|
مقالات جدید
پروفیسور عنایت
الله شهرانی
تاريخچه نژادها و اقوام در افغانستان
فصل
سوم
تورك ها
تورك ها در افغانستان يك قسمت اعظم مليت ها را
تشكيل ميدهند ، موجوديت تورك در افغانستان بدو
قسمت شناخته ميشوند : اول - تورك هائيكه از آغاز
در صفیات مختلف بخصوص شمال در افغانستان تشريف
داشتند
.
دوم - توركانيكه پيش از ميلاد و قبل از اسكندرر در
افغانستان كنونی حيات بسر ميبردند و توركان مركزی
دست كم صد ها سال پيش از ميلاد از توركستان شرقی و
ختائيستان آمدند . چنانچه قاطبه موًرخين از
جمله مير محمد صديق فرهنگ گفته ما را تآييد
مينمايد. تورك ها مليتی ميباشند كه در تواريخ
مختلف آنها را از اولاده يافث فرزند نوح نبی
ميدانند.
همچنان افراسياب را ابولآبای توركان گفته اند ،
مثليكه گفته ايم كيومرث از تاجيكان است . « گويند
تركان از اولاد يافث بن نوح است » ( برهان قاطع )
- ترك : نام طائفه ايست در تركستان كه تاتار و
مغول و ساير اتراك از آن طائفه اند و زبان
ايشان معيين است ( انجمن آرآ و آنندراج ) - گروهی
از اولاد يافث بن نوح ( ناظم الاخبار ) - نام
قوميست منسوب به ترك كه مردی بود از فرزندان نوح
عليه السلام ( غياث الغات ) - اتراك نقيض تازيك
طائفه بزرگی از طوائف انسانی را گويند ( ناظم
الاخبار ) - “تورك” نام قوميست به عنوان قوم بدوی
نخستين بار در قرن ششم ميلادی ديده ميشود
.
در همان قرن تركان دولتی نيرومند و بدوی تآسيس
كردند كه از مغلستان و سرحد شمالی چين تا بحر اسود
امتداد داشته ( توركان - ناظم الاخبار ) - تورك
به معنی معشوق و زيبا هم آمده است :
دخت سقلاب شاه نسرين
نوش **** ترك چينی طراز رومی پوش “نظامی”
-
تركستان را نيز به طريق مجاز ترك گويند . - يك
معنی تورك اسلام باشد ( خليل احمد حامدی ) - ترك :
روديست در توركستان كه وارد سيحون ميگردد ( دهخدا
و دهخدا از .... ) - ترك : بگفته برخی از نسابان
از فرزندان يافث بن نوح و جد اقوام تورانی است و
ظاهرآ دو مرد بنام مغول و تاتار كه دو قوم نيز
ميباشند به همين نام شهرت يافته اند از احفاد وی
اند ( ؟ ) - ترك : نام كوهی است در ميان توركستان
شرقی و جنوبی . - « شاهنشاهی آتيلا نيز كه اصلآ
هون يعنی بدون شك ترك بود » ( امپراتوری
صحرانوردان ) - « فريدون پسر تور مالك ترك و چين
گرديد بنابر همين روايت است كه او را توران شاه يا
پادشاه چين ميگفتند . رجوع كنيد به كلمه توران
بقلم مينورسكی در انسيكلوپيدی اسلام ( حدود العالم
صفحه 63 ) . ابوريحان البيرونی گويد : « در
كابل پادشاهان تورك حكم ميراندند كه اصل ايشان را
از تبت ميگويند و نخستين شاه اين سلسله برهتگين
بوده است » ( صفحه دوصد پژوهشی واو از
بيرونی ) . - موًرخين اسلام عمومآ رتبيلان را تورك
خوانده اند ، طبری در ذيل حوادث هفتاد و نه هجری
مينويسد كه ياران و سپاهيان رتبيل تورك بودند ،
ابن اثير نيز در ذيل حوادث همين سال از رتبيل نام
برده و به تورك بودن او و سپاهش اشاره ميكند (
صفحه دوصد يزدانی واواز ابن اثير ) . - در هنگام
مسافرت هيوان تسنگ در تخارستان پادشاه تورك بنام «
تاردوشاد » حكومت ميكرد ، اين خان پسر يولدوز و
داماد خان كائوشانگ بود اين اسامی نيز تورك بودن
آنها را تآييد ميكند .( صفحه دوصد ويك پژوهشی
..... واو از منابع ديگر چون ايران در عهد باستان
و وفيات الاعيان و تاريخ سيستان ) . - ملوك يزد :
« طائفه پنجم از ملوك اطراف ايشان ملوك يزد اند
..... كه اصل آن اتايكان از ترك است و گويند كه
مقدم ايشان تركی بوده نام او عطا خان و در مصر
ميبود پيش علما و خلفای مصر گفتنی نسب من از خانان
تركستانست » ( ص دوصد و ده مجمع الانساب ) . -
ملوك هرمز : « و چون روزگار امارت به بهآالدين
اياز رسيد كه تركی بود » ( صفحه دوصد وسيزده مجمع
الانساب ) . - « و قراقورم اصل تركستان است و
تختگاه افراسياب بود » ( صفحه دوصد وسی و پنج مجمع
الانساب ) . - « ايلخانيان سلاطين ايران از طائفه
مغول اند ..... چوپانيان : دكراحوال چوپانيان كه
نسب امير چوپان تراكمه بود » ( صفحه دوصد وهشتاد
مجمع الانساب ) . - « خلخ در آن وقت روابط دوستی
با هيتال طخارستان قايم كرده بودند اين اتحاد
بررای خاقان ترك مشكلاتی ايجاد كرد و مشار اليه به
تغز غز های مذكور هدايت داد كه بين خلخ و كيماك
مقيم شوند » ( صفحه يكصد وبيست حدودالعالم ) .
منهاج سراج درباره نسب توركان آورد : « افراسياب
الترك : در نسب او دو روايت است : يك روايت آنست
كه افراسياب بن بشنگ بن داوشم بن تور بن افريدون .
و بروايت ديگر ، افراسياب بن بشخ بن رستم بن ترك و
اين شخص آن بود كه جمله نسب تركان بدو كنند .....
جمله چشمه سار های جبال غور كه آن بخراسان و
سجستان رفتی انباشته گردانيد » ( ص 140 - 141 حدود
العالم ). در سطور بالا ديده شد كه “تور” بحدی
در زبان توركی قديم است كه نميتوان بدان تاريخ
يافت .
ازجانب ديگر “تور” مخفف توركی ميباشد و توره و
توران و تور همه ارتباط
مستقيم به توركی دارند . در كتاب امپراطوری
صحرانوردان آقای رنگ گروسه كه علاقه زياد به تورك
ها ندارد ، موجوديت و عظمت تورك ها را چنين در
صحنه تمثيل ميگذارد : « آنچه يك قرن بعد بروی سنگ
نوشته اند و بنام “گول تگين” در “ كوشوتزايدام “
وجود دارد با عباراتی حماسه مانند اعتلآ تركان را
به اوج عظمت بدينترتيب وصف ميكند : ( هنگاميكه
آسمان كبود در بالا و زمين تيره در پائين آفريده
شد بين اين دو فرزندان انسان نيز بوجود آمدند .
مافوق فرزندان آدم اجداد من بومين خاقان و ايستمی
خاقان جای گرفتند ، پس از آن برياست منصوب شدند
پادشاهی و تآسيسات ملت تورك را بنياد نهادند و
بسلطنت پرداختند ، در چهار گوشه زمين دشمنانی
بسيار برايشان پديد آمد ولی با لشكركشی هائيكه
كردند ، دشمنان را مقهور و شورش بسياری از ملل را
در چهار گوشه ً دنيا خاموش نمودند . آنها درر
برابر اجداد من سر خود را خم كردند و بزانو
درافتادند . اجداد مان ما را مقيم سرزمينی نمودند
كه از جلو و مشرق تا جنگل قدرخان “ جبال كنگان -
خينگان “ و از عقب و مغرب تا درهای آهن “
ماوراالنهر “ امتداد دارد . بين اين دو نقطه دور
دست و در تمام اين پهن بوم ما تركان چون مالك و
صاحب ، سلطنت ميكنيم . آنها خاقانهای فرزانه ،
خاقان های دلاوری بودند ، سركردگان آنها همه
فررزانه و همه دلاور وهمه نجيب بودند و تمام ملت
آنها درستكار و نيك كردار بودند » ( ص 165 حدود
العالم ) . استاد عبدالحی حبيبی موًرخ بزرگ به
تآييد گفته های منهاج سراج كه گفته بود : «
افراسياب بن بشنج بن رستم بن ترك » رستم و
افراسياب را از يك فاميل تورك ثابت مينمايد ، زيرا
تحقيق استاد حبيبی از زبان موًرخين متقدم و معتبر
ميباشد و اينست نوشته استاد مرحوم : يك - تاريخ
طبری : افراسياب بن فشنج بن رستم بن ترك بن شهراسب
و يقال ابن ارشب بن طوج بن افريدون ، دو - نظر
ابوريحان البيرونی : افراسياب بن بشنك بن اينت بن
ريشمين بن ترك بن زين اسب بن ارشب بن طوج ، سه -
نظر ابن خلدون : افراسياب بن اشك بن رستم بن ترك ،
چهار - مسعودی : افراسياب بن اطوج بن ياسر بن رامی
بن آرس بن بورك بن ساساسب ن زيسست بن نوح بن سرور
بن اطوج بن افريدون . ( صفحه 140 طبقات ناصری
نوشته و تحقيق استاد حبيبی ) . در كتاب “ اكبرنامه
“ علامه شيخ ابولفضل علامی درباره نسب توركان
بعداز نوح نبی چنين می آورد : نوح نبی سه پسر
داشت - يافث ، حام و سام ..... چين و سقلاب
و تركستان را به يافث كرامت كرد . يافث يازده
پسر آورد : تورك ، چين ، سقلاب ، منسج يا منسك
،كماری يا كيمال ، خلج ، خزر ، روس ، سدسان ، غز و
يارج . ازآنست كه خلج كه به غلجائيها منتهی ميشود
وی را در جمله اتراك آورديم ، البته چين و روس از
تورك ها جدا ميگردند و در توركستان شرقی كه با چين
همسرحد ميباشد منبع تورك ها سراغ ميگردد . درباره
فررزند اول يافث می آورند كه : « در آئين او آن
بود كه پسر را جزً شمشيری ميراث ندهند و تمام
خواسته دختر را باشد » ( ص 59 اكبرنامه ) . يكی از
دانشمندان شهير ايران زمين جناب داكتر سيد محمد
دبير سياقی از كتاب الغات ترك محمود كاشغری درباره
دولت داری توركان چنين ميآورد : « از رسول “ ص “
خدا سبحانه تعالی به روايت شيخ امام زاهد حسين بن
خلف بن خلف كاشغری با چند واسطه روايت است كه
فرمود : خدای عزوجل ميگويد مرا لشكری است كه ايشان
را ترك نام داده و مسكن شان را در مشرق زمين قرار
داده ام و چون بر قومی خشم گيرم آنان را بر آن قوم
مسلط و چيره ميگردانم و اين فضيلتی است ايشان را
برجمله آفريدگان كه نامگذاری ايشان را خود “ خدای
عزوجل “ مباشرت و ولايت كرده است و ايشان را در
بلند ترين جايگاه و پاكيزه ترين هوا از كره زمين
سكونت داده و آن را از لشكريان خود ناميده است .
به اضافه آنچه در خود تركان از زيبائی و خوشرويی و
نمكينی و مراعات حرمت پيران و دليری و فخر ديگر
چيز ها هست كه همه استحقاق ستايش و مدح دارند » (
نقل از جمله آشنا جلد چهاردهم صفحه چهل و نه از
گفتار شيخ امام زاهد ) . در بالا گفته آمد كه
توركان صفحات شمال و بعضی حصص ديگر افغانستان از
آغاز تاريخ تا اكنون موجود بود و اصيل
زادگان همين مرز وبوم هستند كه با تاجيكان تقريبآ
يكی شده اند . چنانچه مرحوم مير محمد صديق
فرهنگ كه محقق عاليقدر است مينويسد : « در شمال
هندوكش يك تعداد مردم توركی زبان از سابق موجود
بود » ( صفحه شانزده افغانستان ) . اما گروه
ديگر تورك ها را گفتيم كه منبع و منشآ آنها اصلآ
ختای يا توركستان شرقی ميباشد كه در زمانهای بسيار
پيش يا قبل از ميلاد در سرزمينهای كابلستان ،
زابلستان ، غزنی ، باميان ، كاپيسا و كوهدامن حيات
بسر ميبردند و چنانچه با گواهی تاريخ اينرا
ميدانيم كه كوشانی ها پيش از ميلاد مسيح در خاك
افغانستان و هندوستان حكم ميراندند و آنها از
اقوام يوچی و سيتی ويا هونهای سفيد بودند كه
بقايای شان يفتلی و ديگر شاهان بعد
از
آنها می باشند كه يكی از بازمانده های عادی آنها
عبارت از تورك های هزاره ميباشد
.
استاد عبدالحی حبيبی ميفرمايد : « بقول هيوان تسنگ
جهانگرد چينی ( 654 - 24 هجری ) رسم الخط مردم
كابل و كاپيسا مانند تركان بود » ( ص شش تاريخ
افغانستان بعداز اسلام ) . كتيبه های اورخانی و
منگولی به وفرت يافت ميشوند و در بسياری كتب معتبر
تاريخ نمونه های خط اويغوری و منگولی
مشاهده گرديده است . (( برای امروز طرح بازسازی
فرهنگی حكومت منگوليا اينست كه الفای اويغوری بار
ديگر به رسم الخط مغولستان باز گردانيده شود و كار
بالای اين پروژه جريان دارد - “ ويراستار “ )) .
در قسمت كار ها و فعاليت ها و خدمات توركان مراجعه
شود به كتب تاريخ افغانستان ، تاريخ افغانستان و
شرق اكثرآ درباره تورك ها ميباشد و ضرورت به شرح و
بسط درين رساله نمی افتد . رنه گروسه در كتاب
امپراتوری صحرانوردان ميگويد كه : » بعضی از
روئسای اين قبايل صاحب هوش و ذكاوت سرشاری
ميباشند و بايد دانست كه تمام اين تركان فطرتآ
استعداد حكمرانی را دارند » ( ص 274
امپراتوری صحرانوردان ) . وقتيكه درباره تاريخ و
حكام تورك ها صحبت ميشود بايد درنظر گرفته شود كه
توركها علاوه ازينكه بزور شمشير در نيم دنيا حكم
راندند ، كار های عمرانی و فرهنگی شان مساوی و حتی
زيادتر از جهانكشائی آنها ميباشد . مثلآ در
افغانستان تمام عابدات تاريخی هرات ، آثار هده
جلالآباد ، فندقستان ، بغلان ، وردك ، باميان ،
هرات ، مزار شريف ، قندهار ، غزنی ، آی خانم ، طلا
تيپهً جوزجان وغيره معماری های تاريخی افغانستان
جمله در جمله خدمات توركان به افغانستان
بشمار ميآيد و در يكی از صفحات نيز اين موضوع
مقايسه گرديد كه از شاهان مليت های ديگر درين
سرزمين به چشم نخورده است . در قسمت فرهنگ ،
ادبيات و هنر : بدوره تيموريان هرات زير نظر
سلطان حسين بايقرآ ، امير علی شير نوائی و
ميرزا بايسنقرر ولد شاهرخ ميرزا ، فرهنگ بحدی پيش
رفت كه آن دوره را دوره رسانس شرق ميگويند . حضرت
خاتم الشعرآ عبدالرحمن جامی ، استاد كمال الدين
بهزاد ، خود اميرعلی شير نوائی يا خداوندگار زبان
و ادبيات توركی ، هلالی چغتائی ، بنائی ، لطفی
هروی ، ميرعلی هروی ، ميرعبدالرحمن و صدها و
هزاران عالم و فاضل محصول دست پروردگان و تشويقات
شاهان تورك تيموری ميباشند كه نامهای برخی از
آنها چون جامی ، بهزاد ، ميرعلی هروی ، و نوائی در
سراسر دنيا گرفته ميشود .
مصلی های هرات ، مسجد گوهرشاد وغيره عمارات از آن
دوره به يادگار مانده است . استاد حبيبی كتابی را
به ضخامت بزرگ بنام “ هنر عهد تيموريان “
تآليف و در ايران چاپ كرده است كه فخر تاريخ تورك
ها در افغانستان است . بدربار سلطانان غزنی -
فرخی سيستانی ، عنصری ، فردوسی ، مسجدی ، ابولفضل
، بيهقی ، عبدالحی گرديزی و بالآخره چهار صد شاعر
و عالم درين دربار تربيه شدند و شهكاری های شان در
شرق و جهان تا كنون ورد زبانها ميباشد . هر
نقاشی و كاردستی نيز بدوران اين شاهان به منتهای
پيشرفت صورت گرفته بود ، معماری لشكرگاه ، قلعه
بست ، چهل زينه قندهار ، منار های غزنی ، مقابر
شاهان ،
بند
سلطان و صدهای ديگر از نشانه های خدمات توركها در
افغانستان است
. بدربار غوری های بزرگ علاوه ازينكه خود آن شاهان
فرهنگی مآبان بودند منار جام و يادگار های ديگر
آنها ورد زبانهای عام و خاص ميباشد . علاوتآ
يادگار های بزرگ آنها در سرزمين نيم قاره هند
بمشاهده ميرسد . بابريان در افغانستان يادگار های
زيادی بجا مانده اند كه ذكر آنها در صفحات ديگر
آورده شد و تنها بدربار نورالدين جهانگير ملقب
به شهزاده سليم چهارصد شاعر بزرگ فارسی مستمری
ميگرفتند و هزاران كتاب به دوران آنها نوشته شده و
اكثرآ در موزيم های هند تاكنون محفوظ مانده اند
و اگر آن كتب به افغانستان ميبود توسط حكام
محمدزائی وبه فعاليت محمدگل مومند سوختانده
ميشدند . البته اين خيلی مضحك ميباشد كه بدوران
حكام توركی در افغانستان عمرانات صورت ميگيرد و
كتب تآليف ميشوند وبدوره حكام متآخر ، آنها ازميان
برده ميشوند وبدبختانه خودشان نيز مصدر كاری هم
نميشوند .
رياست
بدست كسانی خطاست *** كه از دست شان دست ها
برخداست
بدوره
كوشانی ها ، يفتلی ها ، كابل شاهان ، رتبيل شاهان
، شيران باميان ، تگين شاهان و لاويكان مثل هيكل
های بزرگ باميان ، ديوار های كوه های آسه مايی و
شيردروازه كابل و صد های ديگر تعمير و آباد شده كه
يگانه افتخارات مردم افغانستان را تشكيل ميدهد .
در قسمت انكشاف دادن دين مبين اسلام توسط توركها :
سلطان محمود غزنوی بزرگ از توركان قرلوق
افغانستان تنها در روی زمين دست كم پنجصد
مليون انسان را مسلمان گردانيد و پدرش تمام گوشه
های جنوبی و شرقی افغانستان را مسلمان ساخت .
تنها در شهر بلخ از هزاران شيخ ، ملا ، فقها ،
علمآ قدعلم كرده اند . از نمونه های كوچك آن كتاب
“ فضايل بلخ “ ميباشد كه استاد حبيبی آنرا تحشيه و
تعليق نموده اند ، “ هفتاد مشايخ بلخ “ هم از همان
كتابهايی است كه فخر افغانستان ميباشد . منهاج
سراج جوزجانی موًرخ بزرگ و موًلف كتاب “ طبقات
ناصری “ از شبرغان ميباشد . دقيقی بلخی ، رابعه
بلخی ، شهيد بلخی ، ناصر خسرو بلخی ، امير خسرو
بلخی و صدها و هزاران تورك و تاجيك بلخ و
توركستان افغانستان قابل مباهات و فخر كافه
افغانستان ميباشند . امروز برر سر مولانای روم
هفتاد و دو ملت برخاسته است و آن از عظمت مردم
توركستان افغانستان ميباشد . اگر درباره علمآ ،
مجتهدين ، صوفيان و عارفان ، شاعران و نويسندگان
مردم تورك افغانستان سخن بگوئيم مثنوی هفت من
ميشود ، آنچه را كه درين نقطه حساس ميخواهم بگويم
كه در همين فعاليت های عرفانی ، تاجيكان دائم سهم
داشته اند . در قسمت خدمات تورك ها به اسلام
كتابهای زيادی نوشته شده است ، يك دانشمند برجسته
پاكستان بنام خليل احمد حامدی ميگويد : « كلمه
تورك هم معنی كلمه مسلم است » ( ص پنج در تاريكی
...) . حضرت امام بخاری رحمت الله عليه كتاب دوم
جمله مسلمانان را تهيه و ترتيب نمود كه بنام “
صحيح بخاری “ ياد ميشود .امام ابومنصور مانريدی
بعداز حضرت امام اعظم همه اساليب تمرين عبارت را
به حنفيان جهان آموخت ، خلفای عثمانيه شش و نيم
قرن خلافت اسلامی را چلاندند .
بخارا مركز دين بود ، در سمرقند چهارونيم هزار
امام گور هستند . امام جعفر هندوانی يا ابوحنيفه
كوچك در بلخ دفن است . ابونصر فارابی معلم ثانی
بعداز ارسطو از توركان اوزبيك است . ابوريحان
البيرونی ، ابن سينای بلخی و صدهای ديگر فخر مردم
افغانستان ميباشند . اگر درباره خدمات عموم توركان
دنيا در دين مبين اسلام بحث برانيم ، مقالا هذا
گنجايش آنرا ندارد . برای مزيد معلومات تنها
درباره علمای توركستان غربی و امامان و فقها و
علامه های آن دياربه كتاب خليل احمد حامدی بنام “ن
در تاريكيهای سرخ “ مراجعه بفرمائيد .
اكنون بر ميگرديم بياد حكام و شهريارانيكه در خاك
فغليه افغانستان حكم راندند و توركی تبار بودند و
بزبان توركی در خانه های خود صحبت مينمودند : يك
:- لاويك ها در حدود سال صد قبل از ميلاد : - انوك
بوسر ويا دوام لاويك ها در حدود يكصد و شصت ق . م
. - برهتگين ها تا در حدود پيش از سال صد ق. م .
كه شصت نسل ويا پشت بقول ابوريحان البيرونی حكم
راندند . - شارتپه در حدود 430 ميلادی - كنك از
نسل برهتگين در چهارصد ميلادی و فيروز بن كنك -
سيری باميكان در حدود 480 ميلادی - خود ويه كه در
حدود 400 ميلادی - سپاله پتی در حدود پنجصد ميلادی
- يدمه در حدود پنجصد ميلادی - وكه ديوا توزك يبغو
در حدود پنجصد ميلادی - رتبيل ، رتبيل دوم ، رتبيل
اعظم و رتبيل از سی هجری تا دوصد وپنجاه وهشت هجری
- شار معاصر هيوان تسنگ در حدود نه هجری - كابلشاه
و كابلشاه بزرگ حدود سی وشش هجری - تاردوشاد ،
نيزك ، شار يبغو، نيزك و نيزك معاصر - ابومسلم از
نهم هجری تا يكصد وسی هجری - هو در حدود يكصد ونهم
هجری - ماهوی سوری و شنسب تا امير سوری از ( 34 -
253 هجری ) - خانان ويا خاقان ( 164 هجری ) - شار
معاصر منصور و مسلم ( 145 هجری ) - خنچل ( 164
هجری ) - تگين حدود يكصد وسی وچهار هجری - امير
ناصر ، يكصد وشصت هجری - امير بنجی ، يكصد وهفتاد
هجری - حسن بن شير باليق حدود ( 176 هجری ) و محمد
بن خاقان ( 200 هجری ) - شار بقول ابن خرداد حدود
( 234 هجری ) - لكتورمان ، كلر ، سامند ، كملو ،
بهيم ، جپه پاله ، انند پاله ،ترر جنيانه و بهيم
پاله از دوصد هجری تا 417 هجری - افلج بن محمد ،
منصور بن افلح ، ابوعلی ، مرسل بن منصور وسهل بن
تيرسل از دوصد وهشتاد تا ( 450 هجری ) - شارباديك
معاصر آلپتگين شار از سه صد وچهل و هفت تا ( 365
هجری ) - آلپتگين ، اسحاق ، بكاتگين ، پيری تگين ،
سبكتگين “ سيويكتگين “ ، قرا تگين در حدود سال (
352 - 370 هجری ) تواريخ نوشته بالا بسيار موًثق
نميباشند ، استاد عبدالحی حبيبی از قول يكتعداد
موًرخين و نيز از روی شواهد يك تعداد را
تاريخگذاری كرده اند ، مآخذ ها عبارت اند از هيوان
تسنگ ، ابوريحان البيرونی ، ابن خرداد ، ابن حوقل
، ووكونگ ، هونچاو وغيره ميباشند . دوره تخمينی
پادشاهی توركان فوق الذكر از قبل از ميلاد تا دوره
آخر سبكتگين پدر محمود غزنوی بيش از هزار سال
ميشود . دو :- حكومت كوشانيان بزرگ حكومت
كوشانيان بزرگ در افغانستان و هندوستان از تاريخ
70 قبل از ميلاد تا ظهور يفتليان در حدود 488
ميلادی دوام نمود و درين ميان در اواخر حكومت
كوشانيهاساسانيهای ايران بر كوشانيان غلبه نمودند
ولی هون های سفيد يا يفتليان كه از بقايایشاهان
كوشانی يَوچی نژاد بودند در حدود 488 ميلادی قباد
ايرانی را عقب زدند وباز امپراتوری يفتلی ها ويا
اسلاف شان كوشانی ها را برقرار ساختند . سه :-
يفتلی ها يفتلی ها نيز صدها سال در افغانستان حكم
راندند كه شرح حال آنها را با كوشانيان نميتوانيم
درين رساله بگنجانيم .
درين قست درباره يك نوشته مرحوم استاد علامه حبيبی
كه مربوط يفتليان ميباشد چند كلمه بگونه نقد تحرير
ميگردد . استاد مينويسد : « آثار زبان و فرهنگ
هپتاليان در السنه افغانی پشتو ، دری وغيره باقی
مانده كه از آنجمله لقب “ خان “ تا كنون هم جزً
نام هر افغان بود . و هر فرد افغان در هند بدين
نام شهرت دارد . و تورخان و مهرگل هم نامهای بسيار
مروج افغانيست ، همچنان لغات اولس “ ملت “ و جرگه
“ مجلس شوری “ و يرغل “ ايلغار “ در پشتو و دری و
نامهای سهاك ( = ساكه ) و خلجی ( = غلجی ) و
ابدالی ( = هپتالی ) و كشانی ( = كوشانی ) و
ميرويس ( = مهرويسه =مهره كوله =از خاندان آفتاب
وغيره در افغانستان از همان عصر ساكه ها و
كوشانيان و هپتاليان باقيست » ( ص 79 تاريخ مختصر
... ) . استاد مرحوم نگفته كه اولاده خود همان
مردم تاكنون موجود اند و اينطور نبوده كه آنها
حكومت كنند وباز بكدام جائی بروند . استد حبيبی
بخاطريكه ابداليان پشتون تبار را به يفتليان
برساند در كتاب تاريخ افغانستان بعداز اسلام
در صفحه بيست و نهم چنين ميآورد : « و در عهد قبات
بعداز 488 ميلادی هون های هفتلی ( خاندان ابدالی )
كه از نژاد آريائی بودند » ، نسبت به اين تحريفات
تاريخ بايد قاطعآ گفت كه ابدالی ها اصلآ از
پاكستان ميباشند و احمد شاه ابدالی در ملتان تولد
شده و باز هون ها ويفتلی ها را به صد دليل
و فاكت درين رساله ثابت ساختيم كه توركان ختائی
ميباشند . از جانب ديگر دلايل زيادی را از قلم
خود آن مرحوم آورديم كه آنها ( هون های سفيد )
آريائی نميباشند و كلمه “ خان “ را كه نام آريائی
ناميده اند ، خود استاد در تعليقات طبقات ناصری
درباره كلمه “ خان “ چنين ميآورد : « كلمات توركی
: خان ملك اعظم و هريكی از بنی افراسياب كه خاقان
هم ناميده ميشود ( ديوان 3 . 117 ) اما خاقان ملك
اعظم تركست و خان رئيس ايشان پس خاقان مانند
شانهشاه فرس ، خان خانان و رئيس الروًسآ باشد » (
مفاتح العلوم 37 ) ( ص 443 طبقات ناصری ) .
اينجا استاد حبيبی به صراحت كلمه را توركی ميداند
ولی در بالا آنرا به آريائی و ابدالی توجيه
مينمايد . در قسمت دو كلمه ديگر « اولس و
جرگه » كه اولس توركی و جرگه مغولی ميباشد
در كتاب “ مرزهای همزيستی زبانها “ مراجعه شود و
با دلايل زياد هردو توركی و مغولی ثابت شده اند .
اين كلمات در وقت محمد شاهرشاه خان بنام لغت پشتو
معرفی شده بودند كه كاملآ اشتباه ميباشد ((
معلومات موًثق و صد در صد ديگر كه دربارره دو كلمه
“ اولس و جرگه وجود دارد اينست كه نقل قولی از
مقاله دكتور همت فاريابی تحت عنوان « جرگه امن
منطقوی يك بازی سياسی » بدون كم وكاست صورت میگيرد
: اصطلاح جرگه - بنظر ميرسد كه درين بحبوحه جرگه
بازی های بعد
از
اجلاس بُن چند سخن كوتاه درمورد تعريف كلمه « جرگه
» برای ازدياد معلومت بيهوده نخواهد بود : اصطلاح
جرگه كه در تعاملات حيات سياسی و اجتماعی مردم
افغانستان در رديف اصطلاحات گردهمآيی شامل گرديده
و كاربرد وسيع در جامعه افغانستان دارد ، اين
اصطلاح از فرهنگ مغول وزبان توركی اويغوری مآخوذ
ميباشد . تلفظ واژه جرگه در اصل خود به زبان
مُغلی « جُرغه » به ضم حرف “ ج “ وسكون حرف “ ر “
بوده و به معنی جلسه بزرگ قومی ميباشد . استعمال
اين كلمه در جامعه مغول پيشينه عميق تاريخی دارد
كه برای امروز نيز ازين واژه استفاده ميگردد . لقب
“ تينگيز “ كه به معنی بحر بزرگ است ، با تدوير
“جُرغه” سراسری قبايل مغل متشكل از خان های مغل
برای تيموجين داده شد كه بعدآ بنام چنگيز خان «
خان بزرگ » معروف گرديد . عظمت « جُرغه » در جامعه
امروزی منگوليا بالاتر از اصطلاح سياسی كنگره
معاصر بوده و اصطلاح « قورال خلقی » به نشست ويا
جلسه دولتی پايانتر از جُرغه استعمال ميگردد . و
همچنان اصطلاح “ اولس “ اوزبيگی كه در زبان پشتو
نيز معمول و مستعمل است ، مآخوذ از زبان توركی
اويغوری بوده و مستعمل به زبان های مغولی ،
اوزبيكی ، تركمنی ، قزاقی ، قرغزی و آذربايجانی
ميباشد كه اصل اين واژه بنابر گرامر قديم زبان
اويغوری « اوْلْس » به سكون حروف “ واو “ و “ لام
“ تلفظ گرديده است . جرگه كه در افغانستان از
كاربرد سابقه تاريخی برخوردار است ، احتمالااصطلاح
جرگه از ورود كوشانی ها در سرزمين بخدی “ بلخ “ در
سال چهلم بعد
از
ميلاد مسيح به ميراث مانده است . نظرياتی هم وجود
دارد كه مطابق آن واژه “ جرگه “ از زمان ورود
چنگيز خان بدينسو در كشور افغانستان معمول گرديده
است . ذكر اين معلومات بخاطری هم ضروری دانسته شد
كه در مقاله ، رساله و حتی آثار علمی بعضی از
نخبگان به ارتباط تعريف و مآخذ اصطلاح “ جرگه “
وهمچنان “ اولس “ معلومات غير دقيق ارايه گرديده
بود . مآخذ اين معلومات يادداشت های نگارنده است
كه در صحبت زنده با يك داكتر زبان شناس منگوليائی
بنام دامبينيام دورچ خان در تابستان سال 2003 در
هالند تهيه گرديده است “ ازطرف ويراستار “ )) .
استاد محترم حبيبی سهاك را به ساكه مساوی
ساخته اند درحاليكه اين كلمه از بقايای سكزی ها و
سيستان و سجستان و سگستان گرفته شده و ارتباطی با
آنچه استاد ميفرمايد ندارد . “ كوشانی” را
به “ كشانی “ ارتباط ميدهند كه پر واضح است كه
كوشانی و يفتلی به هيچ يك از كشانی پشتو ويا
ابدالی ارتباط ندارد ، در توركستان جائی بنام
“ كوشو تزايدام “
kocho
Tsaidam
وجود دارد كه جمله توركان ختای در آن جای زيست
دارند و عقيده بسيار قوی اينست كه كوشانی از همين
نسب “ كوشو “ گرفته شده اند . همچنان استاد
محترم كلمه “ ميرويس “ را به مهرويسه ، مهره كوله
و از خاندان آفتان گفته اند .< |