|
مقالات جدید

سخی ارزگانی
غصب زمین های مناطق غربی، شمالی،
هزارستان و تداوم فاشیزم قبیلوی در افغانستان
قسمت چهارم
در
قسمت های قبلی مبنی بر مدارک معتبر و رسمی نمونه
های چندی از غصب ملکیت های شخصی و حقوقی اقوام
بومی زیر ظلم این حیطه که توسط حکام ستمگر، جلاد و
تبارگرای وقت صورت گرفته بودند، جهت آگاهی و عبرت
گرفتن از گذشته های غیرانسانی ارائه گردیدند. و به
ادامه آن مبحث به طور ذیل تقدیم خوانندگان گرانقدر
می گردد تا یک شمه ای دیگری از زوایایی بی عدالتی،
حق تلفی، تعدی، نقض کرامت انسانی و غصب ملکیت های
حقوقی مردمان بی دفاع و محروم این مرز و بوم بلا
رسیده، روشن شود:
انتقال قبایل پشتون در عصر حاکمیت آل یحیی در
مناطق مختلف کشور:
وقتی
که کوچی ها اموال قاچاقی هندی برتانوی و بعدا
پاکستانی را که با خود می آوردند در وقت برگشت آن
اموال را که فروش نمی شدند، همهء آنرا به زور به
قرض بالای مردمان محلی هزاره تحمیل می کردند. در
فصل بهار آینده همین کوچی ها قرضه را با سود آن از
هزاره ها تقاضا می کردند که آنگاه توان پرداخت آن
برای مردم محلی هزارستان ممکن نبود. در این صورت
کوچی ها، زمین های های هزاره را به عوض قرضه های
کهنه و نو خود به زور تصاحب می شدند و با حمایت
حکومت های تک قومی خویش آنرا به نام خودها رسما
قباله می کردند. بعد هم همین هزاره باید بالای
زمین خود برای کوچی به حیث دهقان – مزدور کار می
کرد که یک نمونه آنرا بر اساس این مدرک مطالعه
کرده می توانیم:
« برای
هزاره این نظام یک دور و تسلسل باطل است. زیرا در
تصفیه حساب نهایی بدهی معوقه، کوچ نشینان گوسفند،
کاو و در وهله آخر زمین را تملک می کنند. ولی در
این معامله کوچ نشینان برزگران خوبی نیستند. و
برعکس زمین تملک شده را با پرداخت سهم زارعانه به
تعدادی هزاره ای برای کشت و زرع واگذار می کنند.»
( 1)
این
فولکور هزاره یی نیز بازتاب دهنده جبر کوچی ها در
مورد هزاره ها می باشد که تأیید کننده مدرک فوق
نیز می باشد:
زمينه جاي قرض اوغو گرفتـه
سرِ جاي مو مونه ديــغو گرفته
الهي بســــوزه خانــــه اوغـــــو
تمام مُلــــکه با غيـــغو گرفتـــه
یعنی:
افغان (کوچي) زمين را جاي قرض تحميلي گرفته است
و ما را بر سري زمينهاي ما دهقان گرفته است
خدايا خانة چنين افغان بسوزد
که تمام زمينها با غيغو(يک نوع علف کوهي) آن را
از ما گرفته است.
( 2)
خیلی
از اراضی مردم هزاره به عوض قرضه مورد غصب کوچی ها
قرار گرفتند و بعد هم حکام محلی هم قباله چنین
اراضی غصب شده را رسما به نام کوچی ها ثبت دفتر می
کردند. از همین نکته است که هم اکنون طالبان کوچی
نقاب که به صورت خونین بهسود را اشغال نموده است،
ادعا می کنند که ما در بهسود زمین شخصی داریم.
و با همین بهانه نه تنها علفچرها و مزارع مردمان
محلی را با پشتوانه حکومت قبیله گرای خویش به غارت
می برند، بلکه اصلا با هر ترتیب که شود زمینه فرار
اجباری مردمان محلی را از بالای ملکیت حقوقی و
شخصی شان مساعد می سازند تا «روند حاکمیت»
شؤنیزم قبیلوی- تباری بیشتر مسلم گردیده و
«ابزار جدید نابودی» اقوام زیر سلطه از
جمله نابودی مردم هزاره در دستور کار پیروان
عبدالرحمن خانی و ملا عمر خانی با حمایت برخی از
حلقات خارجی و به ویژه با پشتوانهء مستقیم سازمان
استخبارات پاکستانی قرار گیرند.
همه
خوب می دانند که آل یحیی ادامه دهنده سیاست ها و
عملکردهای عبدالرحمن خانی در کشور بودند که آن وقت
کوچی ها را به خصوص از جمله ذریعه محمد گل مهمند
در ولایات شمالی تحت پوشش «ناقلین» جاگزین
ساخت و حتا زمامداران جابر وقت آنها را به صورت
مسلحانه در تاراج علفچرها ، مزارع و غصب زمین های
مردمان بومی تورکتباران، تاجیک ها وغیره مورد
حمایت قرار دادند و تا کنون «فاجعه آفرین»
نیز می باشد که «بحران هویت ملی» را نیز
بیشتر به سود دشمنان بومی و برون مرزی کشور تنومند
نموده اند.
در این
منبع روی اهداف سیاسی، شریان تجارتی مردمان بومی
توسط زمامداران آل یحیی در اختیار قبایل غلزایی و
درانی گذاشتند که از یک سو «باعث فقر»
مردمان محکوم بومی گردیدند و از سوی دیگر بیانگر
«پشتونیزه کردن» کشور و «تسلط شؤنیزم
قبیلوی- قومی» را بالای اقوام تاجیک، هزاره،
اوزبیک، تورکمن، قزلباش، قزاق، بیات، ایماق،
تاتار، قرغیز و سایر مردمان تحت ستم مسلم نمودند
که مغایر کرامت انسانی، دستورات دین مبین اسلام ،
ارزش های مدنی و ضد مصالح تک تک اقوام ساکن در
افغانستان بودند. در زمینه در این منبع معتبر می
خوانیم:
« در
دورهء سلطنت نادرشاه (1929- 1934) بعد از استقرار
چند بازار در منطقه ایماق میر منتخب هنگام نیاز،
جهت برقراری مجدد اطمینان و امنیت بین دو گروه
شرکت کننده در بازار قیمتها را نیز تعیین می کرد.
از این دوره به بعد هم ما بازار مطلوبی با تأیید
حکومت و با «میر» های منتخب هر دو قبیلهء
غلزایی و درانی می بینیم؛ قبل و بعد از این دوره،
حکومت اصولا طرفدار کوچ نشینان شرق بوده
است، این حقیقت را که فقط کوچ نشینان شرق در بازار
فعالیت زنده داشته و سایرین فقط بازدید کننده
بودند منعکس می کرد.»
( 3)
شادروان میر غلام محمد غبار مؤریخ شهیر کشور ما در
مورد غصب اراضی مردمان شمال توسط خاندان آل یحیی و
قبایل کوچی اینگونه می نگارد:
«
حکومت وعده داده بود قبایل کوچی و نیمه کوچی را (
اینها بیشتر از یک ملیون نفر و هنوز در قرن بیستم
زیر نظام قبیله ای میزیستند.) در سایهء اصلاحات
زراعتی، اسکان خواهد نمود. چون حکومت مخالف
اصلاحات اساسی اراضی بود، لهذا خواست چنین مردم را
در ولایات شمالی افغانستان و بالای اراضی
دیگران سوق نماید. پس مدیریت ناقلین را در
وزارت داخله تشکیل کرد، و یکعده مردم بی زمین
ولایات شرقی را در ولایات شمالی بفرستاد، تا اراضی
مردم محلی را که دولت بنام اضافه جریب تصاحب کرده
بود، بین ناقلین جدید توزیع نماید. نتیجه این
روش دامن زدن بآتش اختلاف بین مردم شمال و جنوب
هندوکش بود تا جاییکه وحدت ملی افغانستان را
زخمدار نمود. در عوض حکومت آن اراضی ر که
بواسطهء حفر نهر جدید گورگان در شمال هندوکش
(بغلان) بدست مردم محل زیر آبیاری قرار گرفته
بود، هزاران جریب در تملک خانواده سلطنت ( شاه
محمود خان، سردار محمد عتیق باجهء شاه، علیشاه خان
عموزاده شاه وغیره) گذاشته، و بقیه را به ملاکین
عمده و سرمایه داران و تجار عمده از قبیل آفتاب
الدین خان امثالهم بفروخت.» ( 4)
آیا
مدرک علمی و عینی فوق دلالت بر غصب اراضی و بی
خانمانی مردم شمال اعم از تاجیک، هزاره، اوزبیک،
قزلباش، تورکمن، قزاق، بیات، ایماق، تاتار، قرغیز،
براهوی، هندو، سک، یهود و... کشور توسط زمامداران
آل یحیی نمی کند؟ آیا حکام وقت تحت نام
«اصلاحات اراضی»، ملکیت های اقوام محکوم را به
صورت غیر حقوقی و مغرضانه غصب و بعد تسلیم کوچی
های تک قومی خویش ننمودند؟ آیا این چنین سیاست ها
و کنش های سردمداران خاندان آل یحیی زمینه های
«تسلط حاکمیت» شؤنیزم قبیلوی- تک تباری و
«پشتونیزه کردن» را در افغانستان خلق نکردند؟
آیا با اعمال این چنین روش ها و
عملکردهای ضد انسانی توسط حکام مستبد و تبارگرای
وقت در این کشور مشترک زمینه های تخاصم، خشونت،
دشمنی و... جنگ قومی را میان طبقات مظلوم و ستم
دیدهء پشتون و اقوام غیر پشتون افغانستان به نفع
دشمنان بومی و خارجی مساعد نکردند؟ آیا این چنین
عملکردهای آل یحیی پیش زمینه های ابتدایی وحدت ملی
و ملت سازی را تا حال شدیدا خدشه پذیر نکردند؟
حقایق
عریان غصب اراضی مردمان هزاره، ازوبیک، تاجیک،
تورکمن، ایماق وغیره را و همچنان پشتونیزه کردن
افغانستان را در کتاب «سقاوی دوم» مطالعه
خواهیم نمود که به نام مستعار «سمسور افغان»
نگاشته شده است:
«
حاکمان گذشتهء کشور که هفتاد ، هشتاد و یا هم صد
سال پیش از امروز مردمانی را از شرق، جنوب و غرب
کشور به شمال مناطق کندوز، بغلان، جوزجان، بلخ و
جاهای دیگری انتقال داده اند، نه تنها که در آن
مناطق ساحات بزرگی از زمینهای خشک و لامزروع را
آباد کرده و اقتصاد کشور را تقویت بخشیدند، بلکه
در عقب زدن حملهء روسها نیز سهم ارزنده یی گرفتند
و نیز در جلوگیری از تجزیهء کشور نقش اساسی و عمده
را بازی کردند. اگر موجودیت پشتونها در کندز،
بغلان، بلخ و دیگر مناطق شمال کشور نمیبود، امکان
آن میرفت که آرزوی دیرین دشمنان داخلی و خارجی در
تجزیهء کشور ما، تا حدی به پیروزیهایی می رسید.» (
5)
نویسنده خود اعتراف می کند که: « حاکمان گذشتهء
کشور که هفتاد ، هشتاد و یا هم صد سال پیش از
امروز مردمانی را از شرق، جنوب و غرب کشور به شمال
مناطق کندوز، بغلان، جوزجان، بلخ و جاهای دیگری
انتقال داده اند،...» که این خود ادعای ما را در
مورد «پشتونیزه کردن» کشور به نمایش می
گذارد که تمام ارزش های انسانی، اسلامی، ملی و
مدنی را به نفع استبداد داخلی و خارجی زیر پا
نموده اند.
از متن
نوشتار مزبور به خوبی درک می گردد که دولت های
قومگرا، جابر و غیر مشروع وقت روی ملحوظات سیاسی
برخی از کوچی های جنوبی، شرقی و جنوب غربی را به
نام «ناقلین» بر حریم مقدس مردمان شمال با
زور و توطئه مسکن گزین ساختند و تضادها و خشونت
های جدید را میان ناقلین پشتون و اقوام تاجیک،
هزاره، اوزبیک، ایماق تورکمن، بیات، قزلباش وغیره
را مساعد ساختند.
از
جمله یکی از نتایج مسکن گزینی ناقلین کوچی توسط آل
یحیی در ولایات شمال این بود که در در سال 1998
میلادی طالبان، القاعده و متجاوزین پاکستانی با
همکاری مستقیم ناقلین پشتونتبار، ولایات شمال را
به خصوص قندوز، بغلان، مزارشریف و... را با آسانی
اشغال نمودند و همزمان به نسل کشی اقوام غیر از
خود پرداختند. اگر این ناقلین پشتون تبار در
ولایات شمال نمی بودند و طالبان، القاعده و
پاکستانی ها را عملا رهنمایی و حمایت نمی نمودند،
آنگاه نیروهای جبهه متحد ملی که مشهور به جبهه
ائتلاف شمال بود، در برابر طالبان و حامیان خارجی
شان هرگز شکست نمی خوردند.
سوال
اینست که به این ترتیب آیا ناقلین پشتون تبار در
ولایات شمال مانع نفوذ خارجیان و حفظ یک پارچگی
کشور شدند و یا اینکه عملا طالبان را در پیشاپیش
القاعده و پاکستانی ها؛ ولایات شمال، کابل، غرب و
هزارستان را به طور خونین اشغال کردند و بعد به
نسل کشی اقوام بومی دست یازیدند که حتا جهان را
تکان دادند؟ آیا در تاریخ افغانستان کدام سند و
شواهد عینی وجود دارند که مردمان ولایات شمال از
حریم مقدس خویش در برابر بیگانگان دفاع نکردند و
یا نتوانستند و آیا این ناقلین کوچی بودند که گویا
در عقب زدن روس ها در شمال سهم گرفتند؟
زمانی
که کوچی ها و کلا مردمان قبایلی از فروش و تجزیه
مناطق وسیع جنوبی وشرقی کشور در ارتباط خط دیورند
جلوگیری نکردند و یا نتوانستند؛ آیا کدام منطق می
پذیرد در حالیکه کوچی ها از زداگاه و مردم خویش
حراست نکردند و از جنوب، شرق و جنوب غرب گویا قدم
رنجه نموده و در عقب زدن روس ها در شمال به اصطلاح
سهم گرفتند؟ آیا در این مدت مردمان ولایات
شمال پیش قراول دشمنان وطن در شمال بوده و یا
ناقلین کوچی با طالبان پیش تازان لشکر القاعده و
پاکستانی ها در سال 1998 میلادی بودند که حتا به
صورت تعمدی به تصفیه نژادی و قومی تاجیک، اوزبیک،
تورکمن و به ویژه به نسل کشی خاص هزاره ها دست
بردند؟ آیا این چنین جنایات ضد بشری را تاریخ، نسل
کنونی و آیندگان فراموش خواهند نمود؟
اما
اینکه سمسور افغان ادعاد دارد که پشتون ها زمین
های خشک و لامزروع را آباد کرده و اقتصاد کشور را
تقویت بخشیدند، در واقع یک ادعای محض می باشد. اگر
اینها ماهیئت شهروندی و آبادانی داشتند، پس چرا
زادگاه اصلی خویش را به گلستان تبدیل نکردند،
طبقات استثمار شده و محکوم پشتون را از فقر و ستم
طبقات حاکم پشتون انحصارگر نجات ندادند که با
زحمات فراوان به شمال کشور آمده، مصروف به اصطلاح
آبادی در زمین های خشک و لامزروع ولایات شمال کشور
گردیدند؟ دیگر اینکه اصلا کوچی ها فاقد فرهنگ
زراعت، صنعت و تولیدات سایر محصولات سرزمینی
بودند، کوچی ها ویرانگر طبیعت، مدنیت و زراعت
بودند؛ چگونه با فرهنگ صحرانشینی، بدوی و
بیابانگردی خود باعث آبادی زمین های لامزروع و خشک
در ولایات شمالی شدند؟ چرا اذعان نمی کنیم که
ناقلین کوچی؛ بعدا فرهنگ زراعت، تولید وغیره را از
مردمان بومی تورکتبار و تاجیک در شمال، غرب و
هزارستان آموختند؟ اگر این برداشت قابل قبول قبیله
پرستان تمدن ستیز و عقل گریز نیست؛ پس چرا طالبان
آبادات تاریخی و به خصوص مجسمه های بودای بامیان
را با ماهئیت تمدن ستیزی، بدوی، سربسته قبیلوی،
قومی، مذهبی و...
خودها منفجر ساختند؟
هرچند
کوچیگری تقریبا در میان تمام اقوام کشور قسما وجود
دارد که در فصل بهاری در نزدیک مزارع و علفچرهای
خویش کوچ می نمایند. زمانی که حاصلات را برداشتند،
دوباره به مناطق زمستانی خودها بر می گردند که نه
طبیعت را متضرر می کنند و نه مزارع و چراگاهای
مردمان دیگران را تاراج می نمایند ، نه باعث نفاق
و کشتار مردمان یک دیگر می شوند و نه بر حریم مقدس
قوم مهمان نواز پشتون عزیز خویش تجاوز می نمایند.
اما شوربختانه که کوچی های قبیلوی پشتون تبار
به خصوص از عصر خونین عبدالرحمانی تا کنون در
افغانستان نه تنها باعث نابودی طبیعت، مزارع و
چراگاهای اقوام غیر از خود گردیده، بلکه طبق
برنامه سیاسی و شؤنیستی طبقات حاکمه خود ملکیت
حقوقی اقوام تاجیک، اوزبیک، تورکمن، بلوچ،
قزلباش، بیات، نورستانی، بلوچ، نورستانی، قزاق،
ایماق، تاتار، پشه یی، سک، هندو، موسی و... به
ویژه اراضی هزاره ها را به طور خاص با اعمال بردگی
و قتل عام ها غصب نموده اند.
از
سوی دیگر آمار دقیق کوچی های بومی معلوم نیست و
کسانی که در پوشش کوچی ها از آن سوی خط دیورند
وارد افغانستان می گردند، همه با تروریستان طالبی
و القاعده مدغم شده که من آنها را به نام
«طالبان کوچی نقاب» لقب دادم که عملا
واقعیت دارد.
دیگر
اینکه آقای سمسور افغان ادعا دارد که پشتون ها
«مناطق ساحات بزرگی از زمینهای خشک و لامزروع را
آبادان کرده و اقتصاد کشور را تقویت بخشیدند، ...»
. چرا آقای سمسور اعتراف نمی کند که ناقلین تباری
شان، اراضی حقوقی مردمان شمال را با روز حکام آل
یحیی غصب کردند و موجب خشونت ها و دشمنی قومی میان
پشتون ها و اقوام غیر پشتون در کشور به نفع طبقات
حاکمه بومی و دشمنان خارجی ما گردیدند؟ اگر واقعا
ناقلین زمین های خشک و لا مزروع را آباد کرده و
اقتصاد کشور را تقویت نموده اند، باید اسناد و
مدارک معتبر ارائه گردند تا مردم و به خصوص اهل
خبره آنرا بپذیرد و ثبت تاریخ نمایند.
وقتی
که کوچی ها در سراسر کشور، از جمله نالقین پشتون
در ولایات شمال، مهاجرین پشتون تبار در هزارستان،
دست های شان به حمل و نقل قاچاق، آثار تاریخی،
غارت تولیدات ملی، اختطاف و... به داخل و سرحدات
افغانستان باز گذاشته می شوند، از خدمات زیر بیرق
معاف هستند، مالیات بر عایدات را به کشور نمی
دهند، امیتازات فوق العاده را غیر مشروع می گیرند؛
آیا اینها اقتصاد ملی کشور را «تقویت» نموده و یا
اینکه عملا اقتصاد ملی را «ویران» کرده اند؟
نویسنده کتاب سقاوی دوم خوب می داند که کوچی های
فاقد فرهنگ مدنی، تولیدات زراعتی، صنعتی، دستی
وغیره بودند، کوچی ها دارای فرهنگ بدوی و صحرا
نشینی بوده و می باشند؛ اما با همین بهانه واهی
اصل سیاست و اهداف «پشتونیزه کردن»
ولایات شمال را در پوشش همچو ادعاهای پوچ خود
پنهان نموده، برنامه های ضد انسانی عبدالرحمن خانی
و ملا عمر خانی را در این عصر کمپیوتر و انترنت در
افغانستان کثیرالاقوام مورد تطبیق قرار می دهند که
زهی جهالت می باشد و هرگز توفیق نخواهند یافت.
دیگر
اینکه نویسنده ادعا دارد که انتقال پشتونها در
شمال، مانع حمله روس ها در خاک افغانستان گردیده
اند. دیده می شود که با اینگونه دیده درایی و
اندیشه پوچ حتا یک شاگرد مکتب هم تعجب می نماید.
ببنیم وقت که برخی از مناطق جنوب و شرق میهن ما
با بخشی از قبایل عزیز پشتون و بلوچ ما توسط
عبدالرحمن در بدل تخت سلطنت ننگین به هند برتانوی
رسما به فروش می رسد و اینها از زادگاه خویش حفاظت
کرده نتوانستند و یا نکردند؛ آیا با کدام مدرک
عینی ناقلین پشتون در شمال حافظ خانه و نوامیس
مردمان شمال کشور در برابر روس ها و دیگران شدند؟
آیا مردمان ولایات شمال از خاک مقدس خود در
برابر روس های تزاری و بعد اتحاد جماهیر شوروی و
سپس علیه طالبان- القاعده و پاکستانی ها تا آخرین
رمق حیات خودها صادقانه دفاع نکردند؟
آیا
همین ناقلین پشتونتبار شمال؛ طالبان، القاعده و
پاکستانی ها را در اشغال خونین ولایات شمال، غرب،
بامیان و سایر نقاط کشور عملا رهنمایی و مساعدت
نکردند و بعد متجاوزین را در تصفیه قومی و نژادی
اقوام تاجیک، تورکمن، اوزبیک و... به ویژه در نسل
کشی مردم هزاره رهنمایی نکردند؟
اگر فرضا ادعای سمسور افغانستان در مورد شمال موجه
باشد،
آیا تنها حس وطن دوستی و حفظ نوامیس ملی در
وجود پشتون ها وجود داشتند و اقوام غیر پشتون همه
وطن فروش، خائین و بیگانه پرست بودند که در عوض
آنها، قبایل کوچی را مسکن گزین ولایات شمالی
نمودند تا گویا به عقب زدن روس ها سهم بگیرند؟ در
عمل ثابت گردیده که توده های تحت ستم پشتون و غیر
پشتون هرگز، ظالم، غاصب، بیگانه پرور و میهن فروش
نبودند و حال هم نیستند، بلکه یک عده شاهان پشتون
تبار دست نشانده و جلاد نه تنها قسمت های از خاک
مقدس وطن را به انگلیس و روس فروختند، بلکه افتخار
نسل کشی و شؤنیستی را حتا علیه قبایل شینواری و
غلزایی و به ویژه بر ضد اقوام غیر پشتون در تاریخ
خونبار سیاسی افغانستان نیز داشتند؛ و اکنون نیز
شبکه های شؤنیستی در متن دولت جمهوری اسلامی و
بیرون آن با حامیان پاکستانی وغیره خودها در سدد
تطبیق پروژه های باقیماندهء عبدالرحمن خانی و ملا
عمر خانی در کشور ما می باشند تا در افغانستان یک
دولت دست نشاندهء پاکستانی به وجود آید و این کشور
جزء از ایالات پاکستان گردد.
اصلا
این کوچی ها توسط دولت های غیر مشروع، ستمگر و
قبیله گرا به خاطر غصب اراضی تورکتباران، تاجیکان
و سایر اقوام در ولایات شمال کشور به نام
«ناقلین» آورده شده و نه به خاطر آبادی و نه
به خاطر حفظ یک پارچگی افغانستان.
همه
خوب به حافظه دارند که همین کوچی های جنوبی و
مشرقی توسط زمامداران سلطنت مطلقه و میراثی آل
یحیی به نام ناقلین بالای ملکیت حقوق و شخصی
مردمان بومی ولایات شمال مسکن گزین گردیدند؛ همین
ناقلین بنا بر ماهئیت عقب نگهداشتهء قبیلوی، عدم
شعور سیاسی و نداشتن آگاهی لازم از دین مبین اسلام
در وقت طالبان نه تنها رهنمای طالبان، القاعده و
پاکستانی های در اشغال خونین ولایات شمال کشور و
به خصوص در شهر مزار شریف بودند، بلکه متأسفانه
که در
جوار طالبان در قتل عام تاجیک ها، اوزبیک ها،
تورکمن ها و به خصوص هزاره ها نقش اصلی را ایفاء
نمودند.
یعنی
مسکن گزینی کوچی ها در ولایات شمال، غرب، کابل و
هزارستان از یک طرف باعث غصب اراضی مردمان بومی
گردیدند و خیلی از خانواده ها به آن طرف دریای
آمو، ایران، نیپال، پاکستان و سایر کشورها پناه
گزین شدند و حتا نسل های شان هم نابود گردیدند. و
از طرف دیگر زمینه های شؤنیزم قبیلوی- قومی و
پشتونیزه کردن کشور را عملا تثبیت نموده
است که مغایر اساسات کرامت انسانی، اسلامی و
موازین پذیرفته شده ای حقوق جهانی بوده و می
باشند. و همچنان مسکن گزینی کوچی ها و سایر قبایل
پشتون در مناطق شمالی، غربی و هزارستان زمینه های
دشمنی قومی را میان طبقات تحت ستم پشتون و سایر
اقوام بومی زیر سلطه مساعد نموده که این امر هم به
نوبت خود «بحران هویت ملی» را در افغانستان بی
وارث گسترش داده و حل اساسی بحران قومیت را نهایت
پیچیده و دشوار نموده اند. در این رستا باید گفت
که پشتونیزه کردن کشور هرگز به نفع حقوقی، عادلانه
و دموکراتیک طبقات تحت ستم و بیچاره پشتون ما
نبوده و صرف اربابان مزدور، جلادان و شؤنیستان
پشتون با حامیان خارجی شان از آن سود موقتی را
برده و می برند و بس.
نویسنده سقاوی دوم که به نام مستعار «سمسور
افغان» با تمام ذات شؤنیستی و بی هویتی خویش
ادعا دارد که اگر پشتون ها در شمال نمی بودند،
دشمنان داخلی و خارجی کشور را تجزیه می کردند. حد
اقل از روز اول تاریخ شکل گیری افغانستان تا به
امروز؛ آیا منجمله شاه شجاع ، یعقوب خان، امیر
دوست محمد ، امیر عبدالرحمن، حبیب الله، محمد
نادر، نورمحمد تره کی، حفیظ الله امین، داکتر نجیب
الله، ملا عمر و .... باعث فروش و تجزیه این کشور
گردیده و یا اربابان خودکامه محلی سایر اقوام
افغانستان؟ اگر خوانین مستبد اقوام هزاره، تاجیک،
اوزبیک، تورکمن، قزلباش، بیات، قزاق، ایماق، بلوچ،
تاتار، قرغیز، پشه یی، نورستانی و... به استثمار و
استحکمار مردم خویش دست برده اند و همچنان بالای
طبقات تحت ستم اقوام خویش ظلم فراوان را هم نموده
اند که هرگز قابل عفوه نیست؛ اما آنها با تمام
ماهیئت استبداد قبیلوی، طبقاتی وغیره خویش، مانند
یک عده شاهان و زمامداران پشتون عامل فروش و تجزیه
برخی از خاک مقدس افغانستان نگردیده
و ننگ ابد تاریخی در پیشانه ها خویش حک ننموده
اند.
پس
سمسور افغان که از تبارز هویت اصلی خویش ننگ دارد
و نام اصلی خود را در کتاب «سقاوی دوم»
معرفی نکرده و همچنان با بازی کردن الفاظ و ادعای
پوچ و میان تهی خویش اصل «اهداف» تسلط
شؤنیزم قبیلوی- قومی و پشتونیزه کردن کشور را با
بی شرمی تمام پنهان نموده است که این عمل ضد
انسانی، ضد اسلامی ، ضد مدنی و مغایر منافع ملی
ما می باشد.
قبل از
همه تحصیل یافتگان و عالمان قوم پشتون عزتمند ما
که خودها را عدالت پسند، مسلمان صادق، ملی، مدنیت
خواه و دموکرات جلوه می دهند، چرا عملا در عوض
تحقق حاکمیت شؤنیزم قبیلوی و تک قومی خویش؛ خواهان
همبستگی دینی- مذهبی، وحدت ملی، مشارکت ملی اقوام
و ملت سازی جهت اساس گذاری یک افغانستان تجزیه
ناپذیر و مستقل ملی- دموکراتیک در کشور نمی گردند؟
تا تمام طبقات محکوم و اقوام مظلوم اعم از مسلمان
و غیر مسلمان میهن عزیز ما از این بحران سرطانی
تدریجا نجات یابند
و همچنان وحدت ملی راستین از اساس تولد
گردد. و شؤنیزم قبیلوی- قومی، استبداد طبقاتی،
استثمار و نظایر آن که از طرف هر قوم، سمت، طبقه،
قشر، گروه سیاسی، قبیله، فرهنگ وغیره باشد،
بالاخیره تدریجا مطابق با خواست و ارادهء آگاهانه
و مسؤلانه تمام مردم افغانستان دفن گورستان گردند؟
چراغ ظلم ظالم تا دمی محشر نمی سوزد اگر
شبــی سوزد شــب دیــگر نمی سوزد
ادامه
دارد
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منابع:
( 1)-
ص 34 « افغانستان اقوام- کوچ نشینی»، ترجمه: به
کوشش دکتر محمد حسین پاپلی یزدی، تاریخ ا انتشار:
1372
( 2)-
منبع: سایت نما
( 3)-
ص 31« افغانستان اقوام- کوچ نشینی»، ترجمه: به
کوشش دکتر محمد حسین پاپلی یزدی، تاریخ انتشار:
1372
( 4)-
صفحات 220 و 221 « افغانستان در مسیر تاریخ» جلد
دوم، مؤلف: میرغلام محمد غبار، تاریخ تحریر: 1352
(1973) شهر کابل& |