به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

 

 

نگارش: یویف عارفی

زبـــان قــــوم در قـــرآن

فرستنده: محمد علی برهانی شهرستانی

دومين مطلب، در مبحث زبان قرآن، كه امروزه ذهن هاي بسياري را متوجه خود ساخته ، و حرف و حديث هاي زيادي را بر انگيخته است؛ بحث موسوم به «زبان قوم در قرآن» است. ريشه اي بگو مگوها آيه اي از سورة ابراهيم است «ما هيچ پيامبري را، جز به زبان قومش، نفرستاديم»[1] كه حاكي از الزامي بودن سخن گفتن رسولان و فرستادگان الهي به زبان قوم خودشان است. سؤالي كه پاسخ گوئي به آن، اظهار نظرهاي متفاوت و گاه متناقضي را سبب گرديده، اين است كه منظور از «زبان قوم» چيست؟ آيا مراد لغت و الفاظ گويشي قوم است يا چيزي مانند هم سطحي با افق فكري آنان و سازگاري يا تأثر از فرهنگ و آداب و رسوم آنان را نيز در برمي­گيرد؟

پاسخ هاي ابراز شده از سوي پژوهندگان و تحليل و تفسيرهاي متفاوتي را كه از «زبان قوم» به دست داده اند؛ مي توان چنين فهرست كرد:

1ـ منظور از زبان قوم، فقط واژگان گويشي و لغت قوم است. يكي از طرفداران اين تفسير بعد از اينكه ديدگاه آناني را كه زبان قوم را توجه به فرهنگ قوم دانسته و معتقد است كه معناي به زبان قوم بودن در قالب فرهنگ قوم بودن است؛ نقد و رد مي كند، مي نويسد: «از همين جا است كه بايد مراد از زبان قوم در آيات مربوط را همان الفاظ و كلمات قوم دانست». (1)

2ـ لغت قوم همراه با رعايت سطح و افق فكري قوم، زبان قوم است يعني اگر پيامبري در موقعيت خاص جغرافياي، فرهنگي و تاريخي باشد افزون بر اينكه از صورتها و ساختارهاي زبان مرسوم در آنجا بهره مي گيرد سخنش را در سطحي ارائه مي دهد كه براي عموم آنان قابل درك و هضم باشد و مفاهيم و معاني القايي به گونه اي است كه ارتباط پيامبر و مخاطبانش را به آساني بر قرار مي سازد و در سطحي است كه دانش و تجربيات مردم اجازه مي دهد. (2)

3ـ اين تفسير خيلي شبيه به تفسيردوم است. اما به گفتة تفسيرگر، از منظر ديگر به مسئله نگريسته شده است در اين تفسير، زبان قوم، همان لغت قوم و رعايت سطح انديشه و فكر آنان است. زبان پيامبر و مفاهيم القايي در قالبي است كه هويت اجتماعي و مشخصه هاي آن عصراقتضاء مي كند

زيرا پيامبر مأمور به سخن گفتن با آن مشخصه ها است. منتها اين زبان چند چهره است، از نظر قالب بيروني منعكس كنندة هويت اجتماعي و مشخصه هاي مردم آن عصر است و پيامبر سطح دريافت مردم عصر خود را لحاظ نموده، و مطالبش را مطابق آن افق فكري قالب زده است. ولي به گونه اي كه محدود و محصور به آن دوره نيست بلكه مي تواند با مخاطبان گوناگون با هويت هاي مختلف در هر عصر وزمان ارتباط بر قرار كند. (3)

4ـ زبان قوم، واژگان كويشي قوم است و پيامبر در سخن گفتن سطح فكر و ظرفيت انديشة آنان را لحاظ مي كند ولي اين به آن معني نيست كه پيام و معارف وحياني در اين سطح باشد. زيرا پيامبران براي رشد و تعالي جامعة بشري بر انگيخته شده اند و سخني دارند برتر از انديشه ها و فكر انساني بلكه منظور اين است كه سطح سخن و قالب پيام و  معارف به اندازة است كه مردم عصر پيامبر مي توانند آن را درك كنند اما سطوحي از پيام، بالاتر از انديشة آنها است. (4)

5ـ معناي به زبان قوم بودن در قالب فرهنگ قوم بودن است «معناي ديگري به زبان قوم بودن  در قالب فرهنگ قوم بودن است. اين معني مبتني بر اين معني است كه زبان هر قوم آيينه و تجلي فرهنگ و معتقدات، تئوري ها و جهان بيني آن قوم است». (5)

به جهت اينكه اين گونه تفسير از زبان قوم، وارداتي و به نحوي جديداست و به لحاظ  لوازم و لواحق سوء آن، لازم و شايسته است كه كمي در جهت تبيين و توضيح آن سخن گفته شود.

طرفدارن اين نظريه كه معروف به «بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن» است؛ معتقدند كه صاحب وحي از عواطف، تلقيات و معتقدات باطل يا حق مخاطبان در رساندن سخن حق خود سود جسته است. «موافق فرهنگ قوم سخن گفتن، يعني نهال سخن حق و پيام نو خود را در ضمير فرهنگي آن قوم كاشتن، بهره جستن از فرهنگ، ادبيات، تاريخ، نوع معيشت آنان در ابلاغ و جا انداختن پيام و سخن خود، تكيه بر مشتركات مقبول براي رساندن پيام به اذهان مخاطبان. آگاهي از معلومات، باورها و عواطف مخاطبان و بهره جستن از آنها در رساندن سخن خود، نه به ميل آنها سخن گفتن، نه تأييد و نه تكذيب دانسته ها و معلومات آنها بلكه استفاده از آنان در رساندن سخن خود به ذهن و ضمير مخاطب.»(6)

بنا بر اين، تنها سخن در انعكاس زبان قوم و راه يافتن طبيعي تلقيات آنان با بهره بردن از اصطلاحات و امثال رايج در ميان قوم نيست بلكه سخن اين است كه صاحب وحي، آگاهانه و به عمد از دانش و باورهاي باطل عصر بعثت در جهت پياده كردن اهداف و مقاصد خود بهره برده است.

«راقم اين سطور بر آن است كه فرهنگ يعني آداب و عادات و عقايد و معارف و رسوم و مناسبات و جهان بيني مردمان عصر نزول قرآن (طبعاً مقاديري از فرهنگ يا شبه فرهنگ جاهليت) عالماً و عامداً به صلاحيت صاحب قرآن، خداوند سبحان در كلام الله، قرآن راه داده شده است، نه اينكه طبعاً و قهراً راه يافته باشد.»(7)

فرد ديگري از طرفداران اين نظريه بر اين باور است كه قرآن براي بيان حقايق از فرهنگ و معارف دوران نزول، استفاده برده و ارشاد، وعظ، تنبه و توجه را در قالب مفاهيم و معتقدات آن عصر گنجانده است.

«آيات قرآني كه در بارة هستي و پديده هاي جهان و چگونگي پيدايش آنها آمده، مناسب با ذهن شنوندگان آن عصر بيان شده است و از صورتها و معارف آن دوران بر گرفته شده است. هدف از بيان اين دسته از آيات وعظ و ارشاد و تنبه و توجه به مسائل معنوي بوده تا مخاطبان به عظمت آفريدگار هستي پي ببرند و مناسب آنچه در آن عصر مي فهميده اند نتيجه بگيرند و موعظه شوند.»(8)

بر اساس اين برداشت از زبان قوم، پارة از مسائل، عادات، عقايد، آداب و رسوم، تلقيات و جهان بيني قوم، در قرآن راه داده شده و جلوه هاي از افكار و ايده هاي آنان بازيافت گرديده است به گونه اي كه قرآن را صبغه اي از تاريخ و فرهنگ دوران نزولش قرار داده است. و آينه اي تجلي فرهنگ و معتقدات، تئوري ها و جهان بيني قوم شده است ولذا گفته اند كه نه تنها الفاظ و واژه ها، ذوق و سليقه ها و برخي معتقدات قوم در قرآن وجود دارد؛ بلكه باورها و دانستي هاي قوم و فرهنگ و معارف حاكم بر آن عصر با تمام قامت حضور كامل دارد.(9)

6. زبان قوم به معناي تأثّر از فرهنگ قوم است. كساني كه به اين نظريه رأي داده اند مي گويند كه وحي و صاحب آن از فرهنگ قوم متأثر شده و بسياري از آگاهي ها و مطالب از فضاي بيروني جامعه گرفته شده و سرشار از شرايط فرهنگي و تاريخي و نشأت گرفته از آن است. «قرآن با حفظ روح و امهات و محكماتش تدريج النزول است و تدريجي الحصول. يعني تكون تاريخي پيدا كرده، كسي مي آمد از پيامبر(ص) سؤالي مي كرد، كسي تهمتي به همسر پيامبر(ص) مي زد، كسي آتش جنگي بر مي افروخت، يهوديان كاري مي كردند، نصرانيان كار ديگري، تهمت جنون به پيامبر(ص) مي زدند، در بارة ازدواج پيامبر با همسر زيد شايعه مي ساختند و... و اين ها در سخنان پيامبر(ص) منعكس مي شد و اين است معني آن كه قرآن مي توانست بسي بيشتر از اين باشد.»(10)

اين ديدگاه تفسير خاصي از وحي دارد و مي گويد كه منشأ وحي، اسباب و عللي است كه در همين عالم و در تاريخ و جامعه وجود دارد، بصيرت و معرفت پيامبر متأثر از شرايط اجتماعي و تاريخي و جغرافياي عصر خاص خود اوست و با توجه به فرايند استعداد و جستجوي ذهني وتقلاي روحي به وحي دست مي يابد و حقايق عالم را طبق آنچه هست نمي بيند بلكه وحي را در ظرف و صبغة عربي و متناسب با جزيرة العرب قرن هفتم ميلادي دريافت مي كند. «پيامبر(ص) وحي و نزول قرآن را در ظرف و صبغة عربي و محيط بر قرن هفتم ميلادي در جزيرة العرب دريافت كرده است و قهراً عقايد و احكامش مطابق با آن محيط بوده است. دليل بر مسئله توصيف مبدأ هستي، مبادي غيبي و معاد و آخرت، احكام و مناسك حج، حقوق مدني و حقوق جزاي بر اساس جامعة قبيله اي و هنجارهاي سادة اقتصادي، مناسبات دامداري و كشاورزي و تجاري آن روز، در همان قالـب ها بـوده اسـت.» (11)

طرفداران اين نظريه بر پاية تفسير خاصي كه از وحي به دست داده اند، كشف و شهود و ادراكات پيامبر را محدود و متعلق به شرايط خاص اجتماعي و فرهنگي و مربوط به زمان خاص مي دانند و از اين رو خواسته يا نا خواسته، لوازم و لواحقي را رقم مي زنند كه براي هيچ قرآن پژوهي پذيرفتني نيست و هر كس اندك آشنائي به قرآن، فرهنگ جاهليت و شخصيت پيامبر اكرم(ص) داشته باشد به نادرستي و بي پايه بودن اين ديدگاه اذعان مي كند.

نقد و بررسي

قبل از اينكه برداشت صحيح و نظرية قابل قبول تعيين گردد؛ براي تبيين درست زبان و زبان قوم مطالبي ارائه مي شود:

1ـ زبان، ابزاري براي ارتباط و مبادلة اجتماعي

از يك سو، زبان نوعي ابزار اجتماعي مبادله اي است كه افراد تجربيات، اندوخته ها، افكار و انديشه ها، ارزشها و هنجارهاي اجتماعي و فرهنگي خود را با يكديگر به وسيلة آن مبادله مي كنند و اين تبادل پاية شكل گيري تمدن اجتماعي و فرهنگي يك ملت و جامعه مي گردد. و از سوي ديگر از مهم ترين ويژگي انسانها توانايي بر قراري ارتباط به وسيلة زبان است. زبان از مهم ترين و پيچيده ترين دستاوردهاي انساني است. زبان براي بيان همه چيزي، از نيازهاي جسماني گرفته تا آرزوهاي روحي بكار مي رود. زبان به انسانها اجازه مي دهد كه تا فرهنگ را بيافريند، تجربيات را انباشت كنند و شيوه هاي رفتاري يكسان را از نسلي به نسلي ديگر انتقال دهند. بنا بر اين زبان به عنوان يك ابزار بر قراري ارتباط اجتماعي و از عناصر فرهنگي مشترك ميان افراد يك جامعه است كه مي تواند گذشته، حال و آيندة انسان را به يكديگر ربط دهد و باعث جذب عناصرفرهنگي، انباشت دانش و اشاعه و انتقال آن دو از گذشته به حال و از حال به آينده گردد.

2ـ ويژگيها و تمايزات زبان انساني

ارتباط در زبان انساني تمايزات قابل ملاحظه اي با نظام زبان حيواني دارد؛ اين تمايزات ناشي از قابليت و خلاقيت فرهنگ و انديشة انساني است. بر اساس چنين ويژگي كه زبان ارتباطي انسان دارد مي توان با تنوعي از معاني آفرينشي روبرو شد؛ اين تمايزات و ويژگي ها بر سه محور اساسي استوار است.

نخستين اصل، قراردادي بودن زبان است. ويژگي قرار داد در معاني واژگان موجب شده است كه مفاهيم فرهنگي مورد استفادة انسانها، گسترة بي پايان بيابد.

دومين اصل، خلاقيت و آفرينندگي زبان است. تركيب اصوات و معاني در قالب ساخت هاي زباني امكان بي پايان براي ايجاد معاني به وجود مي آورد كه خود را به صورت روشن در آفرينش هاي ادبي نشان مي دهد و اگر اين قابليت بالفعل شود و در فرايند اجتماعي شدن و فرهنگ سازي قرار بگيرد مي توان به دوران بزرگ خلاقيت ادبي دست يافت.

سومين اصل مهم در زبان انساني قابليت جا به جاي آن در زمان ومكان در ميان واقعيت و خيال است. ساختهاي زباني به انسان امكان مي دهد تا گذشته، حال و آينده را تصور كند، شرايط واقعي و شرايط خيالي را در ذهن به وجود بياورد و تمام زمينه ها و عناصري را كه مايل باشد در همة زمانها و مكان ها با يكديگر تركيب نمايد.

3ـ خلاقيت و قابليت فرهنگ آفريني در زبان انساني

 زبان انساني يك زبان باز است مي تواند پيام ها را انتقال دهد و پيام تازه ايجاد نمايد و آن را در قالب جملات به كار برد و حتي مي تواند جملاتي به كار برد كه هنوز در قالب زبان نيامده است. در اين زبان، انتقال طيف گسترده اي از معاني و انتزاعات فلسفي و ظريف را مي توان يافت كه اطلاعات پيچيده و ظرايف حساسي را به كار مي برد. اين قابليت، حاكي از انعطاف پذيري زبان انساني است به گونة كه مي توان بدون قرار گرفتن در يك موقعيت خاص و بدون لمس هيچ گونه شرايط و موقعيتي نسبت به آن سخن گفت و آن را به زبان آورده، در باره اش اظهار نظر كرد، با اين خلاقيت و استعداد زبان است كه انسان مي تواند در قالب مقولات انتزاعي و ذهني دستاوردهاي خود را پرورش دهد، مقولات و عناصر فرهنگي را در دل فرهنگي ايجاد كند و عناصر ديگري از يك فرهنگ را كم اهميت جلوه دهد و مقولاتي را ساخته و پرداخته كند. از اين رو است كه مي توان گفت، زبان همان گونه كه ابزاري براي انتقال دانش و فرهنگ است مي تواند آفرينندة فرهنگ و عنـصر فرهـنگي باشـد.(12)

4. دخالت هويت فرهنگي در زبان انساني

در زبان انساني، از سوي اين واقعيت به اثبات رسيده است كه هر زباني صورتي از هويت اجتماعي، مشخصه هاي علمي، فرهنگي و جغرافياي است و هر گروه و جماعتي با مشخصه هاي خاص خود سخن مي گويد و هويت مستقل خود را دارد كه از ديگر هويت ها متمايز است. اين واقعيت در مورد اشخاص، كاملاً مشاهد است و كمتر كسي را مي توان يافت كه دانش، فرهنگ اجتماعي، موقعيت زيستي(شهري، روستاي و...) تحصيلات و شغلش در هنگام سخن گفتن، خود را نشان ندهند و آنها را با نحوة سخن گفتن خود بروز ندهد و شنونده هويت فرهنگي و مشخصه هاي او را از سخن گفتنش به دست نياورد.

از سوي ديگر زبان، يك ابزار ارتباطي است و ارتباط بر تفهيم و تفاهم استوار است به طوري كه بدون تفهيم و تفاهم ارتباط امكان پذير نيست و براي اينكه تفهيم و تفاهم صورت گيرد و ارتباط به گونه اي مؤثر بر قرار شود آگاهي از دانش، فرهنگ اجتماعي طبقة اجتماعي، موقعيت زيستي، تحصيلات و شغل مخاطب و همتراز وهم سطح كردن سخن با اين مشخصه ها يك ضرورت انكار ناپذير است.(13)

با ذكر اصول چهارگانة زبان شناسي زمينه اي نقد و بررسي بهتر اقوال، در تفسير زبان قوم فراهم شده است و مي توان گفت كه زبان قوم، تنها واژگان گويشي نمي تواند باشد. زيرا بر پاية اصل چهارم، مشخصه هاي فرهنگي و اجتماعي در زبان دخالت دارد به گونه اي كه اگر گفته شود زبان، در يك فرهنگ بخشي از‌آن فرهنگ است گزاف نيست. زيرا زبان قوم بر اساس هويت فرهنگي و اجتماعي قوم شكل مي گيرد و براي بيان مقصودها در آن فضا وضع مي شود. بنا بر اين زبان قوم، واژگان گويشي به همراه بار معنايي و فرهنگي است كه مقصود ها را انتقال مي دهد نه واژگان گويشي تنها.

اما نظريه و تفسير دوم كه به هم سطحي سخن و پيام فرستادگان الهي و انديشة انساني رأي داده بود و مي گفت كه بايد گفته ها و تعليمات آنان در حدي باشد كه دانش وتجربيات قوم اجازه مي دهد؛ درست نيست، زيرا پيامبران براي رشد انسان و تعالي جامعة انساني آمده اند و لازمة اين هدف، داشتن چيزي است كه برتر از انديشة انساني باشد و مطالب و حقايقي را بياورد كه انسان نتواند با انديشه و فكر خود به آنها دست يابد. اما اينكه پيامبران بايد آن مطالب و حقايق را در قالب قابل فهم براي عموم مردم، تبيين و تشريح كند چيزي ديگري است.

از اين رو است كه همواره سطوحي از پيام و سخن پيامبران بالاتر از انديشه و درك مردم عصرشان بوده است و به تدريج با رشد سطح فكر مردم، درك و فهم مي شود و بر پاية مطالب ذكر شده، زبان انساني يك زبان خلاق است و اين قابليت را دارد كه حامل معاني آفرينشي و گسترده و اطلاعات پيچيده و ظريف باشد آن گونه كه نشود در يك مواجهة بدون ابزار و عاميانه به آن معاني و اطلاعات دست يافت تا اينكه به تدريج و با فراهم آمدن ابزار لازم زمينة درك و فهم و دستيابي به آنها تسهيل و فراهم شود.

تفسير سوم؛ اگر مرادش سطح پيام باشد به دليل پيش گفته، پذيرفتني نيست ولي اگر منظور، چند لايه اي و چند سطحي بودن كلام و پيام و متعالي بودن حقايق و معارف الهي باشد و در عين حال بگويد كه چون مخاطبان اولي، مردم بر خوردار از زبان و فرهنگ خاص است و براي برقراري ارتباط و تحصيل تفهيم و تفاهم، پيامبر(ص)، گريزي از رعايت آنان و همزباني با آنان ندارد؛ به نظريه و تفسير چهارم بر مي گردد و تعبير ديگري از آن تفسير است.

اما نظرية چهارم در تفسير زبان قوم، نظرية است كه به نظر واقع بينانه تر و قابل دفاع تر مي رسد. بر پايه اي اين نظريه پيامبر در سخن گفتن رعايت مردمان عصرش را مي نمايد و به گونه اي سخن مي گويد كه آنان نيز به اندازة قابليت و ظرفيت خود، پيام را دريافت كنند ولي مدلول كلام پيامبر و سطوحي از پيام بالاتر از انديشه، دانش و تجربة آنان است.

به تعبير ديگر، پيامبر، سطح‌آگاهي و قالب زباني قومش را لحاظ نموده، و به گونه اي سخن گفته كه حسّ غربت به آنان دست ندهد و از واژگان و مفاهيمي استفاده نموده كه در عرف و فرهنگ آن جامعه مطرح و مأنوس بوده است. ولي اين، نمي تواند به اين معني باشد كه مدلول كلام و سطوحي از معارف و پيام وحياني بالاتر از درك، دانش و تجربة آنان نباشد. مؤيد اين مطلب رواياتي است كه از معصومين روايت شده است.

از امام صادق(ع) روايت شده است: «ما كلم رسول الله(ص) العباد بكنه عقله قطّ»(14): «رسول خدا(ص) هيچ گاه به اندازه عقل خود با مردم سخن نگفت» و از رسول خدا(ص) نقل شده است: «نحن معاشر الانبياء أمرنا أن نكلم الناس علي قدر عقولهم».(15): «ما جماعت انبيا مأموريم با مردم به اندازه عقل­هايشان گفت­وگو كنيم».

معناي احاديث اين است: كه سطح پيام بالاتر از درك و تجربة مردم است ولي پيامبران آن را به گونه اي بيان مي كنند كه هر كس به اندازة درك خود بتوانند آن را دريافت كنند.

به عبارت بهتر، معني اينكه پيامبر به اندازة درك خود با مردم سخن نگفته است و انبياء مأمور است كه به اندازة درك مردم سخن بگويد اين است كه معارف و پيام وحي، چند سطحي و چند لايه اي است و لايه هاي از آن از بسياري مردمان، خصوصاً مردمان عصر نزول وحي، مخفي مي ماند.

اما نظرية پنجم (بازتاب فرهنگ زمانه در قرآن) وهمين طور نظرية ششم (تأثر از فرهنگ زمانه) در تفسير زبان قوم، در اين حد كه قرآن از زباني بهره برده كه مربوط به فرهنگ و مردمي خاصي است و اين زبان براي مبادله و ارتباط اجتماعي در آن فرهنگ به وجود آمده، و بار مفهومي و ساختارش در فضاي آن فرهنگ و در حد داشته ها و دانستني هاي آن مردم است؛ قابل قبول و پذيرفتني است. ولي چنان كه در تبيين اين دو نظريه آمد، سخن از هم زباني و هم لساني با قوم نيست بلكه سخن از موافقت يا تأثر از فرهنگ قوم است و مي گويند در قرآن مقاديري از باورها، دانستنيها، آداب، عادات و معارف غلط اعراب راه يافته است «قرآني كه امروزه در دست ماست در واقع صورت مكتوب فرهنگ شفاهي است.»(16)

اين دو نظريه به جهت لوازم و نتايج سوء و باطل چون فرو كاستن قرآن از قدسيت و شأن من عنداللهي، ناسازگاري با اهداف رسالت، تنافي با آيات قرآن، تهي ساختن قرآن از بخش گستردة از آيات و... پذيرفتي نيست.

شايسته نيست كه بحث، با بررسي اين لوازم و نتايج ادامه يابد زيرا از سوي قرآن پژوهان بحث هاي خوب و مفيدي در اين باره صورت گرفته است. بلكه لازم است بحث، با عطف توجه به اين نكته كه استفاده از زبان يك فرهنگ براي انتقال پيام، الزاماً به معناي بازتاب آن فرهنگ، يا تأثر از ‌آن فرهنگ نيست؛ ادامه يابد، بدين منظور و به جهت وضوح بيشتر و بهتر بحث ناگزيريم مطالب و نكاتي را ياد آوري نمائيم:

1. چنان كه گفته شد زبان، نوعي ابزار اجتماعي است كه با آن تجربيات، اندوخته ها، افكار و انديشه ها، ارزش ها و هنجارهاي اجتماعي و فرهنگي مبادله و منتقل مي شود تا پايه اي براي شكل گيري تمدن اجتماعي و فرهنگي گردد. از اين رو وحي، با توجه به اين قابليت زباني و براي سامان دهي تمدن اجتماعي و ترويج و جا انداختن فرهنگ و معارفي كه جامعة انساني را به «رشد» رهنمون گردد؛ از اين ابزار سود جسته، پيام و تعليمات خود را در ضمير زبان عربي كاشته و با توجه به فرهنگ ادبي حاكم بر حجاز آن روز، جاذبه ها و آفرينش هاي هنري پديد آورده، و از تمثيل، مجاز، استعاره، كنايه و تمام ترازهاي زيبايي و صنايع ادبي كمك گرفته است تا مطالب در قالب لبريز از جاذبه و كشش براي مخاطبان عصر ارائه شود وراه دستيابي به اين مقصود هموار و رسيدن به آن تمدن و فرهنگ تسهيل شود.

بنا بر اين وحي، هويت مستقل دارد و استخدام زبان قوم با تمام قواعد و صنايعش براي بيان حقايق و معارف وحياني بدين جهت است كه ارتباط پيامبر(ص) با قومش كه مخاطبان اولي وحي بودند به راحتي و به نحو مؤثر بر قرار شود و آنان با شيفتگي و دلدادگي و بدون احساس غرابت سخنانش را بشنوند و به اندازة ظرفيت ادراكي خود از تعليمات و گفته هاي او بهره مند شوند. در اين ميان، مقاديري از باورها وآداب و رسوم مردم و به تعبيري عناصر و مؤلفه هاي از فرهنگ آنان با فرهنگ وحي، مطابق شده و از آن سخن رفته و ترويج شده است بدون اينكه قضية «بازتاب» يا «تأثر» مصداق يابد، و تعدادي از باورها و مؤلفه هاي فرهنگي شان، تنافي و تضادي با تعليمات و فرهنگ وحي نداشته است و از آنها سخني به ميان نيامده، بدون اينكه به معناي تأييد باشد و بسياري از داشته ها و دانسته هاي فرهنگ رايج در قرآن منعكس شده و مضر تشخيص داده شده، رد و ابطال گرديده است بدون اينكه مماشاتي صورت گيرد.

2ـ گرچند وحي فرهنگ دارد اما فرهنگ واژگاني خاص ندارد و نمي تواند داشته باشد؛ زيرا هدف، دعوت مردم به خدا، معنويت، هدايت و سعادت و آشنائي آنان با اصول و اركان دين است. تحقق اين هدف در گرو استفاده از زبان و ادبيات قوم و بر قرار كردن ارتباط با آنان و لحاظ نمودن هويت اجتماعي و مشخصه هاي علمي و فرهنگي شان است. از اين رو استفاده از توصيفات آشنا و دل انگيز براي عرب و به كارگيري تعبيرات ادبي رايج و بهره گيري از آرايه هاي چون سوگند، تشبيه، تمثيل و... براي انتقال مقصود، به معناي «بازتاب فرهنگ زمانه» يا «تأثر از فرهنگ زمانه» نيست بلكه استفاده از زبان قوم، به عنوان ابزاري براي انتقال مقاصد و پيام وحي است.

بنا بر اين تشبيه رباخوار به مجنون و تشبيه ميوه اي زقوم به سرهاي شياطين به معناي تأييد باور اعراب نيست كه مي گفتند ديوانه در اثر تماس با جن به ديوانگي مبتلا مي شود و اينكه شياطين اجسام بزرگ و سرهاي ترسناك و هيولايي دارد. بلكه در تشبيه اول مقصود اين است كه نا بخردي رباخوار را بر ملا سازد و در تشبيه دوم پرده از ناهنجاري و زشتي وضعيت جهنميان بر دارد.(17)

پس بايد متوجه بود كه قرآن به زبان قوم است وخصيصه هاي اين زبان را دارد و از تعابيري ادبي رايج و قالبها و آرايه هاي ادبي مرسوم براي ابراز مقصود و انتقال پيام خود استفاده مي كند و مانند يك فيلسوف و حقوق دان نيست كه كلمات را دقيقاً در معاني حقيقي به كار ببرد.

3ـ اين سخن كه قرآن به زبان عرب عهد رسول خدا(ص) است به اين معني نيست كه محتواي قرآن نيز  به آن عهد اختصاص دارد و براي اعصار و زمان هاي ديگر پيام و سخني ندارد. قرآن در عين حالي كه به زبان عرب آن عهد و براي آنان است، براي افراد بشر در تمام زمان ها است و تعاليمي دارد كه چراغ راه تمام افراد بشر در تمام زمانها است زيرا قران سخنان كسي است كه از علم و قدرت مطلق و بي نهايت بر خوردار است وچنين كسي اگر بخواهد سخني بگويد كه همگان را مفيد افتد قطعاً علاوه بر توجه به شرايط مخاطبان حاضر، شرايط مخاطبان بعدي را نيز لحاظ مي كند و مورد توجه قرار مي دهد و متناسب همة مخاطبان در تمام اعصار سخن مي گويد. از اين رو ملاحظه مي شود كه قرآن علاوه بر اينكه به رسول خدا(ص) مي گويد: