|
مقالات جدید

بصیر احمد مهاجر
نامـــــه یــــک... ســـــالار
سلام آقای توسلی غرجستانی محترم!
مضمون شما گرامی را خواندم که نقدی بود در رابطه
به نوشته های چند تن از هموطنان عزیز مان در باره
آقای پرویزکامبخش که نوشته من هم یکی از آن هایست
که شما از آن یاد کرده اید.
دوست عزیز اگر اجازه بدهید که این طور شما را خطاب
نمایم،
بسیار مفید میبود اگر هر نامه را جداگانه نقد
میکردید چون در این میان من سطحی ترینم و گناه من
را دیگران بدوش نباید بکشند.
به
هر حال من باز جسارت نموده و چند سطری برای روشن
شدن هدفم که قبلا نوشته بودم و سطحی از آب بر آمد
وقت عزیزان را تلف مینمایم.
اول
در باره قانون اساسی وطنم که من چه یافته ام از
ماده های که در آن درج است.
یا
حق!
در
ماده دوم قانون اساسی آمده "دین کشور ما اسلام
است و دیگر ادیان در حدود قانون آزاد است"
تبصره من:
وقتی قوانین اسلامی باشد روشن است که دیگر ادیان
قابل قبول اسلام نیست در کشور اسلامی ،
مگر
آنکه آزادی شان از دید اسلام باشد .
و
از آنجایی که هر دین دارای یک سلسله قوانین مربوط
به خودش است. و
چنان که در ماده سوم ق. ا. آمده " هیچ قانون نمی
تواند مخالف مقدسات و احکام اسلامی باشد" و ما
میدانیم که اسلام دارای قوانین واضح و
صریح میباشد. بنآ دیگر ادیان تنها در اسم شان
میتوانند وجود داشته باشند.
در
ماده چهارم آمده "به هر فرد از ملت افغانستان
افغان اطلاق میشود"
تبصره من:
همه
میدانیم که افغان ها برادران پشتو زبان ما میباشند
که یکی از اقوام این سرزمین هستند. و از آن جایی
که کشور ما دارای اقوام مختلف است و نام برادران
افغان ما که در ق.ا. تحت عنوان پشتون ها آمده که
همان افغان ها هستند و اسم شان را به دیگر اقوام
اطلاق مینماید به خواست این ق. ا. یعنی هزاره،
ازبک، تاجک ،ترکمن و دیگر اقوام همه باید افغان
شوند (از هر قوم وطنم که باشم قابل افتخاراست به
من. هدف این نیست که افغان بودن بد است بلکه نام و
اصل دیگران را زدودن بد است) دیگران باید نام
ونشان شان را کنار بگذارند و اسم نو انتخاب کنند.
این عمل نادرست است. چون در عین حال ما
نمیتوانیم ازبک افغان و یا هزاره افغان باشیم و
بهتر بود که به سراغ اسم های که همه مردم وطنم خود
را در آن احساس میکردند میرفتند، و اگر هم با اسم
افغانستان خود را عادت داده اند کلمه افغانستانی
به جای افغان از نظر دستور زبان هم درست تر است و
هم مفهوم درست تر ی را بیان میکند.
در
حالی که در ماده ششم ق.ا. از برابری اقوام سخن
رفته که ماده چهارم ق. ا. این برابری را نادیده
گرفته.
در
ماده هفتم ق. ا. از رعایت اعلامیه حقوق بشر یاد
شده که در ماده نزده هم این اعلامیه آمده"هر فرد
حق آزادی عقیده و بیان دارد این حق مستلزم آن است
که کسی از عقاید خود بیم و نگرانی نداشته باشد و
در کسب و در یافت و انتشار اطلاعات و افکار به
تمام و سایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی آزاد باشد"
این ماده که در اعلامیه حقوق بشر آمده و توسط ماده
هفت قانون اساسی قبول شده تا رعایت گردد، در حالی
که ماده سوم قانون اساسی آن را رد کرده .
در ماده بیستم قانون اساسی "سرود ملی به زبان پشتو
میباشد" در حالی که ماده ششم قانون اساسی از
برابری صحبت دارد.
من
در این جا به چند ماده قانون اساسی که شما از آن
یاد کردید بسنده میکنم، و شما ببینید که چقدر در
مقابل هم قرار دارد در حالی که میتوانستند بگویند
که دین وطن ما اسلام است و قوانین هم اسلامی و
ضرورت به رعایت اعلامیه حقوق بشر نیست. مردم ما
الحمدالله همه مسلمان هستند و کسی هم مخالف نیست.
و آن هموطن هم فریب آزادی را نمی خورد.
دوست عزیز!
آزادی بیان، یعنی آزادی در بیان میباشد و اگر به
آن سرحد دلخواه بدهیم، میتواند بسیار کوچک باشد
وهم میتواند بسیار وسیع باشد که نظر به بینش افراد
فرق مینماید. اما چون کشور ما جمهوری اسلامی
میباشد، آزادی هم باید از دید اسلام بحث شود. چون
همه مسایل در اسلام مشخص است به طور واضح و صریح
همه چیز را بیان کرده که باید مطابق آن عمل نمود.
و آزادی بیان یعنی چه؟ همه مسایل گفته شده فقط
باید عمل نمود. زیرا دین کامل است و صرف ضرور است
که آن را آموخت و به کار بست.
آزادی بیان زمانی وجود خواهد داشت که دین حاکم
نباشد و قوانین بشری باشد. یعنی ساخته بشر باشد که
خالی از خطا نیست و میتوان در مورد ابراز عقیده
نمود و هر کسی سولات خود را آزادانه بگوید،
پیشنهاد کند و انتقاد بدارد و به این وسیله سد راه
درست و یا نادرست شود که در مقابل هم جواب بشنود.
وقتی به کسی بگویم که صرف اجازه داری در این چند
مورد سخن بگوی و بس، اسم این را آزادی بیان نباید
گذاشت.
در
کشوری که اسلام حاکم باشد و مردم آن مسلمان باشد
که به خداوند (ج)عقیده داشته باشد و خود را بنده
خداوند(ج) بداند راه و رسم او تعیین شده و مشخص
است. و این جا آزادی و آزادی بیان یعنی چی! او
نمیتواند از امر خدا سرکشی کند که او بنده خدای
خویش است که به آن عقیده دارد.
و دیگر این که وقتی کسی را در داخل یک اتاق داخل
کنیم و به او بگویم که در داخل این اتاق آزاد
هستی و در را به رویش ببندیم . این چه نوع آزادی
است؟
دوست عزیز دین علم ثابت نیست بلکه به اساس عقیده
استوار است. از این جاست که ملیون ها انسان به یک
دین عقیده دارند و ملیون ها انسان دیگر آن را
نمیپذیرند. و هر کسی دین خود را درست میداند؛ حتی
اسلام هم از نظر هر مسلمان فرق دارد. یعنی به
تعداد مسلمانان جهان اسلام وجود دارد. هر کسی در
سطح برداشت خود مسلمان است و به خدا عقیده دارد که
در این مورد مولانای بلخ داستانی را بیان کرده"دید
موسی یک شبانی را به ره...:"که همه در مورد آگاه
هستیم. در در ضمن باید بگویم که دین یک عقیده
فردی است و هر کس خود جواب گویی اعمال و حرکات خود
در روز جزا میباشد. از هیچ کس در مورد دین کس دیگر
پرسان نمیشود؛ پس ما باید به عمل و رفتار خود توجه
داشته باشیم نه این که بالای دیگران به جبر دین را
بقبولانیم و تفتش عقاید مردم باشیم .
قبول
دین مربوط به دو موضوع است :
اول
اقرار بر زبان گفتن کلمه شهادت.
دوم
تصدیق در قلب.
که
این اقرار زبان را هر فرد به رضا و یا زور میتواند
بگوید، ولی در تصدیق قلب او که تنها خود شخص و
خداوند(ج) از آن آگاه است چه میشود ؟ که هیچ کس به
آن دسترسی ندارد و ما مسلمان بودن و یا نبودن هیچ
کس را نمیتوانیم آگاه باشیم مگر خود فرد و
خداوند(ج).
ما داستان ملای انگلیسی را که چهل سال پیش نماز و
امام مسجد بوده میدانیم (راست یا دروغ) و همچنان
نماز خواندن چند مرتبه یی و به زور مردم مان را در
دوران سیاه طالب که ضرورت به بیان نیست (من خودم
نماز پیشین را دوبار در دو مسجد خوانده ام)
دین
یعنی عشق که تنها فرد میبیند و عاشق میشود و
دلایل و او همه درست است از نظر خودش به معشوق و
در عشق جبر نیست.
پس
ما اگر اهداف دیگری غیر از دین نداشته باشیم به
دین وعقیده کسی کاری نخواهم داشت، مگر زمانی که به
دین ما تجاوز مستقیم شود. به طور فردی مثلا به
کسی بگویم که چرا مسلمان هستی و باید از عقیده و
دین خود بگذری آن وقت است که باید از حق خود دفاع
کرد. جهاد مردم وطن ما مثال خوبی است در این جا.
دوست عزیز!
من
به کسی اهانت نکرده ام . اگر گفته ام ملاه صاحب
ملا بودن اهانت نیست و این را فحش مخوان.
اگر گفته ام که دانش او در سطح (کتاب منظره مرگ)
است، این از عمل شان در مقابل دستگیری و حکم اعدام
صادر کردن شان معلوم میشود.
اگر
گفته ام ملا مدرسه دیوبندی این از افراطی بودن
شان معلوم میشود.
اگر
به قانون اساسی وطنم مراجعه نکرده ام ، به خاطری
که قانون اساسی با خود مشکل دارد، اول باید مشکل
او حل گردد بعد از او کمک جسته شود.
در
مورد این که در کشور های بیگانه از این طریق
میخواهیم ویزا و مدارک معتبر بگیریم ، باید بگویم
که کسی که مراحل قانونی که در مورد وجود دارد طی
نکند به هیچ صورت نمیتواند به آنچه شما گفتید دست
یابد. و باید بگویم که کسی به این گفته ها کمترین
ارزشی نمیدهد، چون مشکل آنها نیست بلکه مشکل وطن
ماست. و مردم کشور ما این مسایل را از شرم پنهان
مینمایند. چون این عمل که در مورد آقای کامبخش
انجام شده یک عمل شرم آوراست.
در
کشوری که من مهاجر هستم دین عیسوی دارند و در مرکز
شهر شان مسجد جامع بزرگی وجود دارد که پنج وقت
آذان ملا از طریق بلند گو ها بسیار رسا به گوش همه
میرسد و کسی هم مخالف نیست. چه رسد به نوشته های
هموطنان مسافر مان.
شاید گفته شما در مورد کسانی که در فکر وزارت و یا
ریاست در وطن هستند کار های بکنند که این موضوع
با گرفتن ویزا بسیار فرق دارد. و آنهای که در وطن
بعد هزاران سال برگشت، مستقیم به مقام های بالا
دولتی نسب شده اند مثله ویزا شاید کوچکترین گپی
باشد که شما از آن یاد کرده اید.
من
هموطن دردمند و ستم کشیده و مهاجر فقیری بیش
نیستم.
دوست
عزیز!
و
آنچه مینویسم، برداشتم است از شرایط حال و گذشته
و هدفی جز خیر و صلاح مردم وطنم ندارم .
بار کج به منزل نمیرسد . مردم اگر امروز فریب
بخورند ، اگر حق شان تلف شود، فردا بیدار شده و حق
دیروز و فردا را میگیرند. مردم وقتی آگاهی شان در
مورد دین بهتر شود به خاطر این کار که امروز با
پرویز میشود، جواب میطلبند.
مثال زنده نتیجه اعمال عبدالرحمان و نادر را در
جنگ های کابل دیدیم. اگر بخواهیم تکرار نشود امروز
باید که عدل پیشه کنیم و دین را وسیله قرار ندهیم.
حقیقت بگویم و از حق تلفی دوری بجوییم.
سلامت نصیب تان باد!
نوت
:از شما خواهش دارم تا این کلمه ترکیبی (غوغا
سالار) را که بد آهنگ و نا مانوس است در مورد من
استفاده نکن.
تاریخ
نشر مطلب:
روز سه شنبه 16 دلو 1386
خورشيدی برابر با 5 فبروری 2008 ميلادی/ آلمان |