|
مقالات جدید

هادی میران
هجوم کوچیها دربهسود سرآغاز یک بحران دیگر
یک
هفته از صدور فرمان حامد کرزی مبنی برخروج کوچیها
ازبهسود میگذرد؛ اما هنوز حملات کوچیها برمردم محل
جریان دارد وعلایمی هم ازخروج آنها به ملاحظه
نمیرسد. با توجه به دسترسی کوچیها به امکانات جنگی
و تمایل وعلایق آنها بر تداوم بحران، این گمانه به
یقین مبدل میگردد که یک بحران نفس گیر دیگر، درحال
شکل پذیرفتن است.
هرچند هنوز هم بعضی حلقات سیاسی و رسانه های خبری
و تصویری با انگیزه های متفاوت تلاش میورزند تا
بحران بهسود را در شکل ومحتوای یک رخداد محدود
میان مردمان محل وکوچیها، وارد افکار عمومی
نمایند؛ اما هرگاه این پدیده با چشم مسلح و با ژرف
نگری بیشتر مورد توجه قرار گیرد، پرده از یک بازی
مرموز و خطرناک برافراشته میگردد که توسط حلقات
مشخص و با استفاده ازامکانات دولتی طرح و بستر
سازی گردیده ا ست. این بازی اگرچه به قصد تسلط
گروپ حاکم و تمدید اقتدار آقای کرزی طرح وتدوین
گردیده است؛ اما درنهایت یک دور دیگری ازمرگ
ومصیبت را برمردم افغانستان تحمیل می نماید که
فاجعه ی بهسود نقطه آغاز این مصیبت می باشد.
این شخص توسط طالبان کوچی نقاب به شهادت رسیده
است.

ناظران سیاسی معتقد اند که آقای ربانی ریس جمهور
مجاهدین، بعد ازختم دوره موقت ریاست جمهوری اش نیز
شبیه همین بازی را با تمدید و تشدید جنگهای کابل
درمعرض اجرا گذاشت که با توسل به همین بازی توانست
حضورش را به عنوان ریس جمهور تمدید نموده و برآن
مشروعیت ببخشد. آقای کرزی که ازیک طرف به پایان
اقتدارسیاسی نزدیک میگردد و ازجانب دیگر احتمال
انتخاب مجدد ایشان دریک انتخاب آزاد به عنوان ریس
جمهور کمرنگ گردیده است، نیز به شدت تلاش میورزد
تا با استفاده ازابزراهای متفاوت و با توسل به
بازیهای خونین و نفس گیر، روند نورمال انتخابات را
به چالش گرفته و اقتدار سیاسی اش را برای یک دور
دیگر تمدید نماید. با توجه به این واقعیت
بحرانی که شعله های آن در بهسود زبانه گرفته اند،
ازهمین چشم انداز و درهمین راستا قابل تحلیل و
تفسیر میباشد.
آقای کریم خلیلی که ازآدرس هزاره ها شریک اقتدار
سیاسی کرزی گردیده است، دراین مسیر تیم کرزی را
همیاری و رهنمای می فرماید. ایشان در جریان فاجعه
ی بهسود تلاشهای زیادی را به مصرف رساند تا سیاست
های دولت را درپیوند با این فاجعه توجیه نموده
وعمق وپنهای این مصیبت را از انظار مردم پنهان
نماید.
اما عمق فاجعه وگستره ی بحران خیلی بیشتر ازآن چه
است که با جملات وکلمات بی خاصیت آقای خلیلی قابل
توجیه باشد. اگرچه آقای کرزی وتیم همراه ایشان به
شدت تلاش ورزیدند تا با استفاده از ابزارهای
متفاوت از تظاهرات گسترده ی هزاره ها درکابل
جلوگیری نمایند. آقای کریم خلیلی هم با
بیدارخوابیهای ممتد و با مصاحبه های طویل وعریض
تلاش ورزید تا آنچه را که دربهسود میگذرد یک اتفاق
معمول خوانده و ابعاد گسترده ی فاجعه را درقضاوت
مردم یک رخداد طبیعی معرفی نماید.
اما
اعتراض وتظاهرات گسترده ی هزاره ها درشهرهای کابل،
بلخ وبامیان و به ویژه حضور ده ها هزار معترض
درخیابانهای کابل که به رغم تهدیدات امنیت ملی به
نمایش درآمد ازیکطرف عمق وگستره ی این فاجعه و
حمایت دولت ازکوچیها را درمعرض نمایش وقضاوت قرار
داد وازطرف دیگر این واقعیت را برهنه کرد که گزینه
های آقای کرزی درافکار واذهان عمومی جامعه هزاره
به عنوان سوداگران مرگ ومنافع مردم حک شده اند.
اگرچه آقای خلیلی تلاشهای گسترده و فرصت های زیادی
را به مصرف رسانید تا با استفاه از شگردهای متفاوت
همسوی اش را با دولت پنهان نماید. مثلا درهمان شب
و روزها که ایشان از ریاست دایاگ برطرف گردیده بود
اما عدم حضورش را در آن کمیسون، اعتراض به سیاست
های آقای کرزی درمورد بهسود، تبیلغ میکرد. بعدا
روشن گردید که هیچ گونه اعتراضی درکار نبوده بلکه
ایشان در واقع از ریاست آن کمیسون خلع صلاحیت
گردیده است. درحالیکه ایشان مرگ و آوارگی مردم
بهسود را با آرامش خاطر به معامله نشسته بود
وهمچنان به آقای کرزی اطمنان داده بود که او می
تواند خشم مردم هزاره را مهار نموده ومانع
از تظاهرات آنهاگردد. اما خشم مردم از
سیاست دوگانه دولت آقای کرزی و از نامردیهای آقای
خلیلی به اندازه ی برافروخته و گداخته بود که به
رغم تهدیدات دولت وبازیهای اوپراطیفی آقای خلیلی،
مردم به خیابانها ریختند و خشم و انزجارشان را به
نمایش گذاشتند. اما آنچه را که ناظران
سیاسی از شاخصه ی بارز ونادر اعتراض هزاره ها علیه
برخورد دوگانه دولت با فاجعه بهسود میداند،
اعتصاب غذایی آقای محقق نماینده مردم کابل در
شورای ملی بود. این حرکت ازآنجا میتواند نادرباشد
که برای اولین بار درتاریخ معاصر
افغانستان، مبارزه سیاسی از شکل و شمایل وحشی
وخشونت بار بیرون آمده و در اشکال تظاهرات مسالمت
آمیز و اعتصاب غذایی اهلی میگردد. این حرکت می
تواند نقطه ی امیدی باشد برای اهلی کردن اشکال
خشونت بار مبارزه درافغانستان که تاریخ این سرزمین
با آن گره خورده است.
این خانم در اثر تهاجم نظامی طالبان کوچی نما در
بهسود به شهادت رسیده است.

همانگونه که اشاره رفت، فاجعه ی بهسود سرآغاز یک
بحران نفس گیر دیگری است که با نیت توسعه ی نا
امنی و کشاندن آن از جنوب در مرکز و با هدف تمدید
اقتدار سیاسی آقای کرزی دربستر منافع تیم آقای
کرزی طرح وتدوین گردیده و با امکانات دولتی بستر
سازی میگردد. این بحران شاید بتواند درکوتاه مدت
پاره ی از منافع تیم آقای کرزی را تامین نماید؛
اما گسترش وتداوم آن دریک تسلسل مرگ وخشونت، مصیب
های سنگینتری را برمردم افغانستان و مشخصا هزاره
ها و کوچیها تحمیل می نماید. سوالی که دراین جا
مطرح میگردد، این است که تعهد وسهم نیروهای اتئلاف
بین المللی به ویژه امریکایها برای تامین امنیت
درافغانستان از کدام منظر قابل نگرش می باشد.
اما کسانی که بازیهای سیاسی در داخل افغانستان و
بویژه رفتار ونحو نگرش تیم آقای کرزی را مورد دقت
قرار میدهند، براین باوراند که این تیم ازیک طرف
افکار و توجه اتئلاف بین المللی را درافغانستان
منحرف کرده است و ازجانب دیگر، بسیاری از بحرانهای
موجود را با امکانات دولت تمدید و تشدید می نماید
که توسعه نا امنی و کشاندن دامنه های آن از جنوب
در مرکز و تقویت و تسلیح کوچیها نمونه های برجسته
ی ازاین واقعیت می باشد.
لذا
آنچه که دربهسود میگذرد صرف یک نزاع محلی میان
ساکنان بومی و کوچیها نیست. اگرتمام بهسود را برای
کوچیها ببخشند کوچیها حاضر برماندن درآن منطقه ی
سرد سیر وکوهستانی نیستند. فاجعه ی بهسود درواقع
تمثیل یک بازی ویرانگر و مرگ آفرین است که تیم
آقای کرزی آن را برای تمدید اقتدار سیاسی اش هزینه
گذاری کرده است. این بازی اگر متوقف نگردد و تغیر
وتحولی درنگرش اتئلاف بین المللی نسبت به تیم آقای
کرزی ایجاد نگردد؛ دامنه ی ناامنی مرکز وشمال
افغانستان فرا خواهد گرفت و دریک تحول دیگر تیم
آقای کرزی نیز از قربانیان اصلی این بازی خواهد
بود. همانگونه که تیم آقای ربانی در شعله های آتش
همان بازی پرپر شد که خود برافروخته بود.
تاریخ
نشر مطلب: شنبه 12 اسد 1387 خورشيدی برابر با 2
اگست2008 ميلادی/ آلمان |