|
مقالات جدید

محمد اسحاق فياض
گفتمان عدالت اجتماعي در انديشه شهيد مزاري
يكي
از اصولي ترين اهداف و شعار هاي شهيد مزاري رهبر
حزب وحدت اسلامي تحقق عدالت اجتماعي درافغانستان
بود. به مناسبت گرامي داشت بيست دوم حوت سال روز
شهادت اين راد مرد بزرگ، اصولي ترين شعار او را در
قالب روش تحليل گفتماني به بررسي مي گيريم.
روش
تحليل نظريه گفتماني، چنان است كه تمامي واژه ها و
اصطلاحات در اطراف يك واژه محوري به صورت دايره
وار مي چرخد؛ طوري كه واژه هاي ديگر با توجه به
واژه محور و مركز دايره در يك قالب خاص گفتماني
قرار مي گيرد. واژه ها، اصطلاحات و جملات وقتي در
دايره اين محور قرار گرفت هويت معنايي خاص خود را
در قالب همان نظريه گفتماني پيدا مي كند. اگر
چنانچه اين واژه ها خارج از چارچوب دايره قرار
گيرد، ممكن است مفهوم ديگري پيدا كند و تفسيرهاي
ديگري از آن گردد. به همين دليل روش هرمنوتيك در
تفسير و تبيين نظريه گفتماني نقش زيادي دارد، روش
چرخش دوراني واژه ها يا محورسنجي يك واژه كليدي از
درون روش تفسيري هرمنوتيك برخاسته و نظريه
گفتماني، چاره اي ندارد كه براي تبيين تئوري خود
به روش تفسيري هرمنوتيك تكيه نمايد.
اكنون با توجه به انديشه سياسي شهيد مزاري در
نظريه گفتماني كدام واژه مي تواند به عنوان محور
انديشه هاي او قرار گيرد؟
با
توجه به مبارزات، تلاش ها، عملكردها، سخنراني ها و
مصاحبه هاي ايشان، روشن مي گردد كه «عدالت
اجتماعي» به عنوان محور و مركز دايره
نظريه سياسي شهيد مزاري (به عنوان برون
رفت از بحران افغانستان و تحكيم يك نظام سياسي
پايدار و ماندگار در اين كشور) قرار دارد.
اكنون با محور قرار دادن تركيبي اين دو واژه در
ساختار انديشه سياسي رهبر شهيد مي توان نظريات،
اهداف و خواسته هاي او را در چندين دهه مبارزات
سياسي و نظامي او تحليل و تفسير كرد. واژه هاي
ديگر سياسي كه او در تحليل اهداف و نظريات خود به
كار برده است، نيز تنها در قالب همين واژه تركيبي
و محوري يعني «عدالت اجتماعي» قابل درك و قابل
تفسير مي گردد. به بيان ديگر تصوير شفاف از انديشه
سياسي شهيد مزاري براي ساختار نظام سياسي در
افغانستان فقط در آيينه يك عبارت به ظاهر كوچك؛
اما در واقع بزرگ؛ يعني «عدالت اجتماعي» تبلور
پيدا مي كند.
اينكه يك واژه يا تركيبي از دو يا چند واژه به
عنوان محور نظريه گفتماني يك انديشه و هدف قرار مي
گيرد، پس منظر تاريخي تحولات سياسي و اجتماعي عصر
خودش، سنت ها و باورهاي بومي و منطقه اي و
ايدئولوژي ديني و... مي تواند نقش اساسي و كليدي
داشته باشد. آنچه «عدالت اجتماعي» در انديشه رهبر
شهيد به عنوان محور يك گفتمان سياسي قرار گرفته،
پس منظر تاريخي و تحولات سياسي و نظامي عصر خودش
است؛ هرچند كه برخي از دوستان و نويسندگان
ايدئولوژي ديني را در شكل گيري نظريه گفتماني او
پررنگ جلوه مي دهد. به نظر اين قلم مزاري را نمي
توان از ايدئولوژي ديني او جدا كرد؛ اما تنها
باورهاي ديني او را به سوي چنين نظريه گفتماني
نكشانده است؛ زيرا بسيارند عالمان ديني كه عمري را
در مبارزات سياسي به سر برده اند؛ اما هيچگاه
«عدالت اجتماعي» در انديشه سياسي آنان اهميت محوري
نيافته است. دليل اينكه عدالت اجتماعي در
انديشه هاي شهيد مزاري محور قرار مي گيرد جبر
تاريخي و جبر زمان خودش هست. او در
لابلاي تاريكي ها و بيدادگري هايي كه در بستر
تاريخ سياسي و نظامي كشور رخ داده است و عصر سياه
جنگ داخلي و خودمحوري هاي زمانه كه افزون طلبي هاي
كور، افغانستان را به بحراني ترين شرايط تاريخي
قرار داده بود، به دنبال سايه روشن هايي مي گشت تا
آن را به عنوان كليد اساسي حل بحران دايمي
افغانستان ارايه نمايد.
اكنون با توجه به اين واژه محوري مي توان ديگر
واژه هاي به كار گرفته شده را در ساختمان انديشه
سياسي رهبر شهيد، تجزيه و تحليل كرد و مورد تفسير
قرار داد. دراين نوشته نگاه جامعه شناختي در تفسير
انديشه سياسي او دارم و دو واژه سياسي را با توجه
به محور قرار دادن واژه «عدالت اجتماعي» تجزيه و
تحليل مي كنم. اين دو واژه عبارت است از «تركيب
تناسبي اقوام» و «انتخابات سراسري» با
توجه به نفوس هر منطقه. رهبر شهيد در يكي از
مصاحبه هايش گفته است: « حق طبيعي همه مردم و
مليت هاست كه در سرنوشت آينده شان سهيم باشند و
تصميم بگيرند، يكي از خواسته هاي عمده و اساسي حزب
وحدت، تأمين حقوق مليت هاست، چون دراين انقلاب در
14 سال جهاد، مجروح دادند، در مسئله آوارگي و
مهاجرت، همه شريك بوده، پس در تصميم گيري هايش هم
بايد همه شريك باشند. ديگر دوران اين گذشته كه يك
قشر خاصي و يك نژاد خاصي، بر ديگران حكومت كند.
مليت ها اين خواسته هاي اساسي اش را هم طبق نفوس
مي خواهند، يعني هر مليتي در افغانستان، طبق نفوسش
بايد سهم داشته باشد، در سياست، در تشكيل دولت ودر
تصميم گيري هاي امور كشور خود.» (1)
در
ادامه همين مصاحبه وي مسئله انتخابات و اهميت آن
را چنين مطرح مي كند: «تنها راه نجات مردم و
ثمره انقلاب براي مردم افغانستان اين است كه يك
انتخابات آزاد داير شود كه در آن همه اقشار مردم
حق داشته باشند، از پير، جوان، مرد و زن، همه
اينها حق داشته باشند، ... بايد انتخابات آزاد طبق
نفوس و رأي گرفته شود و احزاب هركدام شان، اكثريت
را كسب كرد دولت تشكيل بدهد، اين خواسته حزب وحدت
اسلامي است و روي اين مسئله پافشاري مي كند... راه
حل اصلي را ما يك حكومت اسلامي مورد قبول براي
مردم افغانستان مي دانيم كه حقوق همه در نظر گرفته
شود، كسي تعصب نژادي و مذهبي به كار نبرد، آزادانه
مردم افغانستان چه در دولت موقت، چه در انتخابات،
همه شركت بكنند، تا وقتي كه اين مسئله بوجود
نيايد، افغانستان را يك حزب و دو حزب، يك نژاد و
دو نژاد، اداره نمي تواند.» (2)
دو
متن ياد شده آشكار مي سازد كه رهبر شهيد، تركيب
تناسبي اقوام را در سايه انتخابات آزاد در نظام
سياسي افغانستان، پيشنهاد مي كرد. اكنون سؤال اين
است كه تركيب تناسبي اقوام چگونه مي تواند با
انتخابات آزاد با معيار رأي اكثريت، سازگاري داشته
باشد؟ آيا انتخابات آزاد عدالت اجتماعي را تأمين
نمي كند كه رهبر شهيد تركيب تناسبي اقوام، ميزان
مشاركت سياسي مردم را در ولايت ها طبق نفوس آن،
شرط برقراري يك نظام سياسي دوامدار در افغانستان،
قرار داده است؟
با
توجه به محوريت گفتمان سياسي انديشه شهيد مزاري دو
اصطلاح ياد شده را مي توان در بافتار و ساختار
اجتماعي مردم افغانستان تجزيه و تحليل كرد. از
آنجايي كه تاريخ افغانستان يك ستم دوامدار و تبعيض
قومي را تجربه كرده است، ساختار اجتماعي كه در اين
كشور شكل گرفته در بازي هاي سياسي حتي در انتخابات
آزاد، حقوق بسياري از اقوام ناديده گرفته مي شود.
در دموكراسي آزاد غربي وقتي دموكراسي و رأي اكثريت
محور قرار مي گيرد، حقوق اقليت ها يا بازندگان
انتخابات در قالب حقوق شهروندي و جامعه مدني به
طور طبيعي و قانوني برآورده مي شود، ساختار فرهنگي
جامعه چنان است كه بازندگان انتخابات خود را حذف
شده از مشاركت سياسي و حقوق شهروندي احساس نمي
كنند ولي در جامعه اي كه از ساختار قومي و قبيله
اي برخوردار است و تلخ ترين بحران نفاق ملي و تنش
هاي قومي را تجربه كرده است، اگر تعريف درستي از
انتخابات نگردد و واژه ها و اصطلاحات در قالب واژه
مركزي يا محوري، تجزيه و تحليل نگردد، خود به
استبداد منجر مي گردد و يك بار ديگر تاريخ
افغانستان بر دايره تنگ نظري ها، افزون طلبي ها و
تبعيض نژادي، به چرخش در مي آيد. به همين دليل با
توجه به وضعيت بحراني سياسي و نظامي عصر او و تنش
ها و نفاق افسار گسيخته ملي در اين كشور رهبر شهيد
انتخابات آزاد را بدور از محوريت «عدالت اجتماعي»
كارساز نمي دانست و به اين باور بود كه انتخابات
آزاد منهاي عدالت اجتماعي در چنين ساختار اجتماعي
و پس منظر تاريخي، به استبداد منجر مي شود و
دموكراسي سرپوشي مي گردد براي توجيه تبعيضات و ستم
ها در قالب مدرن آن.
از
نظر رهبر شهيد يگانه راه براي برون رفت از ساختار
جامعه قبيله اي و قوم محوري تركيب تناسبي اقوام در
قدرت سياسي است تا به مرور زمان از اين حساسيت ها
در جامعه افغاني كاسته شود و در سايه تعامل با
يكديگر، اخوت و برادري شكل بگيرد. ساختار قدرت
معمولاً از بستر ساختارهاي اجتماعي در يك كشور شكل
مي گيرد و شهيد مزاري با توجه به شناخت اجتماعي كه
از جامعه و مردم كشورش داشت تركيب تناسبي اقوام و
انتخابات آزاد را با محوريت عدالت اجتماعي مطرح
كرد و نظريه گفتماني خود را براي جامعه اي كه از
چنين ساختاري برخوردار است، ارايه داد.
گرچه كه امروزه برخي از روشنفكران و يا سياست
مداراني كه در غرب زندگي كرده اند، بدون اينكه
شناخت درستي از ساختار اجتماعي افغانستان داشته
باشند و نگاه نقادانه به پس منظر تاريخي
اين كشور نمايند، شعار انتخابات آزاد را منهاي
تركيب تناسبي اقوام و عدالت اجتماعي، سر مي دهند.
به
نظر اين قلم اين جماعت را دو تيپ تشكيل مي دهند؛
عده اي از آنان خود را روشنفكراني مي دانند كه
الفبايي از دموكراسي آموخته و نظريه چند دانشمند
غربي را در علم سياست مطالعه كرده اند، اما بدون
درك و شناخت واقعيت هاي اجتماعي و پس منظر تاريخي
افغانستان، آن را در اين كشور شعار مي دهند؛ البته
اين تعداد به مرور زمان به واقعيت ها پي برده و
عده زيادي از آنان وقتي در جامعه افغاني زندگي
كرده اند، از اين شعارها دست كشيده اند. اما
تيپ ديگري با شناخت دقيق از وضعيت اجتماعي
و پس منظر تاريخي افغانستان واندوخته هاي علمي كه
از دانش سياسي در غرب دارند، باورهاي قومي و
قبيلوي خود را در قالب اين شعار دنبال مي كنند.
آنان كساني هستند كه دانش سياسي را در غرب
اندوخته اند، اما هيچگاه دانش دموكراسي تغييري در
باورهاي قومي و قبيلوي آنان بوجود نياورده است. در
نظريه گفتماني آنان، قوميت و اشرافيت قومي، محور
قرار دارد و واژه دموكراسي و انتخابات آزاد نيز در
دايره قوم محوري تفسير مي گردد.
رهبر شهيد با شناختي كه از اين وضعيت اجتماعي و پس
منظر تاريخي افغانستان دارد، او حتي دموكراسي بدون
عدالت اجتماعي و بدون تركيب تناسبي اقوام را
كارساز نمي داند. از اين جهت واژه عدالت اجتماعي
را محور نظريه گفتماني خود، قرار مي دهد و
دموكراسي را نيز در شعاع اين واژه تفسير مي كند.
اكنون با گذشت 6 سال از تجربه دموكراسي در
افغانستان، به اثبات رسيده است كه نظر گفتماني
شهيد مزاري بهترين و جامع ترين راه حل سياسي براي
جامعه چندقومي افغانستان است؛ جامعه اي كه نفاق
ملي و تبعيض هاي قومي مختلف را در پس منظر تاريخي
خود تجربه كرده است.
پاورقي:
1-
مصاحبه شهيد مزاري، كابل اسد 1371، زنده تر از تو
كسي نيست. ويژه نامه هفته نامه وحدت، قم- حوت 1377
ص7.
2-
همان.
Mif_1967@yahoo.com
تاریخ
نشر مطلب: شنبه 25 حوت 1386 خورشيدی برابر با 15
مارچ 2008 ميلادی/ آلمان
|