|
مقالات جدید

محمد عزيزي
غزني؛ پايتخت تمدن اسلام در آسيا!
رؤساي سازمان علمي، فرهنگي و آموزشي کشورهاي
اسلامي (ISESCO)،
اخيراًَ طي ششمين اجلاس شان در طرابلس پايتخت
ليبي؛ شهرغزني از ولايات مرکزي افغانستان را
بعنوان "پايتخت تمدن اسلامي در آسيا" پذيرفتند و
قرار است اين لقب، در سال 2013 ميلادي، رسماً به
اين شهر تاريخي اعطا شود و غزني باستان، به اين
اعتبار بزرگ در جهان مسمي و ممتاز گردد.
شهر
تاريخي غزني؛ طي بيش از سه و نيم قرن سلطنت
غزنويان (350- 583)؛ مرکز امپراطوري بزرگ اسلامي
در آسيا بود و سلطان محمود غزنوي، با درايت و
کفايت سياسي- نظامي که داشت، فتوحات چشمگيري از
ايران و توران تا هند و سندو لاهور و لکنهور، در
گسترش اسلام انجام داد و امپراطوري بزرگ اسلامي را
در غزني اساسگذاري کرد؛ طوري که خلافت بغداد،
محمود غزنوي را "سلطان اعظم اسلام" لقب داد و
افغانستان را جزء بلادهاي بزرگ اسلام به رسميت
شناخت!
اعلام اين تصميم و اعطاي اين لقب مهم (پايتخت تمدن
اسلامي در آسيا) به شهر غزني؛ براي افغانستان،
بسيار دورازانتظار و به شدت آميخته با افتخار بود؛
افغانستاني که متاسفانه همواره از اعتبارات تاريخي
و افتخارات فرهنگي خود مي گريزد و برخلاف تمام
کشورهاي دنيا و همه مردم جهان، مي کوشد تا اين
گذشته ها همچنان خاموش و فراموش بماند، آثار و
اقتدار تاريخي، هنري و فرهنگي اين سرزمين، در غربت
و گمنامي، خاک شود و داشته هاي ديرينه و پرپيشينهء
آن، از صفحهء گيتي پاک گردد.
ده
ها اثر تاريخي نادر و ناياب در گوشه گوشهء کشور،
طي سالهاي وحشت فرهنگي حاکم براين سرزمين، به
دستور دشمنان تاريخ و فرهنگ افغانستان به فتواي
شخص مرموز و مجهول الهويه اي به نام
"اميرالمؤمين ملاعمر آخوند مجاهد"، طي ساليان
حاکميت گروه نام نهاد طالبان، نابود شدند و آتش
فتنهء تروريزم، گذشته از آدم هاي اين خاک خسته و
زخمي، حتي به سنگها هم رحم نکرد و شهمامه و صلصال
نمادهاي بلند و ايستادهء قامت باستان افغانستان را
با بمب و باروت حجريت و بربريت قرن، از دوش باميان
برداشت و گنجينهء يادها و خاطره هاي تاريخ و هنر
باستاني بشريت را، از داشتن اين دو تمثال بي نظير
مدنيت و هنر تاريخ جهان، خالي و تهي گذاشت!
غزني، اينک ا گر از سوي کشورهاي اسلامي منحيث
پايتخت تمدن اسلامي آسيا شناخته و پذيرفته شد و
افتخار بزرگي از گذشتهء تاريخ و تمدن اين شهر خاکي
و خراب را نصيب ملت افغانستان نمود، بدون شک
باميان باستان نيز با تاريخي به بلندي و شکوهمندي
قامت شهمامه و صلصالش، شهادت مي دهد که اين شهر
باستاني و کوهستاني، نيز پايتخت تمدن بودائي جهان
بوده و عظمت بزرگي از مدنيت و فرهنگ و هنر باستاني
بخش بزرگي از مردم ديگر دنيارا در قلب آسيا، به
افغانستان اختصاص مي دهد و ملت بزرگ افغان را از
شهرت و مزيت جهاني و قاره اي، برخوردار مي فرمايد.
 
ناديده گرفتن و ناشناخته گذاشتن افتخارات تاريخي و
باستاني اين دو شهر شکسته و فروريختهء غريب و پر
گرد و غبار کشور در هيئت خاموشي و فراموشي، جفاي
بزرگي در حق مردم اين سرزمين است و اگر در گذشته
هاي تاريک و تلخ کشور، ادامه و امراري از اهمال و
اعمال داشت، اينک در روشني دموکراسي و پويندگي
نظام انتخابي آن، هرگز محلي از توجيه و تيرگيري
ندارد و شرايط از هر نظر ايجاب مي کند که به جبران
گذشته ها، در آبادي و زيباگري دوشهر باستاني
باميان و غزني، و همچنين ساير آبده و امکنهء
تاريخي در نقطه نقطهء کشور، همت گردد و نسبت به هر
شهر و ولايت ديگر، سرمايه هاي بيشتر و برنامه هاي
بهتر و مثمري، بدانها اختصاص داده شود؛ تا از
شکستگي و فراموشي موجود بيرون برايند و همپاي
تاريخ و تمدن ديرينه و پذيرفته شدهء شان، زيبا و
مهيا در جهان بدرخشند!
بوداي باميان اگر به جرم قامت و قيافهء "هزارگي"
خود، همواره مورد غضب و نفرت بود و بر مقدم هر شاه
و هر امير و هر وزير اين سرزمين، پاره يي از پيکر
ايستادهء خودرا پرداخت تا بالاخره در آتش جور و
جنايت تروريزم از دامن باباي بلند باميان، بر خاک
افتاد و پاره هاي
پيکرش در بازار جهل و جفاي قرن، به ليلام رفت؛
غزني، شهر اولياي خدا، قبلهء ادبا وعرفا، مدينهء
عظمت و پيشرفت اسلام در آسيا، با آن همه آثار
تاريخي و ديدني خود، با آن بالاحصار باستاني و
ماندني خود، و با ده ها گلدسته و گنبد سبز اسلامي-
ديني خود، خوشبختانه هرگز اين جرم را ندارد. و
"سلطان محمود" ترکتبار ديروز که باني اين افتخار
بود و توانست سلسلهء غزنويان را در اين خاک، جان
بدهد و بيش از سه صدسال سلطنت و حاکميت شان را
جريان ببخشد تا طي سه قرن بيشتر، اين تاريخ و تمدن
را بيافرينند و آن همه شکوه و عظمت از اسلام و
مسلمانان در آسيا به نمايش بگذارند و افتخار
باستاني و تاريخي افغانستان شوند، هرگز "هزاره"
نبود و غزني امروز هم هرگز تنها شهر "هزاره ها"
نيست.
غزني، در آميزه يي از تاريخ و تمدن باستاني ديروز؛
آيينه اي از وحدت و برادري ملي امروز است. هيچ
ولايت و شهري مثل غزني در کشور، مليت هاي مختلف را
در خود جانداده و بازو به بازوي هم برادرانه در
راستاي صنعت و اقتصاد و سياست و مديريت و فرهنگ و
هنر و کسب و کار و تجارت و بازار، به تلاش مشترک
کنارهم ننشانده و تمام اتباع کشور اعم از هزاره و
پشتون و تاجک و ازبک و ترکمن و بلوچ و هندي و
براهوي و...، را در صف واحد، کوچه به کوچه و دکان
به دکان در کنارهم، يارهم وغمخوارهم قرار نداده
است.
متون عرفاني-عرفي اين سرزمين، گوياي اين حقيقت است
که غزني در شرف و عزت تاريخي و اسلامي خود، بر
بسياري شهرهاي جهان، بارها و بارها فضيلت و برتري
دارد؛ حتي مکه و مدينه با آنکه مسکن و مدفن پيامبر
رحمت و محبت، نبي وحدت و اخوت، حضرت ختمي مرتبت
رسول خدا محمدبن عبدالله(ص) بوده اند، نتوانستند
گرمي لطافت و برکت گامهاي برهنهء آن خورشيد مطلق و
مششع لولاک را بر پهنهء خود حس و لمس کنند؛ اما
غزني، شرافت زيارت پاهاي برهنه و حلاوت پنجه هاي
پُر حرارت آن سيد انبيا را، بر گسترهء گر گرفتهء
خاک خود دريافته و آن رسول مبارک در عالم معني،
براين سرزمين پابرهنه راه رفته و غبار غزني را
برابر با دُر عدن ارزش و درخشش داده، ارج و اعتبار
معنوي و ملکوتي بخشيده است!
اينک که ملت هاي ديگر و کشورهاي ديگر، اهميت و
موقعيت بلند و بي نظير شهر باستاني- تاريخي غزني
را که خود از درک آن وحشت و نفرت داريم، ناباورانه
و غيرمنتظره به ما معرفي مي کنند و اين شهر غريب و
غبارزده را پايتخت تمدن اسلامي در آسيا مي خوانند،
بايد عرق شرم از پيشاني ما برزمين بچکد و هم ملت و
هم دولت را به اين پرسش از خود وادارد که بي مهري
و فراموشگيري اينگونه مفاخر و معالم باستاني و
تاريخي در اين کشور، تا کي ادامه مي يابد؟ از چه
آبشخوري سيراب مي شود؟ چه انديشه هايي وا مي دارد
تا هم مردم و هم مسئولين اين مملکت درطول تاريخ،
نسبت به شهرهاي تاريخي و آثار باستاني خود بي
تفاوت بمانند؟ و چه انگيزه هايي باعث مي شود که در
بي اطلاعي کامل از درک اهميت ملي و اعتبار بين
المللي اين شهرها و آثار و آبدهء موجود در آنها،
هر روز و هر ماه و هرسال، بخشي از اين گنجينه ها و
دفينه هاي داشتني و دست نيافتني تاريخ فرهنگ و
تمدن کهن مملکت، در گزند باد و باران استحاله شده
از دست برود و يا خشت به خشت و لوح به لوح، توسط
مافياي آبدات تاريخي و دزدان جهاني آثار باستاني،
از دل خاک بيرون گردد و در بازارهاي بين المللي
قاچاق، به تاراج و چپاول برود!؟
آيا وقت آن نرسيده ا ست که هماهنگ با افکار جهان و
همنوا با همت کشورهاي مسلمان، کمي به خود آييم و
با فرار از حصار تنگ ننگين و پرنفرين منطقه و
ملاحظات سخيف و پسيف لسان و نژاد، کمي مدني تر و
انساني تر بينديشيم؛ در ديدگاه تاريخي خود تحول و
تجددي پديدآريم؛ يک انسان، يک مسلمان و يک افغان
شويم و نسبت به آثار باستاني و تاريخي در کل کشور،
اعتبار و اهتمام ورزيم؛ به جبران غفلت و غباوت
تاريخي خود تا دير نشده لااقل از هم اکنون به
بازسازي آثار باستاني ديروز غزني و زيباگري و
نوآوري امروز اين شهر تاريخي، همت ببنديم!
شايد بتوانيم تا سال 2013 که افتخار لقب "پايتخت
تمدن اسلامي آسيا" رسماً به آن تعلق داده ميشود،
اين شهر تاريخي خاکي و خاکستري را از فلاکت و
فرسودگي موجود بيرون کنيم و رنگ و آهنگي از تمدن
ببخشيم و در برابر دنيايي که به ديدن اين پايتخت
پُرآوازهء مدنيت اسلامي آسيا، و به تماشاي تمدن
تاريخي و باستاني افغانها مي آيند، دستخالي و سر
به زير نمانيم!
نکتهء قابل ذکر اينکه حفظ آثار ارزشنمد تاريخي و
باستاني کشور؛ از گزند دزدان هنر و فرهنگ کهن و
بلند اين سرزمين که طي ساليان اخير براي تهي کردن
دفينه هاي تاريخي و خالي کردن گنجينه هاي باستاني
کشور، هر تپه و استوپه را مي کاوند و دل هر قبر و
زيارتي را مي شکافند و به سرقت مي برند، تنها کار
دولت افغانستان نيست؛ بلکه آحاد مردم افغانستان
بايد در راستاي حفظ اين داشته هاي ديدني و از دست
رفتني تاريخ و تمدن شان، در هر ده و ديار مملکت
برخيزند و هرکدام در منطقه و حوزهء خود، وجدان
قهار دولت و ديدهء بيدار ملت خود باشند؛ دولت
افغانستان، در شرايط کنوني که دشمنان گذشته و
آيندهء اين آب و خاک، در قامت القاعده ظاهر شده و
به ويراني و بربادي آن از داخل و خارج کمر بسته
اند؛ اين توان و ا مکان را ندارد که بر نقطه نقطهء
اين سرزمين تسلط داشته باشد و در نظارت کامل
نيروهاي امنيتي خويش، از دستبرد به اماکن تاريخي و
مناطق باستاني در هر ده و ديارمملکت، پاسداري و
نگهداري کند.
اشکها و فريادهاي رئيس جمهور محترم کشور؛ ناگفته و
ناسروده درد و اندوه اين غم و الم را فرياد مي کند
و از يکايک مردم استمداد مي جويد و مي گويد از
کابينه يي که اعضاي آن "بايک بيک خالي آمده اند"
اما مي خواهند با يک بيک پُر، از کشور به خارج
برگردند؛
از مشاوران و وزيراني که ويزهء شان در جيب شان
است و با هر انفجار و انتحاري، آمادهء رفتن و جان
به در بردن از مملکت اند؛ و از دوستان جهاني که در
رسيدن به عمق استراتژيک شان در آسيا، کشور مارا به
تيول ترياک و ترمينال تروريزم تبديل کرده، هم کوزه
و هم کوزه گر و هم گل کوزه اند، رنج ما مي دهند و
گنج مارا مي برند؛ هرگز اميدي نيست که براي مردم
اين سرزمين دل بسوزانند و با تکيه بر افتخارات
تاريخي- ملي کشور، در حفظ فرهنگ و هنر باستاني
افغانستان، سرمايه و برنامه اي صادقانه و دلسوزانه
بريزند و خطر و ضرري را درين راستا بپذيرند.
وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور، اعطاي لقب پايتخت
تمدن اسلامي در آسيا به شهرغزني را بسيار مهم
خواند و اين امتياز تاريخي را افتخار بزرگي براي
افغانستان قلمداد کرد؛ اما اين عکس العمل لفظي و
تشريفاتي، در استقبال از چنين امتياز تاريخي، هرگز
کافي نيست. افتخار بزرگ اين لقب، وقتي زيبندهء
افغانها خواهد شد که برنامه هاي ملي و عملي
سازندگي و بازسازي شهر باستاني غزني، از هم اکنون
آغاز گردد؛ و طي چند سال ديگر، با مدرنيزهء سيستم
شهري و مدني شدن زندگي اجتماعي؛ ترقي و توسعه از
سيماي شهر و شهروند غزني، بدرخشد و شکوه باستاني و
مدنيت تاريخي اين پايتخت تمدن اسلامي ، از نو احيا
و مهيا گردد!
اقتباس از هفته
نامه مشارکت ملی.
***
11 / 12 /
2007 Germany
|