|
مقالات جدید
اسدالله جعفري
سخـــــني بـــا دكتــــر ســـروش
فهرست:
سخني با دكترسروش
1 -
كلمات كجمدار وبيمار گون است ص2
2 -بگذارفرومايگان
برسرهركوي وبازاردادزنان وجدانهاي شان راآرام
سازندص3
3 -
انسان ها نهال هاي باغ خدايندص3
4 -گفتگو
با دکتر عبدالکریم سروش درباره قرآن ص5
5 -
پیامبر نقشی فعال و حتی تعیینکننده در تولید قرآن
داشته است؟ص6
6 -پس
قرآن جنبهای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن
خطاپذیر است؟ص7
.7 -
دیدگاههای شما دربارهی قرآن تا چه اندازه ریشه
در سنت اسلامی دارد؟ص8
8 -
پیامدهای دیدگاههای شما برای مسلمانان معاصر و
نحوهی استفادهی آنها از قرآن به منزلهی یک
راهنمای اخلاقی چیست؟ص10
9 -نقد
سخن استادص11
10 -
واقعا ،وحي يك استعداد وقريحه است؟ص14
11 -اين
كلمات كژ تاب حضرت استاد با آيات محكم قر آن در
نفي 12 -شاعري محمد منافات صريح داردص15
12 -نفي
شاعري از محمدص16
13 -
نفي
ساحري از محمدص16
14 -
نفي
جنون ازمحمدص16
15 -چرا
استاد هي بر اين طبل تهي مي كوبد؟وسخن ابوجهل
جاهليت را در عصر به اصطلاح پساپست مدرن، نشخوار
مي كندص17
16 -
متأسفانه امروز تنها چيزي كه هيچ معياري را بر نمي
تابد همين شعر است ص18
17 -
درشعر مپيچ ودر فن او كه اكذب اوست احسن او ص19
18 -
اگر
محمد هم آفريننده وهم توليد كننده است ،خدا كجا
است ص19
19 -
اين
وحي چگونه مي تواند براي همه ي انسان ها در همه ي
زمان ها حجت باشد؟ص22
20 -تكرارناپذيري
اين ساختاربياني قرآن در وحياني بودن قرآن است يا
در نبوغ ودانش محمدص24
21 -بياييد
بجاي اين همه هياهو تكرارنا پذيري قرآن راتجربه
كنيم تاديگرنيازي به اين همه سفسطه بازي نباشدص25
22 -قرآن
كتاب هدايت است نه كتاب فيزيك ص28
23 -
تجربه عارفان در پرتو وحي است نه خود وحي ص29
24 -شما
به عنوان يك فيلسوف تابع برهان هستيد نه تابع
مولوي وفرزند مولوي.ص30
25 -نامه
ي به آيت الله منتظري ص36
26 -
امروزه مدعيان تفسير قرآن بسيار اند ومفسران كه
خود...ص38
27 -هر
كسي به زبان اقرار به اسلام كندخون و آبروي او
محترم است .ص40
28 -سخن
در اين نيست كه حضرت دكتر سروش حق مي گويد
وياياوه.سخن در اين است كه چرا ما مسلمانان در
تكفير اهل فكر وخرد پشت جاهلان پنهان مي شويم
فتواي تكفير را در دهان جهال مي نهيم وبجاي زبان
منطق زبان دشنام را علم مي كنيم ص41
29 -
سؤالاتي پيرامون قرآن ص43و44
بنام خدا
نوش و نيش
سخني با دكتر سروش
با
نامه ي به
آيت
الله العظمي منتظري
اسدالله جعفري
اسدالله جعفريjafari1354@walla.com
Asadolla.jafari@gmail.com
آقاي دكتر سروش سلام ورحمت خدا بر شما
!
بعد
از سلام وادب واحترام وآرزوي عزت وتوفيقات
روزافزون در راه نشر معارف الهي.
چنان كه حضرت استاد مي داند مصاحبه ي اخير
حضرتعالي در باره قرآن موج هاي پرلايه يي را در
جامعه ايجاد كرد .موج هاي پرلايه يي كه گاه مشت بر
سخره مي كوفد وكشتي انديشه را پهلو مي شكنند وگاه
آرام وخاموش ،چون حياي دختران آب وآيينه دل ودين
از همه مي ربايند.
من
مصاحبه را نيش ونوش مي نامم چرا كه اين مصاحبه
«حديث بندگي ودلبرگي»رادر«تفرج صنع» ،« دانش
وارزش» را
در«حكمت ومعيشت»،«قصه ار باب معريفت» را در «اوصاف
پارسايان»،«مديريت ومدارا» را در«قبض وبسط شريعت»،
«نهاد ناآرام جهان»» را در« قمار
عاشقانه»،««ايدئولوژي شيطاني»»را، در««علم چيست
وفلسفه چيست»» و««اخلاق خدايان »»را با««شيروشكر»»
در مي آميزدوكام جان را شيرين مي سازند.
اما
نيش است چرا كه گاه آواي شيطان در لفافه سخن مي
خرامدو كلمات چهار پهلو وكجمدار وبيمار گون است.
گاه
آسمان ريسمان مي گردد وگاه ريسمان افعي و ديگر بار
افعي بلبل وچكاوك.
گاه
واژه ها چون خار مغيلان بر جگر ايمان مي خلد وزخم
آن التيام نيافته هوچي گري گردو غبار براه مي
اندازد وچشم عقل را كور مي سازد وسحر ناشده شام
منيت در صحراي هوس خيمه زده، تبربر قامت قيامت وش
حكمت مي زند، در صفين احقاق حق وابطال باطل معاويه
وار تخيلات منشورگون مولانا را بر ني انا الحق بر
مي افرازد وشطحيات پوپر را بربازار نقالان مي
كشاند وتيغ بر گلوي محمد مي نهند.
بله
استاد عزيز از آن جهت نوش است واز اين لحاظ نيش.
من
طلبه افغاني هستم كه نه دست در سياست دارم ونه به
قول شهيد وپيشواي بزرگ ما شهيد مزاري عاشق قيافه
كسي هستم ونه جيره خوار ارباب زروزور وتزوير.
پس
استاد نمي تواند مرا مزدور نظام وملعبه دست حديث
سازان بينامد ودر پاسخ ،آسمان وريسمان بهم بافد
واز مولاناي بزرگ هزاره تبار وچشم بادامي ي خودما
،استمداد بگيرد وگردن باريك تر از موي اين فرزند
هزاره را با تيغ بلاغت وشيوايي قلم، قلم كند.
د
ربيان ارادت من به شما نامه ي من به حضرت آيت الله
العظمي منتظري به قدري گويا هست كه مارا از اطاله
سخن بي نياز سازد واين نامه را در پيوست همين درد
دل ملاحظه مي كنيد.
استاد
:
من
دوست عزيزي دارم كه در آلمان است واز زنان بزرگ
كشور ما افغانستان واز نويسندگان خوش ذوق
وجودةالذهن جامعه فرهنگي ما است.
ايشان يك عبارتي دارد كه من آن را حكمت الهي مي
دانم:
بگذار فرومایه گان بر سر هر کوی و بازار داد زنان
" وجدانهای " شان را آرام بسازند. به قول حافظ
شیرین کلام،
ما
نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامۀ کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم»»
من
قبول دارم كه بسياري از اين غوغاسالاراني كه عليه
شمااست از همين سنخ آدم هاهستند وآنان قبل از آن
كه درد دين داشته باشند درد زير شكم وبالاي شكم
دارند ودرد بالاي شكم را با همين غوغاسالاري درمان
مي كنند.
اما
بزرگ مرد روز گار ما آن تنديس حقيقت وطريقت وشريعت
مرحوم علامه جعفري عبارت عرشيي دارد كه بايد آن
رابا طلاي ناب بر صفحه دل نوشت
:
انسان ها ومخصوصا جوانان نهال هاي باغ خدا هستند
پس نبايد اين نهال هاي خدا را به بازي گرفت.
آري
استاد:
شما
باغبان انديشه نسلي طوفان زده امروز هستيد نسلي كه
نه بسان نسل ديروز آرام وسربزير هستند تا خداگويان
از پي والدين وملاي ده خودشان راه پيمايند ونه
چونان ديروزي ها ادب حرمت نهادن به بزرگ تر از خود
ونه آن حوصله ي خواندن وتعمق وتحقيق وتدقيق را
دارند.
اين
نسلي كه دست افشان وپاي كوبان به دنبال شما روان
هستند وگاه گفته ها ونوشته هاي شما را همسنگ قرآن
مي دانند وسخن حضرت استاد هرچند خيال انگيز تر
وچهار پهلو تر وآخوند ستيز تر و اباحه گرانه تر
باشد به مذاق ايشان خوشتر مي آيند.
پس
در چنين هنگامه هاي كه اين نهال هاي باغ خدا در
بهار بلوغ هستند ،آيا رسالت شما در اين است كه در
اين باغ آتش افروزيد ؟
شما
تنها مسؤل به كمال رساندن خود نيستيد بلكه مسؤل
اين نسلي كه ابوذر وار به دنبال شما هستند نيز
هستيد.
شما
در بكاربردن واژه واژه ي سخن خويش مسؤليت داريد كه
ملاحظه آفت زدگي اين نهال هاي باغ خدا را داشته
باشيد.
شما آنگاه كه در خلوت وخلست
عارفانه ي خويش هستيد نه مسؤليت داريد ونه توان
رهاي از آن جذبه هاي مافوق تصور، اما وقتي اين
يافته هاي خويش را براي بارورساختن اين نهال هاي
خدا به نشر مي رسانيد مسؤل واژه واژه سخن خويش
هستيد.
بنا
بر اين من ابتدا متن كامل مصاحبه حضرت استاد را
از سايت راديو زمانه مي آورم وبعد آن واژگان
وكلمات كژتاب را نقل ونقد مي كنم تا حضرت استاد
دوباره به اين مصاحبه كفر آلود نظر اندازد وآواز
شيطان را از لابلاي اين جملات كژتاب بشنوند و راز
اين همه خشم مقدس صدها جوان مسلمان را در يابد.
اين
ارادتمند حضرت استاد خودراملزم به نقد عالمانه
ومبرهن نمي داند وبنا ندارد ده هاآيه وروايت وشعر
وداستان رديف وقافيه سازد،چون دائرة المعارف حكمت
وشريعت ومجمع البحرين طريقت وحقيقت حضرت آيت الله
العظمي منتظري ،در آينده به اين شبهات پاسخ مبتني
بر برهان وقرآن مي دهند.
پس
آنچه من مي گويم به دلتنگي هاي يك جوان بيشتر شبيه
است تا نقدعالمانه ومبرهن ومستدل
.گرچه
احتمال مي رود كه حضرت استاد بر ا سب خشم ناميمون
نشيند وآن اسب سر كش را ركاب بلاغت زند ، تا يال
هايش در نسيم خيال موج خيز شود و رقص كنان وسم
كوبان غبار مغالطه وگرد سفسطه برچهره خورشيد نشاند
وچشم برهان و عرفان را كور وگوش منطق را كرسازد.
اما
مهم نيست،اگر استاد چنان كند ،شاگر دان استاد هم
چنانك خواهند كرد.
ارادتمند كوچك شما اسدالله جعفري
گفتگو با دکتر عبدالکریم سروش درباره قرآن
کلام محمّد
میشل هوبینک
برگردان: آصف نبکنام
چگونه میتوان چیزی همچون «وحی» را در جهان مدرن
و راززدایی شدهی امروز، بامعنا دید؟
وحی
«الهام» است. این همان تجربهای است که شاعران و
عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح
بالاتری تجربه میکنند. در روزگار مدرن، ما وحی را
با استفاده از استعارهی شعر میفهمیم. چنانکه
یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین
درجهی شعر است.
شعر
ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و
فلسفه دارد. شاعر احساس میکند که منبعی خارجی به
او الهام میکند؛ و چیزی دریافت کرده است. و
شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است:
شاعر میتواند افقهای تازهای را به روی مردم
بگشاید؛ شاعر میتواند جهان را از منظری دیگر به
آنها بنمایاند
.به
نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا
این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی
فعال و حتی تعیینکننده در تولید این متن داشته
است؟
بنا
به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی
را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل
میکرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در
تولید قرآن داشته است.
استعارهی شعر به توضیح این نکته کمک میکند.
پیامبر درست مانند یک شاعر احساس میکند که نیرویی
بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع -
یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر
همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث دربارهی
اینکه آیا این الهام از درون است یا از بیرون
حقیقتاً اینجا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی
تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.
این
الهام از «نَفس» پیامبر میآید و «نفس» هر فردی
الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از
آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است.
او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس»
او با خدا یکی شده است. سخن مرا اینجا به اشتباه
نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن
پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و
قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازهی بشریت
است؛ نه به اندازهی خدا.
جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقضنما را با
ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد
پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.»
اما
پیامبر به نحوی دیگر نیز آفرینندهی وحی است.
آنچه او از خدا دریافت میکند، مضمون وحی است.
اما این مضمون را نمیتوان به همان شکل به مردم
عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای
کلمات است. این وحی بیصورت است و وظیفهی شخص
پیامبر این است که به این مضمون بیصورت، صورتی
ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر،
باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که
خود میداند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد،
و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل
میکند.
شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا
میکند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش،
کودکیاش و حتی احوالات روحیاش [در آن نقش
دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس میکنید که
پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح
در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان
خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام اینها اثر
خود را در متن قرآن باقی گذاشتهاند. این، آن
جبنهی کاملاً بشری وحی است.
««
پس قرآن جنبهای انسانی و بشری
دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟
از
دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما
امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر میکنند وحی در
مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از
مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آنها میپذیرند
که وحی میتواند در مسایلی که به این جهان و
جامعهی انسانی مربوط میشوند، اشتباه کند.
آنچه قرآن دربارهی وقایع تاریخی، سایر ادیان و
سایر موضوعات عملی زمینی میگوید، لزوماً
نمیتواند درست باشد. این مفسران اغلب استدلال
میکنند که این نوع خطاها در قرآن خدشهای به نبوت
پیامبر وارد نمیکند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم
زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان
خویش» با آنها سخن گفته است.
من
دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمیکنم که پیامبر «به
زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خود
دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آنچه
میگفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش
خود او بود و فکر نمیکنم دانش او از دانش مردم
همعصرش دربارهی زمین، کیهان و ژنتیک انسانها
بیشتر بوده است. این دانشی را که ما امروز در
اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشهای هم
به نبوت او وارد نمیکند چون او پیامبر بود، نه
دانشمند یا مورخ.»»
««شما
به فیلسوفان و عارفان سدههای میانه همچون مولوی
اشاره میکنید. دیدگاههای شما دربارهی قرآن تا
چه اندازه ریشه در سنت اسلامی دارد؟
بسیاری از دیدگاههای من ریشه در اندیشهی
سدههای میانی اسلام دارد. این سخن را که نبوت
مقولهای است بسیار عام و نزد اصناف مختلف آدمیان
یافت میشود، هم در اسلام شیعی و هم نزد عارفان
وجود دارد. متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید، امامان
شیعه را پیامبر نمیداند؛ اما تمام ویژگیهایی را
که پیامبران دارا هستند، به آنها نسبت میدهد.
همچنین عارفان نیز عمدتاً متعقدند که تجربهی
آنها از جنس تجربههای پیامبران است. و باور
به این نیز که قرآن یک محصول بشری و بالقوه
خطاپذیر است، در عقاید معتزله دال بر مخلوق بودن
قرآن به طور تلویحی آمده است.»»
««اندیشمندان
سدههای میانه غالباً این نظرها را به شیوهای
روشن و مدون بیان نمیکردند و ترجیح میدادند
آنها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان
کنند. آنها نمیخواستند برای مردمی که توانایی
هضم این اندیشهها را نداشتند، ایجاد تشویش و
سردرگمی کنند. به عنوان مثال، مولوی جایی
میگوید که قرآن، آیینههای ذهن پیامبر است.
آنچه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت
پیامبر، تغییر احوال او و اوقات خوب و بد او، همه
در قرآن منعکس هستند.
پسر
مولوی حتی از این هم فراتر میرود. او در یکی از
کتابهایش میگوید که چند همسری به این دلیل در
قرآن مجاز دانسته شده است که پیامبران زنان را
دوست میداشت. و به این دلیل بود که به پیروانش
اجازهی اختیار کردن چهار زن را داده بود!»»
««
آیا سنت شیعی به شما اجازه
میدهد که اندیشههایتان را دربارهی بشری بودن
قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟
مشهور است که در اسلام سنی، مکتب عقلگرای اعتزالی
در برابر اشعریان و عقیدهی آنها دال بر جاودانی
بودن و غیرمخلوق بودن قرآن شکست سختی خورد. اما در
اسلام شیعی، معتزلیان به نحوی ادامهی حیات دادند
و زمینی حاصلخیز را برای رشد یک سنتی فلسفی غنی
فراهم کردند. اعتقاد معتزلیان دال بر مخلوق بودن
قرآن در میان متکلمان شیعی، تقریباً اعتقادی است
بلامنازع.
امروز میبینید که اصلاحگران سنی به موضع شیعیان
نزدیکتر میشوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را
میپذیرند. اما روحانیون ایران در استفاده از
منابع فلسفی سنت شیعی برای گشودن افقهایی
تازه به روی فهم دینی ما مردد هستند. آنها
قدرتشان را بر پایهی فهمی محافظهکارانه از دین
مستحکم کردهاند و هراس دارند که مبادا با گشودن
باب بحث دربارهی مسایلی از قبیل ماهیت نبوت، همه
چیزشان از دست برود.
پیامدهای دیدگاههای شما برای مسلمانان معاصر و
نحوهی استفادهی آنها از قرآن به منزلهی یک
راهنمای اخلاقی چیست؟
تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبههای ذاتی
و عرضی قرآن را میسر میکند. بعضی از جنبههای دین
به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفتهاند و امروز
دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال،
دربارهی مجازاتهای بدنی که در قرآن مقرر
شدهاند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی
دیگر زندگی میکرد، این مجازاتها احتمالاً بخشی
از پیام او نمیبودند.
وظیفهی مسلمانان امروز این است که پیام گوهری
قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند. این کار درست
مانند ترجمهی یک ضربالمثل از یک زبان به زبان
دیگری است. ضربالمثل را تحتاللفظی ترجمه
نمیکنید. ضربالمثل دیگری پیدا میکنید که همان
روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته
باشد، ولی شاید همان الفاظ را نداشته باشد.
در
عربی میگویند که فلانی خرما به بصره برده است.
اگر قرار باشد این را به انگلیسی ترجمه کنید،
میگویید فلانی زغالسنگ به نیوکاسل برده است. درک
تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازهی این کار را
میدهد. اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام
غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به
آن عمل شود، دچار مخمصهای لاینحل میشوید.
نقد سخن استاد
استاد ،اين متن آن مصاحبه ي بود كه بنام حضرتعالي
نشر يافته است وتا امروز سخني در نفي اين مصاحبه
از شما نديدم ونشنيدم با اين كه حضرت آيت الله
سبحاني در نقد ارشادي خويش از جنابعالي خواسته
بود: موضع خود را در رابطه با اين مصاحبه روشن
فرماييد ولي متأسفانه حضرت استاد تاهنوز پاسخي به
آن نداي به حق نداده ايد.
شما
گفته ايد:
««وحی
«الهام» است. این همان تجربهای است که شاعران و
عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح
بالاتری تجربه میکنند. در روزگار مدرن، ما وحی را
با استفاده از استعارهی شعر میفهمیم. چنانکه
یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین
درجهی شعر است.
شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و
فلسفه دارد.
شاعر احساس میکند که منبعی خارجی به او الهام
میکند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست
مانند وحی، یک استعداد و قریحه است: شاعر میتواند
افقهای تازهای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر
میتواند جهان را از منظری دیگر به آنها بنمایاند.»»
اين
بخشي ازسخنان استاد:«« شعر ابزاری معرفتی است
که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر
میتواند افقهای تازهای را به روی مردم بگشاید؛
شاعر میتواند جهان را از منظری دیگر به آنها
بنمایاند.»»سخني است به حق
.
براستي كه شعر ابزاري معرفتي است والبته به فرموده
حضرت علامه جعفري دركتاب «حكمت وعرفان در شعر
نظامي»از برترين ووالاترين ابزار معرفت است وقدرت
تأثير گذاري تعليمي شعر از فلسفه ...بيشتر مي باشد.
شاعران راستين به گفته ي جبران خليل جبران كاشفان
قاره هاي كشف ناشده روح هستند .جهاني كه شاعران به
انسان مي نمايند بمراتب عاشقانه ترو دل انگيز تر
ازجهان فيلسوفان است وعارفان انديشه هاي پرلايه
وچلچراغ گون خود را به مدد شعر تبيين مي كنند.
اما
اين سخن شما:«« چنانکه یکی از فیلسوفان مسلمان
گفته است: وحی بالاترین درجهی شعر است.»»
اين
كمترين بنده خدانمي داند كدام فيلسوف اسلامي چنين
گفته است لذا نفيا واثباتا سخني در اين باره نمي
گويم.
ولي
اين كلام استاد:««شاعر احساس میکند که منبعی
خارجی به او الهام میکند؛ و چیزی دریافت کرده است.»»
اين
نظر در باره شعر، امروزه خريداري ندارد اين همان
عقاييد عرب جاهيليت بود كه عقيده داشتند، شاعر را
جن ويا موجودي مرموز در تسخير خود مي گيرند وشعر
را برزبان او مي نهند.
اين
عقيده امروزه از عقاييد بايگاني شده به حصاب مي
آيند.
در
جهان مدرن امروز شعر را جنون زدگي نمي نامند ،بلكه
محصول عالي احساس انسان مي دانند وگاه از شعر به
عنوان احساس ناخود گاه شاعر يادمي كنند.
تعجب اينجا است كه استاد، هركلامي را كه مطابق با
انديشه ايشان باشد آن را رنگ وبوي برهان مي دهند
اما هرسخني كه مطابق ميل استاد نباشد آن را انديشه
رشد يافته در بستر تاريخ مي خواند ودر بطلان آن
هزاران شعر وترانه مي خواند.اين يعني به بازي
گرفتن فطرت بي آلايش نهال هاي باغ خدا.
|