|
مقالات جدید

سخی ارزگانی
غصب زمین های مناطق غربی، شمالی،
هزارستان و تداوم فاشیزم قبیلوی در افغانستان
قسمت سوم:
هرچند
که عبدالرحمن و دولتمدارانش تا توانستند ملکیت های
مردم شکست خورده، مقتول و فراری هزاره را خلاف
اصول انسانی و قرآنی برای اقوام خویش تسلیم
نمودند. بعد همچنان دست سایر کوچی های قبیلوی
پشتون تبار را در تاراج مزارع، علفچرها، ظلم و
اختطاف دختران و پسران هزاره باز گذاشتند و آنها
را در این مورد از هیچ گونه مساعدت دریغ نورزیدند.
یعنی پس از اشغال سرزمین، بردگی، غصب دارایی و نسل
کشی این مردم، این بار به شکل دیگری به نابودی
بقیه یی مردم اسیر هزاره دست به کار شدند که در
هیچ کشوری دیگر چنین عمل غیر انسانی صورت نگرفته
بود.
تاراج علفچرها، مزارع و اختطاف فرزندان هزاره توسط
کوچی ها:
زمانی
که کوچی ها با تمام فقر فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و
عدم معلومات کافی از دین مبین اسلام زیر تأثیر
سیاست های ضد انسانی امیر عبدالرحمن و دولتمداران
غدارش قرار گرفتند؛ آنگاه چنان از انسانیت و خدا
بی خبر با حرص و آز چپاول به چراگاه ها، مزارع و
ربودن فرزندان مردم اسیر هزاره یورش بردند که
نهایت ددمنشانه و ضد بشری بودند. در این زمینه به
صفحه سراج التواریخ مراجعه می گردد که از ملاحظه
امیر حبیب الله خان فرزند عبدالرحمن نیز گذشته، تا
خوانندگان گرامی اعمال ضد انسانی آنها را خوب درک
نمایند:
« و هم
در این ایام از عریضهء رعایای هزارهء سکنهء لعل
دای کندی، حالی رای والا شد [که] مردم کوچی افغان
قندهار، به سردگی سیف آخند زاده و حاجی عبدالستار
سه سال است که وارد سرجنگل شده، چراگاه، بیده جات
و زراعت ایشان را تمام تلف و علف دواب و مواشی خود
کرده، پسران و دختران ایشان را به سرقت با خود
می برند و چون رفته دختر و پسر خود را دستیاب
کرده، می خواهیم، نداده ادعای خرید و نکاح می کنند
و قباله و نکاح نامه هم ظاهر نمی نمایند. و
حضرت والا در روز 5 جمادی الثانی سنه 1315 فرمان
کرد که نزد حاکم و دفتر آنجا شده، عرض حال خود را
نمایند تا ایشان پس از ثبوت معروض داشته، مراسم
بازخواست به تقدیم رسد.»
( 1)
این
کوچی ها تا این حد از خدا و ترحم انسانی بدور شده
بودند که دارایی مردمام محلی هزارستان را تاراج می
کردند، بل فرزندان هزاره را نیز با زور اختطاف می
کردند و دختران هزاره را بدون عقد نکاح شرعی با
جبر به زنی می گرفتند که این عمل شان خلاف شرع دین
مبین اسلام نیز بود. وقتی که وارثین دختران
خواستار دختران خویش می شدند؛ آنگاه این سارقین
متمرد کوچی که از پشتوانه حکومت تک قومی خویش
برخوردار بودند، به دروغ نزد محکمه می گفتند که
این دختران و پسران هزاره را ما خریده ایم؛ اما
هیچگونه سندی در دست هم نداشتند. چون محاکم هم
دروغ و کذابیت این کوچی ها را خوب می دانستند،
بالاخیره قضات قبیله گرا هم وارثین این فرزندان را
با بهانه واهی دیگری از محاکم اخراج می کردند و
قضیه در همین جا تمام می شد. این چنین وضعیت به
نحوی از انحاء از عصر خونین عبدالرحمن حتا تا ختم
سقوط ریاست جمهوری محمد داود محمد زایی نیز به
صورت خاص بالای مردم هزاره ادامه داشت.
در این
مدرک داستان غم انگیز و دردناک دیگری توزیع زمین
های غصب شده را برای مهاجرین قبیلوی پشتون تبار و
اخراج اجباری هزاره های گیزاب و خلج را از منطقه و
کاشانه شان توسط دولتمدارن وقت بازتاب می دهند که
با هم می خوانیم:
« و هم
در این هنگام، از عریضهء محمد نبی خان مالستانی
حالی رأی والا شد که دوست محمد خان برخلاف امر و
فرمان حضرت والا که مأمور است املاک خالصه و ضبطی
و بی مالک را به مردم مهاجر بدهد، او رعایایی را
که مشغول زراعت و دادن مالیات خود اند از ملک
کشیده و به مهاجرین می دهد و املاک بی صاحب و
خالصه و ضبطی را دخل نمی کند؛ در این صورت هم رعیت
گم می شود و هم نقصان بیت المال می گردد. چنانچه
دو هزار خانوار مردم چوره، و نوری را کوچانیده،
حال می خواهد که هفتصد خانوار مردم چارشینه را کوچ
داده، [ملک شان را] به صد خانه مردم اچک زایی بدهد
و هزار خانهء گیزاب و دوصد خانه مردم خلج
را نیز کوچ می دهد.
» ( 2)
متن
مطلب بالا بیانگر غصب زمین های هزاره از سوی حکام
وقت و توزیع آن برای اچکزایی ها می باشد که در
نتیجه کوچاندن اجباری مردمان محلی را نیز تحقق
بخشید.
از
آنجائی که کوچی های افغان(پشتون) از حمایت بی دریغ
دولت قومی خویش برخوردار بودند؛ آن وقت نه تنها
دارایی و مواشی چهل خانواده را به تاراج بردند،
بلکه تعداد از زنان و دختران هزاره را نیز به زور
با خود بردند و در زیر شهوت حیوانی خودها قرار
دادند. این جنایت ضد بشری و ضد اسلامی کوچی های
افغان اینگونه در سراج التواریخ درج می باشد:
« و
هم در حلال احوالی که به شرح رفت، مردم کوچی
افغان، چهل خانوار از مردم هزارهء دای کندی
را غارت و تاراج کرده و هفت نفر زن و دختر را اسیر
کرده با دوصد رأس گوسپند و یکصد و پنجا فرد گاو و
تمامت مال و متاع ایشان، برداشته داخل علاقهء
«دولت یار» شدند و عبدالوهاب خان حاکم دای
کندی، شیر محمد خان عم زادهء خود را به استرداد
گماشته، او بی نیل مرام بازگشت.»
( 3)
فرار و کشتار هزاره های این مناطق ارزگان از اثر
ستم مهاجرین افغان:
ایامیکه مناطق ذیل توسط حکام دولت به مهاجرین
پشتون داده شدند، آنها به این قناعت نکردند و آن
وقت این مهاجرین افغان چنان بنای ظلم سازمان یافته
را بالای هزاره های این مناطق گذاشتند تا آنها از
جبر طاقت فرسای مهاجرین قرار را از فرار ترجیح
داده و به هر طرف از ظلم بی پایان مهاجرین افغان
تبار پناه بردند. این مهاجرین نه تنها زمین های
مقتول و فراریان قبلی را غصب نمودند و همچنان
بالای بقیه هزاره های موجود نیز به جنایت و تعدی
نامحدود دست بردند تا اینکه همه را از مناطق شان
با اجبار فرار دادند و مناطق بی شماری از وجود
هزاره کاملا تهی گردید و آنگاه مهاجرین ملکیت آنها
را به طور دایمی غصب کردند که تا کنون در اشغال
خودها دارند. در این زمینه به این منبع معتبر توجه
گردد که چگونه زمینه نابودی مردم هزاره را تحقق
بخشیدند:
« و از
آن سوی، دوست محمد خان، رخصت مراجعت یافته، اراضی
چوره و قرای« چلپیم و
«خلیل وکلی» و «بلاق» و «برج بلاق» و خالصه
و ضبطی خلج و قول خار و نوری و «خوجه خضر» و «
محمد خوجه» و «سید مومی» و قریهء قزلباش و املاک
طایفهء جمالی و زرغانی و بیری و بیرمنی تو، و
کمسان را به مردم مهاجر داد و مهاجرین، دست ستم
به اهل و عیال و مال و منازل مردم هزاره که
راضی و عقار ایشان هنوز از حاضر نیامدن ناقلین و
مهاجرین افغان، داده نشد بود، از جور و تعدی مردم
مهاجر، هجرت اختیار کرده، روی فرار به جانب
قندهار و دیگر دیار نهادند، چنانچه مردم «ناوه»
ارزگان همه منتشر شده، زمین ایشان تمام خاره و بی
زراعت ماند. و حضرت والا از کماهی حال آگاه
شده، سبب فرار شدن هزارگان را از سلطان محمد خان
حاکم پرسید و نیز رقم فرمود که: همهء اراضی را
برای دولت زراعت کند و در صورت عدم زراعت اراضی
لامالک، جواب کسری ان را خواهید داد و هم نبشته
کرد که هر شب ده ودوازده خانوار، مردم رعیتی
ارزگان فرار کرد، شما وجوه باقیات ذمه گی
ایشان را حصول نمی کنید. و او در روز 27 رمضان سنه
1316، حقیقت حال را در پاسخ این فرمان معروض پایهء
سریر داشت که نفس ارزگان بدون زراعت نمی ماند،
بعضی را برای دولت و برخی را مردم مهاجر زراعت
کرده و می کنند و در دیگر او دیه و کلاته ها،
دوست محمد خان پنچ خان مهاجر را در انتها و پنچ
خان را در ابتدای ناوه مسکن داده و ایشان دست
تطاول و یغما به مال و منال و اطفال هزاره گشاده،
انواع جور و ستم از قوه به فعل می آورند.»
( 4)
وقتی که حتا محکمه از ستم بی پایان مهاجرین افغان
بالای هزاره طالب معلومات می گردد، آن وقت مهاجرین
با افتخار تمام می گویند که ما قوم پادشاه هستیم و
هر گونه ظلمی که خواسته باشیم بالای هزاره ها
انجام می دهیم و به کسی دیگر حق مداخله و بازخواست
را نمی دهیم.
در این مورد سراج التواریخ این چنین می نگارد:
« و از
پی عریضهء حاکم مذکور، عریضه از ملا خواجه محمد و
ملا پردل قاضی و مفتی محکمهء شرعیه ارزگان، نیز
مشعر بر جور و ستم مردم مهاجر که نسبت به مردم
هزاره به تقدیم می رسانیدند به پایهء اریکهء خلافت
رسیده، شرحی از جور و تعدی و قطاع الطریقی آن بی
باک نگار داده و این را نیز نوشته بودند که مردم
مهاجر، یومیه راهها را گرفته و مردم هزاره وغیره،
متردین طرق و شوارع را غارت و تاراج می کنند و کار
به جای رسانیده اند که از هیچ معبر کسی گذر نمی
تواند. ایشان با حاکم، عزم بازخواستکرده ایشان را
از کردار ناشایست مانع می شوند؛ در پاسخ درستی
می گویند که شما را با ما دخلی نیست، ما قوم
پادشاهیم، هرچه پرسیده شود، به حضور انور جواب می
گوییم و از این کردار ایشان غوغای بزرگ به
روی روز افتاده، تمامت هزارگان تن به هلاکت داده،
رو به گریز نهاده، فرار همی کنند.» ( 5)
این
ظلم بی حد در ظاهر امر توسط دولت بالای مردم هزاره
نبود، بلکه ذربعه آن مهاجرین که قبلا از سوی دولت
زمین های هزاره را تصاحب نموده بودند، اعمال می
گردیدند. آیا این چنین جنایت ضد انسانی خود یک نوع
شؤنیزم و بربریت قبیلوی مهاجرین را در جامعه ثابت
نکرده است؟ آیا ادامه همین جنایت و شؤنیزم قبیلوی
و تک قومی در عصر امارت اسلامی طالبان در
مزارشریف، بامیان، ولایات شمال و... سایر مناطق
کشور تکرار نگردیده است؟ آیا نابودی مجسمه های
بودای بامیان بر مبنای همین منش ها، نگرش ها و کنش
های ضد انسانی و شؤنیزم قبیلوی توسط طالبان در
بامیان صورت نگرفتند؟
آیا با
ادامه جنایات و تصفیه نژادی حکام گذشته، اکنون
طالبان کوچی نقاب که از تبار رئیس جمهور آقای حامد
کرزی و باندهای قوم پرست شان هستند، جنایات و نسل
کشی را در مناطق بهسود و سایر مناطق هزارستان با
حمایت علنی شکبه های دولت موجودهء افغانستان انجام
ندادند ؟ آیا تا حال بیش از بیست هزار نفر آواره ،
پانزده نفر شهید و تاراج دارایی مردم بهسود توسط
طالبان کوچی نقاب و با حمایت حلقات قبیله گرا از
مرکز ثقل دولت جمهوری اسلامی کشور در ولسوالی های
بهسود، دایمیرداد و سایر مناطق هزارستان صورت
نگرفته اند؟
آیا هنوز هم نمی پذیریم که فاشیزم قبیلوی با
پیروی از میراث ضد انسانی عبدالرحمن خانی و ملا
عمر خانی در این قرن 21 با تکمیل کردن اشغال و قتل
عام مردم هزاره در بهسود و سایر مناطق هزاره، بعد
دامنهء آنرا در ولایات شمال، غرب و سایر مناطق
هزارستان عملی نخواهند کرد؟ آیا قبول نداریم که
اشغال خونین تدریجی هزارستان و نسل کشی مردم آن
توسط طالبان کوچی نقاب با مساعدت شبکه های فاشیستی
از درون و بیرون دولت کنونی به معنای اشغال و قتل
عام مردمان سراسر افغانستان نخواهند بود؟ آیا با
اشغال افغانستان بار دیگر این کشور به مرکز تربیت
تروریستان طالبی، القاعده و فاشیستان نقاب دار
مبدل نخواهد شد؟
ادامه
دارد
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع:
( 1)-
ص 425 و 426 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض
محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان
1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید
جمال الدین حسینی( حبل الله )
( 2)-
ص 429 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد
کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372،
چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال
الدین حسینی( حبل الله )
( 3)-
ص 439 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا فیض محمد
کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول: زمستان 1372،
چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان نشریاتی سید جمال
الدین حسینی( حبل الله )
( 4)-
صفحات 442و 443 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا
فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول:
زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان
نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )
( 5)-
صفحات 444 و 445 «سراج التواریخ» تألیف: مرحوم ملا
فیض محمد کاتب، جلد سوم، قسمت اول ، چاپ اول:
زمستان 1372، چاپ: اسماعلیلیان، ناشر: ارگان
نشریاتی سید جمال الدین حسینی( حبل الله )
تاریخ
نشر مطلب: پنجشنبه 3 اسد 1387 خورشيدی برابر با 24
جولای 2008 ميلادی/ آلمان |