|
مقالات جدید

احد ترکمنی
ملَّتِ فرانکنشـــــتاینی
با انتخاب عنوان بالا، هر خواننده ای نیت مرا درک
می کند؛ من می خواهم تحقیق کنم که «ملت» برخلاف
معانی و مفاهیم تاریخی، فلسفی و نحوی اش، آن
تعبیرات سیاسی و ژئوپولیتیکی ای را، که به مردمِ
کشورهای متشکلۀ پس از انقلاب کبیر فرانسه در جهان،
و دولت ها و کشورهای معاصر که در قرن نزده و بیست
تشکیل شده اند و به خصوص پاکستان و افغانستان
افاده نمی کند. من قصد دارم با این تحقیق به اثبات
برسانم که تقسیمات ژئوپولیتیکی مورد نظر مثل آدمی
که فرانکنشتاین، گویا، در قرن نوزده ساخت، از سوی
سازمان های مخفی متمرکز در اروپا به هم پیوند داده
شده و دولِ استعماری انگلیس و سایر امپراتوری های
اروپایی مثل فرانسه، اطریش، آلمان و روسیۀ تزاری
اسباب نظامی، سیاسی و اقتصادی برای ایجاد این ملت
های فرانکنشتاینی بوده اند. می خواهم در عین حال
نتیجه بگیرم که سعادت اقوام و ملل؛ نه نیشن
nation؛
و امنیت جهان ایجاب می کند در مورد چاره های
اساسی، و احتمالاً تغییرات در نقشه های سیاسی
اندیشید.
اولین چیزی که می توانم برای شناخت پدیده ای به
نام ملت به آن روی آورم، مطابق معمول توجه به
معناییست که موازینِ «کلام» از آن استنباط می کند.
این کار را پیش از آن که به «ملت» تعریفی قایل
شویم باید انجام بدهیم زیرا تا اول معنایی را که
برای این واژه مد نظر بوده است ندانیم، عقلاً نمی
توانیم آن را در جایی قرار دهیم و مفهومی از آن
توقع کنیم.
برای یافتن معنای «ملت» باید اول بدانیم منظور ما،
معنی ملت، به عنوان یک کلمۀ عربی است یا می خواهیم
با جستن معنی عربی کلمه، سپس مفهوم انگلیسی ملت (nation)
را، که البته در کلام انگلیسی معنای متفاوتی
دارد، بار کنیم. ولی حتی قبل از پرداختن به این
نکته نیز مجبوریم اول معنی کلمۀ «ملت» را در کلام
عربی بجوئیم.
علامه دهخدا در لغت نامه برای کلمۀ عربی ملت این
معانی را ذکر کرده است:
ملت
.
[م-ل ۣل َ ] (ع اِ) دین و کیش و شریعت . (غیاث ).
کیش و دین و آیین و مذهب . (ناظم
الاطباء). ملة. ج ، مِلَل
« :
فاتبعوا ملةابراهیم
حنیفاً». اشتقاق ملت از امللت الکتاب است وملت و
دین دو نام اند آن شرع را که خدای
عزوجل نهاد میان بندگان بر زبان انبیا. (کشف
الاسرار ج
١
ص٢٠٦):)
بنا به معنی فوق، کلمۀ ملت، آن کلمۀ ملت که ما به
صورت خالص و بدون مغالطه با «نیشن» می شناسیم و
تقریباً عین مفهومی را دارد که دهخدا برایش یافته
است. بدون تمسخر به عرض می رسانم پیش از به کار
بردن ملت، حتماً این نکتۀ اسرار آمیز را در نظر
داشته باشید که «ملت» کاملاً معنی متفاوتی با نیشن
دارد، و الا با هنری که در به کار بردن کلمات می
گیرند، و با منطقی که از آن سپس تولید می کنند، به
راحتی می توانند تربوز را خربوزه چه، که نخود سیاه
معنی کنند.
این کلمه، غیر از نیشن nation
است و مجموعه های موجودۀ
اقوام در جهان و منطقۀ ما را؛ بخصوص آنهایی که دین
و فرهنگ های جداگانه نیز دارند و فی المثل می توان
به آنها نیشن گفت، ملّت نمی توان گفت و نه ملت
مجموعۀ افراد در یک ساحۀ جغرافیایی معنی می دهد.
این معنی تنها به دین و آرمان و اخلاق اطلاق می
شود. بنا بر آن معنی ملت به این دلیل، ظاهراً،
رابطه ای با کلمۀ نیشن
nation
ندارد.
بیایید معنی کلمۀ نیشن را در فرهنگ مریم وبستر Websterببینیم:
- نیشن ، اسم
١-
یک کتلۀ بزرگ انسان های مربوط به یک قلمرو معیین
که با آگاهی کافی از اتحاد شان، دولتی مطابق
خصوصیات خویش دارند و یا طالب چنین دولتی می
باشند.
٢- قلمرو یا کشور
٣- یکی از اقوام ِ عضوِ اتحادیه بومیان امریکایی
٤- گرد هم آیی افراد یک تبار قومی، که بیشتر به
زبانی واحد یا دارای ریشۀ مشترک تکلم می کنند.
این دو مورد نیز از کلمۀ نیشن ترکیب می شود:
- نیشن هود
nationhood
(ملیت) ، اسم
- نیشن لِس
nation- less
(بی ملت)، صفت
مرادفِ اول برای این کلمه در وبستر
race
(نژاد) آمده است و مرادف های دیگر: دولت، کامن
ویلت
commonwealth،
پادشاهی، و قلمرو سلطان ذکر شده است.
این دو قاموس مرا قناعت ندادند. من از هردو قاموس
برای ملت مفهومی را نیافتم که بر بسیاری از
«ملل!!!» موجود در جهان و به خصوص افغانستان باید
اطلاق شود. می خواهم منابع بیشتری را جستجو کنم:
کلمۀ ملت را به فارسی در گوگل تایپ کردم، تنها از
ویکیپیدیا/ ویکیشنری
Wiktionary
پاسخی یافتم، هزاران مورد دیگری
که از جستجو به دست آمد، بازی با این کلمات بود که
نویسندگان و قانونگذاران و سیاسیون در مقالات و
بیانات و شعار ها و بیانات رسمی و اعلامیه ها داده
بودند. در ویکشینری این دو معنی را یافتم:
ملت
١- نیشن
nation
٢- مردم
people
ویکیشنری در معنی نیشن چنین نوشته است (ترجمه):
ریشه: از کلمۀ ناسیون
nation
در فرانسوی قدیم و جدید، [در فرانسوی] از کلمۀ
لاتینِ ناتیو
natio؛
که صیغۀ جمعِ مفعولی
nasci،
به معنی مولود است.
ملت. اسم:
١- یک دسته از مردم که با مظاهرِ زبان، فرهنگ و یا
قومیّت به وجود آمده اند. و مثال آورده است: روما
The
Roma
ملتی بدون کشور می باشند.
٢ - به هم پیوستن پایدارِ جامعه ای از مردم که بر
بنای زبان، قلمرو، زندگی اقتصادی، و ساختار روانی
مشترک به صورت تاریخی و در یک فرهنگ واحد تبارز
کرده اند.
٣- (قانون) (قوانین بین المللی) یک دولت مقتدر
A sovereign state،
معنی لغوی
sovereign
نیز که
sovran
نیز در قاموس وبستر گفته شده:
١- مونارک
a monarch
به معنی یک پادشاه، ملکه و یا فرمانروای کل.
٢- کسی که این صلاحیت ها را داراست.
٣- دسته ای از افراد یا تشکل یا
دولتی که چنین صلاحیتی را دارا باشد.
٤- یک سکۀ طلایی
United Kingdom
(پادشاهی متحده، که نام حقوقی دولت انگلیس است و
از انگلند، اسکاتلند و ویلش یا ویلز متشکل است که
هر کدام ملت متمایزی پذیرفته شده اند- نویسنده)
در وبستر شش معنی در صیغۀ صفت نیز برای این کلمه
آمده است که رابطه ای با بحث ما ندارد.
همچنان تبصره ای در پایان بر این لغت شده است به
این عبارت: (ترجمه) با وجودی که بسیاری از دول، از
نظر حقوقی ملت های واحدی اند، زبان ها و اقوام
متعدد و متمایز دیگری در ترکیب خویش دارند.
بنا بر ویکیشنری، اصطلاحات آتی از لغت نیشن مایه
گرفته اند:
-
ملت سازی
-
دولتِ ملت
-
ملی
-
ملل متحد
-
فیرست نیشن [نام نژادهای اولیۀ اروپایی که در
کانادا مقیم شدند- نویسنده]
اصطلاحات آتی در ویکشینری به نیشن مربوط دانسته
شده است:
-
کشور
-
فرهنگ
-
وطن
-
قومیت
-
مردم
-
نژاد
-
جامعه
-
دولت
تا این جا من مطالب زیادی را
آموختم ولی هنوز برای یافتن معنی ای از کلمۀ ملت،
که ملت های ساخته شده را افاده کند؛ به نحوی که
مرا از تصور فرانکنشتاینی بودن ملت های ساخته شده
بدر نماید، به دست نیاورده ام. برخلاف چیزهایی را
که ضمناً آموختم مرا در فرضیه ام محکم تر می سازد.
(این حرف در همین جا تمام نمی شود)
می کوشم یک جستجوی دیگر نمایم. ولی بیهوده است،
زیرا، از بس دریچه های فراوان برای مطالعات تاریخی
و سیاسی؛ و در واقع هرموضوعی؛ و آن قدر وقت به کار
دارد که مپرس. معانی و تعاریف ملت، غیر از آن، از
آنچه من همین مقدار و از منابع فوراً قابل دسترسی
یافتم، فراتر نمی رود و یقین دارم جستجوهای مزید
را اگر سالی هم دوام بدهیم، تعاریفی که سیاست را
رو سفید بسازد هرگز نخواهیم یافت؛ زیرا که نیست.
گذشته از آن، من هنگام انتخاب عنوان تقریباً یقین
داشتم بیش از این چیزی نخواهم یافت. دلیل اصلیِ آن
که ما چیزی نخواهیم یافت آن است که آن چه ما به
کار داریم، رسمیات در آن موارد، عرب و تُرکی است
که «لا» گفته و «یوق» فرموده.
حال بیایید به تحلیل مواردی که یافته ایم
بپردازیم:
معانی فارسی و عربی ملت (ملّة) در لغتنامۀ علی
اکبر دهخدا، ملت به معنی پیروان دین، کیش و آیین و
مذهب است. او این معانی را چنانکه می بینید از
غیاث (با نام الغیاث همه آشنایند)؛ ناظم الاطباء،
و کشف الاسرار مدرک گرفته است.این معنی به هیچ وجه
افغانستان و پاکستان امروز و حتی ایران و سایر
کشور های ظاهراً دین محور را مصداق نیستند. من
تنها دلایل افغانستان را بر می شمارم و بحث در
چگونگی نیشن های دیگر را فعلاً کار خود نمی شمارم.
اکنون به داستان فرانکنشتاین می پردازم که عنوان
این مقاله قرار داده ام:
فرانکنشتاین داستانی است که اکثر خوانندگان
احتمالاً قصه اش را خوانده اند و یا فیلمش را دیده
اند. می گویند داستان در سال ١٨١٨ به وسیلۀ یک
دخترِ جوان انگلیسی به نام «ماری شیلی
Mary Shelley»
هنگامی که ١٩ سال داشت نوشته شده، در حالیکه چاپ
اول آن گمنام منتشر شده بود (فاعتبروا یا اولی
الابصار). منقدین می گویند موضوع کتاب هشداری به
بلند پروازی های آدمی است و گریزی نقادانه در مورد
انقلاب صنعتی دارد. خلاصۀ ماجرای داستان از این
قرار است.
جوانی به نام ویکتور فرانکنشتاین، که در یونیورستی
«انگلوشتادت» در «ژنو» رشتۀ فلسفه طبیعی و کیمیا
را می خواند، در خفا تلاش داشت رازِ حیات را کشف
نماید و پس از چندین سال تحقیق اطمینان یافت آن را
یافته است. ویکتور، به کمک دانش دست یافته، ماه
ها، با استفاده از قطعاتِ کهنۀ بدن مرده ها، به
ساختن موجودی پرداخت که جسامتی بزرگتر از آدم ها
داشت و بسیار نیرومند تر از آدم معمولی بود.
ویکتور در شبی مناسب، در خلوتِ اپارتمانش، موجودی
را که ساخته بود به حرکت می اندازد و وقتی هیأتِ
شرارتبارِ موجود را می بیند، وحشت بَرَش می دارد و
پس از آن که شب پر ماجرایی را با خواب های وحشتناک
از مخلوقش، به خیابان می دود و پشیمانی بر او دست
می یابد. برای استمداد به دوستش که از ماجرا با
خبر است مراجعه می کند، وقتی هر دو به اپارتمان بر
می گردند، موجود رفته است. ویکتور سپس از افسردگی
به بیماری تب آلودی مبتلا می شود.
او که از یاد آوردن تجربه اش و بیماری رنج می
برد، به ژنو باز می گردد و در آنجا مطلع می شود
برادرش به قتل رسیده است. هنگام بازگشت در محلی که
برادرش به قتل رسیده بود، موجود ساختۀ خود را می
بیند و یقین می کند قاتل برادرش هموست. در ژنو
همچنان در می یابد دختر جوان، لطیف و مهربانی به
نام «جَستِین
Justine»
را، که از سوی خانوادۀ فرانکنشتاین به فرزندی
گرفته شده بود، به اتهام قتل برادرش محاکمه کرده،
محکوم خوانده اند و با وجود فریادهای بیگناهی
دختر، وی را به دار آویخته اند. می گویند انتخاب
نام جستین که به معنی عدالت
justice
است برای این دخترکه بی گناه و بر خلاف عدالت
اعدام شد، طعنی مستقیم بر نظام عدلی بوده است.
ویکتور از آن پس در ندامت غرق می شود و به خاطر
دانشی که کسب و تجربه نموده بود، خود را در مرگ دو
تن از عزیزانش گناهکار می انگارد. آنگاه برای
فراموش کردن آلام خود به کوه پناه می برد. در آنجا
باز مخلوقش پدیدار می شود، به قتل برادر ویکتور
اقرار می کند، از درد بی هم زبانی، بی همدمی و بی
یاری می نالد و او را به نحوی وا می دارد برایش
جفتی بسازد. ویکتور با دوستش به انگلستان می رود
تا به دانش لازم برای ساختن یک زن دسترسی یابد.
هنگامی که موجود دوم در حال شکل گرفتن است، ویکتور
به خود می آید و دست از این کار بر می دارد و بدن
دومی را گرفته با قایقی در وسط دریا می رود و آن
را به آب می اندازد. ویکتور سپس با طوفانی مواجه
می شود و امواج او را به شهر ناشناخته ای می برد.
در ساحل او را می گیرند تا به اتهام قتلی که شب
قبل در آن شهر واقع شده محاکمه شود. رنج او وقتی
در می یابد فردِ مقتول کسی جز دوستِ همکارش نیست و
نشان دست موجود ساختۀ دستش را بر گلوی او می بیند،
می فهمد که گناه سومین قتل نیز به گردن اوست.
ویکتور دوباره بیمار می شود، مدتی در زندان نگهش
می دارند و بالاخره از اتهام بری شده رها می شود و
مدتی پس عروسی می کند. در شب زفاف ولی موجود ساختۀ
دستش، عروسش را به قتل می رساند تا نساختن همدم را
از ویکتور انتقام بکشد. ویکتور پس از این مصیبت به
خانواده بر می گردد، پدرش از غصه می میرد و ویکتور
بالاخره مصمم می شود موجود را یافته از میان ببرد.
او برای یافتن وی راه دور دست های یخبندان در شمال
را پیش می گیرد و در لحظاتی که نزدیک است او را به
چنگ آورد، یخ می شکند و میان او و آن دیو فاصله می
افتد.
در این هنگام او با کپتان کشتی ای بر می خورد،
داستانش را باز می گوید و اندکی پس از شدت بیماری
می میرد. داستان هنگامی تمام می شود که کپتان
مخلوق فرانکنشتاین را بالای جسد ایجاد گرش در حال
گریستن می بیند. موجود به کپتان حکایت از تنهایی،
رنج پایان ناپذیر و ندامت هایش می گوید و به توصیۀ
کپتان راه دوردست های یخبندان شمالی تر را می گیرد
تا خود را نابود کند.
تا این جا مقدمۀ تشریفاتی ای را ردیف کردم که چون
سطح آرام بحر، هنگامی که آسمان آرام است و بادی
نمی وزد نرم و بی رجز بود. این لحن بیانِ به درد
هنگامی می خورد که همه سو خیریت و آرامی است. ولی
زمانی هم فرا می رسد که دیگر خیریت نیست و زبانی
لازم دارد که از خیریت صحبت نمی کند. ما روشنفکران
افغانستان باید زبان هنگام خیریت!!! را که در تمام
دوران آشوب حفظ کردیم، فراموش کنیم.
اگر تاریخی که کتاب فرانکنشتاین در آن نوشته شده
(١٨١٨) را مدنظر بگیریم و ١٨ سال پیشتر، هنگام
تولد نویسنده، را مطالعه کنیم در اروپا این دو
حادثۀ مهم تاریخی را می بینیم:
·
سال ١٨٠١، پادشاهی متحدۀ انگلیس و آیرلند؛ صد
البته به زور شمشیر؛ قانونی شد و براساس فرمانی
(ارادۀ نظام - پادشاه) یک پارلمان، مشترک برای
هردو، (انگلستان و آیرلند) ایجاد گردید. این است
هنر دموکراسی ای که انقلاب کبیر فرانسه زایید و
ملت سازی آنگاه با زور شمشیر ها و برای مصلحت های
آینده آغاز گردید. (برای مطالعۀ پس منظر تاریخی
این پیشامد، تاریخ های ١٧٠٧، ١٧٩٨ انگلیس را نیز
ببینید). نظام پادشاهی متحدۀ انگلیس که در این
هنگام قلمروی بیرون از جزایر اصلی خویش نیز داشت،
از کلیسای روم بریده و مانع دیگری را از راه «ملت
سازی» برداشته بود. یعنی کلیسا دیگر مسألۀ اشتراک
در ملیت نبود.
·
ناپلیون گلیم امپراتوری مقدس رومان ها
Holly Roman Empire
را (از ١٨٠١ تا ١٨٠٦) عملاً
برچیده بود، هسپانیا و فرانسه در فونتین بلو
Fontainebleau
پیمانی مخفی امضا کرده، پرتگال را میان خویش تقسیم
کرده بودند. (ملت سازی، با زور شمشیر و پیمان
مخفی)
اروپا و قدرت های آن و روسیۀ تزاری سرگرم جنگ ها
بودند و هردو سو با فتوحات و قلمرو گستری ملت می
ساختند. این پدیده از ١٧٧٦ پی نهاده شد، با انقلاب
کبیر فرانسه به راه افتاد و تا امروز ادامه دارد.
از آن پس روز تا روز از جهان امن و آسایش رخت
بربست. ملت های نو ظهور اروپایی و مستعمرات آنان
از آن هنگام پا به عرصۀ وجود نهادند و این نوزادان
سپس نسل های تازه تری آوردند.
این نیشن سازی ها، سرنوشت ملت های تاریخی را نیز
مخدوش ساخت و در اروپا بیروکراسی را مسلط
گردانید. اوضاع تا اوایل قرن بیست به همین منوال
ادامه یافت؛ بیش از دو قرن. در قرن بیستم ولی جهان
جهان دیگری شده بود. نقشه هایی که در نیمۀ دوم قرن
هژده طراحی شد، در اوایل قرن بیست به موفقیت پیاده
شده بودند. از این پس نقشه های از پیش ساخته باعث
اکثر پدیده ها بودند و هیچ حادثه ای دیگر هرگز
تصادفی به وقوع نرسیده است. مخصوصاً از سال ١٩١٣
به بعد، که نظام بانکی ادارۀ جهان را از امریکا
آغاز نمود، هیچ پدیده ای، به شمول انقلاب ها و
استقلال طلبی ها و خانه جنگی ها، به شمول جنگ اول
و دوم جهانی تا حادثۀ یازده سپتمبر ٢٠٠١ بدون یک
نقشۀ دقیق ظهور نکرده است. و حساب کنید، چقدر
پدیده های تباه کن از آن پس بر جهان باریدن گرفت.
(در این مقال جای تفصیل دادن در موضوعی به این
گستردگی نیست و اصلاً رسیدگی به این گونه مباحث
کار یکی دو آدم نیز نمی باشد و حوصلۀ گروه قابل
توجهی از دانشمندان و محققین را به کار دارد.)
یکی از پدیده هایی که در این مقاله مطمح نظر است،
نیشن سازی های آن است که بسیار کوشش می شود با
مغالطه در جابجایی نام از نیشن انگلیسی به ملت
عربی و متداول در فارسی، هزاران بدعت انسان
دشمنانۀ دیگر را قانونی، رسمی و مشروع سازد و زبان
ها را چنان ببندد که بازنده پس از آن، شگردی را
نیز که به باختش انجامید بیان نتواند. پرخاش به
این شیوۀ ملت سازی در کتاب فرانکنشتاین، تصویری به
موقع و به جا بوده است.
حال ببینیم این نیشن سازی چگونه عملی شد:
مراجعات ما به قاموس ها، مسلم ساخت که ما کاری با
بحث ملت نداریم. در افغانستان تا قضیۀ ملت، یا
نیشن، با عقلانیت و مبانی علمی و حقوق انسانی؛ نه
حقوق انسانی ای که از حنجرۀ قارون های انسان خوار
بدر می شود، بررسی و تشریح نشود، به صراحت باید
اذعان کرد که ما هنوز هم اقوام جدا جدایی هستیم که
تجربۀ تاریخی هریک از ما، تجربیات در دناکی هستند
که ثابت می کنند ما ملت نیستیم، آنچه به نام «ملت
افغان» مطرح است، ملت نیست، نیشن است این نیشن را
انگلیس ها با فرمول های فرانکنشتاین ساخته اند و
لازم است با آن با همین نام انگلیسی و مفاهیم و
معانی مربوط به آن برخورد کنیم. این دیگر آن نیشنی
هم نیست که احمد شاه بابا رسمی ساخت.
اولین معنی برای نیشن، کتلۀ بزرگ انسان ها در یک
قلمرو معیین است که به شرط آگاهی کافی اقوام و
عناصر نیشن از «اتحاد» بایکدیگر صورت گرفته باشد.
یعنی اتحاد اقوام باید اقدامی آگاهانه باشد و خود
«اتحاد» نیز عبارت از عملِیه ایجاد «دولتی مطابق
خصوصیات» هر یک از آن عناصر است. این تعریف مستلزم
مشارکت آگاهانۀ اقوام در اتحاد است و قوم آگاهی که
در اتحاد شریک می شود، منافعش را می شناسد و در
اتحادی که با آن منافع مغایرت داشته باشد شریک نمی
شود.
دومین معنی، قلمرو و کشور است. یعنی اقوامی که در
این نیشن شرکت می کنند، از قلمرو خویش و قلمرو
اتحاد آگاهند. یعنی هرقوم هنگام اتحاد قلمروش را
در اتحاد شامل می سازد، نه آن که آن را در اختیار
دیگر اقوام قرار بدهد. این سرزمینی است که قوم
متحد در آن زندگی می کند و هیچ قانونی حق ملکیت
آنان را از میان برده نمی تواند. منافع مشترک در
این اتحاد دارایی های منقول و غیر منقول نیست.
اعضای اتحاد، آن هم مطابق قرارداد جداگانه ای،
تنها در پیداوار به صورت عادلانه شریک می شوند.
معنی دیگر، که گرد هم آیی یک تبار دارای زبان واحد
و یا ریشۀ مشترک می باشند، اکنون در جهان بسیار
نادر است و شاید بعضی از کشور های کوچک عربی، را
بتوان از آن ردیف شمرد.
از مرادف های کلمۀ نیشن که استفاده کنیم، یکی وحدت
نژاد است که ما در افغانستان نژاد های جدا جدا
داریم.مرادف دوم نیز کامنولت، پادشاهی، قلمرو
سلطان است که به استثنای «کامن ولت»، در موارد
دیگر بسیار به حال اقوام افغانستان شباهت دارد.
این قلمرو را شاهان، با زور شمشیر فتح کرده اند و
سپس با پیمان های مخفی مشروع ساخته اند. چنین
اتحاد نه مشروع است و نه آگاهانه و لذا اتحاد
نیست، اجبار و ابتلاست.
معانی ملت در ویکیپدیا به جواب کلمۀ نیشن داده شده
و آن را از ریشۀ فرانسوی و مبداء لاتین دانسته به
معنی مولود، که معنی یک دورۀ تکامل طبیعی و طولانی
را می دهد. از این جهت باز هم سرو کار ما با نیشن
است که در آن زبان، فرهنگ و قومیت موضوع بحث است و
حتی مثال نیشنی بدون قلمرو به نام «روما
Roma»
(رومانیها) در وبستر داده شده است. غیر از زبان
عناصر دیگری از قبیل زندگی اقتصادی و ساختار روانی
مشترک پایه ایجاد نیشن شده که در یک دورۀ تاریخی
به شکل یک فرهنگ واحد تبارز کرده است. مثل ایالات
متحده امریکا، چین و هند.
در این معنی دقت بیشتری لازم است: به معنی دقیق
کلمه، آنچه نیشن شمرده شده، تنها در مورد ملت های
قدیم مثل سومری ه& |