|
مقالات جدید

حامد شفایی
تجاوز کوچي ها به هزاره جات و سياستهای دو پهلوی
دولت
بارديگر
کوچيان مسلح به هزارستان هجوم بردند. روستانيان بي
دفاع و مظلوم آن ساحات امن کشور را مجبور به ترک
خانه هايشان کرده و چندين قريه را آتش زدند. افراد
مسلح آنطرف سرحد افغانستان بنام کوچي به
افغانستان آمده و يکي از امنترين مناطق کشور را نا
امن ساخته اند. سال گذشته نيز آنها به هزارستان
هجوم برده و مردم منطقه را به زور سلاح و ايجاد
رعب و وهشت مجبور به ترک مناطق مسکوني شان کردند.

تجاوز سال گذشته فاجعه ای بزرگي را ايجاد کرد بر
اثر آن بيش از 2000 خانوار از ولسوالي بهسود آواره
شدند. خسارات زيادی بر مردم منطقه وارد گرديد. سر
انجام مردم محل از حمايت دولت نا اميد شده و خود
به دفاع از منطقه شان پرداختند. در جنگ خونين سال
گذشته عده ای از دو طرف درگير کشته و زخمي و مفقود
الاثر شدند. دولت که وظيفه اساسي اش تامين امنيت
شهروندانش مي باشد، برعکس عمل کرده است. به اين
معنا که تجاوز مسلحانه کوچي ها را آزاد گذاشته تا
مناطق امن کشور را نا امن سازند. کميسيون نام نهاد
دولت که در سال گذشته برای حل مشکل کوچي ها و
هزاره ها ايجاد شد، هيچ کار مثبتي را تاکنون انجام
نداده است. عليرغم تقاضاهای مکرر هزاره ها برای
جلوگيری از تجاوز کوچيان مسلح و حل اساسي اين
مشکل، دولت آقای کرزی جلو کوچي ها را نگرفته و به
خواسته های هزاره ها توجه نکرده است. حتي اين
احتمال بعيد نيست که خود دولت مشوق رفتن کوچي ها
به هزارستان باشد، زيرا مشکل است باور کرد که کوچي
ها بدون حمايت دولت تصميم به اشغال هزاره جات
گرفته باشند. مسلح بودن کوچي ها که دولت هيچ
ممانعتي نکرده است اين احتمال را تقويت مي کند. به
هر حال مردم مظلوم و بي چاره ای هزارستان بار ديگر
مورد تجاوز مسلحانه کوچي ها قرار گرفته اند.
تجاوز همه ساله ای کوچيها به هزارستان ادامه ستم
های تاريخي، غارت گريها، کوچانيدن های اجباری
بوميان، قتل عامها و اجرای طرحهای نژادپرستانه و
غير انساني حاکمان گذشته است. آيا ما هنوز در دوره
های ظالمانه ای گذشته قرار داريم و يا در عصر به
اصطلاح نو دموکراتيک و برابری؟ اگر باور کنيم که
نظام افغانستان بر اساس ارزشهای دموکراتيک بنيان
گذاشته است، در اينصورت کسانيکه قدرت را در دولت
افغانستان در دست دارند با اين ارزشها بيگانه اند.
شعارهای فريبنده دموکراتيک و برابری و برادری
سر داده مي دهند، ولي افکار و عملکردهايشان همچنان
بر محور نژاد پرستي و پشتون سالاری و کوچي سالاری
استوار و بر قرار اند. چه فرقي بين شهروندان
صلحجو و حامي دولت افغانستان که به قوانين کشور و
تصاميم دولت احترام گذاشته و با وجود بي عدالتيهای
آشکار در تقسيم کمکهای مالي و بازسازی، اما مصالح
عليای کشورشان را بالاتر از همه چيز دانسته و سکوت
کرده و همچنان از دولت افغانستان و جامعه ای بين
المللي حمايت کرده اند و بر عکس کوچي ها که از
زمان سقوط رژيم طالبان تاکنون نظام موجود در
افغانستان را از اساس قبول ندارند. با دولت مي
جنگند، مردم ملکي و نظامي را مي کشند. مکاتب،
شفاخانه ها، پل ها، سرک ها، شهرها و دهات اين وطن
را آتش مي زنند. مواد مخدر را که در قانون اساسي
افغانستان منع شده است مي کارند و مي فروشند.
استقلال و تماميت ارضي افغانستان را به مخاطره
انداخته اند. به دستور سازمانهای جاسوسي دولتهای
دشمن افغانستان عمل مي کنند و خدمتگذار آنها اند،
به هيچ انساني حتي پشتون و هم تبار خود رحم نمي
کنند، حتي طفلان معصوم و زنان را مي کشند. چرا با
اين تفاوتهای فاحش هنوز دولت آقای کرزی جانبدارانه
و قومي عمل مي کند؟ صبر و سکوت تا کي؟ داشتن اميد
و دلخوشي به چه؟
بنا بر گزارشات دولت ايالات متحده آمريکا و
اتحاديه اروپا تا دسمبر سال 2007 عيسوی مبلغ 27
ميليارد دالر در افغانستان مصرف شده است. اين
پولهای هنگفت چه شده اند؟ چه مقدار اين مبلغ در
مناطق محرومی چون هزاره جات مصرف شده است؟
چند روز پيش خانم لورا بوش در افتتاح يک سرک دو
کيلومتری در شهرباميان شرکت کرد. اين واقعه ای
تکان دهنده، اما حقيقت مطلق بيانگر آن است که حتي
مرکز هزارستان که يک شهر توريستي و مهم است هنوز
سرکهايش خامه و مردمانش بي خانه و در غارها زندگي
مي کنند، مکاتب و دانشگاهش از کمبود امکانات در
حال سقوط اند؛ ولي در مقايسه با آن صدها مکتب و
سرک و شفاخانه و ... در جنوب و شرق کشور که مردم
آن مناطق سرشار از ميلياردها دالر عايد مواد
مخدرند و در مجاورت مرز قرار دارند و به تجارت و
کار کسب مختلف مشغول مي باشند، ساخته شده و پس از
اعمار و صرف هزينه های چند ميليوني، اکثر اين
اماکن آتش زده شده اند. اين چه عدالتي است؟ سکوت
برای چه؟ احترام به کدام قانون و کدام دولت؟ رای
به کدام رئيس جمهور؟ حمايت از کي و برای چه؟
طالبان و کوچيان از سوی کي ها و چرا و به چه مقاصد
و اهدافي مورد الطاف و مرحمت قرار مي گيرند؟ دولتي
که قانون اساسي اش را خود نقض مي کند، دولتي که
خادمين اين کشور را سرزنش کرده و به فراموشي مي
سپارد و برعکس به جنايتکاران و ناقضان قانون و
دشمنان اين سرزمين هم کاسه مي شود. چرا دولت به
آنهايي که خلاف قانون اساسي در جنوب و شرق کشور
مواد مخدر مي کارند، کاری ندارد و بر عکس به آنها
پول مي دهد و تشويق مي کند که از دو راه در آمد
داشته باشند: از راه نا مشروع و خلاف قانون با
حمايت دولت و راه دوم از طريق قانوني با پولهای
سرسام آور غرب تحت نام حمايت زارعين و قاچاقچيان
مواد مخدر به افتخار اينکه قانون را ناقض نموده
اند. اين نقض قانون اساسي نيست؟ چرا دولت به
ديگر نقاط کشور و شهروندان غير پشتون اين سرزمين
اجازه نمي دهد که مانند پشتونهای جنوب و شرق از
عايدات مواد مخدر و کمکهای دولتي مساويانه
و عادلانه بر خوردار شوند؟ سياست دولت در امور
مواد مخدر مانند خيلي از سياستها و
عملکرهايش کاملا مغرضانه و قومگرايانه و خلاف
قانون اساسي بوده است. از سوی ديگر دولت هرچه در
توان داشته است کمکها را به بهانه آرام ساختن جنگ
به جنوب و شرق کشور سوق داده است. يعني جامعه
بين المللي را فريب داده تا به مخالفين دولت که از
مناطق شرقي و جنوبي کشور اند، باج و خراج داده شود
تا از طريق کمکهای سر سام آور، امنيت را تامين
کند، اما کدام امنيت؟ امنيتي که مخالفين در پايتخت
کشور و آنهم در روز چون پيروزی مجاهدين و با حضور
دهها هزار قوای مسلح دولت و جامعه ای بين المللي
موفق شد برهم بزند؟ امنيت زندان قندهار و پل چرخي
و هتل سرينای کابل؟ هرچه به اين دهشت افگنان طالب
و کوچي باج و خراج بدهيد و آنها را افغاني و از
خود خطاب کنيد، در دولت شريک سازيد، اما بدانيد که
آنها نوکر حلقه بگوش و مزدوران سازمان جاسوسي
پاکستان اند. آنها اگر افغاني باشند دست به چنين
اعمال ضد بشری نمي زدند، افغاني و ملي مي
انديشيدند، مکاتب اين سرزمين را آتش نمي زدند،
فرزندان اين وطن را از تحصيل و کسب دانش منع نمي
کردند، مادران رنج ديده ای این خاک را به عزا و
محروميت نمي کشاندند، موزيمهای اين کشور را به
اربابان پاکستاني شان هديه نمي کردند، مجسمه های
بودا را نابود نمي ساختند، تاکستانهای انگور شمالي
را نمي سوختاندند، دهها هزار مردم غير نظامي را
قتل عام نمي کردند، استقلال اين سرزمين را به خطر
نمي انداختند، نوکر پاکستاني و ايراني و عرب نمي
شدند. مانند اجداد ما مردانه مي جنگيدند و به زنان
و کودکان کاری نداشتند، اما آنها افغاني نيستند.
به اين سرزمين تعلق ندارند و آب از آبشخور دشمن
خورده اند و مغزشويي شده اند.
آقايان قبيله گرا در دولت، نيرنگ و دغل بازی را بس
کنيد. با مردم صادقانه و بدون تبعيض بر خورد
نماييد. نا رضايتي مردم از فساد، تبعيض، نا امني،
بي لياقتي، بي توجهي و سهل انگاری و سياستهای يک
بام و دوهوای شما در حد انفجار رسيده است. مردم
پيشمان شده اند که سلاحهای شان را تسليم کرده اند
و حالا دوباره در صدد خريدن سلاح و تامين امنيت
شان بر آمده اند. اين چه قانوني است که مردم
هزاره و تاجيک و ازبک بايد خلع سلاح شوند، ولي
پشتونها مسلح بمانند. چرا کوچي ها بلا استثنا همه
مسلح اند و با اينکه در سال گذشته آنها مسلحانه به
هزاره جات حمله بردند و مي بايست توسط دولت خلع
سلاح مي شدند، اما امسال از سال قبل مسلح تر و
مجهزتر اجازه ای ورود به هزاره جات را يافته اند.
آيا دولت به حساسيت قضيه واقف نبوده است؟ آيا
قانون خلع سلاح و پروسه ای " دی دی آر" شامل کوچي
ها نمي شود؟ کوچي چه دارد که از بقيه ای
شهروندان افغانستان بالاتر اند و امتيازات بيشتر
مي گيرند؟ چرا کوچي همه چيزش استثنايي است؟ برای
آنها نه قانون است، نه سئوال و نه پيگرد قانوني.
مکاتب سيار، اماکن رای دهي سيار، سهميه های ويژه،
کشت و قاچاق اسلحه و مواد مخدر بطور آزاد، جرم و
جنايت آزاد. نداشتن تذکره و تابعيت آزاد و ...،
نام اين تبعيضات و دوگانگي حکومت جناب کرزی را چه
مي توان گذاشت؟ دموکراسي؟ برابری؟ برادری؟ وحدت
ملي؟ حاکميت قانون؟ مبارزه با فساد؟ مبارزه با
تبعيض نژادی؟ ملت سازی؟ حقوق بشر و ارزشهای
انساني؟ تامين امنيت؟ عدالت انتقالي؟ مساوات؟
رسيدن به مدينه ای فاضله؟ اين بار کج است و بار کج
به مقصد نمي رسد؛ مگر اينکه راست شود.
آقایان کاخ نشين در کابل؛ با احساسات پاک اين مردم
نجيب و شريف که هنوز چشم اميد به فردای بهتر، صلح
و امنيت و عدالت برای همه، دوخته اند و به عدالت
اجتماعي نظام مبتني بر دموکراسي هنوز باور دارند،
بازی نکنيد. نيرنگ و فريب و نژادگرايي و قبيله
سالاری را بس نماييد. ما در عصر اميرعبدالرحمان
غدار و وطن فروش و حاکمان خائن گذشته قرار نداريم؛
بلکه ما در زماني هستيم که بر گشت به گذشته و
احيای کوچي سالاری ناممکن است. بياييد مردم اين
سرزمين را يکسان و برابر بشماريم و احترام کنيم.
بياييد ريشه های نژادپرستي و قبيله گرايي را
بخشکانيم. بياييد هرکس را بدون در نظر داشت نژاد و
محل سکونتش بنابر کارکردهايش امتياز دهيم. بين
خائن و خادم، بين دوست و دشمن، بين صلجو و جنگ
طلب، بين خرابکار و آبادگر، پيرو قانون و ناقض
قانون فرق قايل شويم تا حاکميت قانون و برابری و
عدالت در اين کشور چند فرهنگي و چند زباني و چند
قومي تامين شود و آينده ای اين سرزمين تضمين گردد.
کسي بخاطر پشتون بودن از راههای نامشروع چون مواد
مخدر با حمايت دولت در آمد نداشته باشد، قانون يک
بام و دو هوا نباشد، تروريست پشتون و غير پشتون و
يا بعبارت جناب کرزی تروريست بيگانه و طالب خودی
وجود نداشته باشد، هرکس خوب بود و اصلاح شد با
او احسان شود و هرکس بد بود و غير قابل اصلاح، با
او بر خورد قانوني گردد. فرقي نمي کند که اين
افراد خلاف کار هزاره باشند و يا پشتون و
تاجيک و ازبک و...، هرکس پاداش و سزای اعمال خود
را مطابق به قانون بدون استثنا بگيرد. اجازه
دهيم بدون تبعيض قانون رعايت شود. فرق بين خوب و
بد وجود داشته باشد. به اين طريق مردم به مسئولين
امور اعتماد کنند، فساد در دولت از بين برده شود.
بين ملت و دولت رابطه ای نزديک و ناگسستني برقرار
گردد. دشمن خارجي در درون جامعه ما رخنه نتواند.
تهداب فرهنگ وطن دوستي، اخوت و برادری و برابری و
مساوات در اين کشور گذاشته شود و ما از حلقات
کوچک قومگرايي بيرون آمده و بسوی ملت سازی بر اساس
دموکراسي، ارزشهای والای انساني، برابری و
عدالت اجتماعي و ملت واحد اسلامي رو آوريم و در
نتيجه جامعه ای چند فرهنگي و چند قومي و چند زباني
ما که مانند دسترخوان رنگارنگ و کامل و باغ پر از
ميوه ها و گلهای متنوع آراسته شده اند، به
شکوفايي و پويايي برسد و ما به وحدت ملي نايل
گرديم. نبايد پايه سنگ بنای دموکراسي درکشور
ما کج و بر اساس انديشه های غلط و نا درست اميران
و شاهان مستبد گذشته و افراد کجدار و مريض نژاد
پرست حاضر که متاسفانه عده ای کثير شان بر
شاهرگهای حياتي اين مملکت دست يافته اند و بر اساس
مفکوره ای غلط شان سد آهنين ملت سازی در کشور ما
اند، قرار داده شود. دموکراسي و ارزشهای حقوق بشر
بايد با اعمال نژاد پرستانه و شرم آور راسيسم
آلوده و فاسد نگردد. لا اقل اين مسموم سازی تحت
نام پاک اسلام، دموکراسي و حقوق بشر و برابری و
خدمت به مردم انجام نشود، آنهايي که در اين راههای
نادرست مي روند آشکارا بيرق و لباس نژادپرستي را
مانند هیتلر نازی بر تن کرده و شعار قوم سالاری سر
دهند تا فريب و نيرنگ مردم در کار نباشد.
اگر
تبعيضات و تعصبات نژادی، زباني، مذهبي، منطقوی در
دولت وجود نداشته باشد، اگر معيار استانداردی برای
تشخيص خوب و بد در اين کشور باشد، هر ساله کوچي
های مسلح به هزارستان هجوم نمي آورند. آنها خلع
سلاح مي شوند. جلو تعرضات و تجاوزات شان گرفته مي
شود. به آنعده از کوچي هايي که تابعيت افغانستان
را ندارند اجازه ای ورود غير قانوني به خاک
افغانستان داده نمي شود. صدها هزار حيوان آنها به
دره های خشک و کم حاصل و پر جمعيت هزاره جات اجازه
ورود نمي يابند تا در فصل برداشت زراعتي تمام
حاصلات مردم فقير آن ديار در شکم اين حيوانات
سرگين شوند و گوشت و شير آن به پاکستان داده شوند
و مردم فقير هزاره جات از گرسنگي هلاک گردند. اگر
وجدان بيدار و عادلي وجود داشته باشد از چنين ستم
تاريخي و تداوم اين ستم تاريخي حمايت نمي کند. به
گذشته های تاريخي و ريشه های هجوم کوچي ها به
هزاره جات مي انديشد و تاريخ را مطالعه مي کند و
به اين ظلم و تبعيض آپارتايدی صد ساله خاتمه مي
بخشد. کوچي های فقير و بي بضاعت افغانستان را
تشخيص داده و به آنها مطابق به قانون اساسي
افغانستان اماکن شايسته و مناسبي اختصاص مي دهد.
از هجوم آنها به ديگر مناطق مسکوني کشور جلوگيری
مي کند؛ اما افسوس که چنين نيست، متاسفانه دولت
افغانستان حامي کوچي ها و اعمال تجاوزکارانه آنها
مي باشد. اگر سئوال شود که فرق يک کوچي و يک
روستايي هزاره چيست؟ پاسخ روشن است. کوچي مهاجم
است. از پاکستان و از مناطق جنوب و شرق افغانستان
به هزارستان آمده و مي خواهد مانند دوره های
استبدادی گذشته اراضي مردم بومي افغانستان در
هزاره جات را غصب کند. کوچي خواهان استبداد حاکمان
گذشته است و خواستار احيای ظلمها و بي عدالتي های
گذشته است. يک هزاره هيچ وقت به جنوب و شرق
افغانستان و يا به پاکستان تجاوز نکرده است. اين
کوچي است که هر ساله به هزاره جات آمده و زندگي
سخت مردم منطقه را به جهنم تبديل مي کند. کوچي
هنوز هويت ناشناخته دارد، به اين معني که تذکره ای
افغانستان را ندارند، هيچ وقت مکلفيت عسکری را در
افغانستان نگذرانده اند، ولي هزاره ها هميشه تابع
قوانين کشور بوده و مکلفيت عسکری شان را انجام
داده اند. کوچي هيچ وقت به دولت ماليات نداده است،
ولي هزاره ها از دارائيهای شان نه تنها که ماليات
معمول را پرداخته اند، بلکه ساليان طولاني ماليات
اجباری اضافي و غرامات جنگي ظالمانه دولتهای خود
کامه و ستمگر گذشته را که بر آنها تحميل شده بود،
نيز پرداخته اند. يک هزاره به قوانين کشور احترام
مي گذارد و يک کوچي آنرا نقض مي کند. کوچي ها هنوز
تا دندان مسلح اند و هزاره ها خلع سلاح شده اند.
کوچي ها حامي طالبان و دشمنان افغانستان اند، ولي
هزاره ها از دولت افغانستان و جامعه ای جهاني
حمايت مي کنند. کوچي ها مکتب و آبادی را مي
سوزانند و حملات انتحاری را انجام مي دهند، اما
هزاره ها مکتب آباد مي کنند و در صلح و قانونيت
زندگي مي نمايند؛ با وجود اين تفاوتهای آشکار چرا
دولت رئيس جمهور کرزی از کوچي ها حمايت مي کند؟
چرا به آنها اجازه ای هجوم و نا امن ساختن مناطق
امن هزاره جات را داده است؟ چرا ايشان نمي خواهد
معضل کوچي حل شود؟
اگر
دولت بخواهد مشکل کوچي ها و هزاره ها به آساني
قابل حل است. نزاع هر دو طرف بر سر زمين است. دولت
برای حل اين قضيه مي تواند مطابق به ماده چهاردهم
قانون اساسي برای اسکان کوچي ها اقدام نمايد.
ابتدا کوچي های افغاني و پاکستاني را از هم تفکيک
کند. سپس به کوچي های افغاني مکان مناسبي را که
مزاحمت و خسارت به ديگر شهروندان افغانستان
نرسانند اختصاس دهد. در عوض ورود کوچي ها را به
هزاره جات و شمال کشور منع نمايد. با اين طرح،
کوچي ها صاحب زمين مي شوند و هزاره ها و ديگر
شهروندان افغانستان مورد تعرض و هجوم کوچي ها قرار
نمي گيرند. در غير آنصورت اراضي کم حاصل مناطق
مرکزی کشور که در سالهای اخير با عودت مهاجرين بر
تعداد جمعيت آن افزوده شده است، قطعا کافي نبوده و
جنگ بر سر زمين و آب همراه با حساسيتهای قومي و
تاريخي وضع موجود را بسوی ميدان جنگهای خونين
داخلي سوق داده و امنيت ملي افغانستان را به
مخاطره مي اندازد.
از سایت وزین نما
نقل گردید.
تاریخ
نشر مطلب: سه شنبه 4 سرطان 1387 خورشيدی برابر با
24 جون 2008 ميلادی/ آلمان
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
غلام
سخی ارزگانی |
sakhi@oruzgani.com | 2008-06-25 17:07:20
برادر گرانمایه و نویسنده دوستی داشتنی آقای حامد
شفایی سلام!
با
متعلقین خویش سلامت و کامگار باشید.
مقالات تان مثل همیشه به دلهای تشنه لبان چنگ
میزنند و واقعیت های جامعه را منعکس می سازند که
جای بس افتخار می باشد. در این نبشته شما هم نیز
خیلی از مسایل کتمان ناپذیر را با جرأت مطرح
نمودید که خود سندی برای آیندگان نیز می باشد.
خداوند شما را توفیق بیشتر بدهد تا که زیادتر در
خدمت مردم مستحق کشور خویش قرار گیرید.
اما یک انتقاد:
شما
از یک سو نام « هزاره جات» را در این مقاله خویش
ذکر نمودید و از سوی دیگر نام «هزارستان» را نیز
به کار گرفته اید. پرسش اینست که هر دو نام یک چیز
تلقی می شود و یک مفهوم را ارائه می نماید؟
باید
عرض نمود که متأسفانه خیلی از نویسندگان عالی مقام
و بزرگ هزاره تا هنوز از نام هزاره جات در
گفتارها، نوشتارها و روابط روزانه خود استفاده می
نمایند. اگر کسی جویا شود که تعریف مشخص «هزاره
جات» چیست شاید هرکدام با تعبیر خاص خود یک پاسخ
بدهد که اولا از منظر قواعد زبان دری و یا فارسی
دری هم درست نمی باشد. دوم اینکه از نگاه تکامل
تاریخی و جامعه شناسی نیز کلمه «هزاره جات» مساوی
به «هزارستان» نمی باشد.
باید
توجه نمود که کله هزاره یک اسم مفرد است که با
پسوند «جات» آنرا به غلط به اسم جمع یعنی هزاره
جات مبدل نموده است که از لحاظ دستور زبان درست
نمی باشد. جمع کردن یک اسم مفرد از نگاه علمی تنها
به «ها» جمع می شود ونه به «جات». علاوه بر اینکه
نام هزاره اسم مفرد یک انسان است و «جات» را
درپسوند آن آوردن که هزاره جات تولد می گردد. یعنی
هزاره جات مساوی به اسم جمع هزاره ها می شود. پس
چگونه این هزاره جات که اسم جمع هزاره ها می باشد
آنرا بالای خاک هزارستان به کار گرفته شود. آیا
این یک توهین نیست؟ همان گونه مثل ترکیب میوه جات،
سبزی جات، پرزه جات وغیره که یک ترکیب نادرست و در
ضمن اسما بیجان می باشند. به این صورت هزاره جات
که از اسم زنده انسان غلط شکل گرفته و آنرا مثل
میوه جات به اسم غیر زنده تبدیل نموده است.
به
کار برد نام هزاره جات یک توهین بزرگ نسبت به هویت
و تاریخ مردم هزاره می باشد. و این نام بنا بر
سیاست های حکومات استبداد قبیلوی در عوض نام
«هزارستان» گذاشته شده اند که بیانگر هویت و
سرزمین مردم هزاره نمی باشد. روی این ملحوظ خیلی
بجا خواهد بود که نه هزاره جات و نه مناطق مرکزی
را به عوض هزارستان به کار گرفت. زیرا تنها و تنها
نام «هزارستان» بیانگر سوابق تاریخی، هویت و
همچنان حقوق انسانی و مدنی هزاره ها شده می تواند
وبس.
امید
است که دراین زمینه شما و سایر دانشمندان و
پژهشگران هزاره توجه خویش را مبذول داشته و اگر من
به اشتباه رفته ام، از شما احترامانه خواهمشندم که
در زمینه رهمنایی نمایید و قناعت مرا نیز حاصل
نمایید تا من هم بعد از این در عوض نام «هزارستان»
تنها هزاره جات و مناطق مرکزی را به کار بگیرم.
قابل
تذکر در اخیر که اسم «ستان» در اخر یک منطقه علاوه
گردد همیشه بیانگر یک کشور مستقل را نشان نمی دهد.
لذا هزارستان هیچگاه به نام یک کشور مستقل مطرح
نمی گیردد، بلکه به عنوان یک منطقه تجزیه ناپذیر
افغانستان همیشه باقی خواهد ماند. اگر دشمنان
هزاره اسم هزارستان را به عنوان یک جغرافیه سیاسی
مستقل جدا از پیکره افغانستان تبلیغ می کنند آنها
اهداف سیاسی را دنبال می کنند. اگر ادعای آنها در
مورد پسوند« ستان» در یک منطقه به مثابه یک کشور
مستقل تلقی می شود؛ پس نورستان، حجرستان، گلستان،
ارغستان، مالستان، شهرستان، بلوچستان، باغستان،
خوزستان و... هم یک دولت جداگانه معرفی می گردند؟
پس
هویت تاریخی و حقوقی هزاره ها تنها با نام
هزارستان معرفی شده می تواند و بس.
تشکر
موفق
باشید.
غلام
سخی ارزگانی
Publisher:
Ghulam
Sakhi Oruzgani
Phone:
+49 162 3702587
www.kateb-hazara.net
Email:
info@kateb-hazara.net
چهار
شنبه 5 سرطان 1387 خورشیدی برابر با 25 جون 2008
میلادی/ آلمان
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شفايي | | 2008-06-25 22:01:00
جناب انجينر صاحب ارزگاني؛
ســــلام بر شما!
انتقاد شما، کاملا بجاست. من نيز با شما همنظرم و
به اين لحاظ در بعضي جاهای اين مقاله کلمه ای
هزارستان را بکار بردم.
بله،
کلمه ای هزاره جات از لحاظ ادبيات دری غلط است،
ولي با تاسف بطور نادرست در ادبيات نوشتاری ما جا
افتاده است، طوريکه بقول شما حتي نويسندگان هزاره
از آن استفاده مي کنند. در هر صورت پيشنهاد شما
مبني بر بکار گيری "هزارستان" بجای "هزاره جات"
کاملا بجا و صحيح است. تشکر از نقد بجای شما!
|