|
مقالات جدید
مهدی مهرآیین
تراژدی همچنان ادامه دارد:
اوضاع اسفبار آوارگان حمله کوچی ها در بامیان
(گزارش
و تصویر)

صبح
روز پنجشنبه 10 اسد، بیش از ده تن مواد خوراکی و
ارتزاقی کمک های بشردوستانه کشور زلاند جدید توسط
دفترانکشافی آغاخان به بیجاشدگان بهسود که در
ولایت بامیان به سرمی برند، توزیع شد. این کمک ها
شامل آرد، روغن، نمک، لوبیا و بعضی دیگر اقلام
غدایی بودند.
برای هرخانواده بیجاشده، 22 کیلو گرام آرد،3 کیلو
گرام لوبیا، 2 کیلو روغن و مقداری نمک توزیع شد.
هفته پیش نیز برای هرخانوار، دو کمپل توزیع شده
بود.
کمک بشردوستانهء
دفتر انکشافی آغاخان برای آوارگان بهسودی در
بامیان

اما
آیا این تمام آن چیزی است که این بیجاشدگان بدان
نیاز دارند؟
منصوره دختر 12 ساله ای است که به همراه یک برادر
کوچکترش بدون اطلاع از پدر و مادر خود، مدت پانزده
روز است که همراه با بیجاشدگان دیگر، به بامیان
آمده است و کوچکترین اطلاعی از پدر و مادرش، و سه
برادر و دو خواهرش که در منطقه شان در قریه سیاه
سنگ حصه اول بهسود مانده است، ندارد.
وقتی از وی در باره پدر و مادرش می پرسم، اشک در
چشمانش حلقه زده می گوید: من هیچ اطلاعی از پدر و
مادر و سایر اعضای خانواده ام ندارم. در منطقه جنگ
بود و کوچی ها ده ها نفر را کشتند، مکتب مان را هم
آتش زدند. نمی دانم چرا پدرم بدنبال من نیامده است
و بعد هق هق گریه امانش نمی دهد.
آوارگان بهسود در حال
بی سرنوشتی در بامیان

بعد
از چند دقیقه که آرامتر می شود، می پرسم که اینجا
در این پانزده روز، چگونه به سر می برده است؟ می
گوید: یک هفته اول را در پای کوتل حاجی گگ، در
خانه یک نفر از باشندگان قریه پای کوتل بودم. بعد
از یک هفته، او از ما خواست که خانه شان را ترک
گوییم، خودش هم وضعیت مالی خوبی نداشت، اگر چه
گوسفندانش را به چرا می بردم و بعضاً علف هم درو
می کردم. بعد از یک هفته، به منطقه کالو آمدم و در
یک منبر(مسجد) همراه با دو خانواده بیجاشده دیگر
جایگزین شدیم. مردم منطقه مهربانی کردند و ما را
فرش و کمپل بطورعاریه دادند. بعد هم که مهاجرین
جدید آمدند، دیگر مسجد گنجایش نداشت و ما به بیرون
رانده شدیم و فعلاً در خیمه ای که توسط ریاست عودت
مهاجرین بامیان برایمان داده شد، زندگی می کنیم.
وی
با تصویر کودکانه ای که از وضعیت روز دارد می
گوید: تا زمانی که کوچی ها منطقه را بطورکامل ترک
نکرده اند، به هیچ وجه برنخواهم گشت، چرا که
مطمئنم که آنها مرا خواهند کشت. از او می
پرسم که آیا گفتنی ای برای حامد کرزی رئیس جمهور
دارد؟ می گوید: مگر حامد کرزی هم اوغو( افغان=
پشتون) نیست؟
خانواده های
آوارهء بهسودی در شهر بامیان

رضا ولد سلمان، کودک هفت ساله ای است که با وضعیت
رقت باری که از سر و صورتش پیداست، در خیمه های
ریاست عودت مهاجرین به سرمی برد. او تک و تنها
(بدون حتی یک نفر از اعضای فامیلش) از بهسود همراه
با دیگر مهاجرین آمده است.
اما در اینجا بطور اتفاقی با پسرعموی پدرش که او
نیز از منطقه متواری شده است، روبرو می شود و
فعلاً با آنها زندگی می کند. رضا شاگرد صنف اول
مکتب است و داستان را اینگونه نقل می کند: من
گوسفندان را به چرا برده بودم و ناگهان صداهای
مهیبی شنیدم، بعد مردم را دیدم که فرار می کردند.
من هم با مردم همراه شدم و دیگر هیچ نفهمیدم. رضا
با تأسف یاد می کند که کتاب هایم هم در جایم ماند.
محرم علی، پسرعموی پدر رضا می گوید: رضا شب ها قبل
از خواب، گریه می کند و مادرش را صدا می کند و ما
به سختی می توانیم آرامش کنیم.
به
زنی برمی خورم که در کنار بوری آردی که نصیبش شده،
ایستاده است. تقریباً چهل و پنج ساله به نظر می
رسد. از او خواهش می کنم که با من مصاحبه کند. در
جواب می گوید: «اووووو بیرار، گپ از مو
ره خدا نمیشنوه، تو چیز پشت شی می گردی؟» خودش را
رقیه بنت رمضان از قریه سیاه سنگ معرفی می کند.
کودکی ده ساله هم در کنارش ایستاده که بعداً می
فهمم دخترش است.

رقیه می گوید: دختر دیگرم گوسفندان را به چرا برده
بود و در منطقه ماند، از او احوالی ندارم و بغضش
می ترکد و می گوید: خدا این ظالمان را انصاف
بدهد که چه به روزمان آوردند و سپس بد و بیراهی
نثار تمامی رهبران هزاره می کند که هیچ فکری بحال
آنان نمی کنند.
قاسم ولد محمد حسین ازقریه غولتجوحصه اول بهسود،
15 روز است که به همراه تمام اعضای فامیلش در دره
کالوی بامیان به سرمی برد. قاسم می گوید: کوچی
ها به قریه آنان حمله کرده و خانه ها را
سوزاندند، چند نفری را کشتند و در این گیرودار بود
که ما فرار کردیم. البته من دو فرزندم را گم
کرده بودم که خوشبختانه فردای آن روز دو باره به
ما ملحق شدند. آنها نیز فرار کرده بودند. قاسم دل
پری از دولت کرزی دارد و از اینکه به دولت آقای
کرزی رأی داده است سخت پشیمان است و می گوید:
این دفعه در انتخابات به طالبان رأی خواهم داد اما
به کرزی نه! وی مدعی است که متجاوزین کوچی
ها نه، بلکه ملیشه های سازماندهی شده پاکستانی
هستند که آزادانه سلاحهای نیمه سنگین را با
خود حمل می کنند و دولت را متهم به همکاری با آنان
می کند. وی مثالی آورده می گوید: اردوی ملی به
عنوان نیروی حائل میان مردم منطقه و کوچی ها، در
دهن یک دره مستقرشده بودند. شب هنگام، کوچی ها از
همان دره عبور کردند و به مردم قریه حمله ور شدند.
وی سپس ازمن می پرسد به نظرشما، اردوی ملی با آنان
همکاری نکرده است؟
طالبان کوچی نقاب
مسلح در منطقه اشغالی بهسود
وی
همچنین از وضعیت بد مواشی شان یادآوی می کند و می
گوید: گاو و گوسفندان ما هم مطمئنا تا بحال یا
توسط کوچی ها به غارت برده شده اند و یا ازگرسنگی
مرده اند. کشت و زراعت مان هم یا توسط کوچی ها آتش
زده شده و یا خشک شده اند و به محصول نمی رسد. او
دورنمای زمستان خود را بسیار ناامید کننده می بیند
و می گوید: شاید برای زمستان مجبورشویم که راه
کابل و یا پاکستان را پیش گیریم.
قاسم می گوید: من فکر می کنم که دولت مقصر اصلی
این فاجعه است و باید خسارات کامل مردم را
بپردازد. متجاوزین باید کیفر داده شوند و خلع سلاح
آنان باید روی دست گرفته شود.
این
در حالی است که ده ها هزار نیروی خارجی قوای
ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا در افغانستان
مسؤلیت کمک به تأمین امنیت را دارند و طبق معلومات
موثق، گروپ هایی از نیروهای متعلق به کشور فرانسه
همراه با یک کندک از اردوی ملی افغانستان به منطقه
بهسود اعزام شده بودند تا در تأمین امنیت منطقه
سهم بگیرند.
هزاره ها دولت را محکوم به اعمال سیاست های
مغرضانه در این راستا می کنند و سکوت تلویزیون
دولتی افغانستان وعدم پخش گزارش های درگیری های
بهسود را شاهد این مدعا می دانند.
گفته می شود که ده ها هزار نفر از ساکنین ولسوالی
های حصه اول و حصه دوم بهسود و ولسوالی دایمیرداد
ولایت میدان وردک بخاطرهجوم کوچی ها مجبور به ترک
خانه های شان شده اند و بعضاً در وضعیت رقت باری
در ولایات همجوار و کابل به سرمی برند.
قابل یاد آوری است که سال گذشته نیز مشکلات مشابهی
در بهسود اتفاق افتاده بود که هزاره ها همواره
خواهان حل موضوع از طریق حقوقی شده بودند که گویا
روند مذاکرات، توفیق چندانی نداشته است.مهدی
مهرآیین، خبرنگار آزاد، بامیان/ منبع: نما.
تاریخ نشر مطلب: شنبه 12 اسد 1387 خورشيدی برابر
با 2 اگست2008 ميلادی/ آلمان |