به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

 

 

نویسنده میر احمد لومانی

نامه ئی از یک فرزند گم شده به مادر

به بهانه روز مادر 

مادر عزیز ، مادر خوب ، فراموش ناشدنی و نازنینم سلام !

سلام از طرف فرزند اواره ، مهاجروخانه بدوش تو که سال های سال رنج اواره گی و غربت ترا همچون تا بوتی بر دوش کشیده و درد فراق ترا بر رگ رگ وجود و استخوان خویش لمس و احساس نموده است.

سلام از طرف فرزند تو که جبرا از دامانت رانده شده و دارد کم کم بوی مطبوع و دل انگیز دامانت را فراموش نموده و در غربت خویش میپوسد و در تنها ئی خود میمیرد.

مادردیریست، ما همدیگر را گم کرده ایم.

مادر میدانم دلت خون است ،غرق خون است ، دریای خون است و من نیز حالم بهتر از خودت نیست.

مادر چهره افتاب گونت را دارم فراموش میکنم ، مادر به داد م برس!

مادر درمیان دنیا ی از نامردی، شقاوت و بیگانگی ،سخت تنها ام و میدانم تو نیز چنین بوده وهستی.

مادر عزیز و خوبم ، میدانم که در هنگام تولد من ، انگاه که کودکی بیش نبودم در هر لا لا ئی تو ، در هر ترانه شاد وغم انگیز تو ، صد ها راز نهفته بود و هزاران ارزو ،،،،،اماچه کنم.

چه کنم مادر که تمام ارزو ها و امال تو ، توسط فرزندان جهالت و خرافات ، خلف های نا صالح قبا ئل استبداد و تفرقه ، انهائی که ماهرانه ترا به حراج میگذارند و نا جوان مردانه ترا به فروش میر سانند ،همگی با خاک یک سان گردیدند.

مادر میدانم ، میدانم که ارزو دا شتی تا بزرگ شوم ، در روز های نیاز وضرورت دستترا بیگیرم

همچون فرزند صالح کمر به خدمتت ببندم، اما چی مادر افسوس و صد افسوس که  بزرگ نشدم

پیش از انکه قد بر افرازم ،نهال بیش نبودم که مرا شکستاند ند.

مادر ، زیبا ترین کلام خداوندی ، مادر اسطوره محبت ، شیرازه محبت ، خدا محبت ، امشب خیلی دلم میخواهد سر بر دامانت گزاشته بیگیر یم ، خیلی دلم میخواهد با دستان خدا گو نه ات نوازشم نمائی ، به سر و صورتم دستی بکشی ، که ، بیتو سخت یتیمم.  

مادر ،خوب من، یگانه من، زیبا من، از کجا بگویم ، از تاراج تو ، یا از اواره گی خودم، از سینه پرخون تو یا از دنیای محنت خودم.

کی چنین سرنوشتی را برای من وتو رقم زده است ، اگر خداوند ، در روز داد خواهی قیامت من ویرا به محاکمه خواهم گرفت و،،،،،،،،،،،

مادر من ، گوهر من ، قلب در خون تپیده من ، اتشی از اندرون مرا میسوزاند که این اتش هجران تو میباشد ، میدانم که به اندرون این اتش دود خواهم شد و خاکستر و از ان فرزند که تو ارزویش را داشتی گور گمنام وهزاران کیلومتر بدور از دامانت ، چیزی بیش نخوهد ماند.

اما شعله های عشق بتو ، به مادر ، به زادگاه و میهن تا به قیامت خداوندی از اندرون مزار ما نیز شعله ور خواهد بود.

 

تاریخ نشر مطلب: شنبه 28 ثور 1387 خورشیدی برابر با 17 می 2008 میلادی/ آلمان

 
 
 
 

بازگشت

بالا

 

 


Publisher:

Ghulam Sakhi Oruzgani

Phone: +49 162 3702587

www.kateb-hazara.net

Email: info@kateb-hazara.net


مدیرمسؤل: غلام سخی ارزگانی

.استفاده از سایت کاتب هزاره با ذکر آن مجازاست

.مسؤلیت مقالات به دوش نویسندگان آن می باشد

.
از انتقادات و پیشنهادات سازنده شما استقبال می گردد