به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 


توسلی غرجستانی

پیشینه‌ی روابط فرهنگی - تاریخی ایران و افغانستان

 ( اشاره: این نبشته برای یکی از همایشهای دانشجویی به مناسبت هفته فرهنگی افغانستان – ایران در اوائل سال روان نگارش یافته بود که اینک در معرض خوانش شما قرار می‌گیرد)

 مقدمه

از زمان‌های دور پایه تمدن آریایی بر شالوده زبان، دین، تاریخ، فرهنگ و عنعنات مشترک در گستره به مساحتی از ستیغ قله‌های همالیا و پامیر  تا بغداد و از رود سند تا سمرقند و بخارا، ریشه دوانیده بود. این تمدن که بر بنیان چند اصل و چند فاکتور می‌چرخید؛ مردمِ نواحی مختلف را با ریشه‌ها و باورهای یکسان به هم مرتبط می‌ساخت؛ عوامل مذکور باعث به وجود آمدن تمدنی بنام تمدن آریایی گردید که امروز برخی از این تمدن به عنوان تمدن «ایرانی» تعبیر می‌کنند!.

خاستگاه فرهنگی- اجتماعی این تمدن بستر بالنده زبان فارسی (دری) و فرهنگ غنی دینی است و خاستگاه محیطی این تمدن مکانهای است که امروز در چند مرز جغرافیای سیاسی توسط سیاستمداران و نیروهای همسو با آنان قرار گرفته اند. خاستگاه تمدن آریایی شانزده سرزمین مقدس اوستایی است که عبارت بودند از: "ایران واج = سرزمین باستانی آریانها، سوغده = سغد، مورو = مرو، باخذی = باختر (بلخ)، نیسایه = نسا، هرایو = هرات، وای کرت = کابل، اورو= توس یا غزنه، وهرگان = گرگان، هرهوواتی = رخج، ای تومنت = وادی هیرمند، رگ = ری، سخر = شاهرود، ورن = صفحه البرز، هیت هندو = پنجاب هندو، ولایات کنار رودخانه رنگا." 

هرگاه در تاریخ سیر نمائیم و تورّقی بزنیم اسامی مکان‌های ما را به خود جلب می‌کنند، که اینک در درون مرزهای سیاسی فعلی به زنجیر کشیده شده است. بلخ، بامیان، غور، غزنه، غرجستان، کابل، زابلستان، کندهار، سیستان، هرات، فوشنگ، پیشاور، کشمیر، سمرقند، بخارا، مرو، بیهق، توس، ری، شیراز، اصبهان، تبریز، همدان، طبرستان و... این نامها در گذشته همیشه در کنار هم کابرد داشته‌اند و در حقیقت مهد تمدن پارسی (آریایی) در این گستره قرار داشته است. اینک به نحو اجمال و به فراخور نبشته حاضر به چند مورد از مشترکات فرهنگی مهد تمدن آریایی از جمله دو کشور ایران و افغانستان اشاره می‌شود:

1.      اولین عامل در یگانگی فرهنگ و تمدن این دو کشور زبان فاخر فارسی است. این زبان فاخر با نامهای چون "فارسی" و "دری" و "فارسی دری" یاد شده است که در واقع همه این اسامی متعدد نام است برای یک مصداق و نمی‌توان از لحاظ زبان شناسی و همچنان از لحاظ تاریخی، تمایز میان آنها بیان کرد. هرچند لهجه و گویشهای گوناگونی در این زبان نیز مثل سایر زبانها وجود دارند که این امر، وجه تمایز میان آن که بتوان هر کدام را جداگانه یک زبان مستقل دانست، محسوب نمی‌شود.

2.      دومین عامل که باعث پیوند عمیق میان این دو کالبد که دارای یک روان است؛ گردیده است مقوله فرهنگ غنی اسلام است. با آمیزش فرهنگ غنی اسلام با فرهنگ فاخر پارسی در واقع تمدن این مرز و بوم در حد اعلای بالندگی خود صعود نمود. اگر شاهکار ادبی فردوسی بر گرد مقوله ادبیات ممتاز پارسی دری دور می‌زند و اسطوره سازی در این حوزه را به نهایت درجه ارتقا می‌بخشد و اگر ناصر خسرو قبادیانی بلخی تا مرز انزوا از سلطه حاکمان بخاطر قدسیت زبان فاخر خویش قدم بر می‌دارد و چنین می‌سراید:

" من آنم که در پای خوکان نریزم  ***  مر این قمیتی درّ لفظ دری  را "

 عرفان آمیخته با فرهنگ ناب اسلامی مولانا جلال الدین محمد بلخی، لسان الغیب حافظ شیرازی، سعدی شیرازی، خواجه عبد الله انصاری، خیام نیشابوری، شمس تبریزی، و سنایی غزنوی در تلفیق این ریشه با آن فرهنگ آثار بدیع جهان شمول و جهان‌گرا می‌آفرینند. از تلفیق این دو فرهنگ و مقوله ارزشهای پایداری در عرصه فرهنگ جهانی به وجود می‌آید که تا هنوز برخی بر آن رشک می‌برند و برخی بر آن می‌بالند و می‌نازند.

3.      سومین عامل را می‌توان وابستگی اتنیکی و نژادی دانست که در طول تاریخ از زمان مهاجرت آریایی‌ها از مناطق سرد سیر چون سیبری و نقاط دیگر به مناطق گرمسیری آسیایی یک نوع هماهنگی نژادی و تباری در این نواحی جوانه گستراند و تحرکات مکانی و مهاجرت‌های گروهی در آن نقش بارز دارد. هر چند این عامل را ضعیفترین عامل در وحدت و همدلی میان حوزه تمدن آریایی می‌‌توان به حساب آورد و بخصوص با تقسیم شدن و انشعابات گسترده در تیره‌ها و نژادها این عامل نقش وحدت بخشی خویش را در تطوّرات بعدی از دست داده است.

آنچه که باعث انسجام، همدلی، اشتراکات فرهنگی و تاریخی این دو کشور گردیده است، دو عامل اول می‌باشند. این دو عامل باعث می‌شود که سرنوشت واحد و سابقه تمدنی واحد این گستره‌ای دارای گسل‌های متعدد را به یک ریشه و گذشته افتخار آفرین و تمدن بخش سوق دهد.

سوگمندانه عده‌ای افکار خویش را در مرزهای کنونی که ساخته و بافته قدرت طلبان و یاد آور تسلط استعمار بر این حوزه تمدنی می‌باشد، محصور ساخته‌اند و در حال افزایش گسل‌های موجود می‌باشند و در دو بخش حوزه تمدنی پارسی به سوی انحصارگری مفاخر فرهنگی – علمی به موازات تقویت مرزهای سیاسی – جغرافیایی شتابان گام بر می‌دارند، که این روند نه به نفع اشتراکات فرهنگ کهن ماست و نه به نفع تقویت فرهنگ فاخر گذشته و تسرّی نقاط قوت آن به فرهنگ کنونی. نتیجه این نوع اندیشه‌ی انحصارگرایانه و استاتیک این است که کم کم نسلهای بعدی که میراث داران فرهنگ فاخر گذشته این مرز و بوم می‌باشند، از این حوزه تمدنی بریده شوند و دیگر آن همدلی و همسویی گذشته فقط یاد آور گذشته افتخار آمیز این مهد تمدنی می‌باشد. مفاخر علمی و سرآمد شاهکارهای فرهنگی- ادبی خود را نباید در مرزهای جغرافیایی سیاسی محصور سازیم و می‌بایست از قاعده دینامیک برای رشد فرهنگ جمعی خویش در برابر هجوم فرهنگ‌های بیگانه استفاده نمائیم. همانگونه که مولانا جلال الدین محمد بلخی، ناصر خسرو قبادیانی بلخی، فردوسی، شیخ الرئیس ابوعلی سینا بلخی، ابو نصر فارابی، ابوریحان بیرونی، خواجه عبد الله انصاری، سنایی غزنوی، جبلی غرجستانی و شیخ جام متعلق به این حوزه تمدنی هستند؛ لسان الغیب حافظ شیرازی، سعدی شیرازی، خیام نیشابوری، شمس تبریزی، خواجوی کرمانی، بیهقی و عطار نیشابوری متعلق به این حوزه تمدنی می‌باشند. بنابراین محصور سازی آنها در مرزهای تنگ جغرافیای سیاسی کنونی امر بیهوده و فاقد وجه فرهنگی است و تنها ارمغان آن ایجاد گسل‌های بزرگتر برای اهداف کوچکتر و در نهایت از خود بیگانگی فرهنگی می‌باشد.  

 

تاریخ نشر مطلب: سه شنبه 3 ثور 1387 خورشيدی برابر با 22 اپريل 2008  ميلادی/ آلمان

 
 
 
 

بازگشت

بالا

 

 


Publisher:

Ghulam Sakhi Oruzgani

Phone: +49 162 3702587

www.kateb-hazara.net

Email: info@kateb-hazara.net


مدیرمسؤل: غلام سخی ارزگانی

.استفاده از سایت کاتب هزاره با ذکر آن مجازاست

.مسؤلیت مقالات به دوش نویسندگان آن می باشد

.
از انتقادات و پیشنهادات سازنده شما استقبال می گردد