|
مقالات جدید

انجنیر غ. سخی ارزگانی
در آستانه نهمین سال قتل عام و نقض حقوق بشر در
بامیان
13... سپتمبر سال 1998
تا تاختند لشکر بیگانه از خدای
پامال غم شده ست سراپای
بامــــــیان
هرشب ستاره میچکد از چشم آسمان
بر سنگ سنگ گریهء شبهای
بامـیان
یک برگ عشق ، یک گل شادی نمیدمد
آوخ به باغ و دامن صحرای
بامــــــیان
چشم شکوفه اش نشود باز در« مزار»
نوروز سوگــمند ز هیهای
بامــــــیان
گریید ای بتان طراز ، ای بت تتار
در سوگنای هــجرت لیلای
بامــــــیان
« داکتر رازق رویین»
بدون
شناخت همه جانبه از گوهر تاریخ و داوری تاریخ،
چگونه ممکن خواهد بود که انگیزه ها و پیوند های
سیستماتیک بیدادگری ها، تمدن ستیزی ها، زجرها، حق
کشی ها، ویرانگری ها، قبیله گرایی ها، قوم پرستی
ها، زن ستیزی ها، اسارت ها، کنیزی ها، کله منارها،
قتل ها، سنگسارها، ارتشاء، استثمار، فقر، بی
سرنوشتی، تضادهای طبقاتی، نسل کشی های که توسط
ظلمت گران و دستگاه های استبدادی، شؤنیستی- قبیلوی
و... آنها در گذشته ها بالای کلیه مردم و افراد
جامعه ما تحمیل گردیده اند، آنها را به حال وصل
داد؟ و آنگاه چطور عملی خواهد بود که خودکامگان
سیه دل، طبقات حاکمه، قاتلان تازه به دوران رسیده،
ناقضین حقوق بشر و دستگاه سیاسی بیدادگر تک
قبیلوی- خاندانی و... را در حضور جامعه و دادگاه
قضایی و عدلی مدنی- دموکراتیک معرفی نمود؟
آیا
گاه و بیگاه اعتراض و انتقاد اندک از خودکامگی ها،
زن ستیزی ها، اسارت ها، نسل کشی ها، مدنیت ستیزی
ها و... نقض کرامت انسان و حقوق بشر از این طرف
بستر بیدادگران و آن گوشهء اوراق تاریخ خونبار
افغانستان در جوار سایر کاوشگران، نویسندگان،
خبرنگاران و اربابان دانش نموده ام؛ آنگاه نسل
کنونی و آیندگان را به رعایت از حقوق، عدالت،
برابری، حقوق بشر و تطبیق قانون مدنی و دموکراتیک
در کشور بیشتر متوجه و ترغیب نخواهند نمود؟
من در
این محدودهء کوچک در سدد آن نیستم که صفحات غم
انگیز و خونین از تاریخ افغانستان را ورق بزنم و
از درد، آوارگی، حق کشی، کنیزی، نامرادی، زن
ستیزی، ستیزشگری های طبقاتی، مظلومیت، بردگی، کله
منار، قتل عام و... انسا کشی تمام مردمان به غل و
زنجیر کشیده شدهء افغانستان بی صاحب داد و فریاد
را بلند کنم.
هرچند
گاه مکثی شتابناک و سطحی را در مورد گوشه یی از
مصائب، حق کشی ها، عقل ستیزی ها، بی سرنوشتی ها،
بردگی ها، زن ستیزی ها، غصب ملکیت ها و نسل کشی
هائی که توسط زمامداران خودکامه دولتی، اربابان
غاصب، قبیله سالار، طبقات استثمارگر، اجیران
بیگانه و نژادپرست در حق تمام مردم افغانستان اعم
از پشتون و غیر پشتون صورت گرفته اند، نموده ام.
تا بار دیگر دوران های تاریک، غم انگیز و فاجعه
های ملی به فراموشی سپرده نشوند و نسل موجود اعم
از مسلمان و غیر مسلمان کشور ما با الهام
هوشمندانه، عبرت انگیز و مسؤلانه از آن گذشت ها،
در فکر شناخت اوضاع مصیبت بار کنونی کشور یک بار
دیگر نیز شده و در جهت مبارزات سرنوشت ساز مستقل
ملی، بازسازی خردمندانه، عملی جامعه و کشور اقدام
مؤثر عادلانه و پیگیرانه نمایند.
بد
بختانه کسانی که هم اکنون اکثرا به صورت
غیرعادلانه کرسی های کلیدی قدرت سیاسی، اقتصادی،
اجتماعی، استخباراتی، تشکیلاتی، نظامی و...
افغانستان را به نام های از قبیل مشارکت ملی،
شایسته سالاری و نمانیدگان قومی در حیطهء انحصار
تک قومی، گروهی، قبیلوی، خانوادگی و شخصی خودها
درآورده اند. اکثریت آنان حد اقل برای یک اتمام
حجت هم از گذشته های ناگوار ملی، تصفیه قومی، غارت
های ثرؤت ملی مردم، نسل کشی ها و صدها مصیبت های
دیگر ملی یادآوری نکرده و در فکر زراندوزی و تحکیم
پایه های متزلزل حاکمیت غیر دموکراتیک و غیر ملی
خودها در کشور هستند.
مثال
زندهء آن اینست که حلقات خاص حکومت و پارلمان
افغانستان، حل مسایل اساسی بحران و رفع ضرورت های
عاجل مردم و کشور و مبارزه با تروریزم را کنار
گذاشته و در یک «رقابت قدرت» منفی علیه همدیگر
مطبوعات و اذهان عامه را زیر تأثیر قرار داده اند.
این حلقات خاص به خاطر امتیازی گیری و انحصار قدرت
از یکدیگر در مکیدن خون های مردم بی دفاع و بی
رهبر شب و روز مصروف هستند؛ چه جائیکه پاسخ به
نیازمندی فوری مردم بدهند، و چه جائیکه سالگرد
فاجعه های ملی گذشته کشور را تجلیل نمایند و تا
عبرتی برای نسل کنونی و آیندگان گردند.
خلاصه
صف بندی ها و باندهای خاص از خائنین ملی،
قاچاقبران، تولید کنندگان تریاک، جنایت کاران،
قدرتمندان، آدمکشان، ناقضین حقوق بشر، تروریستان
و... با پشتوانه از مافیای خارجی در بدنه های
کلیدی دولت، مؤسسات خارجی، اجتماع به زراندوزی و
جمع آوری سرمایه از خون مردم بی وارث و بی دفاع
افغانستان مصروف هستند. برعکس، مردم مصیبت دیده از
جنگ و بحران فاصله های حیات و ممات را کوتاه و
بازهم هرچه بیشتر و سریع تر کوتاه می نمایند که در
نتیجه آینده از آن تمدن ستیزان، جلادان، دموکرات
مأبان، زن ستیزان، مسلمان نمایان، فاشیستان،
تروریستان طالبی و همفکران ایدویولوژیکی و قبیلوی
شان در افغانستان کثیرالاقوام خواهد بود.
از
فجایع ملی که اقلا طی 150 سال اخیر و به خصوص در
جریان این سه دهه جنگ و بحران که تا حال در
افغانستان دوام دارد؛ در نشریات و سخنان این
قدرتمداران جدید دولتی، رهبران و منادیان دروغین
دموکراسی هم چندان به نظر نمی رسند. در همین رابطه
هم است که گسترش فساد اداری، تولید تریاک، قاچاق،
بیکاری، بی اعتمادی مردم از دولت، سرقت اموال
جامعه، آوارگی، فقر اقتصادی، بی سرپناهی، گروگان
گیری، عملیات انتحاری، تروریزم طالبی و... نژاد
پرستی حاکم در کشور بیش از هر زمان دگیر بیداد می
کنند. همچنین از تطبیق قانون، رعایت اعلامیه حقوق
بشر، میثاق های حقوقی بین المللی، تحقق اراده و
خواست مردم افغانستان کاملا جلوگیری علنی صورت می
گیرند.
جالب
اینست که دولتمداران، «جامعه جهانی» را در امور
افغانستان مقصر می دانند و برعکس جامعه جهانی،
«دولت افغانستان» را در مهار و حل بحران کشور
ناتوان و بیکاره معرفی می کند. پرسش اینست که
آیا هردو جانب به نوبهء خود، عامل عمده بحران
کنونی افغانستان نمی باشند؟
آیا
یادآوری از فجایع ملی در مقاطع گوناگون که از سوی
جنایات کاران، خائنین ملی، اجیران بیگانه، قاتلان
مردم، ناقضین حقوق بشر و دولت های خودکامه شؤنیستی
در افغانستان صورت گرفته اند؛ به نفع پند و عبرت
گیری مثبت برای نسل موجود و آیندگان نمی باشند؟
آیا آگاهی از واقعات خوب و بد گذشته و حواث کنونی
افغانستان یک گناه ضد انسانی، مغایر مصالح ملی
مردم افغانستان و ضد صلح جهان می باشد؟
اینک
به ارتباط عنوان گزیدهء خویش، چنده نمونه کوچکی از
دشمنی ها، جنگ طبقات حاکمه، تعصب، تصفیه نژادی و
قومی را با ذکر از منابع مستند تاریخی که در مورد
هزاره ها صورت گرفته است، به خوانش شما خوانندگان
گرانمایه و هموطنان عزیز و دردمند خویش قرار میدهم
که یک بخش مهم از «بحران هویت ملی» را در
افغانستان شکل داده است:
دشمنی تاریخی تک تباری در برابر هزاره ها:
آیا
تمام اقوام، ملیت ها و مردمان ساکن در کشور ما، در
اسارت مناسبات ظالمانه دولتی، طبقاتی و فرهنگ تنگ
قبیلوی فرسوده قرار ندارند؟
هرچند
در جامعه فئودالی و فرهنگ قبیلوی، ستیزشگری میان
اقوام و قبایل وغیره یک امر معمولی بوده و می
باشد. هیچ نژاد برای نژاد دیگری، هیچ ملیتی برای
ملیتی دیگری، هیچ قوم برای قوم دیگر، هیچ قبیله
برای قبیله دیگر، هیچ خانوادهء برای خانواده دیگری
و بالاخیر حتا هیچ فرد از چنین اجتماع برای فرد
دیگری آن قابل پذیرش نیست.
یعنی
فرهنگ انسان دوستی، تساهل، همپذیری، تفاهم، همکاری
مشترک، مهرورزی و نظایر آن در بین مناسبات تنگ و
سربسته قبیلوی مدنیت ستیز دیده نمی شوند و یا
نهایت اندک می باشند. برخلاف، فرهنگ تنفر، خصم،
خشونت، نفی یکدیگر، غارت، نژاد نگری، قبیله گرایی،
تمدن ستیزی، زن ستیزی، تضاد طبقاتی و... حتا کشتن
در روابط جامعه ارباب و رعیتی و فرهنگ تمدن گریز
قبیلوی ما مسلط می باشند که مردم را از داشتن
زندگانی مشترک مسالمت آمیز و محبت انگیز به سوی
«رشد و غنای» کرامت انسان و انسانیت، ایجاد
نهادهای وحدت ملی، دولت ملی، اقتصاد ملی، فرهنگ
ملی و ملت سازی عصری محروم نموده اند.
به
همین ارتباط شوربختانه که قبل از همه میکانیزم و
فرهنگ عیشره یی و قبیلوی در میان مردم بیچاره
پشتون نهایت تنگ و بدوی بوده و می باشد. و از همین
سبب است که آنقدر که خشونت ها، خصومت ها، تنش ها،
دشمنی ها و حتا جنگ ها در میان قبایلی خود پشتون
در مقابل یک دیگر شان نهایت حاد می باشند؛ آنگاه
این چنین دشمنی نسبت به سایر ملیت ها و اقوام کشور
ما کلا آنچنان تیره و فاجعه آفرین نمی باشد. زیرا
دشمنی یک قبیله پشتون علیه قبیله دیگر پشتون مثلا
به خاطر قتل، زمین، زن، آب و... سالیان طولانی و
گاه چند نسل را در بر می گیرد. معمولا در جهت ختم
جنگ دو قبیله یا دو خانواده و یا دو شخص پشتون
تبار تلافی قضیه مورد نظر هردو جانب در ظاهر امر
جهت آشتی و برقراری صلح هردو طرف منازعه به یک
دیگر دختر می دهند. آنگاه صاحب مقتول که دختر را
به عنوان «خون بها» گرفته است؛ آن وقت تمام اعضای
خانواده بالای این دختر هرگونه اهانت، تعزیر و ظلم
را روا می دارند. شب و روز انتقام خون ریخته شده
فرد مقتول خودها را از این دختر سیه بخت و اسیر می
گیرند. قبیله جانب مقابل نزاع که دختر را به خاطر
جبران خون بها داده است، به شکلی از اشکال در سدد
تداوم خشونت، دشمنی و انتقام دیگری می باشد.
ولی در
همین رابط خصومت های ملیتی، قومی، خشونت قبیله یی،
تعصب مذهبی تک تباری از سوی زمامداران بیدادگر،
طبقات حاکمه اجیر و خود محور پشتون تبار علیه
اقوام تحت ستم و محروم تاریخ سه قرن اخیر یک «ستم
ملی» فرسایشگر و تباه کننده در افغانستان بوده و
هنوز می باشد که یک قسمت از «بحران هویت ملی» را
آفریده است. در این صورت زمامداران حاکم و مستبد
دولتی تک قبیلوی از هرگونه ظلم بالای «طبقات»
استثمارگر و استثمارشونده اقوام محکوم کشور دریغ
نمی کردند که یک ستم ملی علنی را به میراث
گذاشتند. اما مضاف برآن به صورت عملی، هزاره ها
مورد بیش ترین ستم ملی، خشونت طبقاتی، خصم مذهبی،
حق کشی های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی،
خشونت هار شؤنیستی تک قومی، بردگی و... حتا نسل
کشی ها از سوی حاکمان قبیله گرا، همفکران و
همتباران اقتدارگرای شان قرار گرفته اند. حتا
دهقانان، کسبه کاران و مردم عادی پشتون فریب
زمامداران دولتی، اربابان قبایل و ملاهای درباری
را خورند و در یک قیام و نبرد عمومی علیه هزاره ها
اقدام نمودند که هر برگهء از تاریخ خونین کشور
شهادت می دهد. اینجاست که طبقات تحت ستمکش و
بیگناه پشتون بنا بر فقر سیاسی و فرهنگی خویش
همواره فریب دستگاه مستبد و خود محور تک ملیتی و
قبیلوی را خورده و بر ضد مردم هزاره تعصب هار
ملیتی، قومی، قبیلوی، مذهبی، اجتماعی، سمتی و...
سیاسی را تبارز دادند که نتایج آن به نفع
اقتدارگرایان ضد ملی، خودکامه و مسلط در نظامی
سیاسی- اجتماعی در افغانستان بوده و می باشد.
آیا
با این ترتیب از آغاز تا حال طبقات تحت ستم و غیر
سیاسی پشتون ما، قربان سیاست های فاشیستی، طبقاتی،
عظمت خواهی و اعمال ضد انسانی زمامداران مستبد
دولتی انحصارگر، جلاد و طبقات حاکمه خویش در
افغانستان نشده اند؟ همچنان تمام طبقات زیر
استثمار و محکوم ملیت ها و اقوام محروم کشور ما
تحت ستم و استثمار طبقاتی اربابان و خوانین خویش
خرد خمیر نشده و هنوز هم نمی گردند؟ آیا «ستم ملی»
از آغاز تا حال بالای ملیت ها و اقوام محروم تاریخ
و تحت ستم کشور ما در ابعاد اتنیکی، قبیلوی،
سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، جغرافیوی، روانی
و... در افغانستان ادامه ندارد؟
و اما
این بار در عصر حاضر، هزاره ها و سایر تورک تباران
و هموطنان محروم دیگر میهن ما توسط قومگرایان
مسلط در همه امور کشور در پوشش «مشارکت ملی»،
«جامعه مدنی» و «تحقق دموکراسی» مورد حق کشی،
تعصب، ستم، ترور شخصیت و حتا کشتارهای مرموز و
مخفی قرار می گیرند؛ که زمینه های پایه گذاری
همبستگی مذهبی، وحدت ملی، دولت سازی و ملت سازی
عصری را بیش از پیش برای تمام مردم و اقوام تحت
ستم و مظلوم افغانستان اعم از مسلمان و غیر مسلمان
کشور ما ضربه پذیر می نمایند.
در این
رابطه که در آستانه نهمین سال روز قتل عام و فاجعه
دیگری ملی در قسمت مردم بامیان قرار داریم؛ و
اینست که به سراغ احمد رشید ژورنالست و نویسنده
پاکستانی می روم که نه تنها در مورد کشتارهای
کنونی مردم هزاره تماس گرفته است، بلکه اصلا خصومت
ها علیه نابودی هزاره ها را که اقلا از وقت
عبدالرحمن به این سو در افغانستان جریان دارند،
نشانی نموده که یک نمونهء را به طور ذیل بیان می
کند:
«
سرزمین هزاره، تا سال 1893 که توسط امیر عبدالرحمن
خان پادشاه پشتون اشغال گردید، بصورت مطلق آزاد
بود. امیر که مبتکر طرح هزاره ستیزی بود، هزاران
هزاره راه نابود ساخت و هزاران دیگر را با تخریب
خانه ها و مساجد، بکابل فرار کرد که بصفت کنیز و
غلام زنده گی مشقت بار داشتند. موجودیت 3 و 4
ملیون هزاره، بزرگترین گروه مسلمان شیعه مذهب را
در افغانستان تشکیل میدهد.» ( 1)
در کتب
تاریخی محققین نامدار داخلی، خارجی و از جمله در
کتاب احمد رشید، حکایت های مستند و آفتابی از
دشمنی های تک ملیتی، قومی، قبیلوی و مذهبی در
برابر مردم هزاره اند که حتا تاریخ گذشته، موجود و
نسل کنونی شاهد قتل عام ها و نابودی هزاره های
ستمکش و بی دفاع هزارستان در قلب پرتپش افغانستان
فئودالی و قبیله سالاری می باشند.
به
گفته نویسنده، تفکر و اعمال «هزاره ستیزی» در وجود
عبدالرحمن و دولتمدارانش آنچنان شعله ور شده بودند
که حتا پس از قتل عام هزاره ها، مساجد و امکان شان
را نیز به خاک یکسان نمودند، اکثریت خوانین هزاره
را با خانواده های کشتند و بقیه را به صورت دایمی
زندانی ساختند و اراضی آنها را دولت ضبط و آنرا
برای برخی از پشتون های داخل و خارج افغانستان جهت
مکافات جنگی وغیره توزیع نمود. تا اینکه حتا مردم
هزاره از «زندگی کردن» در منازل و «عبادات در
مساجد» در پیشگاه ذات اقدس الهی محروم گردیدند.
این
نویسنده خشونت، خصم و دشمنی قومی، قبیلوی، مذهبی،
سیاسی و شخصی عبدالرحمن و دولتمدارانش را به خاطر
غصب ملکیت، اسارت و نابودی قطعی مردم هزاره کاملا
تأیید نموده و جلادیت و شؤنیست بودن وی و
زمامداران دستگاه حاکمه اش را بار دیگر به اثبات
می رساند که نقض کرامت و نقض حقوق بشر را مرتکب
شده است. افزون برآن، عبدالرحمن و عمال شان نخستین
کسان بودند که مردم بیگناه اهل سنت و جماعت و به
خصوص قبایل غیر سیاسی پشتون را حتا به بصورت
مسلحانه و اعلان «جهاد عمومی» به دشمنی، غارت،
اسارت و قتل هزاره های اهل قبله مورد ترغیب و
حمایت منظم نظامی، مادی، روانی و تبلیغ ملاهای
درباری قرار دادند که متأسفانه این همان دشمنی «تک
تباری» علیه مردم هزاره است که در تاریخ معتبر ملی
و بین المللی ثبت گردیده که «اساس» آنرا عبدالرحمن
با «شیوه نوینی» شؤنیستی و ضد انسانی در افغانستان
گذاشت که تا هنوز ادامه دارد. اما ناگفته نباید
گذاشت که قبایل پشتون هم بنا عقب ماندگی دینی،
سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خودها از تعصب مذهبی-
ملیتی، قومی و قبیلوی علیه هزاره ها نیز عملا کار
می گرفتند که شخصا امیر عبدالرحمن خود در ص 315
سراج التواریخ این خصومت مذهبی و قومی پشتون های
عادی را بر ضد هزاره ها اینگونه مورد تأیید و
تصدیق قرار داده است:
« مردم
افغان [پشتون] از تعصب مذهبی کمر به قتل هزاره
بسته بودند، می بایست عداوت و خصمی خود را به روی
روز می آوردند...» ( 2)
آیا با
همین اعتراف شخص امیرعبدالرحمن، عملا دشمنی تک
تباری اش علیه هزاره ها به اثبات نرسیده و حتا تا
حال ادامه ندارد؟
هرچند
که آمار نفوس کشور تا کنون به صورت دقیق واضح
نگردیده که حتما در آن اغراض دولتمداران طبقاتی،
قبیله سالار و اقتدارگرا در کار بوده اند و حتا
هنوز هم می باشند. ولی با آنهم کلا آمارهای مراجع
داخلی و خارجی؛ نفوس مردم هزاره را بین چهار و نیم
و تا پنج ملیون نفر تخمین نموده اند.
اخراج مامورین غیر پشتون از ادارات دولتی توسط
طالبان:
این
پژوهشگر دشمنی قومی، فرهنگی، ملیتی، زبانی
ایدولوژیکی طالبان را بعد از غصب قدرت سیاسی در
کابل در سال 1996 میلادی علیه ملیت ها و اقوام
بومی تحت ستم مردم افغانستان در ادارات دولتی کشور
اینگونه به تحلیل می گیرد:
«
طالبان پس از اشغال کابل، مامورین ارشد و بلند
پایه های ازبک، تاجیک و هزاره را از وزارتها که
از سال 1992 در پست های خود بودند، سبک دوش
ساختند و عوض آنها پشتونها را که اهلیت داشتند و
یا نداشتند، تعین نمودند این امر نه تنها امور را
مغشوش تر گردانید، بلکه وزارتها را یکسره عاطل
ساخت.» ( 3)
آیا
این عمل طالبان ضد انسانی، ضد ملی و همچنان یک کنش
شؤنیستی تازه یی آگاهانه در برابر اقوام و ملیت
های غیر پشتون تبار در افغانستان نبودند؟
از
نوشتار این نویسنده با صراحت درک می گردد که
طالبان با دید سرمازده و منجمد تک ملیتی، قبیلوی،
ایدولوژیکی و زبانی افراطگرانهء خویش با هدف
«نابودی» سایر اقوام و یا به «بردگی کشیدن» آنها
عملا دست به تصفیه ادارات دولتی از وجود مامورین
غیر پشتون نیز بردند. تا توانستند اکثرا افراد
بیسواد قومی خودها را در ادارات دولتی، اجتماعی و
حتا نهادهای خارجی نصب کردند. این عمل تبعیض
گرانهء طالبان مغایرت کامل به کرامت انسانی، ارزش
های مثبت دینی، قوانین حقوق بشر ملی و بین المللی
بود که بیانگر ماهئت شؤنیستی طالبان می باشد که
تاریخ بشریت آنرا خوب به حافظه خود حفظ نموده
است.
هدف
از اتحاد کمونیستان خلقی و اسلامیستان طالبی:
آیا
یکی از اهداف حلقات ویژه یی اتحاد کمونیستهای خلقی
قبیله گرا و اسلامیستهای طالبی غرض تأسیس حاکمیت
هار شؤنیستی عریان و به اسارت گرفتن سایر اقوام در
افغانستان نبود؟ آیا مطابق با ارشادات دینی،
اعلامیه جهانی حقوق بشر، پیمان های حقوقی بین
المللی و مصالح ملی تمام مردم افغانستان، «فاشیزم»
و «شؤنیزم» قومی- قبیلوی مردود و منع نیستند؟
آیا
انگیزه های اتحاد کمونیست های تک تباری با
اسلامیست های وهابی قومی تازه به دوران رسیده
طالبان با دو باور و اعتقاد متضاد خودها؛ فقط در
وجه مشترک قومی و فرهنگ قبیلوی خویش غرض هژمونی
خواهی بالای سایر ملیتی ها، اقوام و مردمان محکوم
کشور با هم متحد نگردیدند؟ آیا طالبان بیسواد، کم
سواد، خون آشام، خود فروخته، خشونگر بدون دستیاری
عملی خلقی ها، القاعده و حلقات خاص پاکستانی و...
چه گونه امکان داشت که 90 در صد ولایات کشور را با
یورش های نظامی خونین و نسل کشی های اقوام و مردم
محکوم و محروم بومی کشور اشغال می نمودند؟
در این
زمینه احمد رشید وانمود می سازد که نظامیان خلقی
های پشتون تبار از آغاز با طالبان یکجا شده و به
جنگ مردم غیر از خود و تباهی کشور شروع کردند:
«
افسران خلقی پشتون از سال 1994 با قوای طالبان ضم
گردیدند.» ( 4)
این
نوشته احمد رشید با واقعیت ها و سنت های قومی و
قبیلوی کلا مردم افغانستان و به خصوص در قسمت
بافتار تنگ و بسته قبیلوی جامعه بیچارهء پشتون صدق
می کند که هر کی به صورت غیر لازم هم به طرف ریشه
خویش رفته و با ریزش خون و نابودی اقوام و ملیت
های دیگر؛ به تقویت غیر حقوقی دولت، ملیت، قوم،
قبیله و خانواده خود ها حتا تا سرحد قتل غارت و
قتل عام دیگران می پردازند. به این صورت «فاشیزم»
قومی- قبیلوی و «ستم ملی» بالای تمام اقوام محروم
و تحت ستم میهن بی وارث ما مسلط بوده و اکنون نیز
حاکمیت سیاسی کشور به سمت سنت کهنه و ضد دموکراتیک
روان است.
تاریخ
خوب به حافظه دارد که نخبگان خودکامه، طبقات
حاکمه، قبیله گرا و استثمارگر این تبار به خاطر
تسلط مطلقه طبقاتی، کاذب تک ملیتی، قومی، قبیلوی و
شخصی خودها بر دیگران با هر گونه اعمال ضد انسانی،
ضد اسلامی و ضد ملی تا کنون دست برده و به خاطر
کسب قدرت و ثرؤت هر جنایت و خیانت را پذیرفتند و
حتا «قوم» خود را با «خانه» شان نیز با امضای
معاهده دیورنگ برای هند برتانوی فروخته اند. گاهی
شاه مستبد تک تبار به خاطر تداوم قدرت شخصی خود
«برادرش» را نابینا ساخت. زمانی هم سلطان وقت به
نسبت انحصار حاکمیت حتا باعث قتل «پدرش» نیز
گردید.
از
اینگونه واقعات و شواهد تلخ تاریخی به ویژه در
افغانستان به اثبات رسیده اند که حکام خودکامه و
خود فروخته به خاطر تحکیم و تداوم قدرت طبقاتی و
فرعونی خویش بالای گرده های مردم نه ارزش سرزمین
مقدس، نه ناموس، نه حق برحق ملیت و قوم، نه حق
اقارب، نه حق خانواده، نه حق مصالح ملی و حتا نه
حق خدا، نه حق پدر و نه حق فرزند را هم نمی
شناختند. بلکه همه و همه را در طول تاریخ تا کنون
قربانی قدرت سیاسی و شخصی خودها نمودند و حال نیز
اخلاف و میراث داران شان هم در کشور ما در نقاب
های مشارکت ملی، حقوق بشر و دموکراسی چنین اعمال
غیر انسانی را می نمایند. پس عملا ثابت گردیده است
که زمامداران مستبد، شؤنیست و خود فروخته از آغاز
تا حال دشمنان «شماره یک» تمام اقوام و مردمان
کشور اعم از مسلمان و غیر مسلمان افغانستان بوده و
می باشند.
احمد
رشید در این بخش از کتاب خویش اظهار می دارد که
طالبان، خلقی های پشتون تبار را که دارای تحصیلات
و تجارب مسلکی بودند در خدمت جنگی خویش گرفتند،
چنین شرح می دهد:
« به
افراد مسلکی و فنی و سربازان تربیه دیده که از
بقایای اردوی کمونیست های در کنار طالبان قرار
دارند، بصورت منظم معاش تادیه میگردد، آنها شامل
تانکیست ها، توپچی ها، پیلوت ها، میخانیک های
پشتون اند که بصورت مزد بیگر در خدمت نظامی طالبان
پذیرفته شده اند.» ( 5)
جالب
اینست که خلقی های کمونیست پشتون تبار قبل از قدرت
و در زمان حاکمیت سیاسی خویش شعارهای تحقق رسالت
رهبری پرولتاریا و دهقانان را در قدرت سیاسی کشور،
رفع استثمار فرد از فرد، نفی فاشیزم قومی، نابودی
طبقات حاکمه، حق تعیین سرنوشت ملیت ها تا سرحد
استقلال ملی شان و... تحقق دموکراسی برای ترقی،
وحدت ملی، آبادی و تأسیس یک افغانستان دموکراتیک
را می دادند؛ این چطور شد که این حلقات خاص خلقی
ها خود را شریک اعمال و ماشین نسل کشی و شؤنیستی
طالبان نمودند؟ آیا در اینجا به اثبات نمی رسد که
دین، انسانیت، اندیشه، شعارها، مصالح ملی و همه
ابزارهای مادی، معنوی و اجتماعی در خدمت تحقق
حاکمیت شؤنیستی- قبیلوی، طبقاتی و فردی در کشور به
کار گرفته می شوند؟ آیا با همین گونه بافتار تنگ
قومی و فرهنگ قبیلوی مسلط در کشور، چگونه امکان
دارد که پایه های «وحدت ملی» را به نفع بسترسازی
نهادهای «دولت سازی» و «ملت سازی» عصری ایجاد و
نهادینه سازیم؟ آیا این خلقی های دیگر اندیش چه
پاسخی در برابر مردم و داوری تاریخ افغ |