|
مقالات جدید

زریالی نوابی
زبان و ادبیات فارسی
ادبیات آينه فرهنگ و تمدن یک ملت است و بسیاری از
مسایل از قبیل شیوۀ معیشت، طرز فکر، اندیشه های
فلسفی، عقاید و آرای مذهبی و اخلاقی، آداب و رسوم
و مانند آنها در آثار ادبی نمایان می شود. انتخاب
این رشته با توجه به اینکه قاعده ها و ضوابط زبان
مادری را به ما می آموزد به ظاهر معمولی و آسان به
نظر می آید اما در واقع اطایف و ظرایفی دارد که در
مراحل تخصصی کار را مشکل می کند. در این رشته دو
بخش زبان و ادبیات فارسی مورد بحث قرار می گیرند.
قلم وزبان فارسی شامل زبان شناسی، دستور زبان،
اصول نگارش و ویرایش ودر بخش ادبیات سبک شناسی،
نقد ادبی، انواع ادبی، تاریخ ادبیات، معانی، بیان
و نیز متون نظم و نثر کلاسیک مورد بررسی قرار می
گیرند. زبان و ادبیات جلوه گاه اندیشه ، آرمان
، فرهنگ ، تجارب و روحیات یک جامعه است . انسان ها
در گذر زمان از زبان برای انتقال پیام ها ، عواطف
و اندیشه های خویش بهره جسته اند و از
ادبیات که زبان برتر است به عنو ان ابزاری در
انتقال بهتر ، بایسته تر و مؤثرتر اندیشه خود
استفاده کرده اند . ادبیات ، در تلطیف احساسات ،
پرورش ذوق و ماندگار کردن ارزش ها و اندیشه ها
سهمی بزرگ و عمده بر دوش داشته است . به همین دلیل
هر اندیشه ای که در قالب مناسب خویش ریخته شود
پایا و مانا خواهد بود زبان و ادب عامل وحدت ملی و
پل انتقال مواریث ارجمند .
فرهنگی از نسل های گذشته به امروز و از امروز به
آینده است . به همین دلیل مضامین پر شور عرفانی ،
حکمی، فلسفی ، اخلاقی و هنری در زبان و ادب فارسی
چشمگیر و چشم نواز است .
خطّ
تاریخ پیدایی خط، به درستی معلوم نیست. این اندازه
روشن است که نخستین نوشتارهای انسان، بسیار ساده و
ابتدایی بوده است؛ به این معنی که با طرزی به دور
از ظرافت تصویر چیزها را می¬کشــــــــــیدند و به
این ترتیب مقصود خود را به دیگران می¬فهماندند. به
این نوع خط « خط تصویری » می¬گویند.
خط
تصویری به تدریج تکامل پیدا کرد و پس از گذشتن از
مرحله¬ علامت¬نویسی (معنی نگاری) به مرحله¬ی
الفبایی قدم گذاشت.
الفبا برای اولین بار در میان فنیقیها، که در
سرزمین) فنیقی لبنان کنونی و حوالی آن) سکونت
داشتند، رواج پیدا کرد و از آنجا به سایر جاها
پراکنده شد. آریایان در دوره¬ پادشاهی مادها،
علامتهای میخی بابلی را اقتباس کردند و مانند
فنیقیها، از آن الفبایی مســــــــــتقل ترتیب
دادند.
خط میخی:
الفبایی را که آریایان در عهد باستان به کار
می¬بردند، خط میخی نام نهاده¬اند. این نام گذاری
از آن جهت بوده¬ است که برای نوشتن آن از میله¬
آهنی کوچک یا چوبی شبیه به میخ استفاده می¬کردند و
خطهایی که با آن بر لوحه¬های گلی نقش می¬کردند
شبیه به میخ بود.
این
خط که می¬توان آن را خط « هجایی » نامید، دارای سی
و شش حرف (هجا) بود و از چپ به راست نوشته می¬شد.
خط اوستایی:
تاریخ اختراع خط اوستایی را اواخر دوره¬ ساسانی
دانسته¬اند. از این خط برای نوشتن متون دینی مربوط
به آیین زردشتی، به ویژه کتاب اوستا استفاده شده
است. این خط از راست به چپ نوشته می¬ شد و چهل و
چهار حرف داشت.
خط پهلوی:
خطی را که آریایان در عصر اشکانی و ساسانی به کار
می¬برند و تا چند قرن بعد از اسلام هم به کار
می¬رفته است، خط « پهلوی» می¬نامند.
خط
پهلوی که قسمت عمده ادبیات پارسی میانه بدان نوشته
شده دارای اصلی آرامی (یکی از خطوط سامی) است. این
خط بیست و دو حرف (هجا) داشته و به مانند اوستایی
از راست به چپ نوشته می¬شده است.
زبان
زبان آریایان پیش از اسلام – که مادر و ریشه¬ زبان
– پارسی (فارسی) نامیده می¬شود. این زبان از شاخه¬
زبان¬های هندو اروپایی است و به سه دوره¬ی جداگانه
تقسیم می¬شود :
فارسی باستان:
که در دوره¬ی هخامنشی رایج بوده و فرمانها و
نامه¬های شاهان به آن زبان نوشته می¬شده است.
فارسی میانه (پهلوی) :زبانهای
میانه به دو گروه عمده¬ شرقی و غربی و هر کدام از
این دو گروه خود به دو شاخه¬ی شمالی و جنوبی تقسیم
می¬شوند: شاخه¬ شمالی از گروه غربی را «پهلوانیک »
(پارتی) و شاخه¬ جنوبی از گروه غربی را « پارسی
میانه » می¬گویند. از شاخه¬ شمالی یا پهلوانیک
آثار زیادی در دست نیست اما از شاخه¬ی جنوبی
(پارسی میانه) نگارشته¬ها و نوشته¬های بسیار موجود
است.
فارسی نو:
پس از ورود اسلام به ایران زبان فارسی با استفاده
از خط (الفبا) عربی به مرحله نوینی گام نهاد که در
اصطلاح بدان فارسی نو (دری) گفته می¬شود.
پیوستگیهای فرهنگی و ادبی دوره¬ ساسانی با عصر
اسلامی :
نوشته¬های پارسی میانه که از روزگار ساسانیان به
دست ما رسیده است. تنها بخشی از ادبیاتی است که در
آن زمان وجود داشته است. آثار فراوان دیگری به
پارسی میانه وجود داشته که مصنّفان اسلامی از آنها
نام برده¬اند. برخی از آنها را هم به زبان عربی
ترجمه کرده بودند.
از
مهم¬ترین این نوشته¬ها می¬توان کتاب «خدای نامه»
را نام برد که در اواخر عهد ساسانی پدید آمد و در
نخستین سده¬های اسلامی چند بار به عربی ترجمه شد.
از
روی ترجمه¬های خدای نامه «سیرَالملوک» ها و
«شاهنامه» های متعددی پرداخته شد که یکی از آنها
شاهنامه¬ی منثور "ابومنصور عبدالرزاق توسی" است.
در کتابهای اخلاقی و آموزش فارسی مانند قابوس
نامه، بحرالفواید، نصیحته الملوک و اخلاق ناصری از
اندرز نامه¬ها و پند نامه¬ها و پندهای عصر ساسانی
کم و بیش استفاده شده است.
در
زمینه¬ ادبیات داستانی، علاوه بر روایات پهلوانی و
تاریخی، وجود کتابهایی مانند هزار افسانه یا
داستانهای مربوط به خسرو و شیرین و هفت پیکر که به
دوره¬های پیش از اسلام باز می¬گردد، گذشته¬ی ادبی
پرباری را نشان می¬دهند.
تقسیم بندی دوره های ادبی
1-از انقراض حکومت ساسانی تا پایان قرن سوم هجری
2-قرن چهارم، عصر سامانی و آل بویه
3-قرن پنجم و ششم عصر غزنویان و سلجوقیان و
خوارزمشاهیان
4-وضع عمومی علم وادب در قرن هفتم و هشتم
5-قرن نهم دوره تیموری (782 ـ 907
هجری
6-از آغاز قرن دهم تا میانه قرن دوازدهم عهد صفوی
(907 ـ 1148
7-از میانه قرن دوزادهم تا اواسط قرن چهاردهم دوره
افشاری و زندی و قاجاری و مشروطیت
________________________________________
سال 1372 در تهران در مقدمه تاج التراجم، شهفور
اسفراینی با ویراستاری جناب نجیب مایل هروی در
پیرامون برگردانی سوره فاتحه توسط سلمان فارسی
تبصره ای دارد که این قدیمترین ترجمه آیاتی از
قرآن به زبان دری میباشد.
شادروان اکادمیسین دکتور جاوید درمقالۀ (زبان ما،
جهان ما) می نویسد که بنابر روایت ارباب لغت واژه
های فارسی در احادیث نبوی نیز بمشاهده رسیده است،
حتی در روایات آمده است که گاهگاهی از زبان پیغمبر
اکرم عبارتهای فارسی شنیده شده است. مانند شُگُم:
شگون، یعنی فال نیک.
اما
درقرن دوم و سوم هجری است که جرقه های ازین زبان
که دران وقت لهجۀ رایج در یکی از روستاها یا شهری
از شهرهای خراسان بود (به قول ابن مقفع که نخست
زردشتی بود وبعد به نام عبداله مشهور
گردیدونویسندۀ کتاب ادب الکبیر بود ودر سال 759 م
توسط منصورعباسی به عمر 36 سالگی زنده سوختانده
شد) درحوالی بلخ و حومۀ آن در کتب جغرافیا، تاریخ
و ادب عربی دیده میشود که نمونه های آنرا داریم.
درهمین زمان است که این لهجه از تنگناۀ محیط خود
پا فراتر گذاشته، از چهار گوشۀ مرزها به قلمروهای
مجاور نفوذ کرد، ده به ده وروستا به روستا راه
یافته قدم گذاشته است.
در
مدت کوتاهی این زبان لهجه های بومی ومحلی را ازبین
برده بعضاً ویا کلاً در خود حل نموده ویا اینکه
آنها را به گوشه های دور تبعید کرده خود جانشین
آنها گردید.
زبان فارسی نخست دربین مردمان دیار همجوار بگونۀ
تنگ و کرانمند بن مایه گرفته درایران بالهجه شرین
فارسی، درافغانستان به لهجۀ مقبول دری ودر
تاجیکستان باشیوۀ خوش آهنگ تاجیکی به رشد خویش
ادامه داد. لهجه ها در هر محل اندک تفاوتهایی
بخود پذیرفته چنانچه درافغانستان لهجۀ هراتی،
قندهاری، هزارگی، بدخشیی، کاپیسایی، جلال آبادی
(دیالکت) خاص را دارا است. قبایل پشتوزبان کندهاری
بخصوص محمدزایی ها به مرور زمان گرایشی به دری نیز
حاصل کردند.
زبان فارسی یا دری وقتی به بساط رنگین عربی دست
یافت، هزاران واژه و کلمه را بیدریغ پذیرفت و
باکمال امانت داری به آن اجازۀ ورود وتابعیت
بخشید، آنها را برصدر نشاند وسرشت زمان عملکردی به
این واژگان داده واکنون می بینیم آن الفاظ چنان
رنگ فارسی بخود گرفته که دیگر اجنبی شناخته نمی
شوند وپایه های استوار تازی برای رشد علمی
وانکشاف فارسی دری یاری بزرگی بار آورد.
درمقالۀ بحثی دربارۀ زبان فارسی درشمارۀ 22 نوامبر
1997 جریدۀ صریر، دکتور جاوید می نویسد: «برای
اینکه ظرفیت و استعداد زبان دری را برای قبول
کلمات دخیل ملاحظه کرده باشیم شما را به صبحانه
دعوت میکنیم وواژه های دوروپیش را می شناسانیم:
صبح
عربی، میز پرتگالی، صندلی یا چوکی هندی، پیاله یا
فنجان یونانی، چای چینی، نعلبکی عربی، سموار
(سماوار) روسی، قند عربی، قاشق و بشـــقاب ترکی،
استکان روسی، گیلاس اروپایی المانی و انگلیسی،
بالاخره آنچه برای ما باقی می ماند نان خشک است و
بس»
میز
در فارسی به معنای مهمان است ومیزبان ازان ساخته
شده و از لفظ (میز) اروپایی نیست.
در
مورد نان خشک باید گفت که در ادبیات اصطلاحی
(خشکار) داریم، خشکار نانی را می نامند که از آرد
سبوس دار پخته باشند در برابر «ترمیده» یا «میده
یعنی نان بی سبوس».
چنانچه نظامی گنجوی می گوید:
خشکارگرسنه راکلیچ * است با سیری،
نان میده هیچ است
همچنان از سنایی است:
نان خشکار را ز من ببری میده
گردانی و ترمیده خوری
____________________________
*
کلیچ، کلچه، کلیچه
شاهنامه وهمچنان در ترجمه تفسیر طبری وجاهای دیگری
پارسی دری خوانده شده است ولی دراشعار عنصری، فرخی
وشعرای دیگر بنام دری وگاهی هم بنام فارسی یاپارسی
بنظر می آید. لفظ دری ازنگاه اصطلاح بمعنای
خالص، فصیح، درست وبی نقص است. شواهدی ازاین
لفظ در شعر های شاعران بمشاهده میرسد.
زشعر دلکش حافظ کسی شود آگه که لطف طبع
وسـخن گفتن دری داند
نظامی که نظم دری کار او اســت دری نظم کردن
سزاوار او اســــــت
هزار بلبل دستانسرای عاشـــق را بباید از
تو سخن گفتن دری آموخت
گرچه هندی درعذوبت شکراسـت طرز گفتار دری
شرین تر اســــــت
لامعی میگوید:
شاعران برتو همی خوانند هردم آفرین
گه به
الفاظ حجازی گاه با لفظ دری
مولانای بلخی در اثر فیه مافیه (ص 352) می فرماید:
...
وزبان پارسی را چه شده است؟! بدین لطیفی و
خوبی، که آن معانی و لطافت که در پارسی آمده
است، ودر تازی نیامده است. درجای دیگر می
گوید: زهی قرآن پارسی، زهی وحی ناطق پاک.
از
ممیزات شیوایی این زبان، سوای سادگی و سلاست آن،
نداشتن ضوابطی از مذکر و مونث، حروف تعریف یا
(ارتیکل) و بغرنجی ها در صیغۀ زمانی آنست که برای
زبانهای فعلی دیگر دنیا مشکل فراگیری بار می آورد.
در ساختن ترکیبها به اندازه ای زیبا و رسا است که
از لحاظ روشنی و شیوایی، آهنگ و بلاغت اعجاب انگیز
است. چنین توانمندی را که با پیشوند و پسوندها
محدود نمی ماند در هیچ زبان زندۀ جهان نمی توان
یافت. ساختار مفاهیم لطیف عاطفی واحساس دقیق بشری
واژگانی آنرا در کمتر زبان میتوان سراغ نمود. گاهی
از مقوله یی ترکیب امتزاجی میسازد که حتی ذهن
متوجه اجزا وعناصر ترکیب دهندۀ آن نمی شود.
بگونۀ مثال وقتی (سرنوشت) یا (سرگذشت) بزبان می
آوریم، التفاتی به الفاظ (سر) و (گذشتن) یا (سر) و
(نوشتن) نمی کنیم وآنرا به عنوان واحد مستقل پذیرا
می شویم، برخلاف ترکیب های وصفی عربی مانند قسی
القلب وامثال آن، این زبان از بدو پیدایش آن در
بستر شعر پروریده شده و از مهر مادر زمانه
برخوردار بوده است.
نویسندگان عرب، زبان فارسی دری را درقبال سایر
السنه ساده وروان وبدون عناصر مغلق و پیچیده
خوانده اند منجمله شاعر عرب مقدسی یکی از
تاییدکنندگان این واقعیت است.
درین راستا انوری سخن سرای دری می گوید:
شمع بگشاید زشرح و بسط او حذر اصم
چون زبان نطق بگشاید
به الفاظ دری
مولف روضة المنجمین (ص3 نسخه ملک) شهمردان بن ابی
الخیر رازی برعکس پارسی سره را زبان سهل و آسان
نخوانده و می گوید: از همه طرفه تر آنست که چون
کتابی به فارسی کنند، گویند از بهر آن بدین عبارت
نهادیـــم تا کسی که تازی نداند بی بهره نماند. پس
سخن ها همی گویند. دری ویژۀ مطلق که از تازی
دشوارتر است واگر به سخنان متداول گویند دانستن آن
آسانتر بود.
از
ویژگیهای فرازنده دری یکی هم اینست که عشق با همه
کوچه باغهای پیچاپیچ آن در هیچ زبانی مثل زبان دری
وصف نشده وریزه کاریها و نفاست آن بازبانهای عالم
سر می زند. چنانچه می بینیم از واژۀ صاحب عربی
ترکیب صاحبدل میسازد واین واژه سعدی را به شور
آورده و می گوید:
صاحبدلی به مدرســـــه آمد زخــانقا
بشکست جمله صحبت اهل طریق را
گفتم میان عابد و عالم چه فـــرق بود
تا اختیار کردی ازان ایــــن
فریق را
گفت آن گلیم خویش بدر می برد زموج
این جهد می کند که رهـاند غریق
را
حافظ پیرامون این واژه گوید:
دل می برد ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنـــــهان خواهد
شد آشــــکار
گسترۀ زبان دری باقدرتمندی که دارد و از جهتی که
به گروه وجایگاهی متعلق ومحدود نبوده در اند زمانی
طرف پذیرش واقبال بزرگ حاصل نموده است و به همین
خاطر بحدیکه زبان درباری، زبان دیوانی، اداری
ورسمی چندین کشور قـــــرار گرفت. تاجاییکه
تمام سلاله های آسیای میانه مشتمل برتبار
وتیرۀ تاجیک، ازبک، ترک، بهمین صورت از سرزمین هند
تاروم شرقی بگونۀ زبان بین المللی این کشور ها
گردید. نفوذ وگسترۀ زبان دری درمیان سلاله های ترک
زبان ماوراء النهر بخصوص دربخارا، سمرقند، خیوا و
مناطق بدخشان بزرگ مانند سلاله آل افراسیاب، آل
محتاج، آل سامان ودیگران خیلی جالب است. یک شاعر
فرارودی بنام شمس الحسن دربارۀ فارسی دانی الغ بیگ
یا شاهرخ میگوید:
آن ترک زبان پارسی دان
برتخت سخن، فصیح سلطان
چون کلک سخن بدست گیرد
بازار بتان شکست گـــــیرد
روند اثرگذاری زبان فارسی و عدۀ سخن سرایان دری
دردوران سلجوقیها وعهد عثمانی درکشور ترکیه مبسوط
است. در فرصت اثرگذاری زبان دری شاه طهماسب صفوی
به زبان ترکی و به تخلص خطایی شعر می سرود و
مجموعه می نگاشت. همچنان از عثمانی ها سلطان سلیم
وسلطان سلیمان به فارسی شعر سروده اند که دیوان
های شان هنوز وجود دارد. درسال 856 هجری زمانیکه
سلطان محمد فاتح وارد قصر شاهی بیزانس می شد این
رباعی انوری را زمزمه می کرد:
چشم عبرت را ببین و حال شاهان را نگر
تا چسان از گردش گردون گردان
شد خراب
پرده داری میکند بر قصر قیصر عنکبوت
بوم نوبت میزند بر طارم
افراسیـــــــــاب
اولین کتاب فارسی (لسان العجم) بشکل فارسی ترکی
درسال 1155 هجری 1793م در شهر استامبول چاپ شد
وروزنامۀ اختر آقامحمد طاهر قرچه داغی در سال 1292
هجری 1875م به زبان فارسی به طبع رسید.
دختر حسام الدین سالار قصیده ای مشتمل 72 بیت از
موصل به سلطان عزیزالدین کیکاوس فرستاد و سلطان به
این اولین مداح زن در برابر هر بیت صد دینار زر
سرخ انعام داد.
در
سرآغاز این ترکیب بند چنین آمده است:
تا طرۀ آن طرۀ طرار برآمد بس آه کزین سینۀ
غمخوار برآمد
جهانگرد عرب مراکشی ونویسندۀ کتابی بنام خودش شیخ
ابوعبداله بن محمد بن ابراهیم معروف به (ابن
بطوطه) متولد سال 1304 میلادی در شهر طنجه مراکش
که طول سفرهایش بیشتر از مارکوپولو بوده است در
سفرنامه خود از آوازخوانان چینی که درکشتی اشعار
فارسی سرمیدادند یادآور شده اســت.
ابن
بطوطه که باقوطی شهزاده به سفر دریایی برآمده
بودند این ابیات سعدی را که معاصر ابن بطوطه بود
درکتاب سفرنامۀ خویش چنین درج نموده است:
تادل به مهرت داده ام دربحر غم افتاده ام
تا درنماز ایستاده ام گویی به
مهراب اندری
ابن
بطوطه بیت مزبور را به خط عربی به زبان فارسی دری
نوشته و تعجب دارد که این ابیات چگونه به زبان
خنیاگران چینی افتاده است.
بیش
از دوصد واژۀ فارسی دری را در زبان قرغزی، قزاقی و
ترکمنی میابیم که بمرور سده ها از اینسوی دریای
آمو بآنطرف نفوذ کرده است. طورمثال در یکی از ضرب
المثل های این مردم تاکنون رایج است که میگوید:
(عقل دوس "دوست" قار "قهر" دشمان "دشمن") (4)
در
مالایا در جوار قریه یی بنام سامودرا قبر حسام
الدین نامی کشف شده که در سال 823 هجری مرده است.
سنگ قبر او در مالایا بی نظیر است. این اشعار از
ابیات سعدی روی آن نوشته و حکاکی شده است:
بسیار سالها بشر خاک ما رود
کاین آب چشمه آید و باد صبا
رود
این پنج روز مهلت ایام آدمی
بر خاک دیگران به تکبر چـرا
رود
پژوهش های که زبان شناسان در زبان کنونی اندونیزیا
بعمل آورده اند ثابت (3) گردیده که بیش از 350
کلمه فارسی دران بازشناسی شده است واژه های (خوش=
خیلی خوب)، (سودا)، (بازرگانی)، (کار)، (کدو)،
(نان)، (خرید فروش) (حروف ربط از، به، هم) وامثال
آن در اندونیزیای امروزه رایج است. محقق
افغانستانی دکتور احمدجاوید در زبان ما جهان ما
میگوید مقداری از کلمات فارسی بزبان جاپانی راه
یافته است خواه بهمراهی بازرگانان یا از طریق
زبانهای دیگر. در شهر سرایه وو کشور بوسنیا شاعری
میزیسته بنام (دده توکلی) که اشعار فارسی میسروده
است. از ابیاتش اینست:
مکتوب جانفزای تو آمد بسوی من
چون خوانده گشت بر دل سوزان
نهادمش
از ترس آنکه آتش شوقم نسوزدش
فی الحال بردو دیدۀ گریان
نهادمـــــش
از خوف آنکه آب دوچشمم نشویدش
از دیده برگرفتم و برجان
نهادمـــــــش
نمونه ای از شاعر البانیایی (آبوگویچ) از قرن نهم
میلادی داریم:
رخت ز آه دلم گر نهان کنی چه (نیست) عجب
کسی چگونه نهد شمع در دریچۀ
بــــاد
شاعران پارسی گفتار و نویسندگان نامبردار در قلمرو
یوگوسلاویای قدیم و سرزمین قفقاز مانند نرودویچ و
بابا سرخیان آثاری از خود بجا گذاشته اند که سومه
های نفوذ زبان فارسی را دران نقاط جهان تمثیل می
کنند.
دست کم هزار سال پیش از امروز، زمانیکه سلطان
محمود در نیم قارۀ هند حملاتی را انجام داد سرآغاز
ورود زبان فارسی دری در هند شمرده میشود.
تبار غزنوی که ترک نژاد فارسی زبان بودند وهمردیف
با آن در عهد غوریان که تاجیک فارسی زبان بودند
زبان فارسی راه خودرا در هند باز نمود ورفته رفته
در عمق فرهنگ هند جا گرفت. این زبان تازه دم
بقدری مورد استقبال باشندگان هند قرار یافت که
زبان فارسی یگانه زبان ارتباطی زبان تفاهم، زبان
تحصیل گردید. سخن سرایان، روشنفکران
ودولتمردان آثار شان را بازبان شیرین فارسی دری می
نوشتند. مکاتبات میان دهلی ولندن، لندن و کلکته و
هم بین سه بخش اعظم شبه قاره یعنی هندوستان، دکن
وبنگال وباقی اکثر نواب نشین ها و راجه نشین ها
مراودات شان به فارسی صورت میگرفت وبگونۀ یک
(نهضت نوین) متبارز بود ودران سرزمین پهناور
بمـــــثابه زبان ارتباطی جمعی شناخته میشد.
انگلیسها که این نهضت را یک جهش خطرناک فرهنگی
تلقی نمودند در پی قلع و قمع زبان فارسی برآمدند
تا آنکه درسال 1836م چارلز تری ویلیان ناگهان زبان
انگلیسی را بجای زبان فارســــی دری رسمیت داد ودر
سال 1844م زبان اردو را زبان رســـمی اعلان کردند.
یکعده مشاهیر ودانشمندان که از سرزمین خراسان داخل
هند شدند، ازانجمله شیخ صفی الدین کازرونی وعلی بن
عثمان جلابی هجویری غزنوی مؤلف کتاب کشف المحجوب
زبان فارسی را عالیترین وسیله پخش افکار وتعلیم
وآیین وآداب خویش قرار دادند، وصبغۀ زبان دوم عالم
اسلام گردید.
بشهادت تاریخ ادبیات هند، خواجه معین الدین چشتی
سردمدار طریقه چشتیه در ستایش علی هجویری مشهور به
(دانا گنج بخش) اشعاری به زبان فارسی دری سروده
است. یک بیت از این اشعار دلنشین خواجۀ چشتی روی
رواق بلند آستانۀ درگاه گنج بخش واقع در شهر لاهور
تاهنوز منقوش است: (7)
گنج بخش خلق عالم مظهر نور خـــــــدا
ناقصان را پیر کامل، کاملان را رهنما
قطب
الدین بختیار کاکی اوشی عرفای هندی اشعار روان
فارسی داشته اند. درمجموع این زبان بعنوان زبان
شعروادب مورد قبول مردم بوده تاکنون نیز اثرمندی
درهند بمشاهده میرسد.
درهند معمول بود که روی سکه ها اشعارفارسی
مینوشتند. اولین سکه با شعرفارسی درعهد محمدکریم
شاه امیر گجرات بوده (842 ـ 855ش) وشعر روی سکه
چنین است:
|