به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

 

 

آيت الله ابراهيم حسن‌زاده

گامي به سوي عدالت اجتماعي يا انفاق در قرآن


آيت الله ابراهيم حسن‌زاده
گامي به سوي عدالت اجتماعي يا انفاق در قرآن
شناسنامه
فهرست
مقدمه
1- مفهوم اجتماع
2- معناي جامعه
3- نظريه پيدايش جامعه
4- معناي عدالت اجتماعي
5- معناي انفاق
6- فلسفة انفاق
7- ترغيب و تشويق مؤمنان به انفاق
8- تصور فرق بين انفاق ریايي و خدايي
9- جنس انفاقي بي‌عيب باشد
10- ميانه‌روي در انفاق
11- وعده عذاب در ترك انفاق
12- چه قشري از افشار جامعه مستحق دريافت انفاق هستند
13- آداب پرداخت صدقه
14- نتيجة بحث‌هاي گذشته

مقدمه:
لازم به يادآوري است، پيش از بيان عدالت اجتماعي و نقش انفاق در تحقق عدالت اجتماعي مفهوم اجتماع حاصل از جامعه برگرفته مي‌شود را ذكر كنيم تا جايگاه و موضوع بحث روشن گردد.
اجتماع معادل Communaaly در زبان فرانسه است كه خود از ريشه لاتين Commualy (مشاركت عامه) گرفته شده است، در زبان فارسي اصطلاح «اجتماع» از زبان عربي آمده و به معناي جماعت انبوهي، اشتراك، وفاق عمومي و شباهت زيستي گروهي از جانوران يا گياهان يك منطقه جغرافياي با شرايط مساوي بكار رفته است، تونسين جامعه‌شناس آلماني براي اجتماع سه صفت اصلي مي‌آورد:
الف: رابطه خوني: مانند رابطه‌ي مادري، جنسي و برادري.
ب: رابطه روحي و عاطفي و احساسي: مانند وفاق روحي و مشاركت حسي و عاطفي، هيجاني.
ج: رابطه محلي و همسايگي و وفاق جغرافيايي: مانند سكونت در يك محل، منطقه و سرزمين.
آنچه از اين بحث به دست مي‌آيد اجتماع بخشي از زندگاني اجتماعي انسان است. ريشه‌ي آن تا عمق زندگاني حيواني و نباتي امتداد يافته است و در آن يكسو خواست طبيعي و اراده‌اي نا آگاه اثر و نقش بيشتر دارد و از سوي ديگر وفاق هم سوی اورگانیگ در كار است.
كليت اجتماع غالباً فاقد انتظام دروني و بروني خاص است، دوام و قوام اجتماع همچون دوام و قوام جامعه نسبت، كوتاه مدت. داراي نوع جاويدانگي مستتر است، اين جاويدانگي و هم‌سوي طبيعي است و نه انتخابي و نه برخوردار از اراده سنجيده و حسابگرانه مي‌باشد، در اجتماع، پيوند اجتماعي مبتني بر تمايلات و كشش‌هاي غريزي، محيطي، احساساتي و تماسهاي‌هاي محلي است لذا در آن هيچگونه فشار و سنگيني ضوابط و مضامين و موازين اجتماعي محسوس نيست و اگر محسوس باشد به آساني تحمل پذير است(1) در اجتماع همسوي و همكاري و تعاون غريزي و آگاهانه خوابيده است ، اجتماع كه در حقيقت به جميع تعداد از عناصر با هم همبستگي دارد در يك فضاي زیست می کنند اجتماع مي‌گويند. اجتماع يك مفهوم كلي است كه مصاديق آن كثرت و قلت دارد.


معناي جامعه
واژه «جامعه» كه معادل انگليسي آن Society داراي معاني بسيار متنوعي است كه انديشه هستي دايمي حيوآن‌ها يا افرادي با عاداتي يكسان و ارادي و ارتباط‌ها و روابطي با يكديگر را به ذهن متبارز مي‌سازد. بر حسب گستره جوامع ويژگي روابطي كه در درون آنان برقرار مي‌شوند و همچنين ماهيت پيوند بين اعضاء و گونه‌هاي خاص از آنان قابل تميزند. از نظر جامعه‌شناسان براي جامعه تعريف‌هاي گوناگون شده و هر يك مكمل يكديگرند:
1- وحدت جزئي جسمي، رواني و اخلاقي بين موجودات هوشمند يا برخورداري از حكومتي پويا، فراگير و كارا، در جهت تحقق هدف مشترك بين تمام افراد.
2- جمعي سازمان يافته متشكل از افرادي كه در سرزمين مشترك زندگي مي‌كنند به صورت گروهي با يكديگر در جهت ارضاي نياز اجتماعي اساسي، همكاري دارند، فرهنگي مشترك دارند و هرگوره به صورت واحد اجتماعي متمايزي به كار مي‌پردازد.
3- گروهي متشكل از موجودات انساني كه با پيوندهاي رواني، زيستي فني و فرهنگي، همبستگي يافته‌اند.
4- مجموع افراد يا گوره‌هاي كه با يكديگر روابط متقابلي مبتني بر روابستگي و همبستگي برقرار ساخته‌اند و داراي فعاليتي عام و تركيبي هستند كه از چنين روابط ناشي مي‌شود، ساخت كلي كه امكان بقاي اين مجموعه را فراهم مي‌سازد.
شاخص‌ترين ويژگي جامعه را مي‌توان عموميت و شمول و در عرض و استمرار و تداوم در طول وجود جامعه دانست.
الف: عموميت: به عنوان يك واحد معني‌دار در سازمان هستي هم فرد را در خود جاي مي‌دهد و هم جايگزين مي‌شود. افرادي از هر دو جنس و تمامي سنين را دربر مي‌گيرد.
ب: تداوم و استمرار. طول عمر جامعه از طول هستي هر يك از افراد جامعه فراتر مي‌رود. معمولاً، انسآن‌ها در يك تولد مي‌آيند با آن انطباق مي‌پذيرند، ولي نمي‌توانند خود جامعه خاص بنا كنند.
جامعه در دنيا واقع، با توجه به صورت غير يكپارچه و وجود سلسله مراتبي در درون آن نه يك اندام ساده و محض است. كه تمام نيروها در درون آن با يكديگر جهت ايجاد تعادل همكاري كنند و نه يك اصل عقلاني محض، مبتني بر روابط متقابل و آگاهانه بين افراد جامعه آرماني، چنانچه جامعه‌اي است كه در آن اصل عقلاني مبتني بر همبستگي، بر شرايط طبيعي در تكوين سازمان اجتماعي، مسلط شود. در آن قوانين براي تحقق مطلوب والا و مشترك و بدون توجه به افرادي خاص، پديد مي‌آيند.
و اين قوانين، رفتار ما را در اعمال عدالت و با در نظر گرفتن منافع ديگران، تنظيم و تنسيق مي‌كنند، ليكن بيشتر، در جهان واقع چنين نيست و اين بدان علت است كه بناي هر جامعه متضمن آرماني است و در عمل به آشكارا با آن آرمان فاصله مي‌گيرند. از همين رو است كه جامعه را به صورت‌هاي بسيار متناقض، مورد قضاوت قرار داده‌اند. گاه به آرماني كه جامعه براي خود تعيين كرده به صورتي ناقص در تحقق آن گاه بر مي‌دارد، نظر مي‌شود. در مواردي ديگر، به نيروهاي متلاشي كننده و برهم‌زننده نظم توجه مي‌شود كه موجبات كند ساختن و يا حتي فلج كردن اين كوشش انسآن‌ها را فراهم مي‌سازند.
علاوه بر يان هر جامعه بر پايه تفاهمي، استوار مي‌شود. ليكن در درونش نيروي اجتماعي و صوري از روابط انساني تجلي مي‌كنند كه هر يك منافع خويشتن را مي‌جويند و هدفي جز به هم ريختن يكپارچگي و جدا ساختن اجزاي واحد جمع از يكديگر، ندارند. علاوه بر اين با جوامعي نا موزون نيز مواجه مي‌شويم كه در آن تقابل وتخالف بر همكاري پيشي مي‌گيرند. شايد گفته شود كه اين جوامع حقيقي نيستند؛ زيرا وحدتي در آنان به چشم نمي‌خورد و باز هم جامعه اغلب بر اساس نهاد‌ها و قوانين، عادات و رسومي كه يك نظام پاياي مبتني بر بي‌نظمي، مبارزه فاقد نزاكت انساني با پذيرش برده داري – سرف داري – استثمار مبتني بر سرمايه داري و يا استعمار را هم مجاز مي‌دارند و هم در كنترل دارند و حيات مي‌گذارند و پيش نيز مي‌رود. (2)
يك واقعيت انكار ناپذير در حركت تكاملي اجتماعي جامعه وجود دارد، جنگ حق و باطل و يا گروهي براي احقاق حقوق افراد جامعه تلاش مي‌كنند و گروهي نيز براي بدست آوردن قدرت و ثروت بيشتر حقوق ديگران را پايمال مي‌كنند. گاهي اين جدال در يك نظام آرام سيستم قوانين در آن نظام جاري است، پنهان ادامه دارد و گاهي آشكار مي‌شود، نظم و قانون در اين برخورد شكسته مي‌شود.
گاهي نيز در ادوار نظام‌ها در جامعه استحكام يافته بر خلاف تصور افراد جامعه به نظم و عدالت و همبستگي و همگردي افراد جامعه توفيق داشته است. اغلب به طور متوالي نظام‌هاي در جامعه خود را با زور شمشير و چكمه‌هاي جنگجو و ارعاب و قتل و غارت خود را بر جامعه تحويل نموده است. از قوانين و نظام به تعداد كه خود آن سيستم به هم نخورد به كار گرفته تا ديگران در سايه چنين نظام قادر به بهره‌ دهي باشند، استفاده نموده است. استفاده از قوانين و نهادهاي حكومتي براي استفاده بيشتر از جامعه براي خودشان و ابزار رضايت اجتماع است تا بحرآن‌ها و نارضايتي اجتماعي را مهار كند.


نظريه پيدايش جامعه
نظريه‌هاي كه براي تبين نحوه تشكل جامعه پديد آمده‌اند متعددند از نظر هابس. زندگي در حالت طبيعي قبل از زندگي در جامعه، وجود داشته است. از ديدگاه رسو، جامعه مبناي قراردادي اجتماعي پديد آيد چوكس با رضايت بدان تن در مي‌دهد. اين قرارداد حاصل قوانين مدني است كه متعاقب قوانين طبيعي پديد آمده‌اند. از ديدگاه هربرت اسپنسر جامعه همچون اندام موجودي زنده‌ي است كه داراي كاركردهاي مشابه با اندام هر يك از افراد است. از نظر كارد، جامعه از تقليد و هم از فرايند اختراع منبعث مي‌شود. (3)
بايد توجه داشت علم جامعه شناسي در ذات خود در مقابل دين بوجود آمده است و به همين دليل جامعه شناسان توجه به نقش ديانت و تفسير اديان راجع به جامعه نگاهي ندارد. سعي مي‌كنند قوانين را كشف نمايند و در سايه آن جامعه را بهتر اداره كنند و هرگز به نياز معنوي و روحي جامعه توجه ندارند و به همين دليل ديدگاه مطرح شده چندان هم‌خواني با واقعيت تاريخي نظام بشري ندارد و بنابراين اين نظريه انسان آفريده شده از جنس مخالف هر يك به يكديگر به خاطر نياز جنسي در وجود هر يك نهاده شده است موجب اجتماع مي‌گردد و حاصل آميزش هر دو به توليد نسل منجر مي‌گردد و همين زاد، ولد هسته خاندآن‌ها را تشكيل مي‌دهد و خانواده هسته جامعه را به وجود آورده است. چون بشر به خاطر احتياج خود با هوش در جهت استخدام طبيعت به نفع خود آورده استفاده از طبيعت مالكيت و بهره‌ وري ايجاد شد و اين خصلت مالكيت برخي انسآن‌ها ساير انسآن‌ها را به نفع خود به كار گرفت و سلطه خود را به ديگران تحميل نموده از ناحيه تحميل سلطه بر ديگران رياست خانواده عشيره و قبيله و رياست يك ملت بالطبع به وجود آمد و همين وضعيت تكوين و شكل گرفتن جامعه را به وجود آورد (4) و اين برداشت را قرآن تأييد مي‌كند:
يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منها رجالاً كثيراً و نساءاً و اتقوا الله الذي تسائلون به و الارحام ان الله كان عليكم رقيباً. (5)
اي مردمان از مخالفت پروردگارتان بپرهيزيد، همان كسي كه همه شما را از يك انسان آفريد و همسر او را از جنس او خلق كرد، و از آن دو مردان و زناني فراواني در روي زمين نتتشر ساخت، و از خداي بپرهيزيد كه هنگامي كه چيزي از يكديگر مي‌خواهيد و نام او را مي‌بريد، و نيز از قطع رابطه با خويشاوندان خود پرهيز كنيد، زيرا خداوند مراقب شماست.
پس احتياج و استخدام براي انسان قهري و اجباري است و انسان مجبور است. چون مي‌خواهد مسير خود را ادامه بدهد و به اين مشكل برخورد مي‌كند، كه هر فردي از فرد و يا افراد ديگر همان را مي‌خواهد كه آن ديگران از او مي‌خواهند ناگزير شد، اين معنا را بپذيرد كه همانطور كه او مي‌خواهد، از ديگران بهره كشي كنند. و همين جا بود كه پي برد به اين كه بايد اجتماعي مدني و تعاوني تشكيل دهد و بعد از تشكيل اجتماع فهميد كه دوام اجتماع و در حقيقت دوام زندگيش منوط بر اين است كه اجتماع به نحوي استقرار يابد كه هر صاحب حقي به حق خود برسد. و مناسبات و روابط متعادل باشد و اين همان عدالت اجتماعي است. چون اگر اضطرار نبود هرگز هيچ انساني حاضر نمي‌شد دامنه اختيار و آزادي خود را محدود كند.
دومين خصوصيت اجتماعي بشر با مشتركاتي كه دارد قهراً به اختلاف منجر مي‌شود چون افراد انسآن‌ها به حكم ضرورت از نظر خلقت و منطقه زندگي و عادات اخلاقي كه مولود خلقت و منطقه زندگي است، مختلفند و اين اختلاف طباقات همواره آن اجتماع صالح و آن عدالت اجتماع را تهديد مي‌كند. هر قوي مي‌خواهد از ضعيف بهره‌كشي كند،‌ بيشتر از آنچه به او مي‌دهد از او بگيرد و از اين بدتر اين كه غالب مي‌خواهد از مغلوب بهره‌كشي كند و بيگاري بكشد، بدون اين كه چيزي به او بدهد. مغلوب هم به حكم ضرورت مجبور مي‌شود در مقابل ظلم غالب دست به حيله و كيد، خدعه بزند اختلاف و در بين افراد جامعه حتمي است چون خلقت به خاطر اختلاف مواد مختلف است هر چند كه همگي به صورت انسانند و وحدت در صورت تا حدي باعث وحدت افكار و افعال مي‌شود و ليكن اختلاف در مواد اقتضاي دارد و آن اختلاف و احساسات و ادراكات و احوال است. پس انسآن‌ها در عين اين كه به وجهي متحدند به وجهي هم مختلفند و اختلاف در احساسات و ادراكات باعث مي‌شود كه هدف و آرزوها هم مختلف شود و اختلاف در اهداف باعث اختلاف در افعال مي‌گردد و آن نيز باعث اختلال نظام اجتماع مي‌گردد. و پيدايش اختلاف بود كه بشر را ناگزير از تشريع قوانين كرد. قوانين كليه‌اي كه عمل به آنها باعث رفع اختلاف شود، هر صاحب حقي به حقش برسد ، قانون گذران ناگزير كرد كه قوانين خود را بر مردم تحميل كرده. (6)


عدالت اجتماعي
اين عدالت اجتماعي بعد از تثبيت قوانين و تنظيم رفتار جامعه با قوانين است، چون در جامعه قانون‌مدار نيز استعداد و فرصت‌ها و شرايط افراد با هم فرق مي‌كند. در سايه قانون نيز برخي به امكانات بيشتر دسترسي دارد و برخي از چنين ابزار محروم هستند. عدالت اجتماعي يك رفتار اجتماعي در مقابل وضعيت به وجود آمده در جامعه است و به همين دليل عدالت در توزيع بسيار مهم است. چون نحوه توزيع منابع مادي كه در بين مردم يكي از نشانه‌هاي مهم نابرابري اجتماعي از طرف ديگر تغييراتي كه به مرور زمان در اين توزيع حادث مي‌شود، نشان دهنده بيش و يا كم برابري افراد جامعه با نابرابري است (7) به همين دليل در تعريف امروزين عدالت اجتماعي را اين گونه تعريف كرده است.


عدالت اجتماعي:
1- معياريست از كاربرد مفهوم عدل توزيعي نسبت به ثروت و دارايي، اعتبارات و مزيت‌هاي كه در يك جامعه انباشته شده است.
2- عبارتست از رفتار با هر يك از افراد جامعه بگونه مي‌شود كه مستحق آن است، در جاي داده شود كه سزاوار آن است و به عبارت ديگر هر فردي بر اساس كار و امكانات فكري و ذهني و جسمي بتواند از موقعيت‌هاي متناسب نعمات برخوردار شود. (8)
چون نگاه قرآن به تربيت انسان و دادن بينش براي انسان است، قرآن انسان را داراي حيات دوگانه مي‌داند يكي حيات دنيايي و ديگري آخرتي است.
در جهان ديگر ماندگار و ابدي است و در آن جهان نيز نسبت به اعمال كه در دنيا انجام داده مورد محاسبه و محاكمه قرار مي‌گيرد. و براي اعمال نيك خود پاداش مي‌گيرند و براي اعمال زشت و ناپسند خود عقوبت مي‌بينند و نعمت آن جهان به اين جهان قياس نمي‌شود،. چون انسان موجودي است كه خداي تعالي او را آفريده و هستيش وابسته و متعلق به خداست و از ناحيه خدا آغاز شده و به زودي به سوي او بر مي‌گردد و هستيش با مردن ختم نمي‌شود. او يك زندگي ابدي دارد كه سرنوشت زندگي ابديش بايد در اين دنيا معين شود. در اين جا هر راهي كه پيش گرفته باشد در اثر تمرين آن ملكاتي كسب كرده باشد. يعني هر عملي كه كرد بر اين اساس كرد كه بنده‌اي بود از خداي سبحان كه آغازش از او و انجامش به سوي اوست، قهراً فردي بود، انسان آمده و انسان رفته. (9)
و بنابراين اسلام توجه ويژه به موضوع كه كساني به دلايل به ثروت بيشتري دست يابد و براي وظيفه قرار داده در قبال افراد محروم و كساني فرصت نيافته تا ثروت بيشتري بدست آورد يا اين كه بيمار و ناتوان از انجام كار گرديده است. در اين صورت قرآن راهكار‌ آني در نظر گرفته و اين راهكار وظيفه هر مسلماني به اندازه كه توان دارد، بايد به افراد محروم كمك كند و اين كمك به عنوان انفاق براي مومنان ياد ‌آور شده است و به همين دليل گفتيم انفاق گامي به سوي عدالت اجتماعي است. عدالت اجتماعي راهكارهاي ديگري دارد كه دولت بايد برنامه ريزي كند ولي انفاق تكليف شخصي مسلمانان كه افراد محروم از دو جهت به گردن افراد ثروتمند حق دارند؛ يكي از نظر گردش سرمايه و وجود تحقق ثرمايه در اجتماع است.
دوم از نظر الهي، خداوند حق خودش را كه او صاحب نعمت اصلي انسان است نيز به گردن افراد با مكنت جامعه گذاشته تا به نفع فقر مصرف كند.
توضيح مطلب: چون اگر اجتماعي نبود و افراد ضعيف نمي‌بود كه او فرصت‌‌ها و ابزار توزيع ثروت بدست آورده نمي‌توانيست. اگر آن اسباب را بدست مي‌آورد، اگر بازار مصرف و فقر خريدار جامعه نبود و آن ابزار خود بخود ناكار آمد و باطل مي‌گرديد. قوام وجود افراد سرمايه دار رشد سرمايه آن در گرو افراد جامعه و داد و ستد با افراد جامعه است و چون افراد جامعه غير مستقيم در افزايش سرمايه ثروتمندان نقش دارد. پس حق دارد كه سرمايه دار بخش از اموالش به فقر بدهد.
چون خداوند مالك تمام هستي است و آفريدگار انسان و زمين و آسمان مي‌باشد. چون انسان موجود ممكن فقير و محتاج به فيض پروردگارست و همه چيز در حقيقت از آن پروردگارست به انسان اجازه نداده نا تمام آنچه را بدست مي‌آورد بدون توجه به حقوق الهي و محرومان تنها خودش از آن استفاده كنند. بايد بخشي از اموال خود را به نفع فقر مصرف كند تا از او اداي تكليف الهي را نموده باشد. جنبه ربوبي انفاق بيشتر مورد توجه قرآن است و بنا براين از بحث پيرامون انفاق معناي انفاق را روشن كنم.


معناي انفاق
انفاق: نفقه دادن به كسي، خرج كردن مال، بخشيدن مال به كسي، بي‌چيز شدن (10)
انفاق: بخشش كردن، بخشيدن، بخشش، خرج، هزينه (11)
انفاق: نفقه دادن، نفقه كردن، خرج كردن هزينه كردن (12)
انفاق: از اقرب الموارد: خرج و دهش و روزي دادن، بخشش در راه خدا براي ثواب (13)
انفاق: واژه قرآني به معني صرف كردن مال در مصارف نيكوكارانه انفاق در قرآن كريم يكي از پايه‌هاي اصلي عمل صالح و يكي از ويژگي‌هاي مومنان مورد تأكيد قرار گرفته است. آنكه اغلب مفسران متأخر به اين عمل بيشتر از منظر توزيع ثروت و كاستن محروميت‌ها اقتصادي نگريسته‌اند اما در قرآن كريم بعد تربيتي انفاق بيش از هر چيز مورد توجه قرار گرفته است. و از اين حيث مكمل ايمان دانسته شده است. بخش مهم از تفاسير قرآني در باب انفاق مربوط به آياتي است كه در آن‌ها تصويري از انسان هدايت يافته ارائه شده است. به عنوان نمونه مي‌توان سر آغاز سوره بقره اشاره كرد كه در آن ايمان به عالم غيب بر پاي داشتن نماز و انفاق و از آنچه خداوند روزي كرده است. (بقره 2-2-3) در آيات ديگر نيز انفاق در رديف ايمان به عقايد بنيادي ديني يا اعمال چون نماز جاي گرفته است، مثلاً (نساء 4/39 فاطر 35/29).
انفاق مصدر باب افعال از ثلاثي مجرد نفق آمده كه به معناي گذشت و تمام شد. فقدان چيزي را انفاق گويد،‌ نفق البيع نفاقا: بيع صحيح كامل واقع شد. منه نفاق الايم فقدان قيم است نفق القوم: اذا نفق سوقهم هر گاه سرمايه قوم از دست برود گاهي به مرگ از بين مي‌رود مثل اسب فلاني مرد. گاهي فاني مي‌شود يعني از طريق هزينه كردن از بين مي‌رود نفقت الدارهم، پولها خرج شد هزينه كردن و خرج كردن است و انفاق في اعمال و في غيره كلا يكون واجباً نطوعاً انفاق بمعني دادن مال و غير مال در راه خدا گاهي اين انفاق واجبست و گاهي مستحب،‌ قال تعالي انفقوا مما رزقناكم (بقره /254) و انفقوا في سبيل الله (بقره /195) (15)
نتيجه انفاق در قرآن دادن مال و غير آن براي خدا با نيت نيكوكارانه در جامعه است.


فلسفه انفاق
انفاق در فرهنگ قرآن دادن مال به محرومان و رفع نياز نياز مندان در جهت رضاي او يك عمل صالحي كه در قيامت دستگير انسان مي‌شود و آنچه كه فرستاده‌ايم آن از ماست و بر ما برمي‌گردد. در حقيقت نياز مندي محرمان موضوع اين تكليف آسماني است تحقق اين خير رساندن مال غير مال براي خداست و هدف دنياي آن رفع نيازمندي از دست تنگ‌ها مي‌باشد. اين هدف سايه در ضمن هدف اصلي است. خداوند انفاق را يك راه به تقرب به خود گذاشته است و بدون انفاق به درجه تقرب پروردگار كسي دسترسي ندارد. در ضمن خداوند آنچه انفاق مي‌گيرد از خود شما نيست. در حقيقت از لطف و فيض پروردگار شما مالك شديد و پس از آن خرج كنيد و براي خدا مصرف كنيد با مصرف آن زاده توشه آخرتي‌تان فراهم كنيد. براي مومن فرستادن توشه هزينه سفر آخرتي انفاق است و بوسيله انفاق براي سفر پيش او خود زاد و راحله فراهم مي‌كند. هدف آخرتي آن ماندگار است و هر چند ثمره آن براي رفع كاهش فقر و توزيع ثروت در جامعه است و اين هدف اصلي در انفاق نيست. هدف اصلي در حقيقت تقرب به خداوند فرستادن زاده توشه براي جهان ديگر است و اين بينش در قرآن به انسان قرآني مي‌دهد.
يا ايها الذين آمنوا، انفقوا مما رزقناكم من قبل أن يأتي يوم لابيع فيه و لاحلة و لاشفاعة و الكافرون هم الظالمون. (16) اي كساني كه ايمان آورده‌ايد و از آنچه به شما روزي داده‌ايم انفاق كنيد. پيش از آن كه روزي فرا رسد كه در آن نه خريد و فروش است تا بتوانيد سعادت و نجات از كيفر براي خود خريداري كند نه دوستي و رفاقتها سودس دارد و نه شفاعت و كافران خود ستمگرند.
آمنوا بالله و رسوله وانفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه، ‌فالذين آمنوا منكم و انفقوا لهم اجر كبير. (17) به خداو رسولش ايمان بياوريد و از آنچه شما را جانشين و نماينده خود در آن قرار داده انفاق كنيد زيرا كساني از شما ايمان بياورند و انفاق كنند اجر بزرگي دارند.
لن‌تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شي‌ء فان الله به عليم. (18) هرگز به حقيقت نيكوكاري نمي‌رسيد مگر اين كه از آنچه دوست مي‌داريد در راه خدا انفاق كنيد و آنچه انفاق مي‌كنيد خداوند از آن‌ آگاه است.
اين آيات نشان مي‌دهد كمه انسان جانشين خدا در زمين است و از آنچه خدا به او ارزاني داشته است و آنچه به او روزي داده بايد از آن انفاق كند و به مقام رضوان خدا بدون انفاق دست پيدا نمي‌كند و اين انفاق را خداوند در آن جهان به خود انسان برمي‌گرداند و از بين نمي‌رود، خداوند انفاق كنندگان را تشويق مي‌كند. ترغيب و تشويق خداوند مومنان را به انفاق اهتمام حضرت حق به موضوع انفاق است و اين انفاق را ما به بركت در آخرت به طور حتم قرار داده و در دنيا نيز خداوند بيشتر در اموال او بركت مي‌دهد.


ترغيب و تشويق مومنان به انفاق
خداوند مي‌خواهد انفاق كردن تبديل به فرهنگ شود و در جامعه به سنت حسنه جاري شود. چون انفاق در نظر خداوند بسيار مهم است. خداوند انفاق را يكي از راه‌هاي رسيدن به خدا قرار داده، در ضمن در جهان آخرت پاداش مضاعف عنايت مي‌كند. و لذا تشبيه معقول به محسوس مي‌كند تا مردم به فكر آيد و با تفكر و انديشه خود به طيب خاطر اقدام به انفاق همانا توسعه اعمال خير است نمايد: الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله كمثل حبة انبتت سبع سنابل في كل سنبلة مأة حبة و الله يضاعف لمن يشاء و الله واسع عليم، الذين نيفقون اموالهم في سبيل الله ثم لايتبعون ما انفقوا مناً و لااذيً لهم اجرهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون، قول معروف مغفرة خير من صدقة يتبعها اذي و الله غني حليم. (19) كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‌كنند همانند نيروي هستند كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه يك صد دانه باشد، خداوند آن را براي هر كسي بخواهد شايستگي داشته باشد و يا چند برابر مي‌كند. خداوند از نظر قدرت و رحمت وسيع و به همه چيز داناست. كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي‌كند، سپس دنبال انفاق كه كرده‌اند منت نمي‌گذارند و آزاري نمي‌رسانند، پاداش آنها نزد پروردگار شان محفوظه است و نه ترسي دارند و نه غمگين مي‌شود. گفتار پسنديده در برابر نيازمندان و عفو و گذشت از خشونت‌هاي آنها از بخششي كه آزاري به دنبال آن باشد، بهتر است خداوند به نياز و بردبار است. خداوند آنچه كه انسان در راه خدا انفاق مي‌كند، هر چيز در اين جهان اعمال نيكو اثرات وضعي و بركاتي را شامل حال او مي‌كند و در عوض كه رفع رنجي از ديگران نموده و رفع پريشاني از ديگران نموده است و خداوند در عوض در جهان آخرت به او امنيت خاطر مي‌دهد. و نسبت به آنچه از مال خودش كم شده هفصد برابر يا بيشتر خداوند در آخرت به او مي‌دهد و پاداش اخروي او تضمين شده است،‌ نسبت به پاداش اخروي ترسي و اندوهي ندارد. چون همه چيز در نزد خداي سبحان محفوظه است و ضايع نمي‌شود. در ضمن خداوند مومنان را تربيت مي‌كند، معامله با خدا نموده‌ايد، طرف شما خداست. پس حق نداريد به فقرا و نيازمندان كه صله داده‌ايد، منت بگذاريد و يا آزار برسانيد و اين منت و آزار اعمال نيك از بين مي‌برد. خداوند در نهايت بين انفاق كه در راه خدا واقع شده، دنبال خود منت و آزاري نداشته و بين انفاق كه دنبال خود آزار منت داشته يا انفاق كه از ابتدا براي غير خدا واقع شده، فرق گذاشته است. انفاق كه منت و آزار در پي داشته يا براي غير خدا انجام گرفته، در آخرت پاداشي ندارد و در اين جهان نيز اموالش از كفش بيرون رفته است و آثار و بركات وضعي انفاق شامل انفاق رياي و انفاق در پي خود آزار و منت داشته است نمي‌شود.


تصوير فرق بين انفاق خداي و ريائي
چون مالي كه انسان بدست مي‌آورد، جز حيات انسان محسوب مي‌شود و انسان به آن تعلق خاطر و وابستگي سختي به آن دارد و بيرون آوردن مال و دادن آن به فقرا انگيزه‌هاي متعدد دارد. گاهي انگيزه‌ها شهرت طلبي و تفوق جوي و نشان دادن به مردمان و تثبيت جايگاه اجتماعي در انفاق كند، غلبه مي‌كند و اين كار انجام مي‌دهد از نظر خداي سبحان چنين انفاق پذيرفته شده و عاقبت آن به تصوير مي‌كشد. عاقبت عقلاني و اخروي آن را طي مثال بيان مي‌كند و در ضمن با انفاق كه در راه خدا و تربيت نفس مؤمن است مقايسه مي‌كند و در پايان انسان را به تعقل وا مي‌دارد چگونه انفاق رياي بي‌نتيجه و بي‌حاصل است. اين تصوير براي مؤمنان به حيات سراي ديگر ايمان دارند قابل توصي