به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

 

محمد جواد احمدي

عشـــق در غــــزل حافــــظ

عشق وديعه اي الهي وملكوتي است.

صداي سخن عشق خوشترين يادگار اين گنبددوار است.

لذا جامه چاكان كلامشان جوشش خون وبيانشان رقص جنون است.

عشق در قالب لفظ وشرح قلم نگنجد به فرموده مولاناي بزرگ:

هرگويـــم عشـــق را شـــرح وبـيان

چون به عشق آيم خجل گردم از آن

وحافظ اين راز سر بمهر شده را چنين مي سرايد:

قلم را ان زبان نبود كه سر عشق گويد باز

وراي حـــد تقريرست شـــرح ارزومنـدي

عشق ومحبت اصل واساس حيات وپايه ومايه بقاي موجودات عالم است .

عشق قرار گرفتن موجودات بويژه آدمي اين گل سر سبد آفرينش حريم دل او حرم قدس الهي وجلوگاه الف قامت يار است كه جام دل او پر از مي ناب عشق او  است .

عشق ايمان را در قلب وجان  آدمي پنوندي عميق است كه رهاي از شرك ونفاق در گرو دل سپردن وعشق ورزيدن وشيدايي نسبت به محبوب سرمدي ومعشوق حقيقي است:

اگر چه مستيي عشقــم خـــراب كرد

اساس هستي مـــن خــراب باد است

در ازل پرتو حسنت زتجـــلي دم زد

عشق پيدا شد وآتش در همه عالم زد

اكسير عشق چنان قابلتي به جان آدمي ارزاني مي دارد كه تجلي گاه حسن يار مي شود وآدمي را از عالم پاين به بارگاه والاوملكوتي به پرواز مي آورد.

درياي عشق درياي پرموج وخون فشان است كه عاشق بيچاره را به كمال حيرت وترك هستي خود ومنيت  اش واداشته غرق درجمال وجلال معشوق حقيقي اش مي گرداندوبه فرموده حافظ:

چوعاشق مي شدم گفتم كه بردم گوهر مقصود

ندانستم كه اين دريا چه موج خون فشـان دارد

قامت ناساز وبي اندام انديشه برخي مدعيان عشق بد مست وبه كشف راز داني لسان الغيب حافظ:

اي كه دايم بخويش مغروري

گرترا عشق نيست معـذوري

گرد ديوانگـان عشـــق مگرد

كه به عقـل عقيله مشــهوري

مستي عشق نيست درسر تـو

رو كه تو مست آب انگوري

آري عشق بر قامت ناساز انديشه آميخته با شبهات وشهوات وهوا وهوس آلودشان زيبنده نيامده است لذا اين كوته آستينان را بر آن داشته كه تا با دراز دستي به تحريف معنوي وساحت قدسي عشق روي آورند واين فرشته مقدس الهي را  به كوچه وبازار هواهاي نفساني وحيواني خود آورده از عشق روايت هاي ولنگاري وابتذال پردازد.

 اما حافظ چه رندانه دست اين خماران آب انگور راچه رندانه رو مي كند:

زعشــق ناتمـــام ما، جمــال يــــار مستغني است

به آب ورنگ وخال وخط چه حاجت رخ زيبا را

پس عشق به اين كيميايي كه:

هنگام تنگدستي درعيش وكوش ومستي

كاين كيميايي هستي قــارون كنــد گدارا

عشق راه رسيدن ووصل به معشوق وزيبايي مطلق كه فرشته آمده ازعالم ملكوت است :

عالم از شور وشر عشق خبر نداشـت

 فتنه انگيز جهان غمزه جادوي توبود

وباز همان را بايدگفت كه حافظ مي گويد:

 قلم را آن زبان نبود كه سر عشق گويد باز

وراي حـد تقريرست شـــرح آرزومنــــدي

چشـــم آلـــود ه نظر از جانـــان دور است

بــر رخ او نظــر از آيـــنه پــاك انـــــــداز

بچشم عشــق تــوان ديد روي شاهد غيــب

كه نورديده عاشق زحسن معشــــوق است

و بوعلي سينا هم از عشق مي گويد:

تا بــاده عشـــق درقـــدح ريخته انـد

واندر پي عشق عاشـق انگيخته انـد

درجــان وروان بوعلي مهـــر علي

چون شير وشكر بهم در آميخته انـد

 

 تاریخ نشر مطلب: چهار شنبه 25 ثور 1387 خورشیدی برابر با 14 می 2008 میلادی/ آلمان

 
 
 
 

بازگشت

بالا

 

 


Publisher:

Ghulam Sakhi Oruzgani

Phone: +49 162 3702587

www.kateb-hazara.net

Email: info@kateb-hazara.net


مدیرمسؤل: غلام سخی ارزگانی

.استفاده از سایت کاتب هزاره با ذکر آن مجازاست

.مسؤلیت مقالات به دوش نویسندگان آن می باشد

.
از انتقادات و پیشنهادات سازنده شما استقبال می گردد