به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

 

 

سخی ارزگانی

غصب زمین های مناطق غربی، شمالی،

هزارستان و تداوم فاشیزم قبیلوی در افغانستان

قسمت دوم:

پس از آنکه عبدالرحمن و زمامداران حکومتی اش به خاطر نابودی قطعی مردم هزاره با صدرو اعلان تکفیر، جهاد مقدس و تبلیغات وسیع مولوی های درباری آغاز نمودند؛ آنگاه احساسات مذهبی، قبیلوی و قومی قبایل پشتون های داخلی، هندی و حتا قبایل سنی مذهب تاجیک، اوزبیک، تورکمن و سایر مردمان ناآگاه را از داخل کشور نیز علیه هزاره ها تحریک و ترغیب کردند تا اینکه جوی خون را در هزارستان جاری ساختند و عطش خشم شؤنیستی و ضد انسانی شاه خود فروخته وقت، دولتمداران و حامیان شان قدری ارضاء گردید. در این راستا سراج التواریخ هدف نابودی هزاره ها را توسط دولت جبار وقت و فوج ایلجاری قومی و افراد ناآگاهی سنی مذهب این چنین می نگارد:

« و همچنین در «نیلی» و «تمزان» و «جله کور» و «گیزاب» و ارزگان و بوباش، و قلندر و پشهء و شیرداغ و «زاولی» و «سلطان احمد» و «زردک» و «حجرستان» و «چقماق» و «میرادینه» وغیره، مواضع آتش حرب به شدت شعله ور گشته، طناب جنگ دراز گردیده، تا که حضرت والا به فتوی علمای «ملت» و قضلای پایهء سریر سلطنت، اشتهار کفر طوایف مذکورهء هزاره را صادر فرمود، از تمامت «افغانستان» و «ترکستان» لشکر گسیل داشته، از بن برداشتن بنیاد« هزاره» را همت گماشت.» ( 1)

 در این مورد در تاریخ مختصر المنقول چنین آمده است:

« از هشتم محرم الحرام سنه 1310 مجاهدین و غزاکنندگان اهل سنت از بدخشان و بلخ و ترکستان از ترکمان و ازبک و افاغنه سرحدات هند همه رو بطرف یک مشت هزارهء ارزگون و اجرستان و از چهار طرف به حرکت آمدند. جنرال میر عطا خان هراتی از کابل با چهار هزار قشون نظامی و چهار هزار ردیف بعد از او در اجرستان وارد شدند. کرنیل فرهاد خان با چهار هزار قشون و ایلجاری افغان کوچی از غزنی از راه جاغوری روانه گردید. ...» ( 2)

هرچند در آغاز عبدالرحمن از احساسات قومی غیر سیاسی  پشتون در جهت سرکوب هزاره ها خیلی استفاده برد و بلاخیره دید که در مقابل جنبش عادلانه برحق مردم هزارستان به پیروزی نهایی نمی رسد؛ آنگاه از باورهای پاک مذهبی اهل سنت و جماعت سوء استفاده برده، دین محمدی را به بازی سیاسی گرفته و به نام «جهاد مقدس» پیروان سنی مذهب غیر سیاسی را از سراسر کشور و همراه با لشکر عظیم دولتی علیه قلع وقم مردم بیگناه هزاره بسیج کرد که بالاخیره با این عمل خونین ضد انسانی خود موفق به شکستن دژ مستحکم هزارستان در ارزگان و حومه آن شد.

 پس از شکست هزارستان بود که پیروان سنی مذهب غیر پشتون بی خبر از خدا و انسانیت تا توانستند به عنوان پاداش جنگی دارایی، زنان، دختران، پسران و... هزاره های اسیر را صاحب شدند و بعد راهی دیار خویش گردیدند. اما قبایل پشتون تبار داخلی و هندی چه در جنگ قومی و مذهبی علیه هزاره سهیم بودند و چه ناظر بودند به غنایم و پاداش تصاحب شده قناعت نکردند و آنها خواستار زمین های رزاعتی مردم هزاره از دولت شدند. و همچنان عبدالرحمن خان و دولتمندانش هم با افتخار فاشیستی- قبیلوی خویش زمین های هزاره ها را مغایر کرامت انسانی، اصول اسلامی و مدنی به آنها بخشش نمودند که هرگز مستحق آن نبودند. آیا این امر خود به اثبات نرساند که عبدالرحمن، دولت و فوج ایلجاری قبیلوی آنها اهداف نابودی هزاره ها را تحقق می بخشیدند؟

 در این زمینه قبل از همه به تعداد 79 قبیله از جنوب و شرق کشور جمع شدند و افراد ایلجاری را با مصارف مادی خودها با پشتیبانی از حکام وقت اعلان جنگ نژادی و مذهبی را علیه هزاره ها نمودند؛ آن وقت پاداش جنگ ضد انسانی را که از شط خون در هزارستان عبورد دادند، صاحب گردیدند. شعار اصلی جنگ عبدالرحمن برای قوای دولتی و لشکر ایلجاری قبیلوی شان و خلاصه برای تمام اهل سنت و جماعت این بود که: «سرهای هزاره ها از من و دیگر مال، زن، فزند و زمین شان از شما باشند.»

  خلاصه پس از قتل عام مردم و شکست جنبش مقاومت هزاره ها توسط قوای دولتی، لشکر ایلجاری قبیلوی و سایر اقوام غیر پشتون بودند که خیلی از قبایل پشتون در پی اسارت زن، فرزند و به خصوص قبضه کردن زمین های رایگان مردم مغلوب، فراری، مقتول و اسیر هزاره به خصوص در ارزگان بزرگ و اکناف آن شدند که از طرف دولت نژادپرست نیز صاحب شدند. از همین زمان به بعد است که تعداد چشمگیر از قبایل پشتون های داخلی و هندی مالک اراضی غصب شده مردم هزاره گردیدند. و همچنان تا کنون همه قبایل پشتون آگاهانه و غیر شعوری از پادشاهان، حکام و حکومات تک بعدی قبیلوی- قومی خویش در افغانستان در برابر سایر اقوام و به ویژه بر ضد هزاره ها حمایت نموده و حتا حال هم می نمایند.

 مسأله انحصار حاکمیت، غصب قدرت سیاسی و اراضی از سایر اقوام کشور یک بخش مهم از «بحران هویت ملی» را حتا تا اکنون تشکیل می دهد که مانع دیگری را در جهت ایجاد پیش زمینه های همبستگی دینی- مذهبی، وحدت ملی، دولت سازی ملی، ملت سازی و بالاخیره شکل دهی اساسی «هویت ملی» خلق نموده است. آیا عبدالرحمن، حکام و حامیانش عملا فاشیزم تک قبیلو- قومی را علیه آحاد مردمان کشور ما و به خصوص در برابر مردم هزاره به اثبات نرساندند؟

قبیله هوتکی از عبدالرحمن خواهان غصب زمین های هزاره در ترین شدند:

این اشخاص در کمین نشسته به سرکردگی از قبایل خویش خواهان زمین های زراعتی هزاره در منطقه ترین از مربوطات ارزگان شدند که در این مورد از قول سراج التواریخ چنین می خوانیم:

« و همچنین یار محمد و محمد اکرم و نور محمد و امین محمد و محمد نور، از قوم هوتکی معروض پایهء سریر سلطنت داشتند که ایشان از آبا و اجداد مدت یکصد و شصت سال است که در موضع «مهرآباد» سکونت دارند و تا این وقت روزگار خود را به قدر کفایت به سر برده و اکنون تعداد نفوس ایشان زیاد شده حاصل زمینی که از املام مردم هزارهء تیرین، موضع چشمهء شفلق و خانان و بوم و دولغنه، به ایشان عنایت شود تا یکصد خانوار ایشان که زمین ندارد و از لطف پادشاه اسلام پناه صاحب زمین گردیده، روز معشیت به وسعت به سربرند و مالیات دیوانی آن اراضی، بر طبق دیگر رعایا به دولت بدهند.» ( 3)

عبدالرحمن، حکام و افراد این قبایل به خوبی می دانستند که از لحاظ دینی اراضی غصب شده حرام است که به غیر مستحقین توزیع گردند؛ ولی دولتمداران وقت با آنهم خلاف انسانیت و اسلامیت از روی خصم و عقده های نژادی، قومی، قبیلوی، مذهبی، زبانی، سمتی و... انتقام جویی خودها زمین های زراعتی مردم هزاره را به افراد قبیلوی خویش که از داخل کشور و هند در حمایت دولت در جنگ و نسل کشی به هزارستان آمده بودند، به طور مکافات جنگی و جهاد مقدس به آنان تقسیم نمودند و بدین وسیله هم «بحران هویت ملی» کشور را باور کردند.

توزیع زمین های فراریان هزاره به قبایل پشتون:

همان طور که دولت با اعمال جنگ نظامی، جهاد مقدس و تکفیر هزاره ها بود که آنها را از این سرزمین آبایی شان جبرا فرار داده و آنگاه زمین های زراعتی آنان را قهرا غصب و برای برخی از قبایل پشتون توزیع نمود. در این مدرک معتبر دولتی چنین درج گردیده است:

« اخر الامر املاک مردم هزاره، به مردم مهاجر و ناقل افغان داده شد، همهء این وجوه داخل دفتر خیال ماند، و مردم هزاره فرار ایران و هندوستان و ماوراءالنهر شدند.» ( 4)

آن عده از مردم هزاره که از زیر تیغ جلادان دولتی و لشکر متعصب ایلجاری قومی شان نجات یافته بودند هنوز هم در مناطق شان به سر می بردند. اما با برنامه از قبل سنجیده شده در اثر ظلم عمال دولت و فوج ایلجاری، این بیچارگان مجبور به ترک کشور شدند و آنگاه ملکیت شان با آسانی توسط دولت غصب و در میان قبایل  پشتون توزیع گردیدند.

تقسیمات املاک هزاره برای کوچی های بی هویت هردو طرف خط دیورند:

تاریخ گواهی می دهد که کوچ نشینی قبل از همه در میان قبایل پشتون رایج بودند و کوچی های تک قومی از پرداخت مالیات به دولت مرکزی، ایفای وظایف مقدس زیر بیرق، ده نشینی، تولیدات عاید ملی و همچو مسایل کاملا معاف بودند که بدین صورت «هویت ملی» آنان زیر سوال قرار داشت. این کوچی های در مناطق جنوب و شرق کشور ما تا هند برتانوی و... رفت آمد می نمودند و به قاچاق مصروف بودند. اما وقتی که دولت عبدالرحمن سرزمین هزارستان را با خونین ترین شیوه اشغال نمود و آنگاه زمین های مردم شکست خوردهء هزاره را برای این کوچی های بی هویت تقسیم نمود که تا حال در اشغال آنها می باشند. سراج التواریخ به صورت مستند در این مورد می نویسند:

« و از صدور این حکم بود که دوست محمد خان مردم افغان کوچی را که چهار ماه در افغانستان آمده، بهره یاب علف و تجارت وغیره می شوند و هشت ماه در هند و پنجاب و دیرجات و سند و ریگستان و پیشاور می روند و ملک و زمین ندارند و خانه به دوشند، در زمرهء بی ملک به قلم آورده، بسیار مواضع از املاک هزاره را به ایشان داد، چه ایشان هم مهاجرند و هم زمین ندارند.» ( 5)

هرچند که این کوچی های بی هویت داخلی و خارجی از سوی دولت ستمگر تک قومی خود صاحب زمین های غصب شده ای هزاره شدند ولی بازهم اکثر از آنها از خدمات مقدس زیر بیرق و تادیه مالیات به دولت معاف گردیدند.

توزیع اراضی قلب هزارستان:

ارزگان بزرگ قلب هزارستان نه تنها به مثابه یک دژ مستحکم مبارزه و مقاومت علیه دولت خون آشام عبدالرحمن بود، بلکه دارای مناطق سرشار از سرسبزی، آب های فراوان، باغ ها و زمین های حاصل زراعتی نیز بود که قبل از همه آزمندان و غاصبین چشم بدان دوخته بودند. با نگارش سراج التواریخ اراضی مناطق ذیل از سوی دولت نژادپرست و خودکامه غصب و به افراد قومی شان بخشش گردید:

« و با وجود صدور این چنین احکام، ملک ارزگان و قلندر و بوباش و میانشین و پشهء و شیرداغ و زاولی و سلطان احمد و حجرستان و تمزان و گیزاب را تا متصل جرغی و مالستان و هزاره دای زنگی تمام چنانچه بیاید به مهاجرین و ناقل افغان داد، فقط.» ( 6)

مادامی که آن عده از قبایل پشتون در مناطق فوق صاحب زمین های غصب شده هزاره گردیدند، بدان قناعت نکردند ، بلکه همریکاب با مامورین و نظامیان دولتی مغایر موازین انسانی و اسلامی چنان بساط تعدی و ظلم را بالای مردم ارزگان عملی نمودند که در تاریخ بشریت نظیر نداشت که من صرف یک نمونه استخوانسوز آنرا از قول علامه ملا فیض محمد کاتب هزاره در اینجا نقل می نمایم:

« و با اینکه به وجه اسهل مردم هزاره مستمل شده، سردر خط فرمان نهادند. [اما] مردم فوجی در حین اسلحه جمع کردن و علوفه خواستن بنیاد ظلم را چنان  عریض نهادند که از دود آه مظلومان فلک دیگر غیر از افلاک نه گانه مجسم شد. چنانچه بسیار کسان کشته شده، بسیار زنان و دختران و مردان پرده ناموسشان دریده گشت. و آنقدر بیداد بدان قوم رویداد که قلم از شرح آن عاجز است!

چنانچه گربه را در میان زیرجامه زنان می انداختند و سینه و فروجشان را به آتش داغ می کردند که اسلحه را نشان بدهند.

خصوصا فرهاد خان کرنیل که از ارزگان سردار عبدالقدوس خان اورا رخصت کرده، مأمور جمع آوری اسلحه مردم بوباش و شوی و قلندر و پشهء و شیرداغ نمود. مشارالیه هرچه خواست، کرد و هرچه از ظلم که از اول خلقت آدم تا به آن دم به وجود نیامده [بود] به فعل و وجود آورده، ...» ( 7)

آیا با چنین شواهد ثابت نگردید که عبدالرحمن اصلا برنامه نابودی قطعی هزاره را از سرزمین بومی شان عملی می نمود؟ آیا چنین عملکردهای عبدالرحمن، حکام و فوج های قبیلوی شان به صورت عامدانه در برابر هزاره ها مغایر ارزش های انسانی، اسلامی و مدنی نبودند و «بحران هویت ملی» را بیشتر ننمودند؟ آیا در حال حاضر قبیله گرایان حاکم در دولت با طالبان و همقطاران شان در پی تحقق برنامه باقیمانده عبدالرحمن خانی و ملا عمر خانی منجمله در تجاوز و جنگ خونین بالای بهسود، دایکندی، کجاب وغزنی مؤکدا در سدد نابودی هزاره ها نمی باشند؟ آیا واجب نیست که جلادان پشتون را از توده های تحت ستم و بیگناه پشتون کاملا تفکیک نمود؟ آیا در واقعیت امر مستبدین و خون آشامان پشتون با اینگونه اعمال ضد بشری و ضد اسلامی خودها در مرحله اول باعث ننگ و نفرت مردم مهمان نواز و شریف پشتون نبودند و حال نیستند؟

غصب اراضی و اخراج اجباری هزاره های گیزاب از مناطق بومی شان:

دولت وقت هیئت را به ارزگان فرستاد و زمین های هزاره های منطقه گیزاب را برای اولادهء دارونکه، اچکزایی و بارکزایی تقسیم. در این باره بازهم ازصفحه سراج التواریخ چنین نقل می گردد:

« و از آن سوی ایشک آقاسی دوست محمد خان، خادم شهزادهء آزاده سردار حبیب الله خان، وارد گیزاب شده، بر طبق حکم دستخطی حضرت والا عزم دادن ملک چوره را به اولادهء دارونکه کرده، چون زمستان بود، هفده دربند قلعه را از هزاره پرداخته، مردم اچک زایی و بارکزایی[را] داده، در بهار مردم هزاره را چنانچه بیاید از ملک بیرون کشید. و در این وقت از عریضهء بعضی اشخاص که هزاره نبودند و در چوره زمین خریده بودند و ایشک آقاسی دوست محمد خان ایشان را سخت گرفته که از ملک برآیند، حالی رای[حضرت] والا شد که استدعا دارند که یا ملک به ایشان واگذاشته شود و یا وجه ایشان به قرار قباله داده شود. و حضرت والا در روز 25 مذکور ماه رجب فرمان کرده، ارقام نمود که: ملک چوره مفتوح العنوهء دولت است، چرا خریدند؟ مال یا وجه خود را از هزاره بگیرند و یا بدون وجه ملک را واگذار شوند. و از صدور این حکم اکثر وجوه خریداران املاک هزاره بسوخت و به دست نیامد.» ( 8)

زمان که این سه قبیله متذکره زمین های مردم هزاره را سالوسانه صاحب شدند و در فصل بهار که مالکین اصلی آن دوباره به منطقه خویش برگشتند، آن وقت بود که این قبایل غاصب به تار و مار این هزاره های بومی پرداختند و آنان را از مناطق آبایی شان به طور ابد از داشتن ملکیت حقوقی شان محروم کردند که تا به امروز ملکیت حقوقی هزاره در اشغال این قبایل غاصب می باشند. پس از آن عده خانواده های هزاره که از کشتار دولت و افراد ایلجاری آنها جان به سلامت را برده بودند به مناطق دیگر از جمله قندهار، کابل، غزنی، هرات، ولایات شمال و حتا ایران، هند و... به صورت دایمی آواره شدند. و آنهای که به خارج فرار کردند، کاملا از هویت و صحنه های هستی خویش ناپدید گردیدند. به این شکل هم اشغالگران قبیلوی- قومی، نسل گیزابی ها را از ارزگان از بین بردند.

توزیع زمین چوره ارزکان برای قبایل اچکزایی و کرجی زایی:

دولت که زمین های منطقه چوره را خلاف اصول انسانی و اسلامی غصب نموده بود و مناطق مختلف آنرا برای دو قبیله مذکور توزیع نمود که اشغالگران با حرص بیشتر خود باهم در نفاق اقتاد تا که از سوی دولت خاموش گردید. در رابط غصب زمین های چوره  از نگارش علامه کاتب هزاره چنین می خوانیم:

« و [ در این هنگام] ایشک آقاسی دوست محمد خان، جانب جنوب علاقهء چوره را به قرار قرعه به هفتصد و پنجاه تن از مردم اچکزایی و شمال آن را به هزار و یکصد نفر از مردم کرجی زایی داد و از جمله طاهونهای آنجا پنج آسیاب، به مردم اچکزایی و سه آسیاب به مرد کرجی زایی، اتفاق افتاده، باهم به نفاق برخاستند تا که حضرت والا در روز 10 شعبان فرمان کرد که : چه عیب دارد  یک، در آسیاب دیگر آرد خود را نموده، شیوهء وفاق اختیار کنند و خدا را شکر گویند که لکها روپه زمین را رایگان مالک شدند.» ( 9)

به این ترتیب به تعداد یکهزارو هشتصدو پنجاه نفر رئیس خانواد که زمین های رایگان را به دست آوردند؛ اگر تعداد اوسط هر خانواده را پنج نفر فرض نماییم، آنگاه به تعداد 9250 نفر از قبایل مذکور در جنوب و شمال منطقه چوره در ارزگان زمین های هزاره را غصب نمودند.

توزیع زمین ارزگان برای ساکنین «اوبه، مقر و لرگه و شلیگر» پشتون تبار:

اراضی هزاره های ارزگان را دولت ستمگر و غاصب برای قبایل اندری و نیازی که به تعداد 580 خانواده بوده، داده شد. اگر تعداد اوسط هر خانواده را پنج نفر حساب کنیم در این صورت به تعداد 2700 نفر صاحب زمین های غصب شدهء ارزگان گردید. اصل قضیه در سراج التواریخ چنین آمده است:

« وهم در این آوان، جنرال شیرمحمدخان افغان، از راه افغانی و در قومی شماره 53 خانوار، از مردم اندری و 527 خانوار از مردم نیازی و علی خیل، سکنهء « اوبه، مقر و لرگه و شلیگر» را در ارزگان زمین داده، عرض پردزپایهء سریر سلطنت شد و حضرت والا در روز 22 رمضان سنه 1314، فرمان کرد که: به طریق دهقانی خوب است. بدهد، فقط.» ( 10)

توزیع زمین های ترین ارزگان برای قبایل پشتون:

وقتی که هزارستان توسط دولت مستبد دست نشاندهء انگلیس و فوج های ایلجاری قبیلوی عبدالرحمن شکست خورد، آن زمان دولتمداران و مولوی های درباری تبلیغات رسمی و شفایی توزیع زمین های هزاره ها را برای قبایل درانی و غلزایی آغاز کردند. اینجا بود که از هر طرف قبایل بیابانگرد مذکور جهت غصب دارایی و ملکیت خصوصی هزاره ها در ارزگان سرازیر شدند تا اینکه زمین ها را اشغال کردند. در این مورد شادروان علامه کاتب هزاره می نگارد:

« و مقارن این حال، از عریضهء نیک محمد و قادر و رحمن و مهردل نامان قوم سلیمان خیل سکنهء لنگر واقع علاقهء ترین و محمد غوث و عطاء الله و حمید خان و محمد گل نامان قوم سلیمان خیل قاطنین دهله، واقع قریهء تنها چوب میانهء نشین هزاره، حالی رأی والا شد که ایشان شنیده اند که ملک هزاره را حضرت والا به مردم افغان علجایی و درانی بخشیده اند و هم نصف ملک «لنگر» را از مردم هزاره خردیده اند، باقی را امید می کنند که به ایشان بدهند. ، ...» ( 11)

توزیع اراضی هزاره های دهراود:

جای بس تأمل است که بزرگان هزاره دهراود بنا بر هر انگیزه و علت که لشکر متجاوز دولت را در جنگ های خونین علیه مرکز ارزگان حمایت نموده بودند؛ دولت زمین های این حامیان هزاره خود  را نیز غصب و برای قوای ایلجاری اچکزایی و پوپلزایی توزیع کردند. پس این خود بیانگر آن بود که دولت قصد نابودی هزاره ها از افغانستان داشت که تا حدود موفق نیز گردید. سراج التواریخ در زمینه اینگونه می نویسد:

« وهم در این رزو، در پاسخ عریضهء محمد حسین و علی عمران و علی جان، بزرگان هزاره « اسکه» سکنهء دهراود قندهار که معروض داشته بودند که ایشان شنیده اند که حضرت والا، املاک ایشان را به عبدالله خان افغان متوطن موضع «مورچه» از قوم اچک زایی عنایت و مرحمت کرده و ایشان در محاربهء ارزگان، طریق خدمت دولت سپرده و صد خروار غله و ایلجاری نیز داده، تصدیق خدمت به دست دارند [و] به گناه خود که ملک ایشان به مردم افغان داده شده، نمی دانند. و حضرت والا در جواب ایشان فرمان فرستاده، نگار داد که ملک چوره را به مردم اچک زایی و ملک چنارتو را به مردم فوفل زایی عطا کرده و دستورالعمل دادن آن دو ملک را به ایشک آقاسی دوست محمد خان داده که بر طبق دستورالعمل، عمل می کند و از سررشتهء حضور تجاوز نمی نماید....» ( 12)

تا این حد که خوانندگان گرانقدر خویش را به غصب بخشی از ملکیت شخصی و اراضی مردمان  مناطق غربی، شمالی و هزارستان توسط دولت مستبد و توزیع آن برای قبایل درانی و غلزایی آشنا ساختم که خود بیانگر ماهیئت شؤنیزم قبیلوی در سطح کل کشور و به ویژه در هزارستان بوده است که تاریخ به خوبی شهادت می دهد. این چنین اعمال ضد انسانی و ضد مدنی زمامداران وقت که بازتاب دهنده فاشیزم قبیلوی بوده، باردیگر «بحران هویت ملی» را بیشتر گسترش داده و حل مسایل ملی و قومی را بیش از پیش به مشکل ویژه ای مواجه ساخته اند. به این گفتهء نغز و زیبای سعدی که گوید:

پادشاهی که طرح ظلم افگند     پای دیوار ملک خویش بکند ( 13)

آیا یکی از خصوصیات بارز پادشاهان و حکام قبیلوی- شؤنیستی کشور ما همان کشتارهای جبران ناپذیر و ظلم های بی حد بالای آحاد مردم اعم از مسلمان و غیر مسلمان کشور و به خصوص بالای مردم هزاره از همه بیشتر سنگینی نکرده اند؟ آیا «بحران هویت ملی» با عملکردهای ضد انسانی متولیان تک قبیلوی- قومی در وطن ما تا اکنون گسترش پیدا نکرده و یکی هم از همین علت نیست که از ایجاد پایه های وحدت ملی، دولت سازی مستقل ملی و ملت سازی عصری بازهم تا حال محروم هستیم؟

فلهذا، با الهام گرفتن درس عبرت از چنین گذشته های تاریک و غم انگیز بازهم تأکید می نمایم: «بیایید که یک دیگر را آگاهانه، مسؤلانه، متعهدانه به صورت عملی بپذیریم و برای ایجاد پایه های «وحدت ملی» و شکل دهی یک «حاکمیت مستقل ملی مردم سالار» بر پایه اراده و خواست مردم عملا با قلم و قدم خودها ثابت سازیم تا اقلا آیندگان و تاریخ به ما نفرین نگویند.»

و من الله التوفیق

ادامه دارد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مأخذ:

( 1)- صفحات 250 و 251 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

( 2)- صفحات 145 و 156 « مختصر المنقول در تاریخ هزاره»، نویسنده: محمد افضل بن وطن داد زابلی مغولی، چاپ اول قم.

( 3)- صفحات 412 و 413 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

( 4)- ص 414 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

( 5)- ص 417 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

( 6)- صفحات 422 و 423 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

( 7)- ص 245 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

( 8)- ص 407 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

( 9)- ص صفحات 407 و 408 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

( 10)- ص 408«سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

( 11)- ص 409 و 410 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )

( 12)- ص 412 «سراج ال