|
مقالات جدید

پروفيسور عنايت الله شهرانی
تاريخچه نژادها واقوام درافغانستان
فصل
دوم
تاجيك ها
كلمه “تاجيك” بسيار قدامت ندارد ولی قوم تاجيك از
مردمان قديم توركستان و افغانستان ميباشند . از بس
كه تورك با تاجيك بمدت هزاران سال زيست باهمی
داشتند ، بسی از مردمان حتی بعضی از كسان در ايران
هم اشتباهآ تورك را با تاجيك يكی ميدانستند .
البته يكی دانستن اين دو برادر تاريخی كار مشروع و
عالی است اما منظور از تفكيك خون ها و زبان و بعضی
خصوصيات ديگر ويا به عباره ديگر شناسائی هريك بذات
خودشان ميباشد، تا باشد كه هركدام به تاريخ خود
وباز هردو به تاريخ مشترك شان افتخار و مباهات
نمايند
.
حقيقتی را كه نميتوان از آن انكار كرد اينست كه
تارريخ تاجيك بدون تورك و تاريخ تورك بدون تاجيك
نميتواند مكمل شود.
گويا وقتيكه بحث از تورك مينمائيم در حقيقت در
ظاهر ويا در پس پرده وجود تاجيك حتمی است و اگر از
تاجيك حكايت داريم ، آن حكايت بدون موجوديت تورك
نميتواند مكمل باشد
.
يكی
از دعواهای قدامت دربين توررك و تاجيك اينست كه
كدام وقت كدام يك در توركستان كه اعراب آنرا
ماوراالنهر نام گذاشته اند آمده اند ، و هردو
دلايل زياد دارند و درست ترين جواب آنست كه هردو
از آغاز مهاجرت ها در آن سرزمين بزرگ و با فيض و
بركت نزديك به هم آمدند و اينكه هريك گلون ها پاره
نموده و ميخواهند گويی سبقت بربايند ، ثبوت آن فقط
خواب است و خيال
.
تاريخ نشان ميدهد كه هريك كم از كم دوهزار سال پيش
از امروز در آن سرزمين ها حيات بسر برده اند ، و
پيش از آن نزد محققين مجهول است و برای اثبات قول
خود دست به افسانه ميزنند “چون نديده اند حقيقت ،
ره افسانه زدند”
.
اگر
مردم تورك ادعا نمايند كه سرزمين افغانستان و
توركستان كبير محل بود وباش توركان ميباشد، اين
موضوع همچنان قابل پذيرش نميباشد.
درست است كه از روی منطق ، دليل و استدلال ميتوان
امريه مذكور را بخاطريكه دست كم سه صد مليون نفوس
دارند پذيرفت ، ولی موجوديت تاجيك با اين حكم از
ميان ميرود ، چونكه با مقايسه به تورك تاجيكها
قليل ميباشند . اما تاريخ تا جاييكه بياد دارد
تاجيك نه بنام تاجيك ، بلكه بنام قوم آرين يا نژاد
غير تورك در سرزمينهای خراسان و توركستان موجوديت
خود را ثابت كرده اند و از آوان بيش از پنج هزار
سال باينطرف چنان باهم مزج ، تركيب و مضمحل گرديده
اند كه از هر نگاه بجز از چند كلمه متفاوت تاجيكی
و توركی مشابهت های عام و تام دارند ، و كذا جدا
ساختن اين دو طائفه نه تنها یك خيانت بشری است
بلكه از جناياتی است كه تلافی آن بدست نميآيد
. جوانی از سرزمين بدخشان از
طريق يكی از سايت های افغانستانی ها در اروپا به
اين نگارنده انتقاد كرد و گفت تعصبی در خيال دارم
. من در حيرت فرو رفتم و ناچار جوابی نوشتم بس
قانع كننده و مدلل ، با آنكه از خدمات من ارجمند
تاجيك برايش اقناع حاصل شده بود ، با آنهم فكر
ناقرار او ، در نوشتن معذرت نامه اش وادار ساخته
بود تا بگويد كه آيا كوشانی ها كيستند و اينك درين
مقاله ويا رساله آنرا حل نموده ام
.
تعصب داشتن جائی را نميگيرد . بخل و حسادت زمانی
بی يك شخص يا اشخاص پيدا ميشود كه آنها خود را
ناتوان و ضعيف تصور مينمايند و از جانب ديگر تنگ
نظری شان بحدی ميرسد كه اگر كسی درباره نژادی يا
قومی كه به آن رابطه دارد ، مينويسد ، فكر
مينمايند كه برضد آنها چيزی نوشته شده است
.
توصيه من به آنعده عزيزان اينست اولتر از همه
حقيقت را درنظر بگيرند ، ديگر اينكه به جاف زدن ها
، خيز های بلند يك عده مبالغه كنندگان و تحريف
كنندگان تاريخ وقعی نگذارند و سوم اينكه خودشان
مطالعات عميق نموده ، متون را بخوانند و بدون تعرض
بديگران و دروغ بافی و گزافه گويی قلم را بدست
گرفته بنويسند و به قوم دوست داشتنی شان خدمت
نمايند
.
همچنان اجازه بدهند، هركسی كه قوم خود را دوست
دارد و درباره اش چيز های خوبی مينويسد ، بنويسد و
خود نيز به قوم خويش بهترين الفاظ و زيباترين
كلمات را استعمال نموده و خوبيهای شان را برملا
سازند و اين حق مشروع شان ميباشد
.
يكی از دوستان قوم برسر اقتدار افغانستان برآشفت و
گفت كه آنها فاشيسم را پياده ساختند ، ولی وقتيكه
خودش درباره قوم خود بيان داشت ، فاشيست تر از قوم
برسر اقتدار خود را جلوه داد .
برايش با عرض احترام گفتم كه وقتيكه آن قوم كار
بدی را انجام داد ، افكار و نظريات شما هم مثل
آنهاست ، پس بخود حق فاشيستی ميدهيد و بديگران
اجازه آنرا نميدهيد .
بهتر آنست كه اصلآ ريشه فاشيسم خشك گردد و هرقوم و
مليت حقوق مساوی خود را بگيرند
.
چون
بحث ما درباره تاجيكان است ، پس رجوع مينمائيم به
گفتن عظمت ، مقام و منزلت مردم تاجيك و تاجيكان
بافرهنگ و با دانش
.
از
خواص و عوام شنيده ايم و در كتب تاريخ خوانده ايم
كه افراسياب ابولآبای توركان جهان است و كيومرث جد
اعلی تاجيكان ، فردوسی توسی كه قهرمان شهنامه
سرائی است ، احتمالآ به نژاد ايرانی و با تاجيكان
در خون وصلت دارد ، ولی اگر از كيومرث سخنی
نميآورد ، معنی اش اينست كه “كيومرث” لغت عربی
بوده چونكه فارسی حرف “ث” ندارد ، ازآن سبب زياده
تر بمقابل افراسياب رستم و سهراب را قرار ميدهد ،
و او چون اديب است و موًرخ نيست بنآ نميداند كه
رستم زابلی است و نظر ديگر در فرهنگ ها طوريكه
گفته شد اينست كه وی از سگستان يا سيستان توران
ميباشد
.
در
تاريخ سيستان آمده است كه « ابولقاسم فردوسی
شاهنامه به شعر كرد و بنام سلطان محمود كرد و
چندين روز همی برخواند ، محمود گفت همه شاهنامه
خود هيچ نيست مگر حديث رستم و اندر سپاه من هزار
مرد چون رستم است . ابولقاسم گفت زندگانی خداوند
دراز باد ندانم اندر سپاه او چند مرد چون رستم
باشد ، اما اين دانم كه خدايتعالی خويشتن را هيچ
بنده چون رستم ديگر نيافريد ، اين بگفت و زمين
بوسه كرد و برفت » ( ص هفت
) .
درينجا به خوبی دانسته ميشود كه اولآ فردوسی مداح
بزرگ محمود بوده و تا جاييكه خودش ميگفت كه
:
چو كودك لب از شير مادر ببست ***** به گهواره ،
محمود گويد نخست
دوم
اينكه فردوسی به افسانه رستم اعتقاد داشته
درحاليكه هم افراسياب و هم رستم ، آنها همه بدون
دليل و تاريخ معين باید به وقايع افسانوی شمرده
شوند و نه تاريخ . خداوند ابولقاسم فردوسی را خير
دهد كه بهتر از سروده های او بزبان فارسی وجود
ندارد و خداوند نواسه امير تيمور صاحبقران - ميرزا
بايسنقرا جنت نصيب سازد كه فقط يك جلد يافت شده
شاهنامه را به پول هنگفت برابر به ده وزن شاهنامه
طلا عرضه كرد و آنرا به پول گزاف بر سر خطاطان
تكثير نمود كه بعضی از آن آثار جاويدان در موزيم
ها يافت ميشوند.
محمود بزرگ كه سلطان بزرگ و فاتح تقريبگ نيم شرق
بود و خودش بزور وقوت رستم وهر بود و اگر پای اسپی
را تاب ميداد ، پايش بزودی ميشكست و كاروايی های
او حقيقت داشت و در تواريخ با اسناد ثبت است ولی
داستان سرآ و مداح بزرگ حضرت فردوسی دليلی بر چشم
ديد نداشت ولی يادگار زرينی به ادبيات فارسی گذاشت
كه هيچ بشری نتوانسته تا اكنون بمانند او يادگاری
چون شهنامه را داشته باشد
.
در
كتاب تاجيكان پيرامون اتنوگيز می آورد « در بين
تاجيكان كوهستان آدمان با قيافه جنوبی بيشتر و
صحرانوردان كمتر مشاهده ميشود . تاجيكان واديها
باشند ، درر نتيجه آميزش با مغول صورتان ( تركان )
خون و پوست و سيمای خود را تا اندازهً ديگر كردند
، اما آميزش مغول - توركی چندان زياد نيست و از
همين سبب تاجيكان و اوزبيكان ( توركان ) واديها و
شهر ها به گروه اروپا صورتان داخل ميشوند و اين
عقيده را انتروپولوگی تصديق ميكند ( خواجه يف ص 65
) ( ص 50
) .
نوشته بالا به شكل تاجيكی تاجيكستان است و اقلآ
مفهومی از آن بدست آمده ميتواند
.
پيدايش كلمه تاجيك تا جاييكه پيشتر هم گفتم وقت و
تاريخ معيين ندارد ، امير تيمور گاهی خود را در
كتاب “ منم تيمور جهانكشآ” تاجيك خطاب كرده بود و
اقلآ اين تاريخ موجوديت تاجيك را به دوران امير
تيمور در حدود قرن چهارده نشان ميدهد . امير
تيمور گرچه خود تورك است ولی محبت او به تاجيك و
تاجيكی زياد بود
.
بعضی ها را عقيده برآنست كه “تاجيك” كلمه ايست كه
از كلمه “تاجليك” توركی گرفته شده ، تاجليك يعنی
صاحب تاج ، پادشاه ويا امپراتور بوده و البته به
اثر گذشت زمان شكل محاوری آن “تاجيك” شده است
.
عده
يی به اين باور ميباشند كه “تاجيك” از “تازيك”
عربی اخذ شده است كه به اثر تكرار عوام شكل آن به
“تاجيك” درآمده است
.
فكر
ميشود كه نظر دوم معنی هايي درخود نهفته دارد .
اسلام در توركستان و افغانستان از طريق ايران
امروزی آمد و بی ترديد در ايران فارسی گويان وجود
داشتند . از آن سبب ميتوان گفت كه دين اسلام
ازطريق زبان فارسی به مناطق مذكور داخل شده و چون
مبلغين يا فارسی بودند ويا عرب از طريق اين زبان و
به همين زبان نشر دين را لازم ديدند ، مردم
توركستان اين گروه را اولآ “تازيك” خواندند و بعدآ
ازينكه ازدواج ها صورت گرفت و جمله مبلغين در
زمينهای آن ديار مسكن گزين گرديدند ، ساكنان آنجا
آنها را اولآ “تازيك” و بعدآ به مرور ايام تاجيك
گفتند ، گويا از مادران تورك و از پدران آرين ها و
اعراب ايجاد شده اند
.
در
گفته بالا منظور از قدامت تاجيك نيست بلكه دليل بر
پيدايش كلمه است و اگر اين كلمه درست باشد، قدامت
كلمه تاجيك قرن چهارده ميباشد
.
يكی
از دلايل ديگر بر كلمه “تاجيك” چنين است كه تورك
ها به گروه های فارسی زبان “تت” ويا “تات” را
استعمال مينمودند و چنانچه نظر محمود كاشغری را از
طريق نويسندهً تاجيكان در اتنوگيز چنين ميخوانيم «
تركان مردم بومی اين ديار را “ تت “ ياد ميكنند .
محمود كاشغری در ديوان لغات الترك مينويسد كه
تركان همه اهالی ايران زبان كشغر و ختن ، هفت رود
ماوراالنهر را تت ميناميدند » ( محمود كشغری صفحه
454 و اين قول به صفحه 24 تاجيكان
)
از
قول محمود كاشغری كه فرهنگ زبان توركی را هزار سال
پيش نوشت چنين مفاد بدست ميآيد كه “ تت “ ها يا
تاجيكان در توركستان شرقی كم از كم هزار سال پيش
تشريف داشتند
.
در
طبقات ناصری به حصه تعليقات استاد عبدالحی حبيبی
درباره تاجيك و تازيك شرح قابل ملاحظه فرموده اند
كه ميخوانيم : « تاجيك و تازيك - اين نام مفرد
بصورت فوق و جمع آن تازيكان در طبقات مكرر آمده
..... كه نام قديم يكی از طوايف آريائی فارسی زبان
است در ماوراالنهر و افغانستان مرحوم ملك الشعرا
بهار در كتاب سبك شناسی گويد : كه در طبقات ناصری
تات به معنی تاجيك و تازيك آمده ..... » كذالك آن
مرحوم شرح عجيبی بر تاجيك در ذيل صفحه نوشته كه از
روی موازين علمی قابل تآمل است ، مينويسد ( .....
كه ايرانيان از قديم به مردم اجنبی تاچيك يا تازيك
ميگفته اند . اين لفظ در زبان دری “تازی” تلفظ شد
و رفته رفته خاص اعراب گرديد . ولی در توران و
ماورالنهر لهجه قديم باقی و به اجانب تاجيك
ميگفتند. بعد از اختلاط توركان آلتائی با فارسی
زبانان آن سامان لفظ تاچيك به همان معنی داخل زبان
توركی شد و فارسی زبانان را تاجيك خواندند . و اين
كلمه بر فارسيان اطلاق گرديد و ترك و تاجيك گفته
شد ) “ ص 385 طبقات ناصری و حبيبی از جلد سوم سبك
شناسی صفحه 50
“
حضرت مولانا جلال الدين بلخی كه از توركان به
اصطلاح خودش نيم توركستانی و نيمش فرغانی ميباشد
درباره كلمه “تت” ويا “تات” چنين ابياتی دارد كه
فرموده ملك الشعرآ بهار را تآييد مينمايد
:
اگر تات سن وگر رومين وگر تورك ***** زبان بی
زبانی را بيآموز
ويا
به اين شكل
:
اگر تتساك وگر رومساك وگر تورك ***** زبان بی
زبانی را بيآموز
(( از فرهنگ دهخدا
))
ازينكه ملك الشعرآ مرحوم ميگويد - ايرانيها از
قديم به مردم اجنبی تاچيك ويا تاجيك ميگفته اند
دور از حقيقت نيست ، با آنكه استاد حبيبی بر آن
تآملات دارد ، زيرا ما درين بحث تاجيك گفتيم كه
شايد كلمه تاجيك از تازيك گرفته شده باشد و آن
تاجليك ويا تاجليك ويا توركی آن “تاجليك” ويا
“تاچليك” شكل يافته باشد
.
ملك
الشعرا بهار بازهم آنچه را كه درين مقالهً تاجيك
درباره تاجيك آورده شد مهر تآييد ميگذارد و ميگويد
: بعد از اختلاط توركان آلتائی با فارسی زبانان
آن سامان لفظ تاچليك به همان معنی داخل
زبان توركی شده و فارسی زبانان را تاجيك خواندند .
در حقيقت اين اختلاطی را كه استاد بهار به مردم آن
ديار ميآورد ، همان اختلاطی است كه در صدر اسلام
كه آن دين از طريق زبان فارسی به توران ( به
اصطلاح بهار) يا توركستان داخل گرديد و ازدواج ها
صورت گرفت آن نسل مختلط تورك و فارسی را تاجيك يا
تازيك گفتند
.
و
چقدر استاد بهار زيبا گفتند كه : « و اين كلمه به
فارسيان اطلاق گرديد و تورك وتاجيك گفته شد »
چنانچه ابولاسفار بلخی ميآورد « خلاصه اينكه در
ادبيات و تاريخ نام ترك و تاجيك بطور لازم و ملزوم
همديگر در يك رديف به مفهوم يك ملت مذكور ميگردد »
( ص 65 خاطرات دودمان
..... )
حقيقتيكه انكار پذير نيست تاجيكان در ماورالنهر
محدود ميباشند و نام تاجيك به تنهائی در آن منطقه
درين اواخر ذكر ميگردد ورنه يك كلمه معتبر كه
استاد بهار هم آنرا تآييد مينمايد عبارت از “تورك
وتاجيك”بود وطول اعصار رديف هم آمده اند و طوريكه
گفته شد دوجسم و يك روح اند و گفته های استاد بهار
كه قدرت فتوای زبان و ادبيات فارسی ررا دارد قابل
تآييد و تقدير ميباشد . زيرا همه جان كنی ها و
زحمات ما به اين است كه اين دو ملت باهم پيوسته و
شريك همه چيز درطول تاريخ يكی بودند و يكی ميباشند
و اين همان روس استعمارگر و استالين خونخوار بود
كه آنها را ازهم جدا كرد و آن مفكوره نحس در وقت
كاميابی مجاهدين بر مردم تورك و تاجيك افغانستان
اثر انداخت و افتراق منحوس بر سر زبانها جاری
گرديد
.
استاد حبيبی علاوه ميدارد : « مستشرق معروف آلمانی
ماركوارت در كتاب ايرانشهر گويد : اين كلمه از
تاتچيك گرفته شده و معنی آن در توركی زيردستان
كوچك است ٫ تات بمعنی مقهور و مغلوب و زير دست و
چيك از ادات تصغير است و اسمی است كه تركان با
ايرانيان داده اند » ( ص 385 وحبيبی از كاوه برلن
ص 7 شماره 4.5
) .
استاد حبيبی به مفكوره بالا تآمل نشان ميدهد وی
علاوه ميدارد : « محشی دانشمند برهان قاطع شرحی بر
كلمه تاجيك نوشته كه ملخص آن چنين است : در ختنی
Tajik
در
تركی تاجيك است ( چغتای 194 ) فرای نويسد : اشتقاق
كلمه تاجيك محتملآ از شكل ايرانی شده “طايی” (
قبيله يی از عرب ) آمده با آنكه فيلوت در گرامر
فارسی طبع كلكته 1919 ميلادی ( ص 245 ) آنرا مشتق
از تاختن ميداند و اين قول بعيد است . توركان نام
تاجيك را مانند “تات” به ايرانيان اطلاق ميكردند .
استاد هنينگ تاجيك را تركی ميداند ٫ مركب از تا- ت
( ترك + چيك ) پسوند توركی جمعآ يعنی تبعه تورك ،
و اين كلمه را با تازيك و تازی (طايی) لغت مرتبط
نميداند . » ( ص 386 طبقات ناصری ) . در جايی ذكر
كرده ايم كه شهر گرديز از قديم مردمش مردمش به
تاجيك بودن مشهور اند و گفته ما ررا استاد حبيبی
از قول هرودت تآييد ميكند : « در پكتيكا چهار
قبيله زندگی ميكنند : گنداری ، اپاريتی ، ستاگيدی
و داديكی (تاجيك) و اين داديكان كه موًلفين يونانی
و لاتينی از آنها ياد كرده اند از قبايل قديم و از
شاخه های قديم افغانستان اند كه امروز هم به همان
نام قديم خود تاجيك ..... زيست ميكنند » ( ص 387
طبقات ناصری
) .
مولف كتاب « تاجيكان پيرامون اتنوگيز » رمز داشتن
“تاج” را چنين توضيح ميدهد : « رمز تاجداری تاجيك
از خصوصيات مردم آريان و شاهان آن تاج سر آنها
ميباشد
.
تاجگذاری از كيومرث اولين شاه آريائی شروع گرديد ،
نخستين انسان آريائی بسر تاج گذاشت و همه وارثان
او عنعنه را دوام داده خود را كيانيان تاجدار
ناميدند » ( ص 18
)
اگر
اين روايت بالا قرين به يقين باشد پس كلمه
“تاجليك” توركان بر تاجيكان تثبيت ميگردد و توركان
گفتند “تاجليك” ها و بعدآ تاجيك و اما خلق تاجيك
به قرار كتاب مذكور و نوشته بابه جان غفوروف از
زبان فارسی زبانان يا تاجيكان نگفته اند كه
تاجيكان خود را “تاجيك” خطاب كرده باشند و قرعهً
اين نامگذاری به تورك ها تعلق ميگيرد
.
اگرچه بعداز اسلام فارسی زبانها در توركستانات
بسيار كم حكومت كردند ولی پيش از اسلام يك تعداد
در ايران چون ساسانيان وغيره حكمرانی كرده اند . و
تاريخ معيين آنها را ما درينجا نميآوريم
.
قدامت تاجيك ها بروی زمين بسيار قديم است و آنها
از نژاد مردمان قديم دنيائيان ميباشند .و عمومآ به
نلاد ايرانی و آرين ارتباط دارند اگرچه درين
اواخر كلمه “آريانا” زياد شنيده ميشود ولی كتاب
هايی به چاپ رسيده كه لفظ آريانا را نفی ميكند
، مثلآ دانشمند شهير و شناخته شده ايران بنام ناصر
پور پيرار و يكی از نويسندگان افغانستان آقای
سليمان راوش نيز تحقيقات گسترده را درين باره به
خرچ داده است ، اما از كلمه ايرين ، ايران و آرين
انكار ندارند و آقای ناصر پور پيرار عقيده ندارد
كه هخامنشيان ايرانی باشند ، درين باره لطفآ به
كتاب “ميخ آخر بر تابوت نظريه ی آريا ساز” مراجعه
بفرمائيد و بابه جان غفوروف هم درباره كلمات
آريانا قاطعانه پيچيده است
.
در
قسمت حيات و سكونت های تاجيكان چندين كتاب تحرير
يافته كه هركدام حكايتگر قهرمانها ، بافرهنگ بودن
، قدامت تاريخی و نجابت مردم تاجيك ميباشد
.
تاجيكستان درزمان استعمار روسها از جمله توركستان
جدا شد و نام يك مملكت مستقل را بخود گرفت . قبلآ
از آغاز حيات در توركستان تا زمان اشغال روسها اين
مملكت جزً خاك توركستان بود . در آنوقت ها چندان
تفاوت اندر ميان تورك و تاجيك نبود و كثافت تبعيض
را روسها در ميان اين دو برادر پاش دادند و بعدآ
در افغانستان بوقت حكومت مجاهدين ريشه تعصب دربين
تورك و تاجيك آب داده شد
.
اكنون تاجيك ها مدعی اند كه بخارا و سمرقند به
نسبت اينكه دارای نفوس زياد تاجيك ميباشند بايد
مربوط خاك تاجيكستان باشند . اين دعوا ، دعوائی
است حل نميگردد ، زيرا سرزمينهای خاك های هردو قوم
و حتح طوريكه در بخش بلخ آورديم ، بخارا را كلمه
توركی ثابت ساختيم . مرحوم مير محمد صديق فرهنگ
ميگويد « بخش بزرگ ساكنين اين سرزمين را مردمانی
تشكيل ميدادند كه از شاخه هند و اروپائی نژاد آرين
بودند و بعدآ بنام تاجيك شهرت يافتند .» ( ص 14
)
وی
می افزايد كه مبدآ كلمه تاجيك صورتی از كلمه
“تازيك” است و اين “تازی” نام يكی از قبايل “يمن”
است و پس : « كسانيكه بدست اينان يعنی تازيان دين
اسلام را پذيرفتند هم تازی و به تحريف تاجيك
ناميده شدند » ( ص 14 ) از همين كسانيكه بدست تازی
ها مسلمان شدند و مردمان شهرنشين بودند ، مردم
آنها را باسم تازی ها و بعدآ به شكل تاجيك خطاب
كردند
.
فرهنگ ميفرمايد : « از نبشته چانگ كين سفير چين
درسال 128 پيش از ميلاد ، از سرزمينهای واقع در
كناره رود جيحون ديدن كرده بود نقل قول ميكند : “
در باختر مردمانی تاهيا سكونت داشتند كه در شهر
های محصور به ديوار زندگی ميكردند و به بازرگان
ميپرداختند” ص 15
بعدآ از روی قوانين زبانشناسی ميگويد كه تاهيا
ميتواند شكل چينی تاجيك بشمار آيد
.
مرحوم فرهنگ در بالا ميفرمايد كه تعدادی از مردم
كه تاجيك شدند آنها متمدن تر از ديگران بودند
و كذا آنها را كه شهر نشين باشند تاجيك خطاب
كردند ولی اين دليل دهقان بودن آنها را رد ميكند
.
درعين حال در كوهستان مركزی خراسان كه بنام غور و
غرجستان يا مطلق جبال ياد ميشد مردمان ديگری بنام
هزاره و نكودرری جا گرفتند ...... اينان با مردم
محلی كه تاجيك آميخته با تورك بود و امرای آل شنسب
و سلاطين غوری ازبين ايشان ظهورر كرده بودند آميزش
يافته زبان آنها را با مخلوطی از لغات توركی و
مغولی قبول كردند
( ص 15
)
از
گفتار بالا ثابت ميگردد كه غوريان از ميان توركان
سربرآوردند و آل شنسب كه شاهان شان در هند مقام
يافتند هم از اهل تورك بودند . و بنگريد در بحث
های غور و تورك كه دلايل زيادی را درين خصوص آورده
ايم . و يكی از دلچسپ ترين فرموده های مرحوم
فررهنگ اينست كه ميگويد : « اينان با مردم محلی كه
تاجيك آميخته با تورك » گويا اين طائيفه در تاريخ
، در خون ، در حيات و ممات يكی ميباشند و پيوند
های ناگسستنی دارند
.
فرهنگ ميفرمايد : « در شمال هندوكش يكتعداد مردم
تركی زبان از سابق موجود بود ، بعدآ يك عده
اوزبيكان شيبانی در آنجا سكونت اختيار نموده به
تدريج از خانه بدوشی به ده نشينی گراييدند و بمرور
زمان قبايلی چند از تركمن و قرغيز كه با ايشان
خويشاوندی داشتند به آنان پيوستند به علت وجود اين
مردمان ترك زبان بود كه در سده نوزدهم ميلادی بخش
های شمالی افغانستان به توركستان افغانی شهرت يافت
» ( ص16 ) « اگرچنديكه صحت اين نظر آقای فرهنگ
هيچگاهی از جانب ديگر منابع معتبر تاريخی تآييد
نشده است زيرا كه تمام تحقيقات علمی و تاريخی نشان
داده است كه قسمت شمال افغانستان قرن ها قبل از
سده نزدهم به توركستان مسمی بود» “ويبراستار”
.
سمرقند را كه توركی ذكر كرديم ، بابه جان غفوروف
موًلف كتاب “تاجيكان “ چنين ميفرمايد : « مركز سغد
شهر سمرقند بود كه در شهرستان افراسياب موقعيت
داشت » ) ص 408
)
سمر
نام پادشاهی بود از توركان و شهر سمرقند را او
ساخت (( امروز نام سمر ويا سمير برای توركان تاتار
بيشترين كاربرد را دارد “ويبراستار” )) و فارسی
زبانان در سمرقند بدوره امير تيمور زيادت يافت
زيرا وی هزاران اسير هنرمند ، كاتب و عالم را از
خاك ايران به آنجا آورد و پيش از آن موجوديت تاجيك
حقيقت داشت ولی نه چندان اكثريتی
.
حالا مشكل تورك و تاجيك اينست كه هرچه در خاك شان
پيدا شود ازآن خود ميدانند و موضوع تاريخ مشترك را
فراموش كررده اند ، چنانچه بابه جان غفوروف در
كتاب تاجيكان چنين ميآورد : » از عصر برنجی آلات
زيادی از شمال و جنوب تاجيكستان كشف گرديده اند ،
در ساحل راست رودخانه سيحون سمت شرقی خجند در محل
بيابانی قيراق قوم دها مسكن دوره ترقی و آخوين
مرحله های عصر برنجی دريافت و تحقيق شده اند .» (
ص 26
) .
درين اسناد غفوروف در هردو جمله موجوديت تورك را
در سمرقند با آوردن نام افراسياب و قدامت تاريخی
قيراق قوم را به زبان خود ميآورد كه حق است . اما
ناگفته نماند كه بخارا ، سمرقند ، خجند و حصار و
سغديانه يا پنجه كينت همه مال مشترك تورك و تاجيك
است و تفكيك آن صعب و مشكل است
.
نفوس تاجيك در توركستان به مانند قطره يی در بحر
تورك ميباشد
، ولی كيفيت اعجازی كه لفظ تاجيكی دارد در وقت
آزادی توركستان يعنی پيش از تسخير روسها زبان
تاجيكی ده ها مرتبه زياده تر از امروز تكلم
ميگرديد ، گويا اينكه جدايی مملكتی بنام تاجيكستان
محدوديت زبان را به ميان آورد . چونكه تورك ها در
طول تاريخ با اين زبان خوشبينی داشته و منحيث زبان
دوم خود پذيرفته بودند . از جانب ديگر در قسمت
تاريخ هم بر تاجيكان ضرر رسيد ، زيرا تاريخ ك |