|
مقالات جدید

لیاقتعلی لیاقت
شهید مزاری؛ ابراهیم بت شکن زمان در جامعه افغانی!
جوامع بشری میزبان انسانهای گوناگون را بوده که
بعد از پا گذاشتن در این کره ای خاکی زمین مدتی را
بسر برده و سپس آنرا ترک نموده اند. بعضی انسانها
وجود و عدم شان مساوی با عدم میباشد، زندگی و حیات
شان نیز متعاقباً حکم "باد آورده را باد خواهد
برد" دارا می باشد. تعداد اینگونه افراد معدود
است. اغلب انسانها زندگی را با دیده ای قدر می
نگرند. ولی اندیشه ها و شاهکاریهای آنها از سطح
زندگی فردی شان فراتر نمیرود و ارزش شخصیتی شان
نیز محصور در حیات فردی شان می باشد. جامعه، حیات
جمعی و سرنوشت حیات جمعی برای اینگونه افراد کمتر
مفهوم و ارزش دارد. زیرا، نظر به وسعت فکری
اینگونه افراد، آنچه را که باید برایش بها داد و
بطور قطعی جان نثاری نمود همانا زندگی فردی می
باشد. عده ای اندیشه ها و مجاهدتهای شان فراتر از
مرز زندگی شخصی شان رفته و حیات شانرا قربانی
آسایش دیگران می کنند. مبارزه برای پیاده نمودن
عدالت و ریشه کن ساختن تبعیض و انحصار طلبی تبدیل
به شعار و شعور آنها می گردد.
رهبر
شهید بابه مزاری

واقعیت اینست که جامعه افغانی بافتهای بسیار
پیچیده ای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد که بر
مبنای آن رژیمهای گذشته این کشور عموماً تک قومی،
انحصاری، قبیله ای و دیکتاتور بوده اند.
ظلم، بی عدالتی و محرومیت حالت مزمن را در جامعه
هزاره، بعنوان یکی از اقلیتهای ساکن در کشور،
داشته که برای قرنها و سالهای متمادی زندگی آنها
را در قعر بیچارگی کشانده بود. در چنین شرایطی
شخصی بنام عبدالعلی مزاری از درون همین قشر و
جامعه محروم با اعتماد به نفس تمام و اتکا به
اعتقادات و اندیشه های راسخ شان قیام نموده و نهضت
عدالت خواهی و محو تبعیض در جامعه افغانی را براه
انداخت. شهید مزاری هیچگاه بخاطر کرسی و مقام
مبارزه ننمود و نه اهداف حق طلبانه و عدالت
خواهانه اش را در خدمت منافع شخصی اش قرار داد.
جمله معروف در آخرین سخنرانی شان"از خدا خواسته
ام که خونم در جمع شما بریزد؛ در بین شما
کشته شوم؛ و در خارج از کنار شما زندگی برایم هیچ
ارزشی ندارد" یکی از پیامهای صریح شان می باشد
که عمق تعهد و استقامت این راد مرد بزرگ را برای
مردم و ملت شان به اثبات می رساند. محبوبیت و
جاودانگی شخصیت شهید مزاری در افکار عالی، تعهدات
و عزم راسخ او می باشد. به همین جهت استکه با گذشت
هر سال مزاری در تاریخ جاودانه تر می گردد و
محبوبیتش قلبهای بیشتر را تسخیر می کند. دشمنان
قسم خورده مزاری که تا دیروز اورا توهین و در
مقابلش صف آرائی می نمودند، امروز سر افگنده در
محافل بزرگداشت آن حضور می یابند و به بزرگی و
جاودانگی او اعتراف می نمایند. اگر تعصب و
انحصار گرائی پوچ را کنار بگذاریم، خواهیم دید که
اندیشه ها و اهداف شهید مزاری اساس حکومت
دموکراتیک، ملی و انسانی را در جامعه
افغانی تشکیل می دهد. هر کدام از اندیشه ها و
اهداف شهید مزاری یک جنبه از حکومت موفق ملی را
تشکیل می دهد. بابه مزاری قیام نمود و باالاخره به
شهادت رسید. نتیجه نهضت و خون پاک شان ایجاد
حکومتی است که تازه متمایل شدن به عدالت، احترام و
تامین نمودن حقوق اقلیتها را در جامعه تک قومی و
طایفه ای افغانی می آموزد.
شهید مزاری نه مربوط به یک قوم خاص و نه حزب خاص
است. مبانی اهداف و مبارزات شانرا همواره عدالت
اجتماعی و رفع تبعیض تشکیل میداده است. علت اینکه
حزب وحدت را بعنوان پایگاه مبارزه و نهضتش انتخاب
نمود اینست که این حزب در آنزمان واقعاً ممثل
خواسته ها و اراده های واقعی هزاره ها بعنوان یک
ملیت محروم وستم کشیده بود.
گذشت زمان ثابت نموده است که امروز هیچ کدام از دو
شاخه حزب و حدت کنونی نه ممثل اراده ها و خواسته
های مردم هزاره و نه حامل و پاسدار آرمانهای شهید
مزاری شده می تواند. از مزاری گفتن و مزاری وار
فریاد زدن از تریبون حزب وحدت آقایان خلیلی و محقق
بیشتر بمنظور سوء استفاده نمودن و اعتبار دروغین
خود را بالابردن می باشد، تا تعقیب نمودن اهداف و
ادامه دادن راه شهید مزاری. شخصیت و محبوبیت شهید
مزاری بزرگتر از آنست که در قالب حزب و یا ملیت
خاصی مطالعه گردد. بناءً از مزاری گفتن و تجلیل
نمودن باید جدا از هرگونه تعلقات حزبی و گروهی
باشد و محصور نمودن شخصیت و آرمانهای مزاری در یک
حزب و حتی ملیت خاصی، بنظر این حقیر، جفای نا
بخشودنی بر روح بزرگ او می باشد. کاملاً روشن
است که هیچ انسانی برحسب انسان بودن کامل و عاری
از هرگونه احتمال مرتکب شدن اشتباه نیست و شاید
مزاری نیز در مواردی بعضی اشتباهاتی را مرتکب
شده باشد. ولی نباید همیشه چنان عیب جو و انتقادی
باشیم که جنبه های جاودانه تلاشهای شانرا نادیده
بگیریم. اهداف و مبارزات شهید مزاری، بطور
موجز، ارزشهای تاریخی دارد که یقیناً نسلهای بعدی
آنرا بهتر از ما درک خواهند نمود. ظلم، تبعیض و بی
عدالتی مزمن را در هم کوبیدن، حق مردم و ملت خود
را مطالبه نمودن، برای سعادت مردم و کشور از
هرگونه منافع شخصی عملاً گذشتن و بالاخره برای
ایجاد دولت مبتنی بر عدالت اجتماعی و اخوت میان
همه ملیتها حیات خود را از دست دادن صرفاً در توان
مردان و تاریخ سازانی است که جرئت، شهامت و درک
مزاری بزرگ را داشته باشند.
اگر شهید مزاری قیام و مقاومت نمی کرد آیا امروز
هزاره ها صاحب حقوق خویش در خانه مشترک شان می
شدند؟ اگر مزاری نهضت نمی کرد و از مردم شان در
مقابل زورگوئیها و اجحاف دفاع نمی نمود آیا هزاره
ها دوباره دورانهای وحشی گری و سبعیت را که
عبدالرحمن خونخوار با قتل عام و ظلم فراوان علیه
هزاره ها مرتکب شد تجربه نمی نمودند؟
شعار ها و اهدف گروه متحجر طالبان که بنحوی سلسله
مستبدان سابق کشور را تشکیل میدهند بر همگان معلوم
است و خدا میداند که اگر شهید مزاری نهضت آزادی و
عدالت خواهانه اش را ایجاد نمیکرد امروز ما را
طالبان و گروههای دارای اندیشه های طالبانی که
بدبختانه تا هنوز در گوشه ای از خاک و سرزمین با
اشکال گوناگون حضور دارند و منتظر فرصت مناسب برای
هجیمونی قومی و قبیله ای می باشند، شاید حتی اجازه
نفس کشیدن نمیدادند! بناءً مبالغه نخواهد بود اگر
بگوئیم که مزاری از لحاظی "ابراهیم بت شکن زمانش"
در جامعه افغانی بود و من معتقدم که مزاری را هنوز
ما بطور شایسته نشناخته ایم و نسل فردای ما
ارزشهای جاودانه اورا بهتر از ما در خواهند کرد.
گرچه ما از شهید مزاری بدور از هرگونه تعصب و
گرایش تجلیل می کنیم. با آنهم، لازم است مقایسه
کوتا فی مابین شخصیت شهید مزاری و شهید احمد شاه
مسعود که هردو قربانی تروریزم و افراط گرائی جهانی
شدند صورت گیرد تا شخصیتهای ما از ابعاد مختلف
مورد تحلیل قرار گیرد.
احمد شاه مسعود در دوران حیات و مبارزه اش بیشتر
به انحصار گرائی می اندیشید تا عدالت و اخوت میان
اقوام ساکن در کشور. ایشان از جمله خواهان سهیم
شدن هزاره ها در عرصه های سیاسی نبود و عدالت
اجتماعی بمعنی واقعی آن در اعتقادات سیاسی شان
کمتر ارزش داشت. احمد شاه مسعود زمانی برجسته جلوه
داده شد که شهید شد و دولت آنزمان که در اشغال
تاجیکها برهبری برهاندالدین ربانی بود با استفاده
از امکانات دولتی او را مطرح و بزرگ ساخت. و نیز
کشور فرانسه، بعضی کشورهای دیگر اروپائی و ایران
با امکانات گسترده خویش به بزرگ ساختن شان
پرداختند. با آنهم، احمد شاه مسعود نتوانست وجهه
مردمی بخود بگیرد و سالگرد شان عمدتاً جنبه
تشریفاتی دارد. به همین جهت است که با گذشت هر سال
یاد و خاطره احمد شاه مسعود در میان اقشار جامعه
افغانی کمرنگ می شود. یگانه نقطه قوت در زندگی و
شخصیت احمد شاه مسعود شهامت و شجاعت شان می باشد و
تمام سخنرانیها و قلم زدنها حول محور شهامت شان
میباشند. در حالیکه شهید مزاری علاوه شهامت و
شجاعت، دارای چنان اندیشه ها و اهداف عالی بود که
تا کنون جامعه افغانی فاقد چنین رهبری بوده است.
او به آنچه که اعتقاد داشت و می اندیشید شدیداً
متعهد بود و شهامت و شجاعت شان همیشه متجلی روح
بزرگ شان بود. مردم بطور خود جوش او را به رهبری
پذیرفتند و به نسبت خصوصیات نیک شان و محبتی که با
همه داشت، مردم اورا «بابه» یعنی پدر خطاب می
نمودند.
شهید مزاری با نهضت و قیام خود تحول بزرگی در
تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور ایجاد نمود و با شهادت
خود این دگرگونی و تحول را بارور ساخت. او به وعده
ها و تعهداتش وفا کرد و حالا این وظیفه ما است که
راه شانرا با در نظر داشت شرایط موجود ادامه دهیم.
نوشته ام را با شعر زیبای از محمد عزیری، شاعر
برجسته کشور، بپایان می رسانم:
پدر! تو دیــن خــود با مردم و مذهـــب ادا کـردی
به
عهد خویشتن مردانه و مؤمن وفـــا کـــردی
تمـام هســــتی خـــود در ره جانــان فـــدا کـــردی
به سـالار شهـــیدان در شــهادت اقتـدا کــردی
حساب جنگ و صلح خویش را در راه خدا کردی
به
زرق و برق دنیـــا عارفانه پشــت پا کردی
به مــا آموختـــی اخـــلاص و ایمان و دیانـــت
را تعهـــد را وفـــا را، رادمــردی را،
متانــت را
03
ماه حمل 1386
www.anotherbirth.blogfa.com
تاریخ
نشر مطلب: سه شنبه 28 حوت 1386 خورشيدی برابر با
18 مارچ 2008 ميلادی/ جرمنی |