|
مقالات جدید

اداره سایت کاتب هزاره
گزیده ای از اخبار در مورد فاجعه ملی بهسود در
افغانستان
همه
نیک آگاه اند که طی چند سال اخیر «سرطان کوچی»
که اصلا یک برنامه کاملا از قبل ریخته شدهء
«سیاسی» در قبال افغانستان کثیرالاقوام و به
خصوص در جهت نابودی زیربنای اقتصادی- اجتماعی
جامعه اسارتبار هزارستان و ایجاد تنش های جدید
قومی میان مردمان بیگناه کشور اند؛ که از سوی
حلقات خاص حاکیت ضد ملی و ضد انسانی قبیله سالاران
از هرم دولت جمهوری اسلامی افغانستان به صورت
آگاهانه مورد تطبیق قرار می گیرند که برای جهانیان
کاملا هویدا می باشد. اما اینکه غیر از مردم
هزارستان؛ متأسفانه که دیگر همسرنوشتان محکوم
تاریخی ما، نهادهای مدنی، حقوقی، مطبوعات آزاد و
حتا شبکه های دست اندرکاران جامعه جهانی آنچه که
لازم بود در زمینه از خودها واکنش انسان دوستانه و
قانونی را نشان ندادند، بلکه «مهر سکوت»
مرگبار را نیز در مورد جنایات ضد بشری طالبان کوچی
نقاب در بهسود اختیار نمودند که یک نوع جانبداری
غیر مستقیم و حتا عریان از متجاوزین و آدمکشان
طالبان کوچی نقاب در بهسود و اکناف آن می باشد.

آیا این قانون اساسی، نهادهای مدنی- حقوقی و
بالاخیره این دولت منتخب آقای حامد کرزی در
خدمت طبقات حاکمه، دزدان، انسان کشان، ناقضین حقوق
بشر، استثمارگران، تروریستان طالبی، تمدن ستیزان،
قاچاقبران، اربابان قبایل، خودکامگان، فاشیستان،
زن ستیزان، مافیا، تبعیضگران، هژمونی خواهان،
جنایات کاران، مفسدین اداری، اجیران بیگانه، وطن
فروشان، جاسوسان استخبارات پاکستانی و... ناقضین
کرامت انسانی و ضد آرمان والای انسانیت اند؛ و یا
اینکه در خدمت تأمین صلح پایدار، شکل گیری دولت
مستقل ملی- دموکراتیک، تحقق جامعه مدنی، وحدت ملی،
همبستگی دینی- مذهبی، فقر زدایی، مبارزه علیه
تروریزم و... بالاخیره پایه گذاری اساسی نظام
مردم سالاری در افغانستان می باشد؟
از
گسترش بحران چند سال اخیر و به ویژه از گزارشات
متعدد و نظر خواهی ها در منطقه بر می آیند که
اکثریت مردم از رهبری ناسالم و بی کفایت دولت
جمهوری اسلامی و حلقات بزرگ حامیان خارجی شان
ناراض هستند و دولت دارای ماهئیت قومگرا و ضد
دموکراتیک است. این دولت حتا از آغاز تا حال ممثل
حد اقل اراده و خواست های عادلانه و دموکراتیک
تمام اقوام کشور نبوده، بلکه ممثل نیازهای کاذب و
غارتگرایانه دشمنان بومی و خارجی مردم افغانستان
می باشد. و از سوی دیگر دسته های قومگرای حاکم در
مقام های کلیدی دولت کنونی عامل نیرومندی در تولید
خشونت و جنگ جدید میان کوچی های پشتونتار پاکستانی
و مردمان محلی هزارستان در بهسود، دایمیرداد و
سایر نقاط کشور گردیدند که باعث فاجعه نوین ملی در
پیکرهء علیل مردمان تحت ستم افغانستان گردیده اند.
خود محوران دولتی به خاطر کوچی های پاکستانی و یا
به گفتهء
بهتر به حمایت از طالبان کوچی نقاب هر دو طرف
خط دیورند، تنش و دشمنی ناخواسته را میان اهالی
ناآگاه، غیر سیاسی و بیگناه پشتون کشور و مردم تحت
ستم هزاره در افغانستان خلق نموده اند تا دشمنان
داخلی و خارجی افغانستان از آن بهره ببرند.
چند
پرسش اینست وقت که فاجعهء بی خانمانی، به آتش
کشاندن منازل مسکونی، تاراج دارایی مردم محل و
انسان کشی که در هزارستان توسط طالبان کوچی نقاب
در بهسود تحمیل گردیده اند؛ چرا تعمدا از سوی
مطبوعات آزاد، نهادهای جامعه مدنی و حقوقی به دیده
ای اغماض نگریسته می شوند؟ روی چه اهداف مواد
مخدره در جنوب و شرق کشور گسترش پیدا می کند و در
زیر نظارت تروریستان طالبی قرارداده می شوند؟ به
خاطر چه ولسوالی های ولایات جنوب ، شرق و
جنوب غرب کشور به صورت «تصنوعی» گاه به دست
طالبان مسلح قرار می گیرند و زمانی هم از سوی
قوای دولتی و خارجی گویا «آزاد» می گیردند؟
چطور دختران 4 ساله، 8 ساله، 12 ساله، 14
ساله، پسران 11 ساله وغیره در ولایات شمال و کابل
توسط مردان مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند و
جنایات کاران حتا محاکمه هم نمی گردند؟ برای چه
طالبان را از محبس قندهار و سایر محابس با توطئه
ها و بهانه های واهی توسط حلقات فاشیستی دولت فرار
داده می شوند؟ چرا مفسدین ادارای مورد محاکمه و
مجازات قانونی قرار نمی گیرند؟ چرا در برابر
تروریزم طالبانی، القاعده، مواد مخدره، قاچاق،
فقر، بیکاری و... مبارزه اساسی و صادقانه صورت
نگرفته و هنوز هم نمی گیرند؟
چرا جنایت کاران و
آدمکشان قانونا به چوبه
دار بلند نمی شوند؟ چرا
دولت جمهوری اسلامی در انحصار باندهای فاشیستی این
عوامل استخبارات پاکستانی وغیره قرار گرفته و
ارگان های کلیدی دولتی را مرموزانه و حتا علنی در
اختیار طالبان و سایرقومگرایان جنایت کار خود ها
قرار می دهند؟
خیلی
از این قبیل پرسش های اساسی اند که حلقات شؤنیستی
انحصارگر، اجیر، طالب پرست، عقل ستیز و همچنان
کاسه لیسان دیگری شان از پاسخ گفتن بدان مطلقا سر
باز می زنند و فقط گراف خیانت، جنایت و میهن فروشی
خود را ارتقاء می بخشند و کشور را به بحران بیشتری
فرو می برند. در همین راستا است که توجه خوانندگان
گرانقدر را به شمه ای از گزارشات اخیر آقای ظاهر
نظری در مورد جنایات طالبان کوچی نقاب و حامیان
قومی- دولتی شان در فاجعه ملی بهسود جلب می نمایم
تا خود قضاوت نمایید:
« سخن کوچی ها
پنچ
شنبه دهم اسد، در قریه پیستی تیزک بهسود جلسه
بزرگی در محل استقرار وحید الله سباوون رئیس
کمیسیون حل معضل کوچی ها به هدف اعلان خروج کوچی
ها دایر شده بود.
فرصتی پیش آمد که به حرف های کوچی ها هم گوش دهم.
6
نفر نماینده و ریش سفیدان کوچی ها که هر کدام
نماینده یک خیل بودند، آمده بودند، حیدر جان نعیم
زوی یکی از آنها بود.
آنها می گفتند: ما قباله و فرمان داریم، در
فرمان مسیر حرکت هم مشخص شده است و هزاره ها این
مسیرها را کشت کرده اند.
ما می خواهیم به وطن خود پنجاب، ورس، لعل و سرجنگل
و کوتل ملا یعقوب برویم، اما هزاره
ها سر راه ما کمین و پاتک زده اند و بی ام
یک و میزائیل بر ما فیر کرده اند، آنها از مدت ها
پیش در فکر تهیه و تدارک جنگ بوده اند، محقق،
اکبری، رضایی، فیضی، ناصری و سجادی این
جنگ را شروع کرده اند، آنها خود از این جنگ
هیچ مشکلی را نمی بیند، مگر مردم فقیر ده نشین و
کوچی ها.
ما مدرک داریم که آنها از کانادا، ایران و کابل
بنام جنگ بین پشتون و هزاره؛ جنگ بین سنی وشیعه
پول و نیرو جمع کرده اند، ما خانه ها را آتش نزده
ایم، آنها خود برای بدنام کردن کوچی ها
چند دی هیزم و خانه های خراب را آتش زده اند.
باید دولت مشکل ما را حل کند، ما به کرزی و قانون
احترام می گذاریم، ما امسال دو ماه پیش از موعد
خارج شده ایم و در این مدت هم مواشی ما دچار گرما
زدگی و بیماری و تلفات شده است.
حکایت قربانیان بهسود
سید
شاه حسین باشنده قریه غوچه قول سادات سرتاله
بدآسیاب حصه دو است او نشان جنگ را روی دستار خویش
بود به من نشان داد.
او
می گوید در منبر سرتاله ده روز مهاجر بودیم، سر
نماز بودم که جنگ در گرفت، با پای پیاده تا نزدیکی
های کوه بابا به مدت 24 ساعت دویدیم.
خانه ام سوخته است و 6 گاو، 23 ریزه پای، 2 مرکب،
72000 افغانی نقد، 5 خروار رشقه ام را
از دست داده ام، پنج روز است که بخاطر هیئت ها (
هیئت بررسی و تثبیت خسارت) به بند سرای بدآسیاب
آمده ام، هیئت ها بخاطر جنگ به قریه ما نرفته اند،
در این مدت نان ام به پشتم بسته است ( مقداری نان
خشک در گوشه دستدارش بسته بود ).
حکایت قربانیان بهسود
سهراب بیش از هشتاد سال سن دارد، از دامرده کجاب
است و اینک مهاجر در مرکز بهسود است، با آنکه
بیش از 40 گوسفند اش را در این منازعه از دست داده
اما 6 تا بره برایش مانده او هر روز 4-5 ساعت
را از مرکز تا قریه شان پیاده می رود تا برای بره
هایش علف بیاورد، او یک پسر بیشتر ندارد، او را هم
با خود می برد که هنگام درو کردن علف مواظب اش
باشد.
او
گفت: "خانه ره صاف کده اند و هیچ چیز نمانده،
قبل از حمله سه بوری آرد و دو بوری گندم دشتوم که
کوچی ها آنها را با کود گد(مخلوط) کده اند."
بهسود؛ چور، چریدن و سوختاندن
ولسوالی بهسود یک و قسمت هایی از بهسود دو شبیه
سرزمین ارواح شده است.
ساعاتی پیش از سفر پنج روزه بهسود با قلبی شکسته و
چشمانی گریان به این امید به بامیان آمدم که صدا و
تصویر و مظلومیت مردم آن ساحه را به گوش و نظر شما
دوستان برسانم.
روز
گذشته درست در همین ساعت در ساحات دایمرداد حصه
اول در معیت هشت پلیس قومندانی امینه، چهار نفر از
نمایندگان آن قریه جات برای دیدن آثار تخریب کوچی
ها رفته بودیم، بعد از دو
ساعت سفر با موتر پلیس و هایلکس نزدیکی های
قریه شهر نیرو، همه از ادامه راه منصرف شدند، ترس،
وحشت از تاراج، غارت و حریق قریه هایی که در مسیر
راه دیده بودیم، سکوت و سکون و خالی بودن قریه ها
ما را هم ترساند نکند که کوچی ها هنوز در ارتفاعات
موضع گرفته باشند ما را کمین زنند و بکشند.....
اما
آنچه بجای مانده چور و تاراج اموال و اثاثیه خانه
ها، حریق و آتش دادن منازل و سوخت زمستانی، و سرقت
مواشی، و چریدن و پامال کردن کشت وزرع دهقانان
فقیر قریه جات ساحات دایمرداد و کجاب بهسود بود.
ساحات به قدری وسیع است که ساحه دره کجاب از دهن
اوجی الی تیزک را در مدت 4 ساعت با موتر پیمودیم و
تقریبا" 50 درصد این مناطق را خراب شده دیدیم و در
ساحات دایمرداد، چهار پخسه و شهر نیرو الی یورد و
چلم جای و کوتل اونی هم در مدت پنج ساعت پیمودیم،
هیچ زنده جانی را در راه ندیدیم، هیچ رشقه و گندمی
را سالم ندیدیم، تمام خانه ها را غارت شده یافتیم
و تقریبا" 40 درصد خانه ها را حریق شده دیدم.
شبیه این حالت را می توان در حمله چنگیز خان مغول
سراغ کرد.
هست و نیست دهقان فقیر را برده یا نابود کرده اند
و او فقط توانسته است ناموس و اطفال اش را نجات
دهد و خود گاهی در سنگر و گاهی در پشت سر بوده
است، اکنون مانده است که در شهر کابل یا قریه های
اطراف بی پناه، بی پول و بی ... زندگی کند یا به
قریه خراب شده اش بر گردد، نه پولی برای برگشت
دارد، نه سقفی برای زندگی، نه مواشی برای امرار
معاش نه زراعتی برای خوردن.
خسارات جنگ بهسود
بر
اساس پرسش من و همکارانم از مسئولین ولسوالی حصه
اول، دوم بهسود، هیئت های تثبیت خسارت، شوراهای
ولسوالی ها و کارمندان اجتماعی، نمایندگان کوچی
ها، خسارات چنین اعلام می گردد.
1-
23 کشته از ده نشینان و 30 کشته از کوچی ها.
2- 9 زخمی از ده نشینان و 40 زخمی از کوچی ها.
3- تعطیلی 35 مکتب و عدم دسترسی 8260 طفل از تعلیم
و تربیه.
4- تعطیلی 4 کلینک و غارت اثباب و وسایل آنها و
کشته شدن یک پرستار ( داکتر محمد علی - کلینیک
تیزک )
5-بی جا شدن 5000 فامیل.
6- حریق شدن 125 خانه مسکونی.
جبهه مردمی
خیلی دوست داشتم که از جبهه های جنگ هم دیدن کنم،
روحیه نیروهای مدافع را هم ارزیابی کنم.
در
آخرین روز اقامت چند نفری که در سنگر حضور داشتند
را دیدم، قبلا" فکر می کردم که این نیروها باید
زبده و دارای امکانات باشند.
اما
واقعیت چیز دیگر بود آنها به جز گروهی از دهقانان
همان قریه کسی دیگر نبودند.
آنها به زحمت توانسته بودند با فروش چند گوسفند و
بره شان کلاشینکوفی به قیمت 25000
خریداری کنند و مرمی هم قیمت اش از 5 الی
10 افغانی در نوسان بود، آنها مقداری نان خشک و آب
برای خوردن و یک بطری موتر برای چارج موبایل
هایشان ( اریبا در بهسود فعال است ) با خود به
سنگر برده بودند.
چندین سنگر در بهسود فعال بود که بزرگترین شان
سنگر حاجی فیضی و استاد ناصری بود (نمایندگان کوچی
هم نام این دو را به کرات یاد آوری می کردند) این
سنگر ها با همدیگر هماهنگ نبود و از کمبود نیرو و
امکانات شکایت داشتند.»
منبع:
ظاهر نظری/
http://zahirnazari.blogspot.com
غلام
سخی ارزگانی
مسؤل
سایت کاتب هزاره
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اینک چند نمونه
از پیکره های خون آلود شهدای بهسود را برای بشریت
و به خصوص مردمان در خون تپیده و اسیر افغانستان
تقدیم می گردد تا دشمنان انسانیت، مدنیت و عقلانیت
را از مشاهدات این تصاویر نهایت غم انگیز درک
نمایند.







تاریخ
نشر مطلب: چهارشنبه 16 اسد 1387 خورشيدی برابر با
6 اگست2008 ميلادی/ آلمان |