به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

 

عبدالرؤف ترکمنی

تطـــور مـــردم هـــزارۀ افغانســـتان

عبدالرؤف ترکمنی

ناشر و مدیر مسئول هفته نامه پیام وجدان

١٣٤٣- ١٣٥٢، کابل

مقدمه

قوم هزاره که یکی از اقوام بزرگ و بلند ارادۀ ملت محروم و مظلوم افغانستان است. خصایص و خصلت های ممتاز و مشهوری داشته و دارند که اگر در جهان بی نظیر نیست، به صورت قطع کم نظیر است. من امانت و ارزش نویسندگی را که احتراز از مبالغه و اغراق و احتناب از احساسات  و علایق نژادی و چیزهای دیگری است که از نظر و عمل نمی اندازم بلکه آنچه که از ملکات واقعی و حقیقی این مردم است، در زیر بیان می دارم.

       در زحمت کشی و تحمل مصائب و مشکلات چنان مقاومت و ثباتی دارند که کسی را مجال انکار نیست. اینها بدون خوشگذرانی و تن آسایی بطور خسته گی ناپذیری در هر موقف و موقعیتی که باشند کار می کنند، عرق می ریزند و قطعاً مانند دیگر مردمان از مشغولیت های توانفرسا و تحقیر نما سرباز نمی زنند، کبر و غرور بی جا ندارند، خود ها را عنقایی و بالای از دیگر اقوام نمیدانند، پف و پتاق، گردن فرازی ها و خود نمایی ها ، عار از کارهایی که در ممالک عقب مانده مخصوص تهیدستان است، ندارند و از کارهایی که به اصطلاح و اذهان پوچ کبرفروشان، آبرومندانه نام گرفته است، نیز بی دسترس و بی کفایت نیستند. نیروی بازو و قوت قلبی این قوم پرکار از نقطه نظر نیروی بشری، مایۀ حیات ملت و حکومت افغانستان بوده و است. هرقدر پروژه های انکشافی و بزرگی که از آغاز تا امروز در کشور ما به انجام رسیده و موجب بهره کشی شده است، ٩٠ درصد کارگران فداکار و پرکار این پروژه متشکل از قوم هزاره بوده است. تمام کارهای شاقه و زحمت طلب در دوش توانای همین قوم بار است.

       در عزت نفس و علو همت: تکدی و دریوزه گری را ننگ و عار می دانند، اتکاء به بازو و کار برای نان و بی نیازی از غیر از خصایص و سجایای بارز و بلند همین مردم است. در تمام محالات هزاره نشین و در تمام شهر ها که گدایان بی ننگ و تنبل وجود دارد، یکنفر هزاره دیده نمی شود. اطفال خرد سال و مردان کهنسال از سحرگاهان تا تاریکی های شب در زیر اشعه سوزان آفتاب و فشار سرما بکار  کسب مشغولند و دست گدایی دراز نمی کنند. کجروی های پولیس ترافیک و امنیه و عمله و فعلۀ شاروالی ها را همین کودکان پنج و شش ساله و جوانان و پیران کهنه کالا تحمل می کنند، ازین سو بدان سو رانده می شوند، بازهم کار می کنند و همت می ورزند؛ گشنه پر زور و خشک دماغ نیستند. نان مفت از کسی نمی خواهند و کالای رایگان از کسی طلب نمی دارند. درست است که بعضی مردان نامرد و نا نجیب مزدوری را عیب و عار و از خصلت کم همتی میدانند اما حقیقت این است که فقر و مسکنت، ظلم و نارواهای دیگران برگردۀ این مردم ستم کش فشار می آورده و این ها را محتاج مزدوری ساخته است. اما مزدوری و نان خوردن بزور بازو بمراتب از گدایی، دزدی، کیسه بری، خیانت و دیگر اعمال پست و فجیع با عزت نفس و علو همت هم آهنگی دارد. آنهاییکه مزدوری را اهانت می دانند، نمیدانند که آدمیزاده در هر موقف و مقامی که هست، در واقع مزدور است چون کاری را انجام می دهد و مزدی می ستاند حتی شاهان و رئیسان  یک مملکت.

       در ذهن و ذکاوت: در این دو مورد قوم هزاره فطرتاً ذکی و خوش ذهن هستند. تمام کارهای فنی را در پروژه ها و ساختمان ها و در فابریکات آموخته و مهارت یافته اند. در شغل های آزاد و ریزه کاری ها و ریزه فروشی ها و انواع اتومومبیل چلانی ها ذکاوت این قوم حیرت آور است. این همه دکان ها و مغازه ها، این همه اشیای لیلامی خارجی و دولتی را که بعضی ها تخصص و تحصیل را ایجاب می کند تا از ارزش و عرضۀ آن سر آورده شود، اما بی سوادان این مردم با نیروی ذکاوت و غنای فطری در معرض اجرا و شرا قرار میدهند. شما یک طفل هزاره را امسال به حیث تباف نشانی کنید، دو سه سال بعد دوکاندار و یا کارگر ماهری خواهید یافت و چند سال بعد سوار موتر تیزرفتار حتی قصر و ثروت. من مثال های زندۀ این ادعایم را موجود دارم که شاگردان مستری خانه و تبافان بی نوا که حتی یک بسوه زمین هم نداشتند و چند فامیل شان چند پشته، دهقان و نفر خدمت فامیلی ما بودند، امروز ملیونر و مالک کوتی ها و موتر ورکشاپ ها و تجارت خانه ها اند، اما کبر و غرور ندارند، عیاش و هوسران نشده اند.

       در امانت داری و درست کاری، در صداقت و راست کرداری، شهرت عینی این مردم حتی نزد بد بینان و کج اندیشان ثابت و استوار است، خادم و خدمه ها در خانه از همین صداقت و امانت داری قوم صدیق و با ایمان هزاره منشاء گرفته است. اگر گفته شود که بی نوایی و بی چیزی برخی ازین مردم را مزدور ساخته است درست می باشد، اما اقوام دیگر فقیر و محتاج بیشتر و شدید تر دارد ولی خدمت در خانه ها برای شان میسر نمی شود چون در امانت کاری و درستی مورد اعتماد نیستند.

       در اخلاقیات و اعمال دینی: فسق و فجور، دزدی و دغلی، قساوت و آدم کشی، قمار و شراب، عیاشی و تن پروری، فتنه گری و ماجراجویی و دیگر اعمال شنیعه که ضد دین و ضد اخلاق اند در نفوس هزاره ها تقریباً به حساب صفر و هیچ می آید – دشمنی ها و عداوت های دسته جمعی و گروهی که منجر به قتل و قتال و اذیت های کتله ای می شود در میان مردم آرام و امنیت پسند هزاره دیده نمی شود. پابندی با اوامر و نواهی شرع مبین، تقوا و پرهیزگاری از خصایص این قوم است. می توان گفت که این ها هم مسلمانند و هم مؤمن.

       در تحمل و شکیبایی در برابر مصایب و مصاعب: فشار و ستم روایی هایی که از یک قرن پیش در بارۀ این قوم بی پناه و بی گناه جریان یافته بود و تا اکنون با تفاوت هایی که بوجود آمده است از یکسو و محرومیت از علم و عرفان از دیگر سو – ناروایی ها و مظالم بعضی اشخاص داخلی و محلی از جوانب دیگر و مخصوصاً کم زمینی و بی زمینی که حتی یک باغ میوه دار و مبالغه نیست که حتی در بعضاً نقاط هزاره نشین حتی یک درخت مثمر وجود ندارد تا از آن پولی بدست بیاورند. این تهی دستی ها با ظلم و ستم همه جانبه که بیش از یک قرن برجان و جسم این قوم فشار می آورد، اما روحیات و نیروی صبر و استقامت شان چنان مددگاری کرده است که با پشت کار و روحیۀ کار و مخصوصاً همت عالی توانسته اند در امور زندگی از دیگر اقوام مملکت عزیز پیش بروند و خسته دل و شکسته نشوند. همین نیروی شکست ناپذیر و خصلت بردباری و تحمل این قوم است که از تمام تیره بختی ها و مشقت ها و از تمام ناروایی های تحمیلی و جبرهای محلی و دولتی فایق و پیروز برآمده و دارای ثروت و مکنتی بشوند و روحیۀ شان پست و نابود نشود.

 

بسم الله الرحمن الرحیم

جغرافیای عمومی مردم هزاره

هزاره و هزاره جات:

تعریف و تفکیک: هزاره و هزاره جات ازینقراراست که کلمۀ هزاره جات شامل آنعده مردمیست که شروع از ولسوالی میدان و حتی هزاره بغل کابل تا سرحدات ولایات غور و هرات و میمنه از دامنه های غربی کوهساران پغمان تا آخرین نشیب های کوه بابا و جنوب کوهساران هندوکش زندگی دارند و ولایات غزنی، ارزگان، پروان، میدان، بامیان، و غورات را پوره یا نیمه تشکیل میدهند.

کسانیکه آگهی و اطلاع کافی و وافی ندارند، چنین می پندارند که نفوس و مردم هزاره شامل همین هزاره جات می شود که یک نام آنرا میتوان هزاره های مرکزی و از نفطه نظر جغرافیایی قلب افغانستان برگرفت. اما کلمۀ «هزاره» شامل نفوس یک نژاد و قوم بزرگیست که علاوه از داشتن خصایص عمومی افغانی، خصوصیات و ممیزات چهره و بشرۀ خاص خود ها را هم دارند که با دید اول شناخته می شوند و با دید دراز تر اطلاعات و خصوصیاتی در کف می آید که جداگانه از دیگر اقوام و نژادهای افغانستان ولی مشابهات رنگ و پوست بلکه اشتراک قطعی نژادی با چند اقوام عمدۀ دیگر افغانستان نیز دارند که عبارت می شوند از قوم: ازبک؛ ترکمن، بیات، تیموری، جمشیدی و غیره. بگفتن می ارزد که از لحاظ نژاد عمومی جهان، این اقوامی را که نام بردم به نژاد تورانی و نام مشتقش را مغل، تاتار و ترک و غیره  نیز گفته اند و می گویند که شامل تمام نژاد زرد و بزرگترین نژاد دنیا به شمار میرود تا مردم هزاره را برغلط تنها مغل نگویند و از بقایای مهاجمین ندانند.

اقوام مشهور و بزرگ مردم هزاره:

 ١- هزاره های بهسود ٢- هزارۀ دایزنگی ٣- هزارۀ دایکندی ٤- هزارۀ دایه و چوپان ٥- هزارۀ چوره ٦ – هزاره دایمیرداد ٧- هزارۀ دای کلان ٨ – هزارۀ کوهگدای  ١٠- هزارۀ جمشیدی  ١ ١- هزارۀ علی جم  ١٢- هزارۀ قرلُق  ١٣- هزارۀ نیک پی  ١٤- هزارۀ خلج  ١٥ هزارۀ مغل  ١٦- هزارۀ گدی

ولسوالی مشهور و خالص هزاره:

 ولسوالی حصۀ اول بهسود ٢- ولسوالی حصۀ ٢ بهسود ٣- ولسوالی ناور ٤- ولسوالی جاغوری ٥- ولسوالی مالستان ٦- ولسوالی پنجاب ٧- ولسوالی لعل و سرجنگل ٨- ولسوالی ورس ٩- ولسوالی یکاولنگ  ١٠- ولسوالی ترکمان و پارسا  ١ ١- ولسوالی شهرستان  ١٢- ولسوالی درۀ صوف  ١٣- ولسوالی سابقه بامیان که اکنون مرکز ولایت نام گرفته است  ١٤ ولسوالی دایکندی

ولسوالی هایی که اکثریت نفوس شان هزاره است:

 ١- ولسوالی جغتو ٢- ولسوالی بلخ ٣- ولسوالی سنگچارک٤- ولسوالی سرپل ٥- ولسوالی دوشی ٦- ولسوالی نهر امام ٧- ولسوالی گیزاب ٨-ولسوالی ارزگان  ١٢- ولسوالی چمتال

ولسوالی هاییکه نصف یا ثلث آن هزاره است:

 ١- ولسوالی قره باغ غزنی ٢-  ولسوالی خان آباد ٣- ولسوالی دولت آباد ٤- ولسوالی نهرشاهی مزارشریف ٥- ولسوالی پلخمری

هزاره های متفرقه که نفوس قابل ملاحظه را تشکیل می دهند:

 ١- هزاره بغل و دیگر شش کروهی و شهر کابل ٢- هزاره های تالقان ٣- هزاره های سیغان و کهمرد ٤- هزاره های کوهدامن ٥- علاقداری هزاره های پنجشیر ٦- هزاره های غوربند ٧- هزاره های ولایت بدخشان که بیش از هزاران نفرند ٨- هزاره های ارزگان ٩- هزاره های پشت رود و زمیندارو  ١٠- هزاره های شهر مزار شریف  ١ ١- هزاره های لوگر  ١٢- هزاره های بغلان  ١٣- هزاره های قندز  ١٤- هزاره های شهر غزنی  ١٥- هزاره های مقر و قلات  ١٥- هزاره های شهر قندهار  ١٦- هزاره های ولایات هرات و بادغیس و هلمند.

باید گفت که در نقاط فوق الذکر، دهات و قصبات مشهوری را مردم هزاره تشکیل داده اند برعلاوه در تمام ولایات مملکت افغانستان کم و بیش از این قوم بود و باش دارند و متفرقند.

نفوس تخمینی مردم هزاره

نفوس قوم هزاره دست کم بیش از پنج ملیون نفر است به این دلیل که افغانستان دارای یکصد و پنجاه ولسوالی است که هر ولسوالی را بطور عموم بحساب تقسیم  ١٨ ملیون، یک لک و بیست هزار تن می گیریم. ولی چون ولسوالی های چند ولایت بسیار اندک است که حتی از ده هزار نفر تجاوز نمی کند ولی ولسوالی های هزاره جات هریک بیش از دو لک نفوس دارد. با یک مثال مثبت که ولایت پروان یک ملیون نفوس در احصائیه سال  ١٣٤٦ از طرف وزارت داخله به ولسی جرگه راپور داده شده بود که در نزد من موجود است. چون ولایت پروان آن وقته بدون کاپیسا چهار ولسوالی دارد که یکی از این ولسوالی ها عبارت از ولسوالی ترکمان و پارسا منسوب به قوم هزاره می باشد. لهذا هر ولسوالی دولک نفر می شود در صورتیکه ولسوالی غوربند و ترکمان و پارسا از دیگر ولسوالی های پروان پرنفوس هم می باشند. توجه کنید که ولایت کنرها ٦ ولسوالی و قرار آن راپور سه لک نفوس و پکتیا با  ١٣ ولسوالی، ٢ لوی ولسوالی و ٥ علاقه داری هفت لک نفوس شان نشان داده شده است.

همچنان ولایت ارزگان در ٨ ولسوالی چارنیم لک، ولایت زابل در ٥ ولسوالی سه لک، قندهار در ٩ ولسوالی و ٥ علاقه داری هفت لک  و هرات در  ١١ ولسوالی شش لک و لغمان در ٤ ولسوالی دولک نفوس شان در همان راپور دیده می شود که هر یکی از پنجاه هزار نفر تجاوز نمی کند. بالعکس در ولایات و مخصوصاً در ولایاتی که مردم هزاره اکثریت را تشکیل می دهند، در هر ولسوالی از دولک نفوس بیشتر می رسد.

ناگفته نماند که در راپور مذکو که ناقص بود، نفوس کل کشور  ١٢ ملیون بدون کوچی ها تذکر رفته بود اگر اکنون که نفوس افغانستان  ١٨ ملیون گفته می شود بحساب  ١٤ ولسوالی خالص باید سه ملیون نفر را از مردم هزاره بدانیم.

اگر نفوس ولسوالی هایی که اکثریت شان را هزاره ها تشکیل می دهند بحساب امروز دو ملیون دیگر بگیریم، بلا شک یک ملیون دیگر آنها از همین مردم هزاره می باشند.

پس یک ملیون دیگر در ولسوالی های دیگری که ثلث شان از این قوم و تمام محالات و شهر های افغانستان را که بطور متفرقه از این مردم زندگی دارند  وجود خواهند داشت. اگر هزاره های جمشیدی، تیموری، کهگدای و گدی که بطور قطع هزاره اند ولی بنا بر مسایل معلوم و مجهول بنام هزاره شهرت ندارند در این رقم بیقزائیم سر به شش ملیون می زند.

نام دره ها و قرای بزرگ در هر ولسوالی و محل و وضع جغرافیایی شان

خاطره: چون وضع جغرافیای هر ولسوالی و محل متفاوت است، نمی توان [همه را] زیر یگ عنوان آورد.

در ولسوالی ترکمان و پارسا یا سرخ و پارسا:

یک توضیح ممختصر درین دو نام و وجه تسمیه آنها: قبل از سلطنت امان الله خان یا حبیب الله خان، نام این محل ترکمان و ترک چین بود. چون در ولسوالی مذکور همین اکنون یکی دو قوم و علاقه و قریه وجود دارند که نام های دای کلان، قرلق، تورپیچ، بابر و غیره شهرت دارند و یاد می شوند. این قومها و قریه ها در علاقه داری شیخ علی بوده و هستند که نام بزرگ و دسته جمعی تمام قریه ها همانا شیخعلی است. از این نام ها بر می آید که این ها اکثراً  از ترکان ماورای نهر و مغلهایی بوده اند. ترکمان نیز نام واقعی و تاریخی است که در حال حاضر درۀ بزرگ و پرنفوس ترکمان به هین نام تاریخی و قدیمی خود خوانده می شود.

در دوران بعدی که کلمات ترک چین حذف و به عوض: ترکمان و پارسا رسمی و عامی گردید درست تر و اسم با مسمی تر می بوده بدین معنا که کلمۀ ترکمان از اولها و کلمۀ پارسا از نام درۀ کلان و مشهوری است که در محل مذکور از نام یک مرد بزرگ و مورد اعتقاد مردم مشق شده است. این مرد که مزارش در سر درۀ پارسا و پشت سر درۀ گلدره و شکردرۀ کوهدامن قرار دارد و راه رفت و آمد قدیمی و تابستانی می باشد به اسم خواجه محمد پارسا  یاد می شود این نام البته آشنا و تقریباً آفاقی می باشد.

و اما سرخ و پارسا بعداً از اغتشاش سال ١٣٠٧ نام گرفت و نام درۀ ترکمان و شیخعلی کاملاً حذف گردید. این نام علت واضحی دارد که در سال مذکور دره های سرخ و پارسا که نزدیک غوربند و پروان اند تحت سلطۀ سقو آمدند اما درۀ ترکمان عموماً و درۀ شیخعلی نیمه اش از بیعت ابا ورزیده به جنگ پرداختند. حاکم از جانب حبیب الله سقو در آنجا مقرر شد و تنها همین دو دره و نصف دره و پسانتر تمام درۀ شیخعلی را زیر امر خود گرفت. لهذا نام سرخ و پارسا رسمی گردید و تا هنوز به همین نام باقیست اگرچه یک درۀ طولانی بنام سرخ وجود دارد و نام ولسوالی نغایرتی ندارد، اما از حیث قدامت تاریخی و کثرت نفوس حذف نام ترکمان غلط می باشد از شرح بعدی مطلب واضح تر می شود.

دره های بزرگ:

١- درۀ ترکمان:

 این دره از دو آب غوربند آغاز شده و تا حصۀ اول بهسود امتداد دارد که طول دره بیش از ٦٠ کیلومتر و عرض آن مختلف و نسبتاً  کم می باشد. این دره که از شرق به سوی غرب کشیده شده، دره ها و قول های فرعی دارد که پشت سر درۀ شیخعلی و قول خویش بهسود و سرچشمه و سنگلاخ میدان با راه های کوهستانی ارتباط پیدا می کنند و عبارت اند از قول های سیوک (سیبک)، عاشق، قومرو، پرانداز، نعل، گلک،  سنگینک، دسترزن، آب پوش غجور، خاکریز، و قفزار. اگر طول این دره ها را که عرض درۀ اصلی را نیز تشکیل می دهند به عرض آن بیفزاییم، در برخی جاها تا ٦ کیلومتر می رسد. نفوس درۀ ترکمان تقریباً نصف نفوس ولسوالی را تشکیل می دهند.

٢- درۀ سرخ:

 که از قریۀ لولنج مرکز ولسوالی با درۀ ترکمان دو شاخ شده و تا پشت سر شمال کوتل پغمان و سنگلاخ میدان درازا دارد، بیش از ٤٠ کیلومتر می شود اما دره ها و قولهای فرعی ندارد. نفوس این دره که تا سال اغتشاش  ١٣٠٧ مرکز ولسوالی بود تقریباً ٢٠  فیصد ولسوالی را تشکیل می دهد.

٣- درۀ پارسا:

 این دره از چهاردهی غوربند دهنه می گیرد و آب دریای کوچک آن به دریای غوربند می ریزد که قریه ای در غوربند به مسافه ٢ کیلومتردکانهای چهاردهی به نام دهن پارسا  می باشد. انتهای آن که سردره باید گفت در غرب شکردره و گلدرۀ کوهدامن قرار دارد. طول این درۀ شاعرانه و شاداب به ٥٠ کیلومتر می رسد ولی عرض آن بسیار تنگ است. نفوس این درۀ سر سبز  ١٥ فیصد مجموع نفوس محل را احتوا می کند.

٤- درۀ شیخعلی:

 بعد از درۀ ترکمان از حیث بزرگی خاک و کثرت نفوس نسبت به دیگر دره های متذکره درجه دارد که ٣٠ فیصد نفوس ولسوالی را چون نفوس و وسعت این ولسوالی زیاد است تشکیل می دهد. در شیخعلی علاقه داری هم می باشد.

نام اقوام و قرای بزرگ: درۀ ترکمان به دو قوم مشهور و بزرگ منقسم و مسماست.

١- بچه شادی، ٢- منصور

بچه شادی به سه قوم نام گرفته: ١- الله داد٢- خدیر ٣- شیرک

منصور نیز به سه قوم تفریق شده: ١- قوم فدا ٢- قوم دیده ٣- قوم کوچک

درۀ ترکمان که بیش از یکصد هزار نفوس دارد، اتفاقاً نفوس دو قوم مذکور تقریباً برابر می باشد، قرای کلان و مشهور درۀ ترکمان عبارت اند از:

الف- در قوم منصور: قریه دولت خانی، قریه غلیخانی، قریه دهن غار، سرخک سموج و سنگینک

ب- در قوم بچه شادی: جلگه خدیر، قول نعل، قول پرانداز، دهن اولیا، و نعل؛ قول گلک و دهن گلک، قول دسترزن و آب پوش، دهن خاکریز و قول خاکریز، قول غجور و قول قفزار

٢- درۀ سرخ: به  ٦ قوم بزرگ نام گرفته است: قوم پیوند، قوم پیر قلی، قابض، پیر سلطان، تَولَی،  فاضل

نام قریه های مشهور: پای اورکی، گنبد، دیار، پل سنگی، شینیه، سر اورکی، قلندر و قلعه ساقی

٣- درۀ پارسا: به چار قوم شهرت دارد: قوم خواجه، قوم رحمن، قوم علی ابدال،  و قوم بابه قول.

قریه های بزرگ: وند، میانه ده، دهن خربید، پای کوتل، قلعۀ پادشاهی.

٤- علاقه داری شیخعلی: چهار قوم: دای کلان، نایمان، کرمعلی و قرلق نام گرفته که در سرک عمومی کابل و بامیان افتاده و به شمال درۀ ترکمان و غرب غوربند واقع شده. اقوام علاقه شیخعلی یک نژاد نبوده بلکه قوم قرلق و قوم نایمان از شاخه های قوم مشهور قرلق و نایمان که از نژاد مغل و تاتار از خاک چین و ماورای نهر جدا شده اند و این جا متوطن گردیده اند. از این دو قوم در سمت شمال نیز می باشند.

حدود اربعه: ترکمان و پارسا مربوط ولایت پروان بوده از طرف شمال به کوهساران هندوکش و بامیان و غوربند، از طرف غرب به ولسوالی حصه اول بهسود، از جانب جنوب به کوه های هیلمند، پغمان و درۀ پغمان و از طرف شرق و شمال شرق هم سرحد گلدره، فرزه، شکردره، غوربند و فرزه کوهدامن می باشد.

توضیح باید کرد که سرچشمه و مبداء دریای هیلمند و کوهساران آن در جنوب درۀ ترکمان و پارسا افتاده ولی چون کوهسار و عاری از علف چر کوچیان می باشد، از دهات کوهستانی درۀ مذکور الی درۀ سنگلاخ و سرچشمه ولسوالی میدان تقریباً ٦٠ کیلومتر مسافه است که پیش ها رفت و آمد مردم در بهاران و تابستان ها از همین کوهستان هیلمندصورت می گرفت، گذارۀ مردم ترکمان و پارسا با کوچیان بی آزار بدرجه خوب و صمیمی بوده و است که در طول تاریخ زندگی دهاتیان و کوچیان جزوی ترین خصومت و منازعه رخ نداده است و هیچگونه آزار و آزردگی میان شان رخ نداده است.

اقلیم و پیداوار و حرفت و صنعت:

آب و هوای ترکمان و پارسا در جلگه ها معتدل و در دره ها و قول های فرعی که کوهسار گفته می شوند، هوا سرد است. این ولسوالی کاملاً کوهسار است و تمام دهات و قرای آن به ذریعۀ کوه های سر به فلک احاطه شده، در درۀ ترکمان کوه ها دارای قلل شامخ و سنگزارند. از این جهت آب این دره ها چشمه سار و دریاچه در هر درۀ بزرگ آن ترکمان، شیخعلی، درۀ سرخ و درۀ پارسا یک یک دریای نقره فام و ناب دلبری و شادکامی می کنند. بصورت کلی باید گفت که ترکمان و پارسا در نفس کوهساران پغمان و بابا و در دامنه های جنوبی کوهساران هندوکش قرار دارد. من تخمین می زنم و چون خودم در ذروۀ کوه های مشهور ومرتفع درۀ ترکمان بالا شده ام، که ارتفاع آنها از کوتل پغمان و قلل شرقی و آغاز کوه پغمان بسیار ارتفاع دارند ولی  چون پای کوهنوردان فنی و علمی بدان جاها نرسیده و پیمایش نشده است، بلندی کوه پغمان هم در جغرافیای افغانستان نا درست به نظر می رسد.

کوه های آن مملو از گیاهان مختلف و برای پرورش حیوانات و محروقات مردم مفید است، گیاهانی در آنجا می باشد که از نقطه نظر دارو سازی و تغذی قابل مطالعه انداز آن جمله:

١- غیغو کمی دو گونه نبات کلان ساقه اند که تا یک متر شاخهای آن می رسد. غیغو را تنها بز و گوسفند می خورند ولی حیوانات کلان پای از آن قطعاً به دهن نمی زنند. به تجربه ثابت شده است که اگر اسب یا خر اندکی از آن درمیان دیگر گیاه بخورد، چشمانش پردۀ سرخگون می آورد و کور می شود. غیغو بوی زنند و تیزی دارد که پوست دروگران را می خراشد و حتی زخم ها و لکه ها پیدا می کند.

بالعکس کمی (به فتح ک و م و سکون ی) گیاهی است که چتر می زند و بلند نمی شود. این گیاه را اسب و مرکب می خورد و بسیار مقوی و شیرین هم است، دانه هایی مثل کچالو می دهد که می شود آنرا پزید و خورد.

غیغو گلِ زرد می کند که قابل تکثیر و زرع هم است، اگر مطالعۀ علمی انجام شود شاید به حیث دارو نتیجه بدهد.

٢- ایره لنگ: گیاهی است که ریشه های ضخیم دارد، ترشح ریشه رنگ غلیظ و تیز طبیعی دارد که بنفش مایل به سرخی و عیناً مانند رنگهای تصنعی است. مردم از این رنگ برگ استفاده می کنند و تار رنگه به دست می آورند که خیلی پخته [بوده] و شاید گلیم را هم [با] آن رنگه می سازند.

٣- زهرک علف: که یک نبات کوچک مثل سبزه است، بسیار اندک می باشد، اگر گوسفند یا بز سهواً آن را بخورد می میرد.

٤- پیاز کوهی و گندنه: که نام محلی آن بولو یا بولان است نسبت به گندنه بسیار لذیذ می باشد.

٥- زیرۀ دشتی و کوهی هم وجود دارند اما بسیار کم اند.

٦- چکری رواش بسیار زیاد است اما مردم آنجا رواش نمی سازند چون بدست آوردن رواش پرورش می خواهد و آن اینطور است که زیر خاک شوند ، در غیر آن رواش چکری یا چوکری درو می دهد که آذوقه زمستانی مواشی می شود.

٧- سفید خار را نیز درو می کنند و خشک آن را برای مواشی می دهند. این خار ساجق سفید می دهد. همچنان لته خار یکنوع بوته خار دار را می گویند که ریشۀ آن ساجق سیاه می دهد، در سینه بغل به حیث دارو کار می دهد، یعنی ساجق را در کاغذ یا تکه ای هموار و سوزن می زنند و بعد در بغل مریض می چپانند، کمی اثر شفا بخش هم دارد.

٨- اژدم علف: مخصوص زخم ها&#