي افغانستان (
وزيرستان، چترال، صوات، باجور و چمن) به حکومت
بريتانيا باعث گشت تا اغلب اراضي باقي مانده
ازمناطق سرحد شرقي در قلمروي افغانستان شامل مناطق
کوهستاني و صعب العبور باشد؛ مناطقي که نمي توانست
جهت سکونت برخي از قبايل پشتون باقيمانده در اين
سوي مرز مناسب باشد. اين زمان سرزمين هاي حاصل
خيز و پهناور هزاره جات در مجاورت اين قبايل قرار
داشت از اين روي عبدالرحمان درصدد آن بر آمد تا با
حذف فيزيکي هزاره ها و کوچاندن هزاره ها به ساير
نقاط اين مناطق حاصل خيز و پر منفعت را به
قبايل مذکور اعطاء کند. عبدالرحمن: « در اين
وقت حکم عمومي دادم که هر شخصي برود و در تنبيه
شورشيان کمک نمايد»[8] عبدالرحمان « جهاد مقدس بر
عليه هزاره هاي کافر و عصيانگر اعلام کرد»[9]
عبدالرحمان دستورداد تا لشکري که شامل « تقريبا (
40) فوج پياده نظام، ده هزار سواره نظام کمکي با
صد ميل توپ، صد هزار پياده و بيست هزار سواره مسلح
عادي و غير نظامي کمکي بودند»[10] به مناطق هزاره
جات هجوم آوردند؛ « سرکار اعلاء در قلع و قمع
بنياد اين بي دينان که اثري از ايشان در آن محال و
خلال جبال نماند، و املاک ايشان دربين اقوام
غلجايي و دراني تقسيم شود، چنين سر رشته و
تجويز فرمودند که سپاه نصرت پناه نظامي و الوسي
ازهر سمت و جانب مملکت دولت خداداد آنچنان در خاک
و طوايف باغيه هزاره جات جمع شوند که نفري از آن
طوائف گمراهان جان به سلامت نبرد و رها نشود و
کنيز وغلام از طوائف مذکور به دست هر نفري از
اقوام مجاهدين افغانستان بوده باشد.»[11]
عبدالقدوس خان ( فرمانده معروف عبدالرحمان در جنگ
هزاره ها ) هنگامي که پس ازتصرف هزاره جات
درارزگان مستقر شد علاوه بر تشديد ظلم و جور بر
مردم هزاره و گرفتن ماليات هاي سنگين و گزاف دست
به اعمالي زد که موجب انزجار و نفرت مردم هزاره از
حکومت مرکزي و عمال مرکزي شد و قيام عمومي هزاره
جات را تسريع بخشيد؛ « سردار عبدالقدوس خان چند
تن از دختران بزرگان هزاره را که در حسن و جمال
ممتازند به اسم سريتي تصرف کرده و همچنين هر يک از
قواد سپاه يک يک و دو دو را درآغوش تمنا کشيده روز
عشرت بناي و نوش مي گذرانند.»[12]
عبدالقدوس خان از طرح عبدالرحمن مبني بر قتل عام
هزاره ها و اشغال سرزمين هاي هزاره جات و واگذاري
آنها به قبايل پشتون ( کوچي ها ) کاملا آگاه بوده
است. عبدالقدوس خان از عدم شرکت فعالانه قبايل
پشتون در سرکوبي هزاره ها همواره به عبدالرحمن
شکايت مي کرده و آنان را فاقد غيريت قومي مي
دانسته که مي بايست مطابق با طرح عبدالرحمن عده ي
کثيري از پشتون ها در براندازي و نابودي هزاره ها
شرکت کنند تا هرچه زودتر مساکن و املاک هزاره ها
ميان پشتون ها تقسيم گردد.
«
شکايت عبدالقدوس خان از جايي است که مردم دراني صد
خانوارند و پنجصد الي ششصد تن از راه ايليت و قومي
در هزاره جات رفته باقي همه در خانه خود نشسته
اند، و اگر چنانچه مرد مي بودند و غيرت قومي مي
داشتند از دو خانه يک نفر کمر نبرد به معاونت دولت
مي بستند، همانا پنجاه هزار مرد جرار مي شدند که
دمار از روزگار اشرار هزاره کشيده وجود ايشان را
از مملکت افغانستان نيست و نابود مي کردند، و از
امر مکنون خاطر والا که پيشنهاد ضمير منير دارد و
مي خواهد که اراضي و املاک هزاره را به مردم دراني
بدهد آگاه مي شدند، زيرا که دولت انگليس قدم تصرف
پيشنهاده و جبل کوژک را شکافته موضع چمن را که خاک
طائفه اچکزائي از مردم دراني است عمارت کرده محل
اقامت قرار داده است، که اين تصرف و تصاحب دولت
مذکوره مر زمين مردم اچکزائي را باعث پايمالي مردم
دراني است. پس در وقت از پايمالي مامون و محفوظ
خواهند گشت که املاک هزاره را صاحب و قابض شوند و
اکنون مردم دراني بر بستر غفلت خوابيده خير و شر و
نفع و ضر خود را نيک نمي دانند.»[13]
با
سرکوب نمودن قيام هاي عمومي هزاره ها اقدامات بعدي
عبدالرحمان ضربه ي مهلک تري بر هزاره ها چه از
لحاظ اقتصادي، اجتماعي و ..... وارد نمود و باعث
مهاجرت هاي دسته جمعي گروه هاي کثيري ازهزاره ها
به خارج ار افغانستان شد.
عبدالرحمن فرمان داد تا اميرها و بزرگان طوايف
هزاره ها به کابل اعزام شوند و ثروت و املاک آنها
به نفع دولت ضبط و توقيف گردد.[14] از ميان توقيف
شده گان افراد ذکور در کابل تيرباران مي شدند و يا
در حبس مي ماندند و يا به بگرام و جلال آباد و يا
اطراف کابل تبعيد مي شدند «در حدود هشت هزار زن و
دختر هزاره در کارخانه هاي شهر کابل به کار وا
داشته شدند و عده ي بسيار کم آنها را به فروش نيز
رسانيدند»[15] علاوه بر اراضي متعلق به ميرها و
بزرگان هزاره ها عبدالرحمن دستورات ديگري مبتني بر
توقيف و ضبط علف چراها و چراگاه هاي هزاره ها صادر
کرد اين « زمين هاي تسخير شده و همچنان علف چرهاي
ضبط شده به مهاجرين استعمارگر افغان و يا کوچي هاي
افغان به ( قيمت ناچيز ) فروخته شدند»[16] درقبال
خسارت هاي هنگفتي که گله هاي کوچي ها به زراعت و
محصول هزاره ها وارد مي کردند علاوه بر آنکه «
هيچگونه جريمه اي اخذ نمي گرديد، و در مقابل رشوه
اي که از طرف کوچي ها به حکام محلي داده مي شد
کوچي ها اجازه داشتند تا گله هاي خود را بالاي
زمين کشت شده هزاره ها نيز بچرانند.»[17] در صورتي
که مردم هزاره در برابر غارت کوچي ها به دفاع از
زمين هاي خود دست مي زدند کوچي ها به کشتار هزاره
ها مي پرداختند. با توجه به سياست عبدالرحمن مبني
بر حمايت از اعمال غارتگرانه کوچي ها در برابر
هزاره ها، کوچي ها به تدريج اراضي کشت شده هزاره
ها را به چراگاه هاي دام هاي خود تبديل کردند و
همچنان «علف چرها و چراگاه هاي دايزنگي بهسود،
دايکندي، ناهور، مالستان و جاغوري را براي خود
تخصيص دادند و هزاره ها را مجبور ساختند تا زندگي
مشقت بار و سخت را تعقيب نمايند»[18]
توقيف و ضبط اراضي کشاورزي و چراگاه هاي هزاره ها
و واگذاري آن به کوچي ها که همراه با مهاجرت دسته
جمعي هزارها به خارج از کشور بود، سياست عبدالرحمن
را که برهم زدن موازنه جمعيت به نفع پشتون ها بود
تسريع بخشيد از اين طريق حکومت که خواهان تقويت
پايگاه
قومي و موضع سياسي خود بود توانست پشتونيزه
کردن افغانستان را مشروعيت بخشد، به اين ترتيب
مدعيان قدرت ازساير اقوام به راحتي از عرصه کشمکش
هاي سياسي حذف شدند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
-
آنتونيوگرامشي، ستمبران و ستمگران،ترجمه وارتان
ميکائيليان، تهران:فرهنگ نوين، 1360، ص10.[1]
2-
حسن ستوده نما، تاريخ ديپلماسي عمومي،تهران:
انتشارات دانشگاه تهران، 1366، ج 1،ص 7تا 9.
3-
ل تيمرخانف، تاريخ ملي هزاره، ترجمه
عزيزطغيان،تهيه و تنظيم عزيز ا... رحيمي، ايران:
انتشارات اسماعيليان، 1372، ص175.
-عبدالرحمن بارکزائي، تاج التواريخ، باهتمام محمد
جعفر مولا و محمد حسين لاري، بمبئي:ج 1، ص 287[4]
-
تيمورخانف، ص68.[5]
-
تيمورخانف، ص168.[6]
7-
سيدعسکر موسوي، هزاره هاي افغانستان، ترجمه
اسدا... شفايي، تهران: انتشارات موسسه فرهنگي هنري
نقش سيمرغ، 1379، ص165.
-
ملا فيض محمد کاتب هزاره، سراج التواريخ، تهران:
انتشارات بلخ، 1372،ج3، ص 293.[8]
-
تيمورخانف، ص 207.[9]
-
همان، ص 208.[10]
-
کاتب هزاره ، ج 3، ص 739و740.[11]
-
همان،ج 3، ص 666.[12]
-
همان، ج3، ص 737و 738.[13]
-
تيمورخانف، ص 246.[14]
-
همان، ص 247.[15]
-
همان، ص259.[16]
-
همان، ص 260.[17]
-
همان، ص 160.[18]
منبع: نما.
تاریخ نشر مطلب: چهارشنبه 2 اسد 1387 خورشيدی
برابر با 23 جولای 2008 ميلادی/ آلمان |