به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

 

آیت الله ابراهیم حسن زاده

سلسله مقالات حلقه علمی کلام

تفویض وامر  بین الامرین

گروه آموزشی فلسفه وکلام اسلامی

دفتر تبلیغات اسلامی خراسان رضوی

فهرست مطالب: چکیده، پیش در آمد، مفهوم تفویض، تاریخچه تفویض، دلایل تفویض، اشکالات بر تفویض،  امربین الامرین، دلایل عقلی، دلایل نقلی، نتیجه- فوایدامربین الامرین   

چکیده :

جبرواختیار انسان از پیچیده ترین مبا حث کلامی وفلسفی است، که از دیر زمان درچگونگی آن بحث شده، سابقه آن به تاریخ عمر بشرمی رسد. درجهان اسلام برخی نحله های فکری به جبر وبرخی به تفویض قایل شده اند. جبری ها استدلال  می کنند ، تمام موجودات مخلوق خداوند است، بنابراین  افعال انسان  مخلوق  پروردگار می باشد  واگر انسان فاعل مختار در افعال خود باشد پس خالق افعال خود می باشد، برگشت این سخن این است که انسان شریک خداوند می گردد ، چون بالبداهه می دانیم  خداوند شریک ندارد ،انسان وافعالش مقهو ر اراده خداوند است چون این استدلال مشکل داشت، ابوالحسن اشعری نظریه کسب را به وجود آورد، تمام افعال انسان مخلوق خداوند است، ولی انسان آن را کسب می کند ،انسان در کسب فعل خود اختیار دارد. 

مفوضه: برمراد خود  استدلال نموده اند، اگر انسان مختار نباشد، عقاب وثواب ومدح وذمی صحت ندارد، دیگر تکلیف درکار نیست ولی این عقیده موجب شده که انسان دربقاء موجودات وبقاء فعل خود، از خدا بی نیاز شود واین یک نوع شرک است واز طرف دیگر از دعا و استعانت به خدا محروم شود و بنده درفعل خود مستقل باشد .

با توجه به معارف اهل بیت (ع)، شیعه ی اثنی عشری به بین الامرین اعتقاد دارند، که درعین این که انسان درافعال خود مختارند ولی از فیض واراده خدا بی نیاز نیستند، هرچه را که انجام می دهند به اذن پروردگار انجام می دهند و درسایه ی چنین اعتقادی پاسخ های،  اشکال های که در  جبروتفویض بی جواب مانده بود،  دا ده می شود، اثبات بین الامرین با دلایل عقلی ونقلی مبرهن است.

کلید واژه ها :

تفویض ، بین الارین ، مالکیت مطلقه ، حسن وقبح ، ثواب ، عقاب ، مدح ، ذم . جبر، اختیار

پیش درآمد :

موضوع اختیار واراده انسان  ونداشتن اختیار وتمام افعال او مخلوق خدا است،  جدا از کنکاش فکری وجدال کلامی آثار داشته ، که  موجب بروز حکومت های درجامعه گردیده وحکو متها  عامل اصلی سعادت، بد بختی بشریت است وتمام حکومت های استبدادی زورگویان جهان اسلام بعد از پایان یافتن حکومت امیرالمومنان علی بن ابیطالب (ع) حاصل افکار جبریان  بوده است ودرعین حال افکار جبری خمودگی ،تنبلی ،ظلم پذیری و سازش با گنهکارا ن را  درافراد جامعه تزریق می کند ، تا جامعه بسته وبی تحرک با قی بماند..

برای نجات انسان وسر نگونی استبداد، عده ای قایل به تفویض گردید، علی رغم اشکالات کلامی برآن وارد شده،  این تفکر موجب طغیان سرکشی انسان گردیده  وانسان را دچار خلای معنوی بی نیاز از استمداد  خدا  نمو ده است وجهان را خالی از امداد  غیبی واستعانت از خدای متعال پندارند. واین فکر وانهادگی وچه بسا موجب افکار گردید، که قایل به نسخ شریعت محمدی (ص) شده است، چون هردوراه افراط وتفریط پیموده  است وهرکدام به نحوی درتا ریکی گام بر داشته اند و دراین بحث اول مفهوم تفویض و تاریخچه تفویض ودلایل واشکالات آن را بیان شده و سپس بین الامرین و دلایل آن  ازعقل ونقل به بحث گذاشته  و اثبات بین الأمرین مبادرت شده وفواید آن را شمر ده است.

مفهوم جبرو تفویض

جبر: جبر در لغت به معنای شکسته بستن و نیکو انجام  دادن است. به این معنا کار برد  دارد، جبر واجبر وتجبیر واجتبر: چیزی که بعد از شکسته شدن ودرهم ریختن اصلاح وترمیم گردد وبمعنای بی نیاز کردن فقیر و  الزام واکراه واجبار آمده است . معنای اصطلاحی آن  عبارت از مجبور بودن انسان در افعال خود ، یعنی انسان در افعال خود اختیا ر ندارد  وبنده هیچ قدرتی بر فعل خود ندارد، به عبارت دیگر نفی فعل از عبد واضافه آن به رب است(  )

بنیان گذار جبر درآغاز تفکر کلامی در جهان اسلام  صفوان بن جهم وپیروانش بودند که اصلا برای انسان اختیاری قایل نیستند وجبری مطلق هستند . واما جبریه میانه که اشاعره  باشند،  نوعی اختیار به نام  کسب قا یلند گویند آدمی  اراده برکردن کاری کند خداوند آن فعل ر ابرای او خلق می کند . یعنی خداوند افعال را خلق کرده آدمی آن را کسب می کند . اشعری  اراده حق را علت قریبه  فعل واراده عبد را علت بعیده آن شمرده اند . اشعری گوید که قدرت عبد همراه با فعل است وقبل ازفعل وجود ندارد وآن ر ا تأثیر در فعل نمی باشد واز این رو برای عبد قدرتی همراه فعل خلق می شود، که فعلی بدون قدرت وجود ندارد  وهر فعل با قدرت همراه است که ،کسب گویند، بل فعلی را که بدون قدرت خداوند است کسب نخوانند ،مؤثری د ر و جود جز خدای تعالی ندانند و بین کسب وخلق فرق گذاشته اند ،که  خلق مختص به خداوند است . اشاعره گویند که فعل انسان تنها به قدرت خدا واقع می شود ،آدمی را تأثیردر خلق وایجاد آن ها نیست .( )

 تفویض : درلغت، کاربکسی گذاشتن، کاربکسی بازگذاشتن، بازگذاشتن کاری برکسی ،.حاکم گردانیدن کسی را درامری، سپردن وبازگذاشتن کارخود بکسی، یا بخدا واگذاری، تسلیم وسپردگی، اختیار درمقابل جبر.( )

در اصطلاح متکلمین اعتقاد به این که انسان درافعال خویش هیچ گونه جبر واضطراری ندارد، ومختار وآزاد است . اهل تفویض به عنوان قدریه نیز مشهورند که درمقابل آنها  جبریه، یا مجبره قراردارد وآنها معتقدند که انسان درافعال  خویش هیچ گونه اختیاری ندارد ؛ فاعل حقیقی افعال وی خداست، جبر وقدر .

2- نزد فرق شیعه تفویض غیر از معنای مذکور در عبارت فوق است.از اعتقاد بعضی از غلات مانند فرقه مخمسه که معتقدند، ائمه (ع) اگر چند حادث ومخلوقند،  لیکن  رازق وخالق مردم همانها هستند وخداوند خود آنها را خلق کرده است . سپس کار خلق کردن عالم و رزق دادن به جمیع اهل عالم را به آنها تفویض کرده است (  )

تفویض در مقابل جبر است  مفوضه کسانی را گویند، که قایلند انسان مختار  مطلق است ،واعمال عبادی به خودشان واگذار شده است وخدا در کارهای آنان دخالت نمی کند. در عرفان تفویض آن است که عبد تمام کارهای خود را واگذار به خدای متعال کند وآن قبل از وقوع و بعد از توکل است. زیرا که در آن مقام عبد به قلب اعتقاد بر خدا کند، در حصول سبب ولکن در تفویض تسلیم امور کند، بسوی حق هم از لحاظ مسببات، پس تفویض بالاتر از توکل است.

اصطلاح تفویض به چند معنی اطلاق شده است :

1- اعتقاد جمعی که می گویند خداوند جهان را آفرید وجهانیان را به حال خود واگذار کرد وبه هیچ وجه دخالتی در کار بندگان ندارد، بندگان آزاد مطلق می باشند، هرچه بخواهند؛ می کنند وهیچ نیرویی حق جلوگیری از آنان را ندارد.

2- به عقیده بعضی که می گویند پروردگار اختیار امر ونهی را به بندگان واگذار کرده، راجع به افعال واعمال ایشان هیچ نظری ندارد و مقرراتی برای آنان وضع نکرده است .

3- به عقیده عده ای ازغلات  مانند مخمسه ای  که می گویند : پروردگار پس از آفریدن پیغمبر وائمه (ع) امور خلقت وروزی، مردم را به ایشان واگذار کرده ، بدیهی است که تفویض به این مبنا با طل وخلاف موازین مسلم است( )

بنابراین مراد از تفویض که معتزله بدان ایمان دارد، عبارت از افعال انسان که آفریده انسان است وانسان در افعال خود مختار می باشد وبه همین معنا قاضی عبدالجبار اشا ره می کند : اهل عدل به صدور افعال بندگان که عبارت است از تصرفشان ،قیام و قعود شان ، حادث از ناحیه بندگان می باشد، وهمانا این قدرت را خدای سبحان به عباد خود داده است. چون خدای متعال محدث وفاعل افعال بندگان نمی باشد وغیر خدا دیگران، نیز فاعل افعال عباد نیستند،  هرکسی بگوید : فاعل فعل بندگان خدای سبحان است، خطای بزرگی مرتکب شده وحدوث فعل از فاعل آن به دیگران حواله نموده است( ) این تفویض عین اباحه گری نیست که بندگان هرچه بخواهد وانجام بدهد، شریعت وتکالیف درمیان است، فقط بندگان مسئول اعمال خود هستند .

تاریخچه تفویض

 تاریخ آزادی انسان دراعمال خودش درفلسفه بشری پیچیده است . مسئله اختیار وجبر از دغدغه های بسیار پیچیده بشریت می باشد  وبه همین دلیل هریک از جانب اختیار وجبر موجب  بروز مکاتب فکری درجامعه انسانی گردیده ، تا هنوز از مباحث زنده کلام اسلامی درمیان مسلمانان است. لکن برهان اختیار دریونان قدیم، چنین بیان شده است هرکسی از عقل فطری برخودار باشد، میان آنچه در درون قلمرو قدرت اوست وبا آنچه در درون  آن  نیست، فرق می گذارد، میان حرکت خودش که ارادی است ورنگش که درقدرت اونیست تفاوتی قایل است . درعین حال برای انسانی که نشسته است، امکان برخواستن برای انسانی درحال حرکت امکان ساکن شدن و برای شخصی درحال سخن گفتن امکان خاموشی گزدیدن وجود دارد ( )

وارسطو درکتاب اخلاق برنیگوماتوس در کتاب سوم باب 2 فصل وباب سوم شانزده فصل را به مسئله اراده واختیار اختصاص داده در بیان فرق میان کارهای ارادی واختیاری کوشش های فراوانی وبا ارزش کرده است، ( ) در میان ادیان یهود قایل به تفویض است، می گوید : خدا وقتی موجودات را آفرید ودر آنجا تقدیر واندازه گیری کرد، کارش تمام شد، زمام تصرفات از دستش بیرون شد، آنچه از ازل قضایش را رانده صورت می گیرد، حتی خودش هم نمی تواند جلو فضای رانده شده خود را بگیرد، پس دیگر نسخ بدا واستجابت دعا مفهومی ندارد ،چون کار از ناحیه او تمام شده واز دستش در رفته است.  دردنیای اسلام گرایش ها فکری متوازی وباهم بوجود آمد واز جمله آنان که قایل به تفویض گردید شخصیت های نامشان درذیل ذکر می شود هستند :

نخستین کسی بحثت درباره قدرت انسان برعمل را آغاز کرد معبد جهنی متوفی(80 ق) بود ومعتقد ات او به تفصیل ثبت نشده وشاگرد حس بصری می باشد، در مخالفت بنی امیه مشهور بود اودرنبرد با حجاج کشته شد.

2- غیلان دمشقی متوفای( 112ق) که او علم کلام را از فرزند محمد حنیفه بنام حسن آموخت . وبه خاطر مخالفت با امویان  اورا عمر بن عبدالعزیز درمحضر خود جلب نمود ولی هشام بن عبدالملک اورا دوباره احضار کرد ؛ هشام بن عبدالملک اوزاعی را فرا خواند، تا با او مناظره نماید، درمناظره اوزاعی به قتل وی حکم کرد، درباب کیسان به دار آویخته شد( )

3- واصل بن عطا ( ت80-212ق )وی علم کلام رااز فرزند دیگر محمد حنیفه به نام عبدا... آموخت ،درمسئله حکم مرتکب کبیره با حسن بصری مخالفت کرد،ازحلقه درس او جدا گردید  از آن رو لقب اعتزال  به خود گرفت، شاگردان او را معتزله نامیدند او در مدینه به دنیا آمد ودربصره نشو،نما یافت ( )

آنان مخالف جبری که در زمان خلافت امویان رایج بود، بودند ،آنان انسان را در عمل شان  قادر  می دانستند ومعتقد به قضا وقدر  خداوند  بودند، معتزله مخالف قضا وقدر نیستند، اصول آنان را در قرن چهارم ، جبابیان (ابو هاشم، ابوعلی) به صورت یک مکتب کامل در آوردند، انسان از نظر وجود قایم به ذات خداست ولی از نظر فعالیت فکری وکارهای جسمانی مستقل بوده ومتکی به خود می باشد. .(   ).

دلایل تفویض

متکلم اشاعره مسلک، آمدی، در کتاب خود وجوهی را که معتزله بر مذهب شان استدلال نمود ه گرد آورده است، دلیل عقلی آن به بیست می رسد .

. 1- همانا قدرت حادث موجب حدوث مقدورش می باشد. چون بر مقدور حادث قدرت قدیمی اثر ندارد، کما این که قدرت حادثه بر مقدور قدیمی تأثیر ندارد. هرگاه قدرت حادثه موثر در مقدورش نباشد، پس در هیچ یک از صفات مقدور نیز تأثیر ندارد وبنابراین فرق بین مقدور وغیر مقدور نمی باشد این خلاف بر هان وجدان است .

2- چون ثابت شد فعل عبد مقدورش می باشد، پس اگر مخلوق غیر باشد لازمه آن این است که مقدور غیر نیز باشد ودرین صورت فعل غیر، مقدور برایش می باشد. یا این که مقدورش نمی باشد، پس اگر اول  باشد یعنی مقدور باشد، لازم می آید، هر یک مقدور، دو قادر داشته باشد که آن محال است واگر دوم باشد ، در آن ابطال قدرت حادث است که آن خلاف فرض است.

3- چون فعل بر اساس قصد وداعی انسان انجام می شود وهمین داعی موجب اختصاص فعل به خود عبد بر می گردد، پس افعال مقدور انسان وانسان موجد فعلش است.

   4- چون افعال اختیاریه به اساس قدرت  نیروها  متمایز  می گردد . چون فرد نیرومند  چند  برابر  آدم  ناتوان حمل  می تواند  اگر  قدرت تأثیر در مقدورات نمی داشت، بین قدرت قوی وضعیف تفاوت  نمی بود  و بالوجدان  تفاوت را می یابیم، پس حادث قدرت بر مقدورات دارد.

5- اگر قدرت حادثه بر مقدورش تأثیر نداشته باشد، پس هر آینه بر غیر مقدورات مانند، رنگ انسان، درازی، انسان نیز تعلق بگیرد، حال آنکه قدرت حادثه به غیر مقدور تعلق نمی گیرد، پس افعال انسان که مقدورش  ازقدرت حادثه می باشد .

6- اگر افعال انسان به قدرت واراده انسان نباشد، هر آینه انسان مجبور به انجام آن می باشد، مانند ارتعاش دست ،چون انسان  مضطر  به  فعلش است ، فعل اضطراری مقدور انسان باشد، محال  است.

7-اگر انسان در خلق افعال خود دخالت نداشته باشد وتمام افعال انسان مخلوق خدای سبحان باشد، باید تمام افعال بشری در غایت حکمت باشد. .

حال آنکه افعال انسان چنین نیست، افعال انسان پر از خطا واشتباه است، پس آن افعال از بندگان می باشد .

8- افعال انسان به طاعت، معصیت وخیر وشر تقسیم می شود پس اگر افعال بندگان مخلوق خدا باشد،فعل خدا به خیر شر تقسیم شود،   بالبداه فعل خدا تقسیم به خیر وشر وطاعت ومعصیت نمی شود، پس افعال بندگان خدا مقدور خودشان است .

9- فاعل افعال را مانند  کسی  ظلم  کرده  به  او ظالم  می گوید،  کسی  گناه  کرده او را  فاسق می نامند، این  نسبت  نشان  می دهد  که  مقدورات  عبد  از خودش می باشد، اگر افعال از خدا می بود، نعوذبالله  باید  این  نسبت ها به خدا داده می شد، بالبداهه به خدا نسبت داده نشده است ونسبت آن به خدا محال می باشد .

10- اگر افعال انسان حاصل قدرت انسان نبوده، بلکه به ایجاد خدای سبحان باشد، هر آینه کفر انسان نیز از ناحیه خداوند است، این کفر انسان از ناحیه خداوند باشد به دو دلیل محال است :

1- اگر چنین باشد، خدای سبحان از شیطان  به  بنده اش  مضر  است، چون ابلیس انسان را به کفر  می  خواند، خداوند  کفر  را به انسان می آفریند، این که لایق باری تعالی نیست (الله لطیف بعباده )   (هوارحم الرحمین ) .

2 خدا کفر را دوست ندارد،بنا براین کافر را نعمتی نداده است واین  خدا  به کافر  نعمت  نداده  باشد  مخا لف وجدان، چون  خداوند  نعمتش را  بر کافر و مسلمان  ارزانی  داشته است.

11- عقلا حکم به شکر محسن وذم مسئ را تحسین وتقبیح می کنند، اوصاف غیر اختیاری اورا مانند: سیاهی، سفیدی ،کوتاهی ودرازی ذم ومدح نمی کند، هر آینه اگر ذم ومدح از استحاق  فعل عبد نبود او مستحق مدح وذم عقلانی نمی بود، چون این مدح و ذم  عقلا، هدایت می کند که  افعال انسان  به خودانسان مستند است ..

12-عقلا، امر،نهی  بر کسی   که  قادر  به انجام  فعل است، درست  می شمارند، واگر کسی قادر به انجام فعل نباشد ، تعلق امر ، نهی را به عاجز درست نمی پندارند. پس اگر افعال انسان مقدور انسان نباشد هیچگاه فرق بین افعال مقدور وغیر مقدور نمی بود، بالبداهه فرق بین دونوع افعال انسان موجود است .

13- اگر انسان خالق افعالش نباشد، باب اثبات صانع بسته می شود، چون از جمله دلیل اثبات صانع حدوث عالم است واحتیاج عالم مثل افعال  ما به یک قادر می باشد  پس هرگاه  اصلی در اصل  ثابت  نباشد، در فرع به  طریق اولی ثابت نیست. .

14- اجماع قاطع مسلمین بر وجود  تکالیف  از امر و نهی که  متعلق  افعال  انسان می باشد، قایم است، چون اگر متعلق امر ونهی مقدور انسان نباشد، هر آینه تکلیف به فعل غیر می باشد، و تکلیف بمالایطاق است،و باید  تکلیف  به افعال اظطراری  انسان  صحیح  باشد، حال آنکه  استحاله  تکلیف  بر  مالایطاق ثابت است  وتکلیف به افعال اضطراری معقول نیست..

15- چون افعال  بندگان  خدا  به  حسن وقبح  متصف  می گردد  هر آینه مقدورات انسان مستند بر خودش نباشد واز فعل خدای سبحان باشد، لازم می آید که خدا فاعل قبیح و فاعل کار زشت باشد، واین به  محال به سه طریق است؛، .

1. اگر فعل قبیح مختار خدای سبحان باشد وصدور فعل قبیح از خدا متصور نیست، مگر به تقدیر جهل خدا به قبح آن فعل واحتیاج خدا به آن، که لازم می آید خدا جاهل محتاج باشد، این محال است.

2. اگر کار قبیح  بر  خدای  سبحان  جایز  باشد، هر  آینه  جایز  است که پیامبر  دروغین بر  انگیزد  تا او داعی  کفر وگمراهی و بدعت و فسق بشر باشد، تمام این افعال بر خدا محال است..

3. اگر بر خدا  ارتکاب  قبایح  جایز  باشد، کذب  بر  خدا محال  نیست برخی وعده  و وعیدش  دروغ  باشد و از این  لازم می آید  بطلان شریعت ،. تمام این امور بر خدا محال است. هیچ عاقلی راضی به آن نیست وچه برسد به خالق یکتا ..

16- اگر افعال انسان از افعال الله باشد، هر آینه تمام افعال انسان مطلقا حسن باشد، وبالبداهه افعال انسان چنین نیست  ،اکثر افعال انسان ناقص ،معیوب است..

17- اگر افعال انسان  موجدش  خدای  سبحان است، وثواب، مجازات  بر اعمال بندگان جایز  نیست، این خلاف  قوله سبحان تعالی (جزاءبما کانوا یعملون )(  )قوله تعالی (ذلک بما قدمت ایدیکم)(  )جزاءبما کانوا یکسبون (  )قوله تعالی  لیجزی الذی اسائوا بما عملوا یجزی الذین احسنوا باالحسنی(  )

18- اگر عبد  خالق  فعل خود  نیست، پس ثواب و عقاب  بر طریق  پاداش  بر فعل عبد نمی باشد، اگر خدا خالق افعال بندگان باشد، جایز است، خدا انبیاءرا عذاب کند، کفار وگمراهان را ثواب دهد، مطیع را عقاب وعاصی را ثواب عنایت نماید وهیچ کس به عمل خود اطمینان نداشته باشد .

19- اگر خدای تعالی فاعل مقدورات انسان باشد، لازم می آید که خودش امر ونهی به فعل غیر، بندگان  خود را نماید واین گونه امر کردن حماقت وجهالت پروردگار را لازم دارد، پس خدای سبحان منزه از هر عیبی است .

20- اگر ایمان وکفر به ایجاد خدای سبحان بود، پس از قضا وقدر خدا می باشد بنابراین قضای خدا یاحق ویا باطل است ،اگر باطل باشد پس ایمان باطل است واگر قضا وقدر حق است پس کفر حق است، هردو محال است. .

ثانیا خدا به قضا وقدر خود  راضی  است ویا نه، اگر راضی باشد، پس  راضی  به کفر شده است، اگر به قضا وقدر راضی نباشد ،  لازم می آید خدا راضی به ایمان نباشد( )  این محال ومخالف اجماع قاطبه مسلمین است.

نقل :

عمده ترین دلیل نقلی آنان برتفویض، آیات قرآن می باشد وبه به مراد خودشان آیات زیر تمسک کرده اند، قوله سبحانه :

وانی لغفار لمن تاب وآمن وعمل صا لحا ثم  اهتدی ( )

هر که توبه کند وایمان بیاورد وکار شایسته کند وبه راه آید بی تردید من آمرزیده ام اورا .

چون خداوند آمرزش خود را بر توبه وایمان وعمل صالح منوط کرده است واگر افعال عباد  مستند به عباد نبود، مخلوق خدای متعال بود، دیگر توبه وآمرزش گناهان واسناد آن به خود بندگان مجاز می شود،  واین   خلاف ظاهر و وجدان است.

من عمل صالحا فلنفسه ومن اساء  فعلیها وما ربک بظلام للعبید (  )

هرکسی کاری نیک شایسته کند، به سود اوست هرکه بدی کند به زیان اوست، پرودرگارت  بربندگان ستم روا نمی دارد. این آیه مبارکه آثار که افعال صالح وافعال زشت  دارد  برخود  بندگان  اسناد  می دهد وخداوند هرنوع پاداش را منوط به ماهیت افعال بندگان می کند ،خداوند هرنوع ظلم را از ساحت خویش نفی می کند واین استحقاق ثواب وعقاب دلیل است که افعال عباد مخلوق خدا نیست واگر نه ثواب وعقاب برعملی که مستند به فاعل نباشد صحیح نیست، .

هوالذی خلق السموات والارض فی سته ایام وکان عرشه علی الماء یبلوکم ایکم احسن عملا(.  )

اوست که آسمان وزمین را درشش روز آفرید و او رنگ اش برآب بود تا شما را بیازماید  که   یک نیکوترید  به کردار .

چون استحقاق را  برعمل  مترتب  نموده تا بوسیله امتحان  به  عمل  نتیجه ای بدست بیاورد،که چه کسی بهترین عمل را انجام داده  واین استحقا ق برافعال غیر اختیاری بی معنی است. دیگر این  که چه کسی بهترین اعمال را انجام می دهد واسناد فعل به غیر خلاف ظا هر  وعقل  است . ذلت بما قدمت ایدیکم وان الله لیس بظلام للعبید   این برآیند دستان شماست وخدا نیسبت  به  بندگان ستم پیشه نیست،  دراین آیه  نتایج  اخروی  بر اعمال  انسان  در این جهان  شمرده  است واین آیه دلالت می کند، فعل انسان از خود، انسان صادر شده ومخلوق خودش است .

سیحلفون بالله لکم اذا انقلبتم الیهم لتعرضوا عنهم فاعرضوا عنهم انهم رجس و جهنم جزاءبما کانوا یکسبون(   )

چون بسوی آنان باز گشتید  به  خدا  سوگند می خورند که از آنان چشم  فرو پوشید واز آنان دوری کنید، که اینان پلیدند وجایگاهشان دوزخ است .

به خاطر آنچه می کردند دراین آیه کیفر را نتیجه اعمال بندگان شمرده است این کیفررا بندگان استحقاق دارد که خود فاعل اعمال خود باشد ،اگر اعمال بندگان مخلوق پروردگار باشد ،دیگر کیفر وتنبیه بدون موضوع می شودو ظلم می شود؛ که ساحت خدای متعال ازهر نقض وکاستی پاک  ومنزه است ..

فلا تعلم نفس ما اخفی لهم من قره اعین جزاءا بما کانوایعملون ( )

هیچ کس نمی داند که چه بسیار چشم روشنی ها که برایشان نهفته است به پاداش کارهای که می کردند .

وخلق الله السموات والارض بالحق ولتجزی کل نفس بما کسبت وهم لا یظلمون (. )

خداوند آسمانها و زمین را به حق  آفریده  است  تا هر کس برابر آنچه اندوخته جزا یابد وآنان مورد ستم قرارنمی گیرند .

کل نفس بما کسبت رهِِِینه (  )هرکه درگروه کارخویشتن است درمجموع آیات ثواب وعقاب را  خداوند  در مقابل اعمال انسان  شمرده اند . بخشش آمرزش وامتحان واختیار درانتخاب وپاداش را مربوط به عمل انسان می شود واگر عمل ازخود انسان صادر نشود هیچ ازیک گزاره های ذکر شد ه موضوعش تحقق نیافته است ولغو می باشد، پس روشن است که خدای حکیم ار هرنوع لغوی منزه ، افعال اختیاری مستند به انسان است، خود انسان فاعل فعل خود می باشد ..

اشکال بر تفویض

درمجموع چند اشکال برتفویض وارد است :

1. اندیشه تفویض به خود وانهادگی انسان با اصل توحید درخالقیت سازگار نیست، توحید درخالقیت و توحید افعالی یکی ازاصول جهان بینی اسلامی که مورد اثبات  با دلیل