|
مقالات جدید
باسم تعالی

آیت الله ابراهيم حسن زاده يكا ولنگي
کــــوچیــــــگری نــــــــا مشـــــــــروع
در
افغانستان قدرت در سایه محور قومیت ثبات یافت،
تمام عوامل و زمینه های تمدن سازی و فرهنگ سازی و
آئین کشور داری را از بین برد. به جای آن قانون
پشتون والی احمد شاه بابا، نشست؛ سیاست داخلی و
خارجی افغانستان جنگ و غارت به اسارت در آوردن
مسلمانان و همسایگان بود. تجارت انسان معصوم به
خصوص زنان و کودکان به عنوان برده در بازار به
یک امر عادی تبدیل شد ؛ مشتریان غیر مسلمان برای
خرید اهل قبله نیز در رونق بازرگانی تجارت برده
مسلمان شریک شدند.
هندوستان بعد از سقوط سلطنت بابری ها و قدرت
یافتن راجه ها و حکومت ها ی ملوک الطوایفی دچار
جنگ داخلی شدند و با بحران سیاسی داخلی دست و
پنجه نرم می کرد و هنوز پیکر خونین شان از تاخت
وتازهای نادر شاه بهبود نیافته بود، که احمد شاه
به این پیکر نیمه جان حمله کرد، و لشکریان خود را
وعده غنیمت و زنان ماهرخ و کشته شدگان را وعده
بهشت می دادند. یعنی تحمیق و خشونت و غارت و تجارت
انسان دست ، مایه فرهنگی افغانستان گردید، آز و
طمع سرداران چنان قساوت را پدید آورد که آنان از
کشتار زنان و کودکان و نابود کردن آبادی ها و
تخریب کردن زیر بنای زندگی انسانیت دریغ نمی کردند
، و به هر جنایت می پرداختند و این امر موجب
گردید که دستگاه سیاسی به سیاست کشتار و پاکسازی
قومی در داخل افغانستان دست نزنند.
ولی ظاهر شدن انگلیس در شبه قاره هند و در آمدن
هندوستان به تحت الحمایگی انگلیس ، دست های تجاوز
حکومت پشتون والی را از سر مردم هندوستان کوتاه
کرد و سرداران به خون انسان و نقص حقوق بشر و غارت
خوی گرفته بودند، در داخل افغانستان به قناعت
بسنده نکردند، به همان سیاست غارت و تجارت برده
را در داخل افغانستان تجربه کرد ، و این بار
بهانه را فضی بودن هزاره ها و تکفیر هزاره ها به
جرم تشییع و بردگی آنان طعمه خوبی بود، که هدف
قرار گرفت .
و این امر توجیه کننده عمل دد منشا نه و جنایت های
وحشانه حکومت و غارت افغانستان بود . این سیاست
چنان شوم بود که افغانستان ثروتمند را به یک
کشور فقیر و نا امن تبدیل کرد .
افغانستان مسیر جاده ابریشم به خاطر نا امن شدن
راه ها ، این مسیر استثنايی که هزاران خانوار
از آن نان می خوردند و برای دولت یک در آمد فوق
العاده داشت ، از دست رفت. در تشدید جنگ داخلی و
غارت و اختناق رفت و آمد ، تمام فرهنگ و تمدن که
از دوره غزنوی ها و تیموری ها به جای مانده
بودند نابود گردید و این امر فقر ، جهالت ، تعصب
، فرهنگ آدم کشی و چپاول را در کشور گسترش داد
،دست کاری انگلیس سیل مهاجر پشتون را از
هندوستان به افغانستان گسیل نموند؛ این جمعیت پیش
قراول و مطلع جنایت در هند بود ند، در افغانستان
سرزمین و چراه گاه می خواستند ، به خاطر تحقق
اهداف انگلیس که افغانستان از یک کشور تأثیر گذار
منطقه به کشور عقب افتاده و دست نشانده تبدیل
شود .
دولت به اشاره انگلیس و ترحم به مهاجران پشتون
لشکر خون آشام را به تسخیر سر زمین هزاره ها
فرمان داد ، این مردم ستون فقرات اقتصاد
افغانستان بودند که گرفتار تجاوز شدند و در محاصره
اقتصادی دشواری قرار گرفتند . در جنگ نابرابر هر
روزبخشی وسیع از سرزمین خود را از دست می دادند و
به همان پیمانه پاتانهای مها جر، جای گیر آنان می
شدند. این سیاست، فقر خشن را در کشور پدید آورد
که تنها منبع سود آور تجارت برده مسلمان بود. چون
جیب سردارن هر روز خالی تر می شد ، دولت به خاطر
راضی نگاه داشتند به بخشیدن اقطاع و سیاست تیول
روی آوردند که این کار بی رحمی و بد رفتاری و
دولتي در درون دولت را به وجود آورد ، زندگی مردم
در این مقاطعه کاری سخت و دشوار گردید ، چون دولت
اراضی ولایات را بامالیاتش در عوض اندک باجی به
سردار خود می بخشید، کمر مردم در زیر بار چنین
مالیات سنگین می شکستند . نتیجه این سیاست فقر
عریان را در افغانستان حاکم کرد ، دربار بی چیز و
سرداران گرسنه برای مبارزه با فقر بر خلاف کتاب
خدا ،و سنت رسول خدا مردم عادی را نیز شریک
درتجات برده مسلمان اهل قبله نمود، این بارفتوای
تکفیر و حکم دار الحرب را بر هزاره های مسلمان به
جرم تشیع به عنوان رافضی پر رنگ کرد، چون ارکان
ایمان در قرآن چند امر است 1- ایمان به
وحدانیت خدا 2-ایمان به رسول خدا 3-ایمان به کتاب
های آسمانی به خصوص قرآن مجید 4-ایمان به فرشته
وحی 5- ایمان به معاد و روز رستاخیز
این
ارکان ایمان به نص آیات. در قرآن است«بقره
/ 285» (آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ
مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ
بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ
لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ
وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ
رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ )
پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش نازل شده ایمان
آورده اند ، و همه مؤمنان به خدا و فرشتگان او
وکتاب های آسمانی و فرستادگانش، ایمان آورده اند
،و می گویند ما در میان هیچ یک از پیامبران فرق
نمی گذاریم و به همه ایمان داریم ، مؤمنان گفتند
ما شنیديم و اطاعت کردیم ؛ پروردگار را انتظار
آمرزش تو داریم و باز گشت به سوی توست.
در
سوره«نساء./ 1356 »(
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ
وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى
رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ
قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ
وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ
ضَلَّ ضَلالا بَعِيدًا)
ای
کسانی كه ایمان آورده اید به خدا و پیامبرش و
کتابی بر او نازل شده وکتب آسمانی که پیش از این
فرستاده است ، ایمان واقعی بیاورید ، کسی که خدا
و فرشتگان او و کتاب های پیامبرانش و روز
واپسین را انکار کند ، در گمراهی دور درازی افتاده
است .
و در سوره« بقره/ 62»( مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ
وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ
أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ
عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ)
هر گاه به خدا و روز رستاخیز ایمان آورند و عمل
صالح انجام دهند؛ پاداششان نزد پرور دگارشان
مسلم است ، هیچ گونه ترس و اندوهی برای آنها نیست
.
بنابر این اعتقاد داشتند به منصوص بودن خلافت
حضرت علی (ع) یا باور نداشتن به منصوب بودن حضرت
علی (ع) موجب کفر مسلمان نمی گردد ، تا به جرم
اعتقاد به منصوب بودن حضرت علی (ع) از سوی
پیامبر(ص) به کفر مسلمان فتوا داد ،این فتوا
شیطانی با اغراض سیاسی دنیا اسلام را دچار تنش
کرد، وجوی های خون را در افغانستان جاری ساخت. در
حالی که هزاره ها به خلافت رسمی خلفاء
راشدین (رض عنهم ) ایمان دارند. و کسی منکر وقوع
تاریخی آن نیست ؛ سیره خلفاء راشدین (رض
عنهم). را که با تسامح و مدارا و انصاف باهم
تعامل نمودند از عوامل وحدت ملی می دانند ؛
در تاریخ ائمه مذاهب مانند امام ابوحنیفه و امام
مالک و امام شافعی و امام احمد حنبل (رض عنهم)
وامام صادق (ع) خلافت بنی امیه و خلافت بنی عباس
را تأید نکردند ، و هریک از سوی حکام مورد آزار و
اذیت قرار گرفتند.
به
بهانه تکفیر و بردگی هزاره ها عبد الرحمان خان
جبار ، پروسه پاکسازی قومی را به کمال رسانید؛ سه
سوم جمعیت هزاره ها را کشتند؛ در راستای جابجای
جمعیت مهاجران پشتون هندوستانی را به جای هزاره
های بی جا شده ، صاحب زمین کردند . برخی
فرماندهان او اندک مالچر کوهستانی هزاره جات را به
افغان کوچی بخشیدند، تا سیاست بد رفتاری و ایذای
در طول تاریخ تکمیل گردد، پروسه پاکسازی قومی تحقق
کامل یابد ،
فرمان کدام الوالامر نافذ است؟ و تا کجا کوچیها
با استدلال به فرمان حکام جور دوره امیر عبد
الرحمان ادعا مالکیت تمام چراگاه های افغانستان
به خصوص کوهستان هزاره جات را نمودند، این
فرمان خلاف شرع است به دلایل زیر:
1- فرمان هر سلطان جبار در ، ذات خود نافذ نیست؛
چون به اساس فتوای مشهور علماء دنیا اسلام سلطان
جابر حق فرمان ندارد وحتا اگر فرمان او به حق هم
باشد، اطاعت ازآن واجب نیست، بلكه بخاطر حق اطاعت
از حق واجب است.
این مضمون نص آیه مبارکه سوره «نساء/59
» يَا أَيُّهَا
الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا
الرَّسُولَ وَأُولِي الأمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ
تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى
اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ
بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ
وَأَحْسَنُ تَأْوِيلا (٥٩)
ای
کسانی که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و
اطاعت کنید پیامبر خدا را و اولی الامر را هر گاه
در هر چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و پیامبر باز
گردانید، اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید،
این کار برای شما بهتر و عاقبت و پایانش نیکو تر
است . چنانچه امام فخرازی می گوید:اطاعت خدا و
رسول خدا مطلقا واجب است. مر اد از اولوالامر
سلطان نیست، چون اطاعت مطلق از سلطان که
خطاکار و معصیت کار است ، موجب اجتماع امر و
نهی می گردد ؛ خدا به این امر محال دستور نمی
دهد، او در تفسیر کبیر در ضمن آیه مزبور می
فرماید: پس مراد از اولوالامر، عبارت از
شورای فقهاء ، و نخبگان قوم و رئیسان ادارات، به
عنوان مجمع حل و عقد است چون این مجموعه معصوم از
خطا است، اطاعت از آن واجب مطلق است. قول این
مجموعه به عنوان اجماع حجت است.
رشید رضا در تفسیر المنار در ضمن آیه فوق می
فرماید : مراد از اطاعت خدا و رسولخدا همان
قرآن کریم و سنت رسول الله است، و الوالامر شورای
نخبگان صاحب نظر که در آن مجموعه فقهاء که
قادر به استنباط حکم خداست شریک هستند و تصمیم
فقهاء با مشورت صاحب نظران لازم الاتباع است
،( فَإِنْ
تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى
اللَّهِ وَالرَّسُولِ) چون این فقره آیه می
رساند که آن شورا در مسایل پیش آمده قدرت رد فروع
الی الاصول داشته باشند، پس اولو الامر باید
شورای فقهاء باشند که از دل شورای حل و عقد
انتخاب شده باشند. امام فخر رازی و رشید رضا
و عبدو و ابن جریر طبری تأکید می کنند که
الوالامر با چنین شرایط سر کار آمده در معروف
اطاعتشان واجب است ودر معصیت خدا اطاعت چنان ولی
امر نیز واجب نیست . چون قرآن نفی ولایت هر اولی
الامر در معصیت خدا مطلقا می کند سوره
«بقره/ 124»( وَإِذِ
ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ
فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ
إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا
يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ).
وهنگام که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگون
آموزد و او به خوبی از عهده این آزمایش بر آمد ؛
خداود به او فرمود: من تورا امام پیشوای مردم قرار
دادم ؛ ابراهیم عرض کرد از دودمان من نیز امامانی
قرار بده ، خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران
نمی رسد . بنابراین اطاعت سلطان
جبار مطلقا واجب نیست و فرمان او فاقد اعتبار
است؛ فرمان دستور ولی امر در معصیت خدا مانند،
فرامین عبدالرحمانی به تملیک اجباری سرزمین و
دارایی شهروندان و املاک مسلمانان و غصب حقوق فطری
، طبیعی ، و شرعی هزاره ها از مصداق عینی و حقیقی
معصیت خدا و از مصداق کامل ستم است . این
مطلب در کتاب صحیح مسلم و بخاری در باب وجوب اطاعت
آمر در غیر معصیت و حرمت اطاعت آمر در معصیت خدا،
احادیث نبوی متعدد در حد مستفیض گرد آورده است ؛ ا
ز جمله مسلم در کتاب الاماره (37) حدیث شماره
(1838) با اسناد معتبر به چندین طریق صحیح یحیی
بن حسن قال سمعت جدتی تحدث انها سمعت النبی (ص)
تخطب فی حجة الوداع یقول :
لو استعمل عبد علیکم
یقودکم بکتاب الله فاسمعوا و اطیعوا :
اگر فرمانروای را بر شما منصوب نمودم، با
شما به کتاب خدا و سنت رسولخدا رفتار نمود، اطاعت
نمایید؛ واگر بر خلاف کتاب خدا و سنت رسولخدا با
شما امارت کرد، از او اطاعت نکنید و درکتاب
اماره(39) حدیث شماره ( 1640 ) صحیح عبدالرحمان از
علی (ع) انّ رسول الله(ص)
بعث جیشاً و امر
علیهم رجلاً فاوقد ناراً و قال ادخلو ها
فارادالناس ان ید خلو ها قال الآخرون انّ قد فررنا
منها فذکر لذلک لرسول الله(ص) فقال للذی ارادو
یدخلوها و لو لا دخلتموها لم تزلوفیها الی یوم
القیامه قال للآخرین قولاً حسناً قال رسول الله
(ص) لا طاعةفی معصیة و انما الطاعة فی المعروف.
علی
(ع) می گوید : که رسول خدا (ص) لشکری را اعزام
کرد ، رسولخدا(ص) بر مردی از آنان دستور داد تا
آتشی را روشن کند . آتش سوزان فراهم گردید، پیامبر
خدا فرمان به لشکر داند که داخل آتش شوند ؛ بخشی
از لشکر گفت داخل آتش می شویم، چون فرمان رسول
خداست و برخی گفتند؛ که ما ازاین فرمان فرار می
کنیم، رفتار دو گانه لشکر به رسولخدا گزارش شد ؛
پیامبر (ص) به خاطر روشن شدن منظور خود به کسانی
که می خواستن داخل در آتش شوند فرمود ، اگر داخل
آتش می شدید تا آخر به آتش جهنم می ماندید، و برای
کسانی که از آتش می خواستن فرار کنند؛ پیامبر فهم
آنان را تحسین کردند و گفتند : چون اطاعت در
معصیت نیست و همانا اطاعت در معروف است .
فقره اول که در سیاق نفی است، افاده عموم را می
کند به هیچ عنوان اطات در معصیت خدا جایز نیست.
و فقره دوم حدیث نبوی باجمله که با آدات حصر آغاز
شده که دلالت صریح به انحصار اطاعت در معروف است؛
بنابراین مستفاد از مشی فقهی ایمه مذاهب اسلامی و
ارباب تفاسیر حکومت عبد الرحمان خان غا صبانه بوده
است ، فرمان او و حکومت او فاقد اعتبار و خلاف
شرع است و کسانی دنبال فرمان دار دسته عبد
الرحمان هستند در معصیت خدا گرفتارند.
2- در اسلام اصل بر عدم ضرر است
در
نزد جمیع فرق اسلامی قاعده لاضرر در تمام ابواب
فقهی جریان دارد ، بوسیله این قاعده مصالح معاش و
معاد مسلمانان ضابطه مند می گردد؛ مستند این قاعده
آیات متعدد واحادیث نبوی که نص در مسأله است است
.« لا تُضَارَّ
وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَلا مَوْلُودٌ لَهُ
بِوَلَدِهِ» بقره (٢٣٣) « وَلا تُضَارُّوهُنَّ
لِتُضَيِّقُوا عٌلٌُُِیهٍّن» طلاق (٦)
این آیات نص است که کسی حق ندارد به کسی ضرر
برسانذ حتی پدر و مادر حق ضرر رساندن به اولاد
خود را ندارند، هیچ کسی در استفاده مشروع خود ؛
مجاز به ضرر رساندن به دیگران نیست ،استفاده از
حقوق و مالکیت مشروط به عدم ضرر به دیگران است.
قضیه سمره بن جندب وحکم پیامبر صریح دراین مطلب
است : سمره درخت در حیات یکی از انصار داشت ؛
او بدون اجازه به بهانه مالکیت داخل حیات مرد
انصاری می شد ، مرد انصاری از سمره شکایت به
رسولخدا نمود که او باستفاده از حق مالکیت بدون
اجازه سرزده ، وارد حیات من می شود ؛ پیامبر به
سمره دستور داد، که باید از اهل خانه طلب اذن
نماید ولی او از حکم پیامبر سر پیچی کرد ، مرد
انصاری دوباره شکایت خود را به سمع رسول الله
رساند ، حضرت حکم به کندن درخت سمره از
ریشه داد ، و فرمود :
لاضرر و لاضرار فی
الاسلام .
ودر مادة(19) مجلة الاحکام عثمانی این
قاعده مورد توجه ویژه قررار گرفته و معیار حدود
تصرف مالکیت شناخته شده است هرکسی مجاز به
استفاده از حقوق و مالکیت خود می باشد، که ضرر به
دیگران نرساند. در غیر آن صورت مجاز به استفاده از
حق خویش نیست.
کوچی پشتون از مصداق کامل ضرر رساندن به برادر
مسلمان است ، چون هزاره جات هفت ماه در زمستان
وایام سردی حیوانات خود را در طویله علف می دهند
و در بهار کوتاه که منبع حیاتی همان کوهستان
بیرحم است ، که مورد تجاوز کوچیها واقع می شود
واین استفاده بی رویه در حقیقت گرفتن منابع حیاتی
از هزاره ها است.
نتیجه آن مرگ و گرسنگی پنهان و یا مهاجرت دسته
جمعی می باشد، از طرف دیگر بدون احیا مراتع
بازیابی آن محیط زیست به خطر جدی افتاده است و حق
محیط زیست بر همه حقوق مقدم می باشد. رفتن
کوچیها با ترس ارعاب و قتل همراه است. حرکت کوچی
وحدت ملی و تمامیت ارضی کشور را به مخاطره می
اندازد ، وترویج خشونت وناآرامی در کشور و موجب
تفرقه ؛ و نزاع دایمی در کشور می باشد . پس کوچیها
پشتون پدیده ضرر وزیان رسان به مردم هستند. به
بهانه کوچیگری انواع ضرر به اهالی می رسانند، پس
حرکت کوچی به سوی هزاره جات و سایر مناطق از مصداق
لا ضرر است ، حرام و خلاف شرع نبوی است. جلو گیری
از آن بر هر مسلمان آزاده واجب است.
3- تزاحم حقوق
کوچیان استدلال می کنند، بر اساس قانون اساسی کشور
هر افغانی حق دارد، در هر کجای افغانستان سکونت و
کار کند و کسی حق ندارد، مانع اوگردد؛ این حرف
درست است ولی تفسیرآن اشتباه و غلط می باشد. در
بامیان چند خانه افغان زندگی می کنند و هیج کس
برای آنان ایجاد مشکل نکرده است و نمی کنند .
بنده اعلام می کنم، هرپشتون که در هزاره جات،
سرمایه گذاری کند ، ما با تمام وجود همکاری و
حمایت می کنیم،هر پشتونی با همان اوضاع اقتصادی
برای خودش کار در هزاره جات پیدا کنند و هفت ماه
سرمای سوزان را تحمل کند، قدم آن پشتون روی دیده
ما، جای دارد . ولی مجموعه سیاسی سفارشی
در صدد، بهره برداری حقوق مضاعف و تضییع حقوق
حیاتی دیگران باشد که تا دیگران را مجبور به جلای
و طن و کوچ اجباری نماید و عامل بد رفتاری و تضییع
حقوق شهروندان گردد، چنان مجموعه سیاسی را که نیت
غیر انسانی و آزار انسان را داشته باشد؛ هیچ عاقلی
نمی پذیرد، بر هر ذی خرد واجب، است شر چنان
کوچیگری را دفع نماید، و اگر اندک وجدان سالم
مانده باشد، حقوق شکم شتر و گوسفند برابر با حقوق
انسان مساوی نیست، شکم شتر و گوسفند همطراز، جان
انسان نخواهد بود. اگر شکم شتر و گوسفند قومی
از حق حیات قوم دیگر با ارزش تر باشد ،این نشان
دهنده ستم برهنه و تبعیض عریان و نقض آ شکار
حقوق بشراست، هر نوع حقوق انسان در تزاحم حقوق
حیوان مقدم می شود ، چون حیوان وسیله استفاده
انسان است؛ فلسفه خلقت حیوان همین استفاده انسان
می باشد ، در تزاحم حقوق انسان های ساکن وانسانهای
گذری وکوچی حقوق باشندگان مقدم است؛ بنابراین
اعمال کوچیها حرام از مصداق زور و تجاوز و آزار
اهل کعبه می باشد . دفع کوچی از وظیفه دینی هر
مسلمان با وجدان است.
4- عرف
معیار اصلی در حوزه فعالیت و تشخیص حدود، دامنه
فعالیت هر باشنده و کوچنده را عرف تعيین می کند
،چون 90% شغل مردم افغانستان را مالداری و زراعت
تشکیل می دهد ، ایلاق قشلاق اختصاص به قومی و دون
قومی ندارد، تمام مالدار های ا فغانستان بهار به
مناطق دور دست تری ایلاق می روند، هیچ قومی تمام
افغانستان را خوشه چینی نمی کند؛ شرق ، غرب ،
جنوب و شمال را پایمال نمی کند. حتی آرزوی چنین
سفری را در ذهن خود راه هم نمی دهد.
کوچیها پشتون به عنوان قومی که حقوق مضاعف دارند
و حتی حیوانات آنان نیز دارای امتیاز برجسته و
استثنای است ، حق حرکت بهره داری از تمام مراتع و
چراگاه ها را در تمام فصول دارند، بقیه دربسیار
مواقع علوفه تهیه کند و رنج طویله را تحمل کند؛
ولی کوچی ها باید از تمام ظرفیت،مراتع و چراگاه ها
استفاد نمایند، در تمام فصول گل چراگاه ها را شکار
کنند، این نوع کوچیگری بر خلاف عرف است، تبعیض در
بهره برداری از طبیعت است
. یک قوم خصوصا استفاده نمایند، دیگر اقوام از
چنین حقی محروم باشند ، دامنه کوچی و حرکت عشایری
در فصل بهار محدود به یک ساحه معین است و میدان
و مسیر حرکت رمه ها روشن می باشد، و در همین
مسیر، مواظب هستند تا حقوق کسی ضایع نشود , در هیچ
جای دنیا عشایر و کوچی که سراسر کشور در نوردد ،
وجود ندارد ؛ بدین جهت کوچی پشتون بر خلاف عرف و
تجاوز است، تمام عقلا حکم به رفع تجاوز می کنند ،
این سیستم کوچی غیر طبیعی می باشد، تجاوز به
هرنحو چه خشونت آمیز، یا از نحو کوچیگری ایذای
باشد از مصداق ظلم دانسته می شود و دفاع برای دفع
و رفع ستم حق مشروع ستمدیده ، هر مظلومی است .
و یاری مظلوم بر هر مؤمنی واجب است . دشمنی با
ستمگر یک وجیبه خدای است.
5- آیا کوچی گری پشتون ها عشایر است ؟
کوچیهای پشتون یک پدیده سازمان یافته سیاسی است،
چون کوچیها را قدرت های گذشته به خاطر سیاست،
بدرفتاری علیه سایر اقوام کشور در راستا پاکسازی
قومی به وجود آوردند، به خیال خامشان تا
افغانستان از اوغان شود، کوچی ها در مسیر خود مردم
را چنان شکنجه روحی می دادند، که برخی را به ناچار
کوچاندند، و برخی به زور دولت ودوسیه سازی مجبور
می شدند ، زمین های خود را به کوچیها بفروشند.
این عامل ایذای یک از ابزار که سیاست جابجای جمعیت
را سرعت می بخشید، کوچی ها جاسوسان دولت های گذشته
و از عوامل زمینه ساز تهاجم بیگانه است. بانی
تروریست ، حامی این ناآرامی و تاجران مواد مخدر
امروز و قاچاقچیان دیروز که تمام اثر باستانی و
موادهای معدنی نایافت را به بازار سیا جهانی می
فروخت، هستند. کسانی درسراسر کشور سفر بهره وری
کند و ترسی در چشم نداشه باشند، وحال سایر اقوام
از همان حریم آبادی خود دور تر رفته نمی توانند؛
شاهد است که کوچی پشتون کوچی دولتی است نه کوچی
طبیعی پس کوچی پشتون یک سازمان ایذای و بهره
بردند از مزایای کشور به شکل استثنای می باشد، در
حقیقت کوچی برخلاف توافقنامه بن هم می باشد ،
ازجمله موارد نقض حقوق بشر است، رفتار کوچی همان
مطالبه حقوق شهروندی مضاعف است.
6- فرمان کرزی
فرمان کرزی بیمار است ، ریشه به شؤنیسم قومی دارد
، بوی خون فرمان جباری عبد الرحمان را می دهد .
از فرمان کرزی این مطلب استنبا ط می شود که کوچیها
با حمایت دولت و حلقات پشتون والی درون دولت و
حمایت طالبان اقدام به سفر برای احیا سنت جبارانه
تاریخ نموده است، این فرمان نشان می دهد، سختی روز
گار و تجربه بشری این مردم را عاقل نکرده است،
فکرشان از همان میراث تاریخی آب می خورد. درپیام
کرزای محکمه حقوق دو طرف مطرح شده است و خسارت دو
طرف رسیدگی شود، و از جیب بیت المال پرداخت شود.
از نظر کرزی رفتن کوچیها به حق بوده است . این
اغتشاش که ایجاد رعب و حشت و مسبب اصلی قتل انسان
گردیده است ، بعنوان جنایت در فرهنگ کرزی شناخته
نمی شود. این حرکت وحدت ملی دولت انتخابی به اساس
توافق بن را تهدید می کرد ، عمل مجرمانه حساب
نشده است و محاکمه کسانی حتی از پاکستان ویا از
جا های دور دست آمده اند، نا دیده گرفته شده است.
باید به اطلاع کرزی برسانیم که سخن از محکمه به
میان آمده است، قضایا ي کوچیگری با تمام رسوب
تاریخی مورد محاکمه قرار گیرد، چون کوچی پدیده ي
در راستای سیاست پاکسازی قومی وسیاست جابجای
جمعیت است . پس از مصداق جنایت علیه بشریت است ؛
جنایت علیه بشریت را مرور زمان باطل نمی کند، پس
تمام مسایل این جنایت رسيدگی شود، فرمان بانیان آن
محاکمه شود و به اساس همان فرمان های نا مشروع
سرزمین ها هزاره ها به ا قوام دوره گرد پشتون داده
شد، به این مردم بر گردانده شود، خسارت مادی و
روانی و عاطفی این جنایت سنجیده شود و کشور از
این اعمال سیاست خسارت دیده به خصوص دست وطن از دو
دریا کوتاه شده است نیز موضوع دعاوی باشد. این
سیاست فقر ترس، ارعاب وحدت ملی از هم پاشیده و
افغانستان عقب افتاده را نصیب مردم افغانستان
کرده است. مورد باز خواست قرار بگیرد؛ این غده
سرطانی اجتماعی از ریشه درمان شود ، باید این نسل
کشی و پاکسازی قومی به عنوان روز سیاه افغانستان
رسمی گردد. وچنین موارد باید از طریق قضات بین
المللی رسیدگی شود، تا جانب بی طرفی رعایت شود،
نتیجه دادگاه بین المللی باید اجرا گردد.
سخن کرزی درباره خسارت و رفتار در مقابل کسانی که
در جامعه جنایت مرتکب می شود و خون انسان بی گناه
را می ریزد و راه ها را نا امن می کند؛ حکم قبیله
ای دوره جهالت است؛ نه یک فرمان از رئیس دولت
انتخابی. در هیچ قاموسی حقوقی دیده نشده که خون
انسان نادیده انگاشته شود ، مجرم باز خواست نشود،
خسارت تعمدی عاقل ازجیب بیت الما ل داده شود.، آیا
کسانی عامدا از گوشه و کنار کشورتحت عنوان کوچی با
زور بسوی هزاره جات روانه شدند، واز اسلحه پیش از
محاکمه و رجوع به دولت استفاد& |