|
مقالات جدید

ظاهردقیق
فرهنگ وعلم فرهنگ شناسی (کلتورولوژی)
(قسمت چهارم)
علم فرهنگ شناسی
مباحثاتی
را که در قسمت هائی(اول
،دوم
وسوم) انجام دادیم، فقط او لین قدم برای درک درست
و تشخیص فرهنگ است .چگونه مناسبات همه جا نبه
ای انسان با جهان بر قرار می گردد ؟ و چگونه تجارب
انسان از یک نسل به نسل دگر انتقال می گردندند ؟
پاسخ به این سوا لات، تشخص نمودن و تشریح
نمودن فرهنگ از مضمون علم فرهنگ شناسی میبا شد.
مناسبات انسان با جهان توسط مفهوم تشخیص می گردد
. مفهوم با هر پدیده و هر مضمون انسان ارتباط
دارد. اگر هر شئ فا قد مفهومی باشد ،او برای
انسان موجودیت خود را از دست میدهد . پس مفهوم
برائی علم فرهنگ شنا سی چیست؟
مفهوم
– عبارت از محتویات هستی انسان است، همچنان به
شمول (هستی درونی) که در خود نقش گرفته: بحیث
میانجی بودن در مناسبات انسان با جهان و با خود می
باشد. فقط مفهوم مشخص میسازد که ما چه چیز ها را
جستجو می نمائیم و چه چیز هارا در جهان خویش کشف
مینمائیم .
مفهوم را باید ازمعنی فرق کرد ، یعنی بیان ماهیتی
شکل ویا تفهیم ، حتی اگر مفهوم در شکل نمونه و یا
درک اظهار شود.او در ذات خود بطور کل و ضروری
اشیائی نامیده میشود . مثلا یکی از مفهوم هائی
مهم – تشنه ای عشق بطوری کل شکل اشیائی کدام
انسان را بیان نمیدارد (در غیر آن هر کدام ما
میدانیستیم که او کی را دوست دارد ).
مفهوم واقعی نه تنها به خرد نسبت داده شده ، بلکه
به عمق غیر قابل کنترول روح و مستقیمآ (درکنار درک
ما) احساسات ما و اراده ای ما را در بر میگیرد.
در سالهائی آخر علم فرهنگ شناسی یکی از مود ترین
دسپلین هائی علمی محسوب گردیده است. او در
مضامین ضروری و تربیتی عمومی در موسسا تی تحصیلات
عالی مسلکی شامل گردیده،
مغا
زه هائی کتاب فروشی و کتابخانه ها مملو از
کتابهائی درسی فر هنگ و علم فرهنگ شناسی می باشند
.
درلحظهء حاضر هیچ یکی از کنفرانس هائی علمی بدون
در نظر نداشت سلوک و روش علم فر هنگ شناسی نسبت
به پرابلم ها و عقائید نمیتواند از کنار برود و
آنرا مد نظر نگیرد.
تعریف علم فرهنگ شناسی :
فرهنگ شناسی علمی است در پیوست با دانشهای بشری و
اجتماعی در مورد انسان، جامعه بوجود آمده و فرهنگ
را بمثابه ای یک پارچه (کل) ، فونکس خاص و مودل
هستی انسانی می آموزد.
در لغتنامه ای اوکسفورد اشاره میگردد که عالم بنام
ب.اوستوالد در سال 1913برای اولین باراصطلاح
کلتورولوژی
(kulturologie)
را بکار برد. وبعدها انترو پولوگ امریکائی بنام آ.
یایت
اصطلاح انگلیسی
culturology
را در سال 1949 مستقل از استفادهء اولی آن
استفاده نمود. بعد ازآن اصطلاح کلتورولوژی فقط چند
بار دگر در سالهای 1949
،1951،1957
در ادبیات استفاده گردیده است .
در لغت نامه ء مذ کور کلتورولوژی بمثابه ئ علم ویا
آموزش در باره ء فرهنگ تفسیر گردیده است.
در لغتنامه ء بیدسترا
Bedstraچنین
ثبت گردیده است:
"culturology-
علمی است در باره ء فرهنگ .
میتودولوژی مخصوص است، که با نام انتروپولوگ
(انسان شناس)آ.یایت پیوند دارد .او فرهنگ را در
کیفیت پروسه ای خود کفائی و مشخصات فرهنگی
(انستیتوتها،اید
ئولوژیها و تکنا لوژیها ) و در کیفت مستقل از
فاکتهای غیر فرهنگی (اقلیم
،جسم
انسان
،اهداف
و آرزو ها ئی ما"بررسی می نماید .
یکی ازاولین تلاشهائی استفاده ای علم در باره
فرهنگ به آ.یآیت تعلق می گیرد.در آثار خویش" علم
در باره ای فرهنگ "سال 1949،"تحول
فرهنگی "سال 1959،"درک
فرهنگ"سال 1973وغیره. او فرهنگ را بمثابه ای یک
سستم کامل وخود عیار شده ای عناصر مادی و معنوی
(قانون عمومی رشد فرهنگ که توسط او به شکل ذیل
فورمول بندی میگردد:فرهنگ نظر به مقیاس آن به پیش
حرکت می نماید،
که چگونه کمیت مهار شده ای انرژی در روح و روان
مردم افزایش می یابد
و یا نظر به مقیاس آن که چگونه ثمر بخشی ویا
اقتصاد در وسائیل رهبری انرژی افزایش می یابد
،
ویا او ویا دگرش یکجا با هم").
اما بعد،
تعریف علم فرهنگ شناسی بمثابه ای علم به شکل زیر
طنین اندازی گردیده است :
علم فرهنگ شناسی
– علمی است در پیوند با علوم اجتماعی و بشر دوستی
در باره ای انسان و جامعه تشکل گردیده و فرهنگ را
بمثابه ای اعجوبه(پدیده) کامل می آموزد .
علم فرهنگ شناسی-عبارت
از بخش علم است که در پیوند با علوم اجتماعی و
بشری در باره ء انسان و اجتماع،
که فرهنگ را بطو رکل می آموزد
،
تشکل گردیده است
.
فرهنگ شناسی
از علومی بشر دوستی است که که فرهنگ را بمثابه ای
پدیده ء تاریخی در حال تکامل
،
همه جانبه و پیچیده ء اجتماعی
،
بمثابه ای شیوه ء زندگی انسان که بیان گر ویژه
گیها ئی ذاتی و آستفاده از آن است تحقیق می نما
ید.
آز آنجائیکه فرهنگ تمام انواع فعالیت انسان را
،
فکر و احساس،
عقل و اراده ء اورا احتوا می نماید،
یعنی فرهنگ صفت مشخصه ء جدا نا پذیر مو جودیت
انسان شمرده میشود
،
غیر ممکن است که هیچ یکی از مانند اقتصاد
،سیاست
،خا
نواده و یا تعلیم
،هنر
و یا مورال،رفاه
و سپورت خارج از فرهنگ باشند .
فرهنگ شناسی
- ماهیت و ساختار فرهنگ،پروسه
ای پیدایش آن
،رشد
و ظیفوی (فونکسیونی)
،خود
ویژه گیهائی ملی و اتنیکی فرهنگ مردمان مختلف
،ارزشهای
عمومی فرهنگ انسان و دست آورد هائی بشریت،استحکام
و بر قراری جهان معنوی شخصیت و امکانات اجرا و
تححقق آن،
فعالیت اجتماعی انستیتوت هائی فرهنگ،
پروسه ای تححقق وراثت فرهنگ و رشد معنوی اجتماع
انسان و جامعه را می آموزد.
فرهنگ شناسی
- برای سستما تیزه کردن دانشهای تاریخی
و بشر دوستی
،درک
کردن پدیده هائی زندگی اجتماعی در یک قرینهء فکری
واحد،کشف
نمودن وحد ت و تمامیت تمدن بشری که از فرهنگ هائی
کمیاب و گرانبهائی مردمان مختلف تشکل شده باشد
مساعدت می نماید. کسب علم فرهنگ شناسی برای بدست
آوردن پختگی معنوی،برای
تشکل استعداد ها که از نگاه موقف علمی میتواند در
باره ای پرابلم هائی اجتماعی و انسانی تفکر نمایند،توا
نمندی بر خورد با پولورا لیزم نظریات و ارزشها
،
خود را با خصو صیات رو شنفکری تربیت کردن،
داشتن آرزو هائی نیک
،
بشر دوستی
،
سعادت،
شفقت و رحم دلی
،
خیر خواهی
،
شرافت و جوانمردی
،
دارای اهمیت حیا تی وذاتی میباشد.
ایجاد فضائی
عمیق احترام به فرهنگ مردمان،
تلاش جهت درک متقابل و همکاری برای تائید و قبولی
بشر دوستی در روابطات بین مردمان
،احساس
مسئولیت بخاطر سر نوشت تاریخی فرهنگ جهانی
،مساعد
ت می ورزد.
-
جهان معاصر با دینا میزم خاص و پیچیده
،تمائیلات
متخاصم و موضع گیریهائی الترناتیفی تشخص و تفکیک
می گردد.
-
فرهنگ ذخیره (پوتنسیال) بزرگ را در تلاش بخاطر
توافقات
،تصد
یق حق اولیت و تقدم ارزشها ی عمومی انسانی کسب می
نماید .
رسالت عالی فرهنگ فقط محدود به پرابلم هائی عمومی
نبوده واو مستقیما به انسان و زندگی روز مره ای او
رجعت داده میشود. دورنما و تفکر موجودیت انسانرا
روشن مینماید . راه را برای آزادی و خلاقیت باز
می نماید
،قوت
درونی بخاطر رفع خطر های زندگی
،درام
وفاجعه را میدهد و به باز گشائی انفرادیت و شخصیت
کمک می نماید .
در قرن 19 و 20 درک فرهنگ توسط جامعه شناسان،مقاله
نویسان،سیاستمداران
و حتی اقشار وسیع از نفوس مروج گردیدند .
در آخر قرن 19 برای فرهنگ شناسان غربی بحیث عنعنه
ء ویژه ء خاص که کلتورولوژی را در کامپلکس (جزء
مکمل ) دسپلین مردم شناسی (انترو پولوژی) تحقیقات
نماید. این شیوه ای برخورد و یا مناسبات با فرهنگ
ای. تایلر اساس گذاشته شد و تعریف ذیل را از فرهنگ
نمود :
فرهنگ
عبارت از کامپلکس مکمل است که در خود دانش،عقائید
،هنر
،اخلاق
و حقوق
،عنعنات
و سائیر استعداد ها،
مشخصات ویژه ای و رسم و رواج که توسط انسان بحیث
عضو جامعه کسب گردیده است در خود شامل می سازد.
هر فرهنگ خودش محصول خلاقیت انسان است .انسان از
طریق فرهنگ جهان و خود را کشف و تغیر میدهد.
انسان خلاق است صرف به توانمندی همین علت ایجاد
کننده و خلاق فرهنگ است.
ضرور است
،تاکید
شود که علم فرهنگ شناسی در تقاطع علوم مانند تاریخ
،فاسفه
،سوسیالوژی
(جامعه شناسی)،اتنو
گرافی
،روان
شناسی اجتماعی،پیداگوژی
،اخلاق
و مورال
،زیبا
شناسی و هنر شناسی بوجود آمده اند.
هر یکی از علوم که که با او علم فرهنگ شناسی رابطه
بر قرار می نماید
،امکان
میدهد که دانش خود را در باره ای پدیده هائی ضروری
و ترکیبی و اجتماعی عنصر رشد دست آورد های فرهنگی
،کشفیات
(اختراعات )
،رشد
خلاق و نابغوی که برای بقای فرهنگی اهمیت دارد
عمیق می سازد.
فلسفه
راه را برای شناخت و توضیحات ماهیت فرهنگ باز می
نماید و علم جامعه شناسی قا نونمندیهای پروسه ء
فعالیت فرهنگ را در جامعه روشن می نماید.
-
بر قراری علم فرهنگ شناسی با هر یکی از علوم
جداگانه امکان آنرا میدهد که شناخت و دانش مارا در
مورد پدیدههای ضروری و زمینه ء رشد دست آوردهای
فرهنگی،کشفیات،رشد
اخلاق و نبوغ که بخاطر بقاءفرهنگ اهمیت دارد عمیق
می سازد .
روانشناسی
امکان میدهد که بطور عمیق ویژه گیهائی فعالیت
فرهنگی و اخلاق انسان
،ادراک
ارزشهائی فرهنگی،بر
قراری و استحکام جهان معنوی شخصیت درک شوند .
اتنو گرافی
به درک ملی و اتنیکی هستی فرهنگ مردمان جهان،نقش
فرهنگ در مناسبات بین المللی مساعدت می ورزد.
علم هنرشناسی و زیباشناسی
فرهنگ هنری را در تکرار ناشدنی آن
،کمیابی
و تآثر نیروئی حسی (احساساتی )در انسان باز می
نماید.
علوم مختلط
(مجاور ) نه تنها وسیله تغذیوی بوده،
بلکه اساس (فوندامنت) ضروری علم فرهنگ شناسی
(کلتورولوژی) می باشد.
امکان
دارد که سوال بروز نماید :اگر بطور کافی تاریخ،
روانشناسی
،اتنوگرافی
و هنر را بفهمیم .پس علم فرهنگ شناسی
(کلتورولوژی)برای چه ضرورت است؟
اما کاملآ واضح و آشکار است که هر کدام ازین جهات
نمیتواند حجم فرهنگ را بطور کل حل و فصل نماید
،و
فقط جنبه هائی جداگانه ای آنرا بررسی می نماید.
بر علاوه علم فرهنگ شناسی نه تنها به شکل عادی و
بطور میخانیکی دانشهای کسب شده توسط علوم دگررا
اقتباس ویا مآخذیزه می نماید،بلکه
به شکل ارگانیکی آنهارا در سستم مکمل علم در باره
ء فرهنگ شامل می سازد
،بشکل
مود ل کل و یا منظره ء از عصر مشخص ایجاد میشود،در
بر می گیرد.
تحقیقات خط سیر (خط اصلی)عمومی فرهنگ به شکل
ارگانیکی با پی برد ن عمیق خود ویژه گیها و خود
مختاری نسبی فرهنگ ملی تلفیق وتوام می شود.
علم فرهنگ شناسی
بمثابه ای یک بخش مستقل است که از
شش
قسمت دارای مناسبات متقابل
،1-تاریخ
جهانی و فرهنگ وطنی
،
2- تاریخ فرهنگ شناسی بمثابه ای علم،3-
فلسفه ای فرهنگ،4-
سوسیالوژی فرهنگی
،5-انترپولوژی
فرهنگی
،
6- فرهنگ شناسی تجریبی(عملی) تشکل گردیده اند.
1-تاریخ فرهنگ-
پروسه ای عینی ارثیت رشد فرهنگی عصر هائی گوناگون،ممالک
و مردمانرا تحقیقات و بررسی می نماید. او مواد غنی
که شهادت در باره ای دست آوردهائی فرهنگی و ارزشها،در
باره ای سهم مردمان در فرهنگ جهانی بشریت،در
باره ای پروسه هائی جنجالی
،تناقض
فرهنگی و تاریخی،در
باره ای سرنوشت "تمدن کبیر"اروپا
،آسیا
،هند،روسیه،چین
ودگر مناطق جهان در دسترس قرار میدهد.
تاریخ فرهنگ
–دانشهائی را در باره ای وراثت فرهنگی
،در
باره ای پژوهشها و کشفیات
،در
باره ای مجسمه هائی مادی و معنوی فرهنگ
،در
باره ای ارزشها و نورمهائی زندگی
،ایدیال
ها و سمبولهائی مردمان مختلف تشکل
وایجاد
می نماید
،سرچشمه
و منشاء
،منابع
پدیدههائی فرهنگی و پروسه هائی ترویج آنها را
تحقیقات می نماید.
تاریخ فرهنگ
–عبارت از انتقال خاطره از یک نسل به نسل دگر
بشریت است.
تاریخ
برای علم فرهنگ شناسی اساس فرضیه هائی تیوریکی را
تشکل میدهد.
2- تاریخ علم فرهنگ شناسی
پروسه ای رشد تصورات تیوریکی در باره ای فرهنگ و
قانونمندیهائی آنرا می آموزد.
علم در باره ای فرهنگ تاریخ سابقه ای دارد .علما و
نویسندگان در جریان سالهائی متمادی تلاش ورزیدند
که نه تنها فرهنگ این ویا آن مردم را تحقیق نمایند
،بلکه
تمائیلات رشد اورا درک نمایند،
کلید اصلی ویا قانونمندیهائی که ازین پدیده ای غنی
و همه جانبه اطاعت می نمایند کشف نمایند.
حالا دگه در یونان قدیم و هم چنان در شرق در تعداد
زیادی رساله هامیتوان بررسی ها و قضاوت غیر عادی و
دقیق وعمیق را در باره ای فرهنگ در یافت نمود .علم
فرهنگ شناسی در قرن 17 فورمول بندی گردیده است.
فیلیسوف آلمانی یوهان هوتفرید جیردیر یکی از اولین
کسی محسوب می گردد،که
اساسات علمی تیوری فرهنگ را گذاشته اند .متعاقبا
علم فرهنگ شناسی بحیث مضمون توجه جدی علمائی مانند
،ب.مالینوفسکی
،پ.ا.سوروکین
،ن.یا.دانیلیفسکی،ف.نیتسشی،م.بیبر،ا.توئینبی،
او.ش.لینگلیر،اکس.اورتیگا،آ.یایت،ای.تایلر،ز.فریید،ای.گاسیت،ن.ک.ریروخ،ای.فرووم،هه.بیدائیف،ف.انگلس،ک.کارل
مارکس.بینی دوکت
،خیزینگه
و تعداد زیادی مححققین مشهور جهانی تلاش ورزیدند
که فرهنگ را بمثابه ای پدیده ای مکمل و اجتماعی
توضیح نمایند.
آموزش این روشها
،تحقیقاتها،آموزشها
و نظریات تیوریکی اهمیت کمتر از خود تاریخ فرهنگ
ندارد
.تاریخ فرهنگ شناسی
،پروسه
ای حرکت تفکر انسانی در تلاش آن بخاطرتفکرات علمی
فرهنگی هنوز هم انتظار مححققین خویش را دارند.این
ویا آن تیوری همیشه دقیق و قابل اعتماد نبوده و در
آن تلاش صورت گرفته که واقعیت دلخواه را انعکاس
دهند
،پروسه
ای رشد فرهنگ را به شکل موهوم و خیالی تصور نماید
و یا احساسات تاریک بحران معنوی و زوال مناسبات
انسانی او را پرنماید. مراحل "طوفان و هجوم"تحول
عمیق در آگاهی و دانش و فعالیت زندگی مردمان به
آرامش نسبی موقتی تبدیل گردید.احساسات مخوف
وهولناک گاهی به پیش گوئی هائی خیالی برقرار می
گردید
،قبل
از همه به اتوپیا "تخیل" تبدیل می گردید .تاریخ
علم فرهنگ شناسی یک پهنائی غیر معمولی برای تفکر
خلاق میدهد.درینجا ضرور است که تآ کید گردد که سهم
بارزی را در رشد علم فرهنگ شناسی تاریخدانها
،فیلوسوفان
،اتنوگرافها
،سوسیالوگها،نویسندگان،پیداگوگها
وعده ای دگران ادا نموده اند.
3- فلسفه ای فرهنگ-
مفهوم
،ماهیت
و ساختار فرهنگ را بررسی نموده ووظائیف آنرا در
جامعه مشخص می نماید،مناسبات
فرهنگ و طبیعت
،فرهنگ
وتمدن
،رول
وسائیل ارتباطات جمعی و اشاعه و ترویج فرهنگ را
روشن می نماید
،فورم
هائی سمبولیکی و کثیرالزبانی فرهنگ
،وحدت
تاریخی بشریت و پروسه ای تآثر متقابل فرهنگ
،پرابلم
هائی عمومی معاصر و نقش فرهنگ را درحل آن ها می
آموز ا ند.فرهنگ تمام وسائیل و میخانیزم هائی
فعالیت
،ارزشها
و پوتنسیال خلاق انسان را احتوا می نماید.در مفهوم
وسیع و مطلق فرهنگ-عبارت از شیوه ای عملی نمودن
نیروهائی ماهوی انسان است .
فرهنگ بمثابه ای شیوه وتکنا لوژی فعالیت
،ماسترماهر،نورم
ها و فورم هائی سازمان زندگی فرهنگی نما یان می
گردد .تکنا لوژی و زبان فرهنگ را کشف می نماید،نزدیک
به درک آن میگردد
،و
شیوه ای فعالیت را کسب می نماید،فرهنگ
بمثابه ای فاکتور تنظیم کننده ای فعالیت انسان،هماهنگ
ساختن تلاشها و استعدادهای او،دانش
و توان،رهبری
پروسه هائی اجتماعی و تمثال زندگی شخصی عمل می
نماید.
فلسفه ای فرهنگ-
دیالکتیک ودینامیزم پروسه هائی فرهنگی
،نقش
وروابطات فرهنگی در تغیرات خود ویژ گی فرهنگ
،مراحل
بالائی وبحرانها،رول
ذبده ای (گلچین ) معنوی بمثابه ای تحرک(امپولس)
رشد اجتماعی وفرهنگی
،فعالیت
مشترک فرهنگ وتمدن،تبدیل
پرادگم هائی فرهنگی و ارزشها .در استدلال فلسفی
ضرورت به مرحله بندی رشد فرهنگی بشریت می گردد
پژوهش می نماید.
4- سوسیالوژی فرهنگ
– پروسه ای فونکسیونی (و ظیفوی)فرهنگ در جامعه،تمائیلات
رشد فرهنگی و اجتماعی که در شعور تظاهر می نماید،رفتار
و شیوه ای زندگی گروپهائی مختلف اجتماعی را تحقیق
می نماید .
در ساختار جامعه گروپهائی مختلف با سطح هائی مختلف
جدا می میگردند.
گروپهائی مکرو
– عبارت از طبقات،اقشار
،ملت
و ملیت (اتنیک)اند.و هر کدام از آنها باساس
خصوصیات فرهنگی خویش
،برتریهائی
ارزشی
،ذوق
وسلیقه،شکل
و نمونه ای زندگی فرق می گردند.در ردیف آنها ماکرو
گروپهائی زیادی وجود دارند که سوب فرهنگهائی مختلف
راتشکل میدهند.میتوان سوبفرهنگهائی عمومی را نظر
به خصوصیات و علامات زیر جدا ساخت:
- سوبفرهنگهائی سنی اطفال،جوانان
،سالمندان.
کانفیسیونالی-
با عقا ئید مذهبی
،تخصص
و مسلک ارتباط می گیرد
،که
خواهشات به شکل معین فعالیت کاری ووجه مشترک منافع
تعلق دارند اشاره می گردد.
پیدایش فورمهائی گروپی فرهنگ دراحزاب سیاسی و جنبش
ها نیز ممکن است .گروپها ئیکه از نورمهائی اخلاق
رفتار وروش انحراف می نمایند همچنان ستروکتور
وساختار خود را تشکل میدهند.همچنان گروپهائی
سوبفرهنگ مافیا و گروپهائی مجریم وجود دارند.
کثرت & |