|
مقالات جدید
تیمور غوری
مصطفی کاظمی اهلیت و صداقت این را
نداشت که نماینده و سمبل جامعه هزاره قلمداد شود
با
عرض تسلیت خدمت ملت داغ دیده و زخم خورده
افغانستان، بخصوص خانواده های مصیبت دیده و
بازمانده گان قربانیان فاجعه انفجار بغلان که بدست
جنایت کاران سفاک و بی خبر از خدا و قدرت طلب
انجام شد.
اخیراُ در سایت خبری (آریانا نت) مطلبی نوشته یک
کار شناس هندی بنام (بدراکمار) که توسط هارون امیر
زاده به دری برگردان شده بود خواندم که در آن
ادعاهای بی مورد و بی اساس زیادی شده
که
فقط و فقط قصد بهره برداری های سیاسی دارد و
نشانگر اهداف نشر کننده گانش است. تا واقعیات
امروز در جامعه افغانی که من چند نکته را از جمع
این ادعا ها یادداشت کرده ام و می خواهم بعنوان یک
فرد از جامعه افغانی و جامعه هزاره و بعنوان یک
ناظر بی طرف سیاسی به بررسی این ادعا ها بپردازم.
1-
در این نوشته ادعا شده:
کاظمی از بنیانگذاران حزب وحدت اسلامی بود!!!
این
ادعا به هیچ وجهه صحت ندارد. چون کسانی مانند
کاظمی در زمان تشکیل حزب وحدت اسلامی یک فرد عادی
بود و در هیچ لیستی جز و هیچ هیئت عالی رتبه یی
نبوده و در ثانی حزب وحدت را کسانی تشکیل دادند که
درد و خواسته و منافع مردم و جامعه هزاره را
داشتند. نظیر شهید بابه مزاری، شهید صادقی نیلی
مجاهد نامدار و پاکباز جهاد و مقاومت ضد روسی،
استاد اکبری که بعدا توسط ایرانی اغفال و مورد
سوءاستفاده بدخواهان جامعه هزاره قرار گرفت. کاظمی
و امثالش در آن زمان کسی در چنین موقعیت و مرتبه
یی نبودند و کسانی امثال کاظمی کدام درد و ارمان
تاریخی و اجتماعی نیز در رابطه با جامعه هزاره
نداشتند و احساس نمی کردند که اقدام به تشکل و
منسجم کردن این مردم می کردند.
2-
در این نوشته ادعا شده:
کاظمی بدست کسانی دیگری کشته شده غیر از طالبان.
چون طالبان توانایی طراحی چنین حمله یی را ندارند
و در عین حال اشاره شده به کشته شدن (شهید بابه
عبدالعلی مزاری ) بدست طالبان و دشمنی طالبان با
هزاره های شیعه! باید تذکر بدهم که بیش از 30%
نفوس جامعه هزاره را هزاره های اهل سنت تشکیل می
دهند که از بادغیس گرفته تا تخار و بدخشان و قندوز
و حتی پنجشیر و بامیان و بغلان پراکنده هستند. و
بعضی از این مردم به خاطر تبعیض و ستم وحشتناک
برضد جامعه هزاره اینک خود را تاجیک قلمداد می
کنند. ولی از چهره و تکلم و رسم و رواج شان به
روشنی و صراحت می توان فهمید که هزاره هستند. و
همچنین بخشی بزرگی از هزاره ها مذهب شیعه اسماعیلی
دارند و جامعه هزاره یک جامعه چند مذهبی است. و
نویسنده مغرض قصد دارد یک عامل مزدور کشور ایران و
خائن به جامعه هزاره را که سراسر زندگی و فعالیت
سیاسی اش در مخالفت و ضدیت با هزاره ها قرارداشته،
برابر با مردی قرار دهد که تمام هستی خویش را فدای
منافع این جامعه کرده و بیش از 90 و حتی 100% مردم
مربوط به جامعه هزاره حتی هزاره های محترم اهل سنت
و هزاره های شیعه اسماعیلی آن بزرگ مرد را به
عنوان مقدس بابه خطاب می کنند. و همه ساله یاد و
نامش را در سراسر افغانستان و جهان گرامی می
دارند. و این بزرگمرد را احیا گر هویت پایمال شده
خویش میدانند. مردی که تا نفس داشت برای خدمت به
مردمش تلاش و کوشش کرد. و به همین خاطر نیز از طرف
بدخواهان مردم ما تحمل نشد و عاقبت با همکاری کشور
های خارجی از جمله جمهوری اسلامی ایران بدست عوامل
مرموز و ساخته شده خارجی یعنی طالبان به شهادت
رسید.
نویسنده مغرض با شیطنت قصد دارد، شباهت میان این
دو قتل و د و فرد را به اذهان القاء کند که این
کار از نظر من به عنوان یک فرد مربوط به جامعه
غیور و سربلند هزاره یک توهین آشکار به مردم و
افکار عمومی جامعه مااست. و ما این شباهت را به
کلی مردود و این عمل را یک مغالطه جنایت کارانه و
فرصت طلبانه می دانیم.
3-
در بخشی دیگر از این نوشته ادعا شده:
آقای کاظمی سیاستمداری بود که از خطوط قومی و
منطقوی عبور کرده بود!!!
آگاهان امور افغانستان می دانند که در افغانستان
هنوز هیچ کسی و جناحی و قومی از خطوط خویش عبور
نکرده اند.
و
این یکی از دلایل ادامه کشمکش های خونین و بی حاصل
است که جز ویران شدن بیشتر کشور نتیجه و ثمری
نخواهد داشت و مردم عادی و پریشان مربوط به همه
اقوام و ملیت ها را پریشان تر و بیچاره تر خواهد
کرد و در صورت ادامه کشمکش های بی حاصل بر سر
تصاحب قدرت.
باید خاطر نشان کرد که کسانی چون آقای کاظمی هیچ
موضع و منافع قومی برای دفاع نداشتند و ندارند که
از ان عبور کرده باشند.
این
مسئله از آنجا ناشی میشود که جامعه هزاره بر اثر
تبعیض و تعصب کوری که با آن در طول چند صد سال
مواجه بود بخصوص از طرف حکومت های خائن و مزدور
بیگانه، بخصوص بعد از نسل کشی جنایت کارانه
عبدالرحمن این مزدور نام و نشاندار انگلیس. این
وضعیت باعث شده بود حتی کسانی که بر سر دسترخوان
هزاره همیشه تاریخ نان خورده بودند و با پول و
امکانات این مردم تحصیل و زنده گی کرده بودند، نیز
خود را از صف این مردم جدا می کردند و کوشش داشتند
در جامعه قوم زده و استبداد زده افغانستان طوری
وانمود کنند که مربوط به هزراه ها نیستند. و حتی
در مبارزات به خاطر کسب قدرت نیز که بین اقوام
مختلف جریان داشت. این گونه اشخاص هیچ وقت جانب
هزاره ها را نگرفتند. و هیمن آقای که به اصطلاح از
خطوط قومی گذشته بود تا انجا پیش رفت که دار راس
نیروهای مربوط به شورای نظار که با کنترل چند کوه
و سرک کابل نام دولت بر خود نهاده بود. تا نزدیکی
های یکاولنگ پیش رفت و با قساوت تمام به قتل و
تاراج این مناطق پرداخت به کمک همین اعضای جبهه به
اصطلاح ملی مانند اقایان ربانی مسعود، قانونی،
محسنی دجال و بی حیثیت فهیم وامثال شان.
آگاهان امور می دانند که کسانی مانند اقای کاظمی
نسبت به هیچ قوم و مخصوصا نسبت به منافع هزاره ها
هیچ احساس پایبندی و تعهدی نداشت. کهئ از آن عبور
کرده باشند که اگر نمونه یی از این حوادث را به
خاطر یاداوری تاریخی یاد کنیم، جریان تعویض پول
های بی پشتوانه بهترین مثال است.
وقتی که قرار بود پول های بی پشتوانه ساخت روس ها
که به گفته خودشان در روسیه فقط حیثیت کاغذ رنگی
را داشت، و فقط به محض وارد شدن در افغانستان
حیثیت پول را پیدامی کرد. همه اشخاص و احزاب و
مناطق پول های دست داشته شانرا تعویض کردند وهیچ
کس هیچ اعتراضی نکرد، ولی وقتی در کابینه دولت
آنوقت که اقای کاظمی متاسفانه به سهمیه جامعه
هزاره وارد کابینه شده بود وقتی نوبت به دره صوف
تاراج شده و سال ها تحت محاصره های گوناگون رسید،
همین اقای کاظمی که نویسنده مطلب اورا از جامعه
هزاره و آنهم یک غنیمت برای این جامعه و شخصیت
بزرگ و تاثیر گذار می داند،اعلام کرد که تعویض پول
های مربوط به مردم دره صوف یک خیانت ملی است.
و
با این کار قصد خود شیرینی داشت برای اینکه از طرف
حریفان جامعه هزاره مورد توجه بیشتر قرار گیرد.
باید اینجا به صراحت خاطر نشان کنم که سید مصطفی
کاظمی نماینده جمهوری اسلامی ایران بود، در جبهه
به اصطلاح ملی و نه نماینده جامعه هزاره، و هر کسی
که چنین ادعایی داشته باشد یک ادعای پوچ و بی اساس
ودروغ محض است. و ما هزاره ها کسانی امثال کاظمی
را به هیچ وجهه نماینده خود نمی دانیم و این حق را
به چنین اشخاص فرصت طلب و مزذور نمی دهیم که
سرنوشت ما را مورد معامله قدرت های منطقه یی و
اربابان کثیف خود قرار دهد.
جامعه هزاره نماینده گان خود را دارد و اگر لازم
دیده شود، درهر جبهه یی که به نفع مردم ما و کشور
ما تمام شود تاثیر گذار موثر خواهند بود.
4-
در بخش دیگری از این نوشته ادعا شده:
مرگ
کاظمی بد ترین ضربه را به جبهه ملی و جامعه هزاره
وارد کرده.
در
جواب باید گفت، بلی به جبهه به اصطلاح ملی ضربه یی
سختی وارد کرده چون نماینده یکی از قدرت های تمویل
کننده این جبهه یعنی جمهوری اسلامی ایران را از
میان برداشته، اگر چه این جبهه در کلیت خود مورد
پشتیبانی استراتژیک جمهوری اسلامی ایران قرار
داشته و دارد. حتی پیش از پیروزی مجاهدین و مخصوصا
بعد از روی کار امدن دولت مجاهدین و بخصوص وقتی که
ربانی به کمک قومندان و وزیر دفاع اش بر چوکی
ریاست جمهوری غاصبانه تکیه زد وهمه هست و بود
پایتخت را چور و چپاول و غارت کرد توسط تفنگداران
جنایت کارو وحشی مربوط به حزب جمعیت و شورای نظار
و شرکاء.
این
پشتیبانی تا انجا پیش رفت که جمهوری اسلامی در
دورانی که حکومت خود خوانده ربانی- مسعود از کابل
به زور رانده شده بود در کولاب تاجیکستان با
همکاری روس ها و هندی ها و طبعا تاجیکستانی ها
پایگاهی اکمالاتی ترتیب داد که همه کشور های کمک
کننده اعم از روس ها خود ایرانی ها و هندیها کمک
های خود را به انجا سرازیر می کردند. و این کمک ها
فقط وفقط در اختیار ربانی و مسعود قرار داده می شد
و انان تصمیم می گرفتند که این کمک ها را چگونه و
در کجا ها بکار گیرند.
بلی
آقای کاظمی هیچ پایبندی و تعهدی نسبت به منافع
جامعه هزاره نداشته که هزاره ها امروز خود را ضربه
خورده ببینند. هیچ کس نمی تواند حتی یک مورد
طورنمونه پیدا کند که کسانی چون کاظمی به نفع
جامعه هزاره اقدام وعمل کرده باشد.
قرار گرفتن اقای کاظمی در کنار جبهه به اصطلاح ملی
نیز با توصیه اربابان ایرانی اش بوده و منافع شخصی
اش تا خواست جامعه هزاره و ثانیا کاظمی در
بالاترین فرضیه چند فرد محدود دور و اطرافش بود و
انهم به خاطری پول های هدیه داده شده ایرانی ها که
کاظمی انرا خرج کار ها و اقداماتش از جمله مبارزات
انتخاباتی اش می کرد.
و
در حقیقت اقای کاظمی با کمک و پول های هنگفت هدیه
داده شده از طرف ایرانی ها و توصیه و کمک باداران
شورای نظاری اش توانست وارد پارلمان شود. او به
هیچ وجهه توانایی بسیج مردمی را نداشت و بعنوان یک
رهبر موقع و منزلت و جایگاهی در بین جامعه نداشت.
او حتی حزبش یک دوکان شخصی و تمویل شده از طرف
باداران کثیف ایرانی بود تا یک حرکت واقعا ریشه
دار در بین اجتماع ومرد. و ما و شما در اینده
خواهیم دید که این حزب بارفتن کاظمی خواهد مرد و
محو خواهد شد.
ولی
به تجربه می بینیم که مردان تاثیر گذار واقعی
بارفتن خود شان راه و ارمان شان پر رنگ ترمی شوند
و افکار شان در جامعه ریشه می گیرد و گسترش می
یابد.
نکاتی را که در پایان می خواستم یاد اوری کنم،
یکی تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان است و دومی
راه حل مشکلات فاجعه افرین و خونین افغانستان از
دیگاه یکفرد مربوط جامعه هزاره است.
1-
تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان:
برخلاف تبلیغات بدخواهان جامعه هزاره نه تنها با
پشتیبانی ایران صورت نگرفته، بلکه جمهوری اسلامی
تا توان داشت از تشکیل این حزب قدرتمند وتأثیر
گذار جلو گیری کرد. چون در انزمان شورای ائتلاف
متشکل از هشت حزب غیر موثر وسیله یی خوبی بود در
دست ایرانی ها تا بتوانند از ان اهرم فشاری بسازند
برای بدست اوردن منافع خویش در چانه زنی با رقیبان
منطقهه یی خویش نظیر پاکستان که آنها نیز اتحاد
هفت گانه را در چنگال خود داشتند و حتی دولت مورد
نظر خود را نیز در اوایل بقدرت رساندند.
کسانی چون شهید مزاری بعد از اینکه برادران اتحاد
هفتگانه موجودیت جامعه ما را انکار کردند، به فکر
این افتادند که حزب وحدت اسلامی را تشکیل دهند و
آنهم در داخل کشور که اولین بار شخصیت های بزرگ
جهادی مربوط جامعه هزاره در داخل کشور از نقاط
گوناگون جمع شدند وعهد نامه و میثاق وحدت را امضا
کردند.
وحزب وحدت را بعنوان یک نیروی موثر و تاثیر گذار
وارد عرصه تحولات در داخل افغانستان کردند . که
دیدیم یکی از عوامل اصلی و رکن اساسی سقوط دولت
کمونیستی، حزب وحدت اسلامی بود که مقر اصلی اش
بامیان باستان بود. و از اینجا بود که بن بست
مسائل افغانستان و حالت به رکود وخموشی گراییده،
مقاومت ضد روسی جان تازه گرفت و عاقبت باعث پیروزی
و ورود مجاهدین به کابل شد. و دیدیم که حزب وحدت
با عمل کرد مستقل و ملی خویش نشان داد که جز به
منافع مردم خویش به هیچ چیزی نمی اندیشد. شهید
مزاری و حزب وحدت اسلامی نتنها نفوذ سیاسی ایرانی
ها را از بین برد، بلکه حتی اقدام به غیر موثر
کردن و از بین بردن نفوذ مذهبی ایران اقدام کرد. و
برای اولین بار در تاریخ افغانستان راه را برای یک
مرجع تقلید از مردم افغانستان باز کرد که امروز
اکثر شیعیان افغانی از این مرجع تقلید یعنی حضرت
آیتالله العضمی محقق کابلی تقلید و پیروی میکنند.
وهمین کار بود که باعث خشم حکومت توسعه طلب ایران
شد و آنان با کمک و همکاری بعضی قدرت های دیگر
باعث سقوط مقاومت غرب کابل و کشته شدن رهبر این
مقاومت کبیر و احیاکننده هویت هزاره ها شدند. و با
مشوره جمهوری اسلامی ایران بود که شورای نظار
اخرین و مرگبار ترین حمله را در سه روز آخر بر
مناطق غرب کابل کرد و تمام توان نظامی خود را از
جمله با همکاری همین اقای کاظمی و امثالش بکار
گرفت، تا مقاومت غرب کابل را بشکند. ولی در اخر
مفتضحانه با شکست خفت بار روبرو شد. و تنها نیرو
های مهاجم زمانی موفق به ورود به غرب کابل شدند که
بر اثر خیانت طالبان سیه دل و قرآن خور خطوط سنگر
ها و نظم آهنین ایجاد شده نظامی حزب وحدت بر اثر
خیانت از هم پاشیده بود.
2-
راه حل مشکلات کشور:
من
بعنوان یک کار شناس مسائل سیاسی راه حل اساسی مشکل
افغانستان را در برقراری یک نظام و سیستم قانونمند
که عدالت و برابری را تضمین و پیاده کند می دانم.
نظامی که در ان قواعد دموکراسی تمام و کمال رعایت
شود و قدرت و حکومت هر چهار یا پنج سال در معرض
داوری و تصمیم گیری واقعی مردم ساکن در کشور قرار
گیرد.
تنها در اینصورت است کا ما از جنگ و رقابت های
بیهوده و فاجعه افرین قومی خلاص خواهیم شد و عاقبت
احزابی با خواسته های مشخص سیاسی اقتصادی و فکری
تشکیل خواهد شد.
و
راه ملت شدن نیز تنها و تنها از همین جاده قابل
پیمودن است و راه های اجبار و آسیمیلاسیون و نسل
کشی و جابجایی های کتلوی به هیچ وجه حل مشکل
نخواهد کرد و بر مشکلات و فجایع و قربانیان خواهد
افزود.
***
|