|
مقالات جدید

داکتر ثنا نیکپی
شمال و جنوب هندوکش برای کوچی ها نیست
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
حافظ
در رسانه ها پخش گردید که در نظر است دولت
افغانستان، 12 شهرک رهایشی برای اسکان کوچی ها در
مناطق و ولایات مختلف کشور احداث کند. وحیدالله
سباون مشاوررئیس جمهور افغانستان در امور اقوام و
قبایل در یک کنفرانس خبری در کابل گفت که این
شهرکها ظرفیت پذیرش دهها هزار خانواده کوچی را
خواهد داشت. اظهارات آقای سباوون خبر خوبی است
،اما او می گوید که ( شهرک ها در مناطقی واقع در
شمال و جنوب هندوکش ساخته شود.) پیشنهادیست بی جا
، غیر عملی و حتی تحریک آمیز و غرض آلود. اگر حمله
مسلحانه کوچی ها را در بهسود وردک عمل تحریک آمیز
و حمایت شده بدانیم ، پیشنهاد آقای سباوون این
تحریکات را داخل مراحل بعدی و بغرنجتر آن می سازد.
اول
وحید الله با کدام صلاحیت ، با کدام استدلال و با
مشوره و لزوم دید کی شمال و جنوب هندوکش را محل
اقامت کوچی ها می پندارد؟ به باور من اجرای این
کار نه تنها مساله کوچی ها را حل نمی کند ، بل به
وخامت وضع و بی ثباتی منطقه و افغانستان تاثیرات
منفی را بجا خواهد گذاشت. زیرا شمال هندوکش که
شمال کابل ، پروان و جنوب آن ساحه ولایات بغلان...
را در بر می گیرد از پرنفوس ترین نقاطی اند که
تحمل مهمانان جدید در آنجا ها ممکن و میسر نیست.
از طرف دیگر این مناطق زمین های آبی دارند که همه
ملکیت ساکنان اصلی این ولایات است. همچنان ولایت
های بغلان و کندز در دوره های امیر شیرعلی خان ،
امیرعبدالرحمان خان ناقلین زیاد را بخود جلب کرده
است. جنوب هندوکش که مناطق سرسبز و تاکستان های
کوهدامن زمین را در بر میگیرد، تا حال دو بار
قربانی مهمان های تازه وارد شده است ، یکی در زمان
نادر خان که تازه واردین با آهنگ زور و تجاوز به
این منطقه سرازیر شدند و بار دوم طالبان با
استفاده از تحقق سیاست «زمین سوخته» به این جا
آمدند و همه چیز را سوختاندند و و نابود کردند و
مردم را کشتند و به گروگان گرفتند.
حالا
که کوچی های مسلح و حمایت شده از «لر و بر» با
تهدید و کشتار «حقی» را کی ندارند می خواهند.
چطور می توان آنها را در کوهدامن جابجا کرد. آیا
آنها با مردم شمالی با همزیستی رفتار خواهند کرد؟
انتخاب شمال و جنوب هندوکش ، برای اسکان کوچی ها
کار عاقلانه نیست که دلایل آن قرار ذیل است:
اول ،
مشکلات دموگرافیک مانع بزرگ در اجرای این کار است.
کثرت و تراکم نفوس در این نواحی زیاد بوده و زمین
های زراعتی و چراگاه ها برای ساکنان اصلی این
مناطق کافی نیست. اگر دولت در رفع مشکلات مردم محل
در انکشاف شهر و تاسیسات جدید عام المنفعه ظرفیت
لازم ندارد ، نباید درد سر جدید را برای مردم
بوجود بیاورد.
دوم ،
چون پخش بیشترمردم صفحات شمال هندوکش خود شان
مالدار هستند و در موسم گرما به ییلاق های شان
میروند تا از چراگاه های مناطق شان استفاده
نمایند. اگر چراگاه های ساکنان اصلی به کوچی ها
داده شود ، پس آنها که صاحبان اصلی و دایمی این
زمین ، دشت و کوه هستند ، ممکن است که از ملکیت
شان محروم شوند. آیا آنها حاضر خواهند بود که به
آسانی از مال و ملک شان بگذرند و همه ملکیت شان
را به «صاحبان» نو تسلیم دهند؟
مناسب
ترین محلات برای اسکان کوچی ها ، ولایاتی اند که
ساحه بزرگ و نفوس کم داشته و ظرفیت پورژه های
آبیاری و دشت های خالی دارند. مثلا ولایات قندهار
، هلمند ، فراه و نیمروز ظرفیت قوی و پایان ناپذیر
برای رفع این نیازمندی را دارند. از طرف دیگر کوچی
ها با مردم این این مناطق زود تر آمیخته شده و
قابلیت زیست و آمیزش را پیدا می کنند. خوبی دیگر
این کار اینست که ما هم صاحب زمین و حاصلات نو و
هم صاحب نفوس نو می شویم و این کار بدون اجبار و
خشونت انجام می شود. برعکس جابجا شدن کوچی ها در
شمال و جنوب هندوکش نمی تواند بدون جبر و پرخاش
باشد.
سوم ،
به گفته آقای سباوون، این شهرکها، دارای محوطه
هایی برای نگهداری دامهای خانواده های کوچی نیز
خواهد بود. جالب اینکه این دام ها در محوطه
نگهداری می شود ، یا به چراگاه ها نیز ضرورت
دارند. آیا دولت تا ابد این مردم را به کوچی گری
میگذارد یا پلان های دیگری نیز رویدست خواهند بود
که به زندگی بدوی خاتمه داده شود؟
اگر
دولت افغانستان در پهلوی اهداف سیاسی و بهره
برداری های دیگر پلان واقعی اسکان کوچی ها را نیز
در نظر داشته باشد ، بهترین راه اسکان کوچی ها
اقامت آنها در جای مناسب و تشویق آنها نه تنها به
مالداری ، بلکه اشتغال آنها به زراعت نیز است.
محدود کردن شغل مالداری برای کوچی ها فرهنگ بدویت
و چادر نشینی را در روان آنها حفظ می کند . زراعت
و اسکان دایمی راه درست تر در خاتمه دادن زندگی
چادر نشینی می باشد.
من در سال 1999 که طالبان در آخرین اوج «قدرت» و
بیداد بودند، مقاله یی را زیر عنوان «ضرورت
دولت وسیع البنیاد در افغانستان و وظایف نخست آن»
در دوهفته نامه زرنگار نشر کردم که حل مساله کوچی
را از وظایف نخست دولت ملی و دموکرات دانسته
بودم. در آن مقاله پیشنهاد جدید را در حل معضله
کوچی ها پیشکش کرده بودم که می خواهم در این
مقاله نیز در در باره آن پیشنهاد تماس تماس بگیرم.
اول ،
حل قضیه کوچی ها کار آنی نیست و نمی توان آنرا با
اجرااـت عجولانه حل کرد. با تاسف ، رژیم ها از
جمله حکومت کنونی ، بخاطر اهداف تکتیکی شان کوچی
ها را چون آله تهدید استفاده کرده و بعد از اجرای
پلان شان آنها را بدست سرنوشت رها کرده اند که جز
دشمنی و خصومت و تجرید کوچی ها از مردمان دیگر
چیزی دیگر را به به آن ها نداده است. حالا که
پلان وسیع «جرگه امن منطقه « که سر نخ بدست بیرونی
ها است ، جناب کرزی با جلوه های لباس قطغنی (چپن و
قره قلی) پشتون های داخلی و خارجی (لر و بر ) را
بی حد آزرده ساخته است. او باید ثابت کند که واقعا
یک پشتون است. مذاکرات ، عذر و زاری و امتیازات به
هواخواهان آقای گلبدین و طالبان این کمبود را پوره
نکرد. مسلح کردن ، اعزام و حمله کوچی ها طوری عملی
گردید که اول با بی تفاوتی (حمایه گری خاموشانه)
رییس جمهور مواجه شد و بعدا با بزرگ منشی و
«سخاوت» وی. مطبوعات وابسته داخلی و خارجی با یک
صدا تبلیغ کردند که گویا : «کوچی قرار خواهش رییس
جمهور بهسود را موقتا ترک می کند». اگر جوانب
حقوقی ، اخلاقی و انسانی این جمله سنجیده شده
تبلیغاتی را مورد مداقه قرار بدهیم ، فتنه های
زیادی در آن نهفته است. حقوق حکم می کند که عمل
خلاف قانون قابل مجازات است. در عمل حمله افراد
مسلح که بنام کوچی ها یاد شده اند ، اعمال جرمی از
جمله قتل ، غارت ، دزدی ، تصاحب ملکیت ، برهم زدن
امن و نظم عامه ، تجاور بر حریم خانواده ها ،
شکنجه و ده ها علایم و ترکیب عمل جرمی دیده می شود
که اجرا کننده ها باید با استفاده از قوای امنیتی
دستگبر و مورد تعقیب عدلی قرار می گرفتند. رییس
جمهور بیش از سه هفته با «صبر و حوصله» تام به
متجاوزان موقع داد تا جنایات شان را تکمیل
نمایند. معلوم می شود که قانون نزد رییس جمهور
ارزش ندارد ، چه رسد به کابینه و کارمندان آن. اگر
از جنبه حقوقی مساله بگذریم و به پهلوی اخلاقی
مساله نظر اندازیم ، دیده می شود که نه تنها قانون
، بلکه اخلاق و رعایت ضوابط اخلاقی نیز میان
دولتمردان رژیم ضعیف بوده است. اگر در پشتون تراشی
کرزی دو قوم محروم یعنی هزاره ها و کوچی ها قربانی
شدند ، آیا آقای کرزی در این هنگام به سوی معاون
خود آقای خلیلی چطور و با کدام چشم میدید. چند
سال قبل همین آقای خلیلی بود که بخاطر جمع آوری
رای به این مردم روی آورده بود. و حالا همان رای
دهنده ها با چنین برخورد رییس جمهور منتخب شان
روبرو می شوند.
دوم ،
حل مساله کوچی ها باید با رعایت عدالت اجتماعی و
تساوی حقوق اتباع و اولویت ها و معیار ها صورت
بگیرد.
اگر
کوچی ها «حق» اسکان را دارند ، پس اسکان آنها
نباید حق زندگی ، مالکیت و زندگی مسالمت آمیز و
مصونیت دیگران را سلب کند. با اعلان کاملا بی مورد
که گویا «کوچیان در شمال و جنوب هندوکش جابجا شود»
عدالت اجتماعی زیر پای می شود، الویت ها در نظر
گرفته نمی شود و مساله کوچی ها به قهقرا می رود.
مهمترین الویت در متوطن ساختن کوچی ها ایجاد
موازنه و توازن میان حق ساکنان اصلی و کوچی ها
است.
شیوه
معقول در حل مساله این است که کوچی هایی را که
گویا «کوچی های افغانستان» هستند ، شناسایی شوند
واین کار توسط نقوس شماری ممکن است. بعدا تعداد
آنها به ولایاتی که ظرفیت کوچی ها را داشته باشند
، تقسیم شوند. شعار آقای سباون کوچی مبنر بر
جابجایی «کوچی در شمال و جنوب هندوکش.» ، اهانت و
نادیده گرفتن و نفی مردمان این منطقه می باشد.
دولت
و پلان سازان خارجی در جابجا کردن کوچی ها یکی
امتزاج و آمیزش و یکجا شدن کوچی ها با مردم محل
را که کوچی ها باید محلی شوند ندارند. بلکه هدف
اساسی آنها نگهداری کوچی ها دور از مردم محل و
اجرای سیاست پرتکسیانیزم (حمایه گری) است که زمینه
های نفاق ، تشنج و تهدید را در میان مردم بوجود
می آورند. . چنین یک ستراتیژی خارج از صلاحیت
رژیم بوده ، خط نادیدنی دیورند جدید است که در
پیکر «ملت» کشیده می شود. در آنصورت نه عدالت است
، نه الویت، نه معیار و نه هم حقوق اتباع .
سوم ،
حل قضیه کوچی ها مسوولیت دولت است ، دولت باید با
ایجاد ظرفیت ها و امکانات این کار را انجام بدهد ،
نه اینکه به اصطلاح مردم ، از کیسه خلیفه مصرف
کند یا بقول حافظ «به خال هندویش سمر قند بخارا
را ببخشد».
بهترین راه اسکان کوچی ها ، زیرآب کردن دشت های
بایر است. هرگاه دولت در پی حل واقعی مساله کوچی
ها باشد ، باید با ایجاد ظرفیت ها و انفراستروکتور
جدید، اول احتیاجات ساکنان اصلی مانند مهاجران ،
معیوبین و معلولان ، کودکان بی سرپرست ، زنان بیوه
و سایر نیازمندان را مرفوع نماید. بعد از اجرای
وظایف تاخیرناپذیذ اتباع کشور ، در جستجوی حل گروه
های که اتباع افغانستان نیستند برایند.
هرگاه دولت ، دشت های سوزان دلارام ، بکواه و
غیره را که به بسیار آسانی زیر آب می شوند ، به
زمین های زراعتی تبدیل کند ، نه تنها قابلیت جذب
کوچی ها بیشتر می گردد، بلکه هزاران دهقان کم زمین
و بی زمین صاحب ملکیت خواهند شد که باعث تقویه
اقتصاد کشور نیز میگردد.
اگر
دولت ، وظایف و مسولیت خود را به شانه های مردم
بیندازد و بخاطر اسکان کوچی ها ساکنان اصلی را به
کوچ مجبور سازد ، در آنصورت ، این دولت اجرا
کننده پلان نفاق ملی است که در جاهای دیگری طرح
شده است.
چهارم
، در اجرای حل معضله کوچی ها بکاربرد دسیسه ،
دغلی ، زور و فشار و بهره برداری های غرض آلود ،
به ضرر کوچی ها و همه مردم افغانستان است.
دولتی که خود را قانونی و انتخابی میداند و در
آینده به انتخابات معتقد و به رای مردم ارزش
قابل باشد ، هرگز با اتباع کشور و رای دهنده ها
با چنین دغلی آشکار رفتار نمی کند.
حمله
کوچی ها در بهسود به اثبات رسانید که این کار
دقیقا پلان گردیده بود و اجرا کنند آن دستگاه دولت
افغانستان بود.
قرار
سنجش و نتیجه گیری من ، حمله کوچی ها از سلسله
اقداماتی است که در این اواخر به خاطر بی ثباتی
افغانستان براه انداخته شد است. هر ژرف اندیشی به
آسانی علایم اثبات این ادعا را دیده می تواند.
گرچه بررسی دقیتر و مفصلتر این دسیسه ایجاب نوشتن
مقاله جداگانه را می کند ، رویهمرفته ، می خواهم
به شکل بسیار مختصر علایم و مشخصات عمدی بودن
حمله کوچی ها در بهسود را معرفی کنم.
علامه اول،
کوچی های مسلح چطور توانستند ، سلاح های خفیف
را با این پیمانه که بتواند ساحه یی را تسخیر
نمایند که نیرو های امنیتی ولسوالی و و لایت
نتوانند از ساحه زیر کنترول خود دفاع نماید. هزاره
جات در قلب افغانستان موقعیت دارد ، پس آنها چطور
توانستند ، مقدار زیاد اسلحه را تا آنجا انتقال
بدهند. انتقال سلاح به بهسود به دو شیوه ممکن
گردیده است. شیوه اول این سلاح ها توسط مرجع قوی
تر از کوچی ها انتقال شده است که این می تواند
دولت ، نهاد های دولتی و یا تنظیم ها باشد.
علامه دوم ،
بعد از حمله کوچی های طالبی، دولت از وظایفش که
دفاع از اتباع در مقابل تجاوز ، تامین مصونیت ،
حفظ امن و نظم عامه، جلوگیری و قطع جرم و ده ها
مکلفیت تاخیر ناپذیر است ، ابا می ورزد. حمله ،
تجاوز و جرایم تداوم پیدا می کند و دولت تا اخیر
وظایف خود را انجام نمی دهد. جای تعجب است که حتی
آنعده رهبرانیکه بنابر ملحوظات قومی و منطقه یی
که مردم بهسود به آنها رای داده اند به نحوی افسون
یک تاثیر جادویی بودند که نمی توانستند احساس و
اراده شان را در دفاع از موکلین شان طوریکه لازم
است بیان کنند. پس یک دست نیرومند کنترول کننده
در این میان موجود بود که باید حمله کوچی ها تا
مدتی دوام کند ، تا هدف معینه بدست آید.
علامه سوم،
برای این قلم یکی از معیار های دایمی سنجش قضایای
مربوط به افغانستان و جهان ، موضع گیری رسانه های
جمعی کشور های غربی است. این رسانه ها با شیوه های
بسیار دقیق و موشگافانه یی که دارند، در مورد
قضایا طوری موضع گیری می کنند که اگر دستور چنین
باشد که موضوع بزرگ نشان داده شود ، آنها از کاه
، کوه می سازند. مثلا بعد از مرگ ظاهر شاه شخصیت
وی آنقدر تبلیغ شده که روباه را پلنگ نشان دادند.
به همین ترتیب رسانه های جمعی غربی در باره قضیه
حمله کوچی ها فقط به چند خبر بسنده شدند. همچنان
نهاد های حقوق بشر که در کشور های غربی و امریکا
موقعیت دارند، در این باره خاموش بودند، در حالیکه
در قضیه تجاوز کوچی ها به بهسود کلیه اصول آزادی ،
حقوق و مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر زیرپای شده
است.
علامه چهارم،
حامد کرزی رییس جمهور از مجرمین مسلح که در حال
اجرای جرم و جنایت اند، خواهش می کند که بهسود
اردک را «موقتا» ترک کنند. استعمال کلمه موقتا از
طرف رییس جمهور این معنی را میدهد که آنها می
توانند دوباره تجاوز کنند. این برخود شرم آور رییس
جمهور او را مستقیما به جانبداری از کوچی های
متجاوز قرار میدهد. در حالیکه این خواهش رییس
جمهور بعد از چند هفته دوام تجاوز، صورت گرفت و
آنهم ، زمانیکه رسوایی بالا میگرفت و کرزی نمی
توانست در مقابل فشار افکار عامه و رسانه ها
خاموش باشد.
علایم فوق میرساند که تجاوز «کوچی ها» مانند کشتار
جمعی مردم جوزجان ، در جا های بالاتر ، پوشیده تر
طرح شده بود که «کوچی های» متجاوز ، رییس جمهور و
دگر افراد و نهاد های ذیدخل اجرا کننده بوده اند.
پنجم
، حل مساله کوچی ها باید ، دایمی ، واقعبینانه و
عاری از احساسات قومی ، بهره برداری های سیاسی و
دامن زدن به نفاق ملی باشد.
هرگاه بخاطر یک هدف تکتیکی کوتاه مدت مانند آمادگی
به جرگه «امن و نظم منطقه» یا «پشتون دوستی جعلی
رییس جمهور و یا تخریب رقبای سیاسی ، اهداف دورمدت
و استراتیژی ، مانند صلح ، وحدت ملی ، اصول و ارزش
شهروندی ، ایجاد جامعه مدنی و حاکمیت قانون قربانی
گردد، پس اجرا کننده های این پلان ها هر کسی که
باشند ، نفاق ملی را دامن می زنند و تجزیه جامعه و
کشور را می خواهند.
***
|