|
مقالات جدید

غ. سخی ارزگانی
شادروان میر خادم حسین بیگ
مبارز عدالتخواه و شخصیت خدمتگار ملی
مرد نمیرد به مرگ، مرگ از و نام جوست
نام چو جاوید شد مردنــش آســان کجاست

افغانستان یک کشور کاملا استثنایی است که در بند
اسارت، تار و پود نظام ملوک الطوایفی و فرهنگ
ویژهء زیانبار قبیلوی تا هنوز دست و پا می زند و
نسبت به کشورهای منطقه و همجوار خویش نهایت از
کاروان تمدن عصری عقب افتاده است. اگر هستی های
مدنی افتخارآفرین چندین هزار ساله نیاکان ما یا در
زیر پاشینه های متجاوزین بیگانه صدمه دیده؛ ولی
به صورت اخص در امتداد این سه قرن متأخیر از اثر
تسلط استبدادیان بدوی، حکومات عقل ستیز و سنت های
منحط قبیلوی و تبار حاکم آن مدنیت های کهن و
تاریخی به طور جبران ناپذیر منهدم گردیدند و
همچنان این مردم خرد و خمیر و این حیطه باستانی
نیز تجزیه شد.
با درد
و دریغ فراوان که تا هنوز در این سرزمین همه
مناسبات مادی، معنوی و اجتماعی جامعه در چنگ خونین
حاکمیت های اربابان استثمارگر، قبیله گرایان،
دودمانان خردگریز، حکام جابرتکتبار و فرهنگ فرتوت
قبیلوی منوط به قوم حاکم قرار داشته و کمتر شخصیت
های مترقی ملی و یا به صورت استثنایی عرض اندام
نموده که از جمله میرخادم حسین بیگ یکی از معدود
نخبگان فرزانه و خدمتگار میهنی ما در بستر زمانش
بوده که برازندگی خاص در تاریخ سیاسی- اجتماعی
مردم افغانستان داشته است.
تجارب
به اثبات رسانیده که تقریبا صد در صد خوانین، بیگ
ها، اربابان و اشراف زادگان تمام اقوام در خدمت
منافع کاذب طبقاتی خود، دولت های استبدادی و
خداوندان خارجی شان بوده و هنوز می باشند. و
همچنان شریان اصلی حیات نکتبار آنان را مکیدن خون
توده ها و توأم با تداوم فقر اجتماعی جامعه وغیره
تا حال تشکیل می دهند که یکی از مهم ترین عنصر و
عامل «بحران هویت ملی» افغانستان کنونی
نیز می باشد. اما در این میان هرچند که خوانین
هزارستان به ظلم، استثمار وغیره با جان و مال
مردمش مصروف بوده و عده هم بناء بر خصوصیت ارتجاعی
خویش گاه گاهی در خدمت حکام جابر و حکومات فاشیستی
وقت نیز قرار داشته؛ ولی شواهد در دست نیستند که
این عده اربابان مرتجع هزاره در خدمت بیگانگان
قرار گرفته باشد و یک قطعه از خاک مقدس افغانستان
را به اجانب فروخته باشد.
هرچند میرخادم حسین بیگ زاده و پرورش یافته
افغانستان قبیلوی و در ضمن خود نیز بیگ بود؛ ولی
او خلاف آن خوانین استحمارگر، استثمارگر، ستمگر و
اربابان درباری حاکمیت های انحصاری و تک قومی بود
که بر بنیاد آموزش ها، ارزش های اسلامی، مدنی،
اجتماعی و علمی خویش در خدمت والای وطن، ریسمان
بدوشان، مستمندان، فقرا، اقشار محروم و مصالح ملی
کشور خود قرار داشت که از دیدگاه و داوری تاریخ
هرگز پوشیده نیست.
این شخصیت فرزانه و دردمند در شرایط از متن سرزمین
مثله شده، به اسارت کشده شده و به خون خفته
هزارستان قد برافراشت که هویت های تاریخی، انسانی،
مذهبی، اجتماعی، معنوی، جغرافیوی، سیاسی، فرهنگی،
حقوقی وغیره مردمش کلا توسط دشمنان پامال گردیده
بودند و یا در حال اضمحلال قرار داشتند. این
نخبه بیگزاده هزارستانی مغایر ماهئیت درونی آن عده
از بیگزادگان استثمار گر، خوانین افزونخواه،
خودکامه، توطئه گر و درباری در بستر زمانش آنچنان
درخشید که مردم تا کنون از کارنامه های شکوهمند
انسانی، اسلامی، مدنی، فرهنگی، اجتماعی، مینهی و
ماندگار وی با افتخار یاد می نمایند.
آری!
میر
خادم حسین بیگ در شکلیات خود یک «بیگ» بود؛
اما در خصوصیت باطنی، اندیشه و کارکردهای عینی
خویش عملا یک انسان دوست راستین، یک مسلمان بی
ریا، یک شخصیت دلسوز، یک خدمتگار والا و یکی از
نخبگان صادق مردم هزارستان در قلب پرتپش افغانستان
بود که در بطن تمام مناسبات اجتماعی مردمش شهره
آفاق می باشد. این فرزند گرانقدر وطن و میهن دوست
حتا در عصر خونین امارت اسلامی طالبان نیز کشورش
را ترک نکردند و در جوار مردمش باقی ماند.
ناگفته
نباید گذاشت که این بیگ طرازنوین هزارستانی از یک
سو «خارچشم» اربابان استثمارگر، ستمگر و
معامله گر هزارستان و به طور خاص دیگران بود و از
سوی دیگر یکی از «عدالتخواهان» و
«مدافعین حقوق سیاسی- اجتماعی» مردمان تحت ستم
کل کشور و به ویژه جامعه اسیر هزاره در برابر حکام
خون آشام، طبقات استثمارگر، دلالان مذهبی و دولت
های فاشیستی زمانش بود. روی این اصل اربابان
خودکامه محلی درباری و حکومات نژادپرست وقت از
همچو بیگ های مردمی و نخبگان برومند نادر هزارستان
همواره در هراس بودند، کاخ های فرعونی خودها را در
خطر سرنگونی می دیدند و هنوز هم از عده یی شخصیت
های مردمی هزارستان در تشویش هستند.
میر
خادم حسین بیگ با هیچ یک از طیف های استبداد حاکم
محلی و حکومات قبیله گرای تک تباری خلاف مصالح و
منافع ملی در پای معامله گری نرفت و گردن فرازانه
از حقوق انسانی، مدنی و عادلانه همهء مردم و به
خصوص جامعه هزارستان در برابر قلدران بیدادگر،
دودمان قبیله، اجیران بیگانه، دشمنان کشور و مردم
افغانستان دفاع و پاسداری نمود.
میرخادم حسین بیگ که با عضویت خویش در دو دوره در
شورای ملی، یک بار در سنا از هیچگونه تلاش و خدمت
در راستای آبادی کشور و خاصتا در مورد مردم
هزارستان تا جایئکه مقدورد بود، دریغ نورزید.
کارکردهای او برای مؤکلین و مردمش کاملا هویدا
بوده که در آئینهء تاریخ زمانش ثبت و برای داوری
آیندگان می باشد.
میر
خادم حسین بیگ بر اساس تفکر مستقل ملی، مدنی و
عقلانی خویش در جهت حفظ تمامیت ارضی، استقلال کشور
خواهان یک افغانستان نوینی بوده که بر پایه
«عدالت سیاسی» یعنی تقسیم قدرت سیاسی بر اساس
تناسب نفوس اقوام و نیاز عصر استوار باشد و حقوق
هیچ یک از افراد، اقشار اجتماعی و اقوام کشور ضایع
نگردد و یک نظام دموکراسی پارلمانی- فدرالی بر
اساس خواست و اراده مردم در افغانستان مستقر گردد.
از
آنجائیکه به صورت اخص از عصر خونبار عبدالرحمن
خانی به بعد به خاطر نابودی قطعی هزاره ها از قلب
افغانستان، حکومات وقت حتا کوچی های آن سوی خط
دیورند را نیز بالای مزارع، علفچرها و سرزمین به
خون حفته هزارستان مسلط نموده بودند و در هر فصل
بهار تا ختم خزان برای مردم هزاره یک «فاجعه
جبران ناپذیر ملی» را خلق می نمودند. این
«بحران کوچی» توسط میرخادم حسین بیگ در هردو
دوره وکالت و یک دوره عضویت در سنا نیز با شدت
هرچه بیشتر جهت حل نهایی در برابر مقامات ذیصلاح
مطرح گردید که متأسفانه از سوی حکام وقت به صورت
تعمدی از آن چشم پوشی صورت می گرفتند. در واقع امر
زمامداران خود محور، خودکامه و حکومات
غیردموکراتیک کشور ما بحران کوچی ها را یک
«برگه سیاسی» ساخته بودند تا در جهت تداوم
استبداد و شؤنیزم قبیلوی خودها از آن نیز بهره
جویی سیاسی نمایند که عملا تا کنون نیز چنین می
باشد.
زدودن مصیبت اساسی کوچی ها از مناطق هزاره:
وقتی
که میر خادم حسین بیگ به حیث رئیس شورای مرکزی
ملیت هزاره انتخاب گرد؛ آنگاه از فرصت نیز استفاده
جسته و پیشنهاد خویش را به خاطر علاج دایمی
«سرطان کوچی» از بالای مزارع و چراگاه های کل
مردم افغانستان و خاصتا از بالای مردم هزاره
اینگونه به دولت وقت پیشکش نمود:
« یکی
از مسایل و علل منازعات میان ساکنین محلی هزاره
جات و کوچی های همانا موضوع علفچرهای می باشد. چون
تراکم نفوس و مواشی در هزاره جات و سرازیر شدن رمه
های کوچیان سبب فقر علفچرها و فقر مواد خوراکه
مواشی ساکنین محل می گردد لازم است این مسایل با
واقع بینی حل گردد.» ( 1)
این
شکایت و پیشنهاد ناشی از آنست که از عصر خونی
عبدالرحمن خانی به بعد با نسل کشی هزاره ها،
اکثریت زمین های آنها توسط زمامداران دولت های
قبیله گرا برای قبایل درانی و غلزایی توزیع
گردیدند و بعد هم کوچی های داخلی و خارجی پشتون
تبار را بالای کشت زارها و علفچرهای مردم
باقیمانده اسیر هزارستان مسلط نمودند و همواره
باعث نزاع های عدیده توسط کوچی های بالای مردمان
محلی هزاره می گردیدند . میر خام حسین بیگ با
این پیشنهاد خواست که این سرطان کوچی به
صورت اساسی حل گردد. یعنی برای کوچی های بومی کشور
در مناطق جنوب و شرق زمین داده شود و پای آنها را
به طور دایمی از هزارستان قطع نمایند و کوچی های
آن سوی خط دیورند به صورت مطلق از داخل شدن به
حریم مقدس افغانستان منع گردند. تا بیشتر از این
جنگ میان پشتون و هزاره به نفع تداوم شؤنیزم
قبیلوی و تک تباری و حامیان خارجی شان ادامه پیدا
نکند.
گرچه
در این زمینه کدام سند مؤثق در دست نیست که دولت
وقت چگونه اقدام رسمی و عملی را در جهت حل کوچی ها
در مورد مردم هزاره نمود. اما قبل از این هم زمانی
که کودتای هفت ثور صورت گرفت؛ آنگاه پس از قیام
مردم نورستان در برابر دولت تره کی- امین دست
نشانده کاخ کرملین، مردم هزارستان اولین کسانی
بودند که مناطق خویش را از لوس دست نشاندگان شوری
سابق آزاد ساختند و بر مناطق خویش مسلط شدند.
در همین رابطه در تاریخ کشور این نخستین بار
بود که مبارزین هزارستان پای کوچی های داخلی و
خارجی را از مناطق هزاره قطع نمودند و از این
سرطان کوچی رهایی یافتند.
به
هرصورت، اقدام و طرح خادم حسین بیگ در حل اساسی
کوچی های از اهمیت خاص برخوردار بود. وقتی که
دولتمداران وقت از تساوی حقوق اقوام، برابری،
عدالت و دولت مردمی تبلیغات را به راه انداخته
بودند؛ باید که معضله کوچی ها را به صورت بنیادی
حل می کرد و فرامین غیر مشروع عبدالرحمن خانی،
نادرخانی وظاهر خانی را در مورد اجازه استفاده
کوچی از علفچرهای هزارستان رسما و عملا با طل می
نموند که متأسفانه این دولت هم در زمینه صداقت خود
را تبارز نداد و سرطان کوچی را به عنوان یک
«برگه سیاسی» دیگری در پیکره خونین افغانستان
باقی گذاشت.
پیشنهادی در جهت بازسازی زراعت و رفع بی پناهی:
زراعت
در هر کشور و به ویژه در یک سرزمین عقب نگهداشته
مثل افغانستان از اهمیت حیاتی در امور رفع
نیازمندی اقتصادی جامعه برخوردار می باشد. یعنی
تولیدات زراعتی مهم ترین نقش را در تغذیه اجتماعی
جامعه بازی نموده و افراد جامعه را به تداوم حیات
و بهبود وضع زندگانی بهتر یاری می رساند.
اما
اصل قضیه فقر و فاقه مستمر مردم هزاره این بود که
اراضی حاصل خیز هزارستان به ویژه از وقت خونبار
عبدالرحمن خانی به بعد توسط حکومات فاشیستی جبرا
غصب و برای تعدادی از قبایل غلزایی و درانی توزیع
گردیدند و مردم هزاره از این ناحیه نهایت به قلت
زمین زراعتی، آب و سایر ابزار کشت، مالداری و
زراعت مواجه بودند و حتا خیلی از خانواده از یک
طرف با فقر و تنگ دستی بیحد مواجه بودند و از طرف
دیگر از ظلم مامورین محلی به جان رسیده بودند که
به خارج کشور فرار کردند. چون سیاست ها و اهداف
حکام جابر وقت این بودند که زیر بنای اقتصادی مردم
هزارستان را هم ویران و یا اقلا تضعیف نمایند تا
هستی مردم به خطر مواجه گردند که چنین نیز شد
و بالاخیره عملا به مشاهده رسید که همواره قحطی و
گرسنگی در سراسر هزارستان در عصر آل یحیی حاکم
بودند و حتا تا حال نیز فقر بر تمام مناطق
هزارستان مسلط می باشد. یعنی مردم هزاره را به
«اسارت و فقر اقتصادی» نیز مواجه نمودند و
اولاد شان از نعمات تعلیم، دانش، بهداشتی، رهایشی،
عدالت اقتصادی و... محروم کردند و از همین علت نیز
بود که از فکر کردن به تعیین سرنوشت انسانی، ملی،
مدنی و دموکراتیک خویش کاملا در تاریکی ماندند.
و با
وجود آنهم در این مدت مردم هزاره دست به درویزگی و
گدایی دراز نکردند، جاسوسی بیگانگان را ننمودند،
به فحشاء روی نیاوردند، خیانت ملی را مرتکب نشدند،
به ناموس مردمش تجاوز نکردند، خلاف ارزش های
اسلامی و ملی عمل نکردند و مال مردم را دزدی
نکردند. روی این ملحوظ چون مردم هزاره نسبت به
دیگران بیشتر مستحق تر بودند، فلهذا، میر خادم
حسین بیگ جهت رفع بی سرپناهی و کاهش فقر مشکلات
اقتصادی مردم خویش، پیشنهاد ذیل را به دولت وقت
نمود تا مردم را از این بحران فرسایشگر نجات دهد:
«
مسئله بی سرپناهی، نبودن چا ها، کاریزها و آب کافی
برای زراعت در مناطق هزاره جات یکی از مسایل دیگر
حیاتی مناطق هزاره نشین را تشکیل می دهد حل این
مشکلات ساکنین محل را قادر بهر ادامهء حیات و رفع
نیازمندی های شان میگرداند.» ( 2)
نیاز تعلیم و تربیت:
ز دانش بسـازیم کــاخی بلنـــد که از باد
و باران نیابــد گزند
هرچند
تمام فرزندان اقوام محکوم کشور ما بر پایه ستم های
طبقاتی، مذهبی، قبیلوی، فرهنگی، منطقوی، قومی،
سیاسی وغیره مورد حق تلفی قرار می گرفتند؛ ولی
اینگونه ستم ها در مورد فرزندان هزارستان به خصوص
در عصر حاکمیت آل یحیی به حد نهایی رسیده بود.
فرزندان هزاره به صورت پلان شده از سوی زمامداران
و حکومات وقت از نعمت درس و تعلیم کاملا محروم
بودند. سهمیه فرزندان هزاره در معارف کشور
نسبت به دیگر اقوام در آخرین دوران شاهی محمد ظاهر
خان به کمترین در صد می رسید. از طرف دیگر
خیلی از نادرات بود که کدام فرزند هزاره یک بورس
تحصیلی خارج را بدست می آورد و به خارجی میرفت.
میر خادم حسین بیگ از جمله کسانی معارف پرور بود
که به خاطر رفع بی عدالتی در قسمت فرزندان هزاره
این پیشنهاد را برای دولت وقت نمود تا تعادل تعلیم
و تربیت در این مناطق با سایر مناطق کشور نیز
رعایت گردد:
«جوانان و فرزندان ملیت هزاره نظر به تناسب نفوس
شان کمتر از امکانات تحصیلی برخوردار بوده و
نیازمندی شدید به کادرهای مسلکی احساس میگردد،
باید سهمیه های مشخص در بورس های تحصیلی کشورهای
دوست و مسئله جذب بیشتر در موسسات تحصیلات عالی و
مسکلی در نظر گرفته شود.» ( 3)
در این
زمینه این پیشنهاد از یک سو تبعیض دولتمداران
گذشته را در مورد فرزاندان هزاره به نمایش گذاشت و
از طرف دیگر خواهان رفع این گونه بی عدالتی و
تبعیض در قسمت فرزندان هزاره مطابق معیارهای حقوق
مدنی بین المللی در کشور گردید.
مسلما
که از منظر میر خادم حسین بیگ، پیشرفت و تعالی
کشور قبل از همه مربوط به متخصصین رشته های
گوناگون علمی بوده که فرزندان کشور بدون کدام
امتیاز خاص و بدون هرگونه تبعیض از نعمات دانش عصر
بهره مند گردند تا مصدر خدمت به میهن عزیز خویش
گردند. این خود نشانگر آن بود که میرخادم حسین بیگ
عمیقا باورمند دانش عصر بود تا از آن در خدمت تمام
فرزندان کشور و خاصتا در رفع نیازمندی فرزندان
هزاره قرار گیرد تا جامعه و سرزمین را در مسیر
کاروان تمدن نوین سوق دهد. از اثر همین پیشنهاد وی
بود که تعدادی از فزندان هزاه جهت تحصیلات عالی به
خارج اعزام گردیدند.
انکشاف اقتصادی و اجتماعی:
بعد از
اینکه توسط عبدالرحمن و دولتش ملکیت خصوصی و به
طور خاص حاصل خیز ترین اراضی مالکین هزاره را به
ویژه زمین های ارزگان غصب گردیدند. در ضمن دولت
وقت زمین داران بزرگ و خرد هزارستان را با تمام
اعضای خانواده های شان به دم توپ دادند ، بخش
چشمگیر را سر بریدند و باقی را زندانی نمودند که
از همان جا راهی گورستان ها شدند. علاوه برآن،
برخی چشمگیر از خانواده های هزاره از اثر ظلم
مامورین دولتی و افراد قبایلی به صورت اجبار به
خارج متواری شدند. آنگاه دولتمداران خون آشام وقت
زمین ها و ملکیت های حقوقی این هزاره ها را برای
افغان های قبایلی هردو سوی خط دیورند تقسیم
نمودند. در همین رابطه بود که فقر عظیمی
اقتصادی، اجتماعی و... را به صورت برنامه شده
بالای متباقی هزاره اسیر در کل و به ویژه در
ارزگان و اکناف آن به طور خاص تحمیل نمودند. لذا
از آغاز تسلط حاکمیت شؤنیستی و سلطنت مطلقه
عبدالرحمن حتا کنون مردم هزارستان با شدید ترین
فقر اقتصادی، رهایشی، فرهنگی، اجتماعی، بهداشتی،
تعلیمی وغیره نیز مواجه می باشند. به خاطر رفع
یکی از نیازمندی مردم هزاره این پیشنهاد زیر توسط
میر خادم حسین بیگ به دولت وقت صورت گرفت تا آنرا
علمی نماید:
« در
مورد طرح پیشنهادی شورا برای انکشاف اقتصادی و
اجتماعی که به مقامات ذیربط ارائه گردیده است توجه
مزید را خواهانیم، از جمله ایجاد پروژه های
اقتصادی در مناطق هزاره نشین و استخراج معدن حاجی
گگ در رشد اقتصادی ملی کشور نقش با ارزش دارد.»
(4)
باید
اعتراف نمود که هیچ یک از دولت های فاشیستی و
خودکامه وقت به وضعیت نهایت نابسمان و کاهش فقر
اقتصادی و مصائب اجتماعی جامعه هزارستان توجه
نکردند. مردم صبور هزاره با تمام فقر و فاقهء
مستمر که دامنگیر شان در این کشور بومی خویش
بودند، حیث اتباع درجه آخیر را نیز داشتند. و
اکنون نیز از سوی دولت آقای حامد کرزی کمترین توجه
در مورد هزاره های صورت گرفته و کلا وعده های
فریبنده به مردم هزاره داده می شود و بس.
رهایی زندانیان از حبس:
پس از
کودتای هفت ثور از جمله خیلی از مردم هزاره به امر
ویژه ای حفیظ الله امین خروتی در بامیان، کابل
وسایر نقاط کشور یا کشته، یا آواره و یا به زندان
انداخته شدند. در این عصر که داکتر نجیب الله رئیس
دولت وقت، مصالحه ملی را برای مخالفین خویش اعلان
نمود؛ آنگاه میر خادم حسین بیگ با استفاده از این
فرصت پیشنهاد رهایی زندانیان هزاره را اینگونه از
دولت نمود:
«
شورای مرکزی ملیت هزاره رهایی زندانیان مربوط به
این ملیت را با در نظرداشت مشی مصالحه ملی
خواهان است.» ( 5)
اینکه
بر اثر این پیشنهاد چه تعداد زندانی آزاد گردید و
یا نگردید، صاحب این قلم کدام سندی را در زمینه
ملاحظه نکرده است. ولی اصل مسأله بر این بوده که
خادم حسین بیگ به صورت صادقانه در پی حل آشتی ملی
بود تا کشتارها از هر طرف توقف داده شوند، همه
زندانیان از هر قوم و منطقه کشور باید آزاد گردند،
اشغالگران از کشور خارج شوند، مهاجرین آبرومندانه
به کشور برگردند، جبران تلفات جانی و خسارات مادی
هرچه زود تر صورت گیرد، مداخلات کشورهای خارجی به
صورت مطلق از وطن ما با تضمین جامعه بین المللی
قطع گردند. و بالاخیره یک دولت مستقل ملی و
دموکراتیک بر مبنای اراده و خواست مردم افغانستان
تشکیل گردد.
در
نتیجه:
بازده
نظام فرسوده و منحط اجتماعی، مادی و معنوی جامعه
افغانستان یکی هم طبقات استثمارگر و اقشار ستمگر
اجتماعی، حکومات انحصارگر و فاشیستی در تمام روابط
اجتماعی جامعه بوده که بازدارنده مدنیت، عقلانیت
ودانش بوده و هنوز هم باشند. ولی ندرتا نخبگان
سازندهء ملی و مترقی نیز از بطن میکانیزم عقب
نگهداشته افغانستان قبیلوی سربرافراشته اند که از
جمله یکی هم شادروان میر خادم حسین بیگ هزارستانی
بود که با خدمات خویش نام نیکی را برای مردم تحت
ستم شان به جا گذاشته است.
به قول
سعدی که گوید:
نام نیکی گر بمانــد یادگـار به کزو ماند
سرای زرنگار
هرچند
در مورد اوصاف نیک انسانی، اسلامی، ملی، مدنی و
فرهنگی شادروان میر خادم حسین بیگ نوشت، هنوزهم کم
است و این را نباید به مثابه « مرده پرسی و
مرده نوازی» پنداشت. و این امر ایجاب کاوش
جداگانه را می کند که نخبگان دیگری فرهنگی و نسل
جوان بدان توجه نمایند. اما قبل از اینکه از موصوف
با نیکی یاد گردد؛ باید از پیش همه از «اندیشه
سازنده» مذکور در خدمت جامعه و میهن عزیز
استفاده بیشتر صورت گیرد و از نتایج کارکردها مدنی
و ماندگار میرخادم حسین بیگ به مثابه الگو در جهت
ارتقای کشور بهرهء لازم گرفته شود.
خلاصه،
فوت شادروان میر حسین خادم بیگ یک ضایع بزرگ در
جامعه هزارستان و به خصوص برای فامیل شان جبران
ناپذیر می باشد. من از طرف خود و تمام مسؤلین و
هیئت رهبری سایت کاتب هزاره برای تک تک از خانواده
ها، بازماندگان، دوستان مرحومی و مردم کشور از
صمیم قلب درگذشت شادروان میرخادم حسین بیگ را
تسلیت به عرض رسانیده و از خداوند متعال صبر جمیل
را برای همه متعلقین شان آرزومندیم. خداوند مهربان
بهشت برین را نصیب شان گرداند.
انا لله و انا الیه راجعون
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع:
( 1)-
ص 59 «جرگه سراسری ملیت هزاره» کابل سنبله 1366،
جمهوری دموکراتیک افغانستان
( 2)-
ص 59 «جرگه سراسری ملیت هزاره» کابل سنبله 1366،
جمهوری دموکراتیک افغانستان.
( 3)-
ص 59 «جرگه سراسری ملیت هزاره» کابل سنبله 1366،
جمهوری دموکراتیک افغانستان.
(4)- ص
59 «جرگه سراسری ملیت هزاره» کابل سنبله 1366،
جمهوری دموکراتیک افغانستان.
( 5)-
ص 59 «جرگه سراسری ملیت هزاره» کابل سنبله
1366، جمهوری دموکراتیک افغانستان.
چهارشنبه 30 اسد 1387 خورشيدی برابر با 20
اگست2008 ميلادی/ آلمان
خلص سوانح وکار کردهای شخصیت با نفوذ ملی ، میر
خادم حسین بیگ فقید
میرخادم حسین بیگ، در سال
۱۳۰۷
خورشیدی در قریه" قتلیش" لعل وسرجنگل ولایت غور،
دیده به جهان گشود. میرخادم حسین بیگ هنوز طفل سه
ساله بود که پدر مبارز و بزرگوارش میرکلبی رضابیگ،
در دوره حاکمیت نادر خان به زندان افتید. کلبی رضا
بیگ، در برابر استبداد ، چپاولگری وپایمال شدن
زمین های زراعتی هزاره ها، در برابر کوچی ها با
تمام قامت به مقابله برخاست او که هدایتگری جامعه
اش را به عهده داشت. با دلیری وشهامت مردم را در
دفاع از خانه، حیثیت و سرزمین شان به مقاومت
فراخواندو تصمیم داشت که بدین وسیله تمام هزاره
جات را در مقابله با کوچی ها متحد بسازد.اما
متاسفانه دستگاه استبدادی نادرخانی، کلبی رضابیگ
را دستگیر ودر محبس دهمزنگ کابل زندانی نمود.
کلبی رضابیک در واقع پیشقراول نبرد با استبدادگری
حاکمیت های " هزاره ستیز" بود که پس از چندی
ابراهم خان گاوسوار ازبخش دیگری هزاره جات
چراغ این نبرد جانبازانه را روشن نمود. کلبی
رضابیک بعد از چند ماه در زندان باالاثر شکنجه های
طاقت فرسا به شهادت رسید. پس از آن تمام
دارایی ، زمین هایی زراعتی و خلاصه همه هستی مادی
کلبی رضابیک تاراج وغصب گردید. کلبی رضا بیگ سه
پسر و یک دختر از خود بجا گذاشت. هرسه پسر به شمول
میر خادم بیگ در خانه خواهر شان بزرگ شدند.
ولی با گذشت زمان و تداوم استبداد ازسوی دم
ودستگاه حاکمیت های" هزاره ستیز" و تاراجگری کوچی
ها، تضییق وفشار بیحد وحصر حکومت های محلی و زدو
بند های آشکار این حاکمان با کوچی ها، مردم لعل
وسرجنگل را به حقانیت راه " کلبی رضابیگ " معتقد
ساخت و به خصوص که او در دفاع از مردم خویش شربت
شهادت نوشیده بود. مردم لعل وسرجنگل بار دیگر بدور
فرزندان کلبی رضابیگ حلقه زدند و هویت آنها را به
عنوان رهبران شان تسجیل بخشیدند. میرخادم حسین بیگ
جوان که از استعداد ، توانایی وهدایتگری جامعه اش
برخوردار بود، بیشتر از برادران دیگر مورد توجه
مردم خویش قرار گرفت. خادم بیگ سواد وآموزش خود
را در زادگاهش نزد ملا فرا گرفت و او بسیار
زود توانست که سطح آگاهی خود را بالا ببرد
ومطالعات فراوانی را انجام بدهد. کتب که در
آنوقت میر خادم بیگ میخواند، شاید در کل هزاره جات
با سوادان محلی از موجودیت این آثار حتی اگاهی هم
نداشتند. میرخادم حسین بیگ در برخی مواقع به دلیل
مطالعات این آثار، با اتهام های متحجران زمان خود
هم مواجه بود. دوبرادر خادم بیگ، یکی علی حسین بیگ
بود ودومی |