|
مقالات جدید
ناهید جعفرپور
زنــــــــان در خــــــاورمیـــــانه
•
وضعیت عمومی زنان در خاور میانه، بخصوص در برخی از
کشورهای عربی و افغانستان، آنچنان اسفناک است که
حتی در برخی از این کشورها زنان از حق شرکت در
انتخابات و دادن رای برخوردار نیستند و وضعیت
آموزشی و دسترسی آنان به آموزش در سطح بسیار
پائینی قرار دارد. در مجموع، از
۶۵
میلیون جمعیت بیسواد خاورمیانه، دوسوم آن را
زنان تشکیل میدهند ...
اخبار روز:
www.akhbar-rooz.com
نظم
نوین جهانی و تاثیرات آن بر زندگی زنان بعنوان
اعضای جامعه جهانی از یکسو و تاثیرات مخرب سیستم
سرمایهداری پدرسالارانه و قوانین متحجرانه رژیم
های بنیادگرا بر زندگی زنان و همچنین بدنبال آن،
برگشت به مناسبات خشونتبار و تبعیضآمیز سنتی
نسبت به زنان در اجتماع و خانواده و پرتاب زنان به
عمق تاریکیها و بازپس ستاندن هر آنچه که زنان در
نتیجه قرنها مبارزه بدان دست یافتهاند از سوی
دیگر، در کشورهای خاورمیانه شرایطی را ایجاد نموده
است که فضای تنفس برای زنان بهشکلی خفقانآور شده
است که نسل جوان بخصوص تاب تحملش بهسر رسیده است
و چنانچه در بسیاری از کشورهای خاورمیانه شاهد آن
هستیم، یک جنبش فمینیستی آگاه و متحولانه و رو به
رشد، برای مبارزه با این بیعدالتیها نسبت به
زنان بهپا خاسته است.
با
زبانی دیگر، وضعیت عمومی زنان در خاور میانه،
بخصوص در برخی از کشورهای عربی و افغانستان،
آنچنان اسفناک است که حتی در برخی از این کشورها
زنان از حق شرکت در انتخابات و دادن رای برخوردار
نیستند و وضعیت آموزشی و دسترسی آنان به آموزش در
سطح بسیار پائینی قرار دارد. در مجموع، از ٦۵
میلیون جمعیت بیسواد خاورمیانه، دوسوم آن را
زنان تشکیل میدهند.
زنان در خاورمیانه، بویژه در مناطق جنگی، قربانیان
مستقیم فقر ناشی از تحریمات، خشونتهای گوناگون
اجتماعی، خانوادگی و تجاوزات جنسی بوده، حقوق
اولیهشان، یعنی همان حد اقلهائی هم که در نتیجه
سالها مبارزه بدست آوردهاند، بطور سیستماتیک و
آگاهانه از آنان بازپس گرفته شده است.
با
مطالعه چند منطقه جنگی لبنان، فلسطین، عراق و
افغانستان و همچنین کشوری چون عربستان سعودی که
قوانینش نسبت به زنان، مشابه بسیاری دیگر از
کشورهای شیخ نشین است و صد درصد تبعیت از قوانین
شریعت دارد، میتوان تبعیضات چندگانه نسبت به زنان
را بهخوبی مشاهده نمود و بهموازات آن، رشد جنبش
فمینیستی و موانع وجود آن در این مناطق را لمس
کرد. در بررسی ذیل، وضعیت زنان ایران مورد مطالعه
قرار نگرفته است زیرا که پرداختن به وضعیت زنان در
ایران و نشان دادن جنبش عظیم و بیسابقه زنان در
ایران، خود مستلزم بررسی جداگانهای است که در یک
چنین چارچوب کلیای امکانپذیر نخواهد بود.
وضعیت زنان در لبنان
وضعیت حقوقی زنان در لبنان همانقدر پیچیده و
ناروشن است که ساختار تقسیم شده میان مذاهب این
کشور پیچیده و ناروشن است. "آنته شروپ" از سازمان
پروتستان "کمک به زنان" میگوید: "تفاوت اجتماعی و
حقوقی که طرفداران مذاهب مختلف در باره زنان قائل
میشوند باعث شده است که در لبنان حتی زنان با
زنان مساوی نباشند. مثلا یک زن مسلمان تحت شرایط
مشخص میتواند طلاق بگیرد اما یک زن کاتولیک
بههیچوجه. ازدواج دو نفر از دو مذهب متفاوت در
لبنان غیر ممکن میباشد. به لحاظ قانونی زنان برای
تصمیمات کلیدی احتیاج به قیم دارند که در این مورد
قیم هم رهبران مذهبی میباشند. این مسئله را
میتوان در ترکیب مجلس لبنان که از ١۲٨
نماینده، تنها سه نفر آنها زن میباشند، بخوبی
مشاهده نمود.
اما
موقعیت شغلی زنان در لبنان، از بسیاری از کشورهای
عربی همطراز بهتر است.
۹١
درصد زنان جوان لبنانی میتوانند بخوانند و
بنویسند و نیمی از دانشجویان لبنان دختر میباشند.
از آنجا که در بسیاری از مناطق لبنان درصد بیکاری
به
۵٠
درصد میرسد، به این لحاظ بسیاری از زنان لبنانی
همزمان مجبورند چندین کار را در کنار خانه داری و
نگهداری از فرزندان انجام دهند.
در
لبنان همچنین در حدود چهارصد هزار آواره فلسطینی
زندگی می کنند که بیش از نیمی از این تعداد، در بد
ترین شرایط زندگی، در مقرهای آوارگان بهسر
میبرند و همواره با این امید زندگی میکنند که
زمانی به فلسطین برگردند. در این میان وضعیت زنان
آواره از همه تاسفآورتر است زیرا که هیچ شانسی
برای آنها وجود ندارد که آموزش ببینند و یا به کار
و یا حرفهای مشغول گردند. سازمانی که به این زنان
کمک میکند، سازمان زنان "نجده" نام دارد که در
سال ١۹۷٨
بهعنوان سازمانی از زنان برای زنان، تاسیس گردید.
در حال حاضر این سازمان
۷٠
نفر همکار دارد که در ١٠ مقر آوارگان فلسطینی،
برنامههائی برای آموزش و تعلیمات حرفهای،
اقدامات برای ایجاد درآمد برای زنان آواره، تربیت
کودکان و برعلیه خشونتهای خانگی، در دست اجرا
دارند. در حدود
۳۵٠٠
نفراز زنان و خانوادههایشان زیر پوشش این
برنامهها بهسر میبرند. سالانه در حدود یکهزار
زن و دختر، از آموزشهای چندماهه این سازمان در
حرفههای متفاوت، استفاده میکنند. افزون بر این،
از سوی این سازمان
۷
مهد کودک به گنجایش
۵٠٠
کودک ایجاد گردیده است تا مادران بتوانند در کلاس
های آموزشی شرکت نمایند. از طریق برگزاری
سمینارهائی با موضوعاتی چون بهداشت وسلامتی، به
مادران آموخته میشود که چگونه فرزندان سالمی را
تربیت نمایند.
اما
در مجموع، زنان پناهنده فلسطینی در لبنان، نه تنها
باید تحت شرایط رنجبار و تبعیضآمیز و فقری که در
کل برای همه فلسطینیها در این کشور وجود دارد
زندگی کنند، بلکه آنها همچنین اولین قربانیان
مناسبات متشنج مقرهای آوارگان هم میباشند. یک
روانشناس لبنانی که از این مقرها دیدن نموده گزارش
میدهد که: "در این مقرها، از سوی همسران،
خشونتهای جسمی بیشماری به زنان وارد آمده است".
وی همچنین میگوید: "این خشونتها طبیعتا با شرایط
سیاسی- اجتماعی فلسطینیها در رابطه است زیرا که
مثلا در مقری که یک کیلومتر مربع است، در حدود
١٨هزار نفر جا داده شدهاند. مسلما زنان تلاش
میکنند این خشونتها را در سکوت خود پنهان سازند.
در
واقع به زنان فلسطینی در لبنان فشاری مضاعف وارد
میگردد. غالبا آنها مسئول ادامه بقای فرزندان خود
بوده و به این لحاظ هم میبایست چندین کار را با
هم انجام دهند و از آنجا که همسران و برادران
بسیاری از این زنان بیکار میباشند، وظیفه تامین
هزینه زندگی، در کنار رسیدگی به فرزندان و
خانواده، بهعهده آنان است. مشاغلی چون خدمتکاری و
کار درانبارها، بیشترین زنان آواره را پوشش
میدهد.
در
لبنان، خشونت خانگی یکی از ابزارهای فشار همسران
بر زنان است تا بدان وسیله از آزادی رفت و آمد
آنان جلوگیری شود و آنها را در چهار دیواری خانه
زندانی نماید و رابطه آنان با دوستان و اقوام را
قطع کند. به عقیده کارشناسان و سازمانهای زنان،
زنان در لبنان روزانه تحت کنترل وخشونت مستمرمردان
قرار دارند و هیچ قانونی وجود ندارد که این
خشونتها را ممنوع یا مانع شود و یا خشونت کنندگان
را مجازات کند.
در
حال حاضر در لبنان بیش از ١۲٠
سازمان غیر دولتی زنان برای بهبود وضعیت زنان حرکت
میکنند. طبق آمار سازمانهای زنان لبنانی، در حال
حاضر خشونت به زنان در خانواده، بزرگترین مشکل در
زندگی روزمره اجتماعی لبنان است و با وجود اینکه
در قوانین این کشور برای نقص عضو تا سه سال حبس
مقرر شده است، اما نقص عضوهای در اثر خشونتهای
خانگی، اگر هم زنی جرئت کند و آنرا به دادگاه
بکشاند، غالبا از سوی دادگاههای مذهبی و دیگر
نهادهای دولتی، از طریق آشتی دادن زوجین مسکوت
گذاشته میشود.
وضعیت زنان در فلسطین اشغالی
وضعیت زنان در مناطق اشغالی فلسطین، بخصوص در نوار
غزه و کرانه غربی، به لحاظ موقعیت مشخص جنگی،
تاکنون بطوری جامع و علمی مورد بررسی قرار نگرفته
است. خبرنگارانی هم که در این منطقه بسر میبرند
مشخصا بر روی وضعیت جنگی و سیاست متمرکز میباشند
و خود را آنچنان به وضعیت زنان مشغول نمیسازند.
اما گزارشات سازمانهای متفاوت زنان بیانگر این
مسئله هستند که در این منطقه، همچون سایر مناطق
خاورمیانه، از زنان خواسته میشود که تنها خود
را بر نقش همسر و مادر متمرکز سازند، در حالیکه
وضعیت سیاسی و زیست محیطی در این منطقه (کشته
شدن فرزندان ذکور و همسران در جنگ و نابودی محیط
زیست در این منطقه) زنان را مجبور میسازد برای
ادامه بقای فرزندان، وظیفه نانآور خانواده و
تمیزی محیط زیست را نیز داشته باشند. از سوی دیگر،
با وجود نقش زنان بعنوان تنها سرپرست خانوار، این
نقش زنان اما از سوی جامعه سنتی و پدر سالار مورد
قبول قرار نگرفته و همواره از سوی قانونگذار،
جامعه و خانواده به آنان بعنوان فرد درجه دو
اجتماع نگریسته میشود.
طبق
گزارش سازمان حقوق بشر، زنان در مناطق اشغالی
فلسطین همواره قربانی خشونتهای همهجانبه قرار
داشته و فقر روبهرشد در این منطقه، وضعیت آنان را
روز به روز وخیم تر میسازد و هیچ مرجع قانونی
وجود ندارد که برای جلوگیری از این وضعیت اسفبار
زنان حرکت نماید.
یکی
از این زنان "حوا" نام دارد که در مقر "شاطی"
زندگی میکند و زمانی که شوهرش دستگیر میشود و به
زندان میافتد، وی بعنوان سرپرست خانواده و برای
زندگی بهتر برای فرزندانش به فعالیت میپردازد و
با یکی از سازمانهای غیر دولتی زنان شروع به حرکت
مینماید. اما بعد از
۹
سال که همسرش از زندان آزاد میگردد، نمیخواهد
قبول کند که زندگی حوا چنین تغییر کرده باشد. حوا
در این باره مینویسد: "من انتظار کشیدم تا او
بعد از آنهمه سال از زندان آزاد شود. من زندگی
زیبایی را فراهم کرده بودم، برای خودم، بچههایم و
همچنین برای او. ... ولی او نمیتوانست همراهی
کند. او مثل دیگر مردان فلسطینی است که نمیتوانند
با یک زن محکم و قوی کنار بیایند. او نمیخواست
آینده را ببیند. نگاه او به گذشته بود. او از من
میخواست که به کمپ پناهندگان برگردم و مثل گذشته
زندگی کنم". سرانجام اختلاف نظر حوا و همسرش به
حدی میرسد که از هم جدا میشوند. اما نقش جدید
حوا چه از سوی همسرش و چه از سوی جامعه فلسطینی
مورد قبول قرار نمی گیرد. وی در این باره میگوید:
"مردم در باره من صحبت میکنند. دیگر تحملش را
ندارم. باید زندگیام را نجات دهم".
"اجادالسراج" رئیس نهاد "Gaza
Community Health Programme"
در شهر غزه مینویسد: "زنان در فلسطین قربانی
خشونتهای اجتماعی و خانگی میباشند. بسیاری از
آنها از سوی همسرانشان مورد آزار و اذیت و تجاوز
جنسی قرار میگیرند ولی قانون پشتیبان این همسران
است. نقطه اوج این تراژدی غمناک در این است که
دادگاههای مذهبی و همچنین شیخها زمانی که زنان
بخواهند از این همسران جدا شوند، به آنها ناسزا
گفته و آنان را بعنوان کافر و فاحشه ترسیم
میکنند. سازمان ما تلاش میکند که زنان را در
مقابل خشونتهای جسمی و روحی محافظت نماید. این
امر در
۵۵
سال گذشته مورد توجه قرار نگرفته است زیرا که ما
تنها در مقابل دشمن خارجی مبارزه کردهایم و مشکل
زنان را فرعی دانستهایم".
سازمانهای زنان در مناطق اشغالی فلسطین
زمانی که دولت حماس بر روی کار آمد، سازمانهای
زنان سکولار در فلسطین از خود سئوال نمودند که آیا
برنامههای سیاسی فمینیستی در ساختارهای رسمی وارد
خواهند شد و یا اینکه فعالیتهای فمینیستی
میبایست بصورت غیر رسمی اجرا گردند؟ چه تغییراتی
در نهادها داده خواهد شد؟ آیا رهبری جدید میتواند
و یا میخواهد که برنامههای اجتماعی
محافظهکارانهاش را به پیش برد؟ از این روی، در
آواخر سال
۲٠٠٦
این بحث توسط یک سری کنفرانسها میان این
سازمانها آغاز گشت تا در این بحثها در باره فضای
عملکرد سازمانهای زنان، تحت رهبریت جدید، گفتگو و
تبادل نظر صورت گیرد. سخنرانان اصلی دراین
کنفرانسها خانم "سوهیر فرج" فیلمبردار و رئیس
سازمان «Women,
Media and Development»
و خانم "امل خرایشه" سیاستمدار و رئیس سازمان «Palestinian
Working Women Society for Development»
بودند.
در
حال حاضر در کنار احزاب متعدد سیاسی جنبش فلسطین،
همچنین یک سری از سازمانهای زنان هم در مناطق
اشغالی فعال میباشند. بخصوص سازمانهای چپ همواره
تلاش نمودهاند تا سازمانهای زنان و جوانان و
اتحادیهها را در نوار غزه و کرانه غربی ایجاد
نمایند. سازمانهای زنان نقش بسیار مهمی را در
مقاومت فلسطینیها و همچنین در بخشهای اجتماعی و
همیاری بازی مینمایند. از جمله این سازمانها،
جنبش نوین زنان است که در روز جهانی زن در سال ١۹۷٨
در یک نشست در راملا بنیان گردید و گروهی متشکل از
۵٠
دختر دانشجو و زنان شاغل جوان، بهنام کمیته
کارگری این سازمان شروع به فعالیت نمودند. همچنین
تعداد زیادی از سازمانهای زنان که غالبا وابسته
به یکی از احزاب چپ سیاسی و بخشا مستقل می باشند و
از سال ١۹۷۹
به بعد بنیانگذاری شدهاند، در شهرها و روستاها
به فعالیت میپردازند. هدف این سازمانهای زنان،
در کنار مبارزه با اشغال اسرائیل، مطرح نمودن نقش
زنان در جامعه فلسطینی است. اینچنین است که در
مسیر سالهای متمادی، در فلسطین جنبش فمنیستی
قدرتمندی بوجود آمده است که با توجه به فشاری که
بر زنان و مردان فلسطینی وارد میشود، وظیفه خود
را تنها به آزادی زنان خلاصه نمینماید.
روزنامه چپ "ایل مانیفستو" در تاریخ
۴
نوامبر
۲٠٠٦
مصاحبهای با نایلا آیش فمینیست فلسطینی و رئیس
مرکز زنان در غزه که مدتها همسرش در زندانهای
اسرائیل بسر برده، نموده است. نایلا در این مصاحبه
بیان کرده است که زنان در غزه در زیر آتش زندگی
میکنند. حملات اسرائیل به نوار غزه باعث شده است
تا جنبش زنان و سازمانهای فمنیستی که تحت
اختلافات فتح و حماس از هم انشعاب نموده بودند،
مجددا با هم اتحاد نمایند. وی میگوید: ما
سازمانهای زنان موفق شدیم تحت شرایط کنونی فلسطین
جبهه واحدی را تشکیل دهیم و تا زمانی که این اشغال
ادامه دارد و تا زمانی که اسرائیل نخواهد دولت
مستقل فلسطینی را به رسمیت بشمارد، ما برای بهبود
وضعیت زنان در غزه و سایر مناطق اشغالی به مبارزه
ادامه خواهیم داد.
زنان در عراق
زنان کرد عراقی
جنگ
و اشغال عراق زنان را در این کشور نسلها به عقب
رانده و میلیونها زن را به شهروند درجه دو تبدیل
کرده است و آنان را محکوم ساخته تا تحت بدترین
شرایط، زندانی چهار دیواری خانههای خود بشوند.
طبق
گزارش ماه آوریل هیئت ویژه اعزامی سازمان ملل متحد
به عراق،
۴٠
زن در فاصله سه ماه در سلیمانیه به جرم رفتار
غیراخلاقی از سوی خانوادهشان به قتل رسیدهاند و
چند نفر از آنها زنده زنده در آتش سوزانده
شدهاند. درگزارشی دیگر از خبرگزاری عراقی آونا
آمده است که در سال
۲٠٠۵
آمار زنان سوختهشده بستری در بیمارستان آزادی و
دادگاه جنائی دوهوک،
۲٨۹
زن بوده است که
۴٦
نفر از آنان جان خود را از دست دادهاند. در سال
۲٠٠٦
این آمار
۳٦٦
نفر بوده که ٦٦ نفر آنان جان خود را از دست
دادهاند. طبق این گزارش، در اربیل، از سال
۲٠٠۳
به بعد، از میان
۵۷٦
زن سوخته،
۳۵٦
نفر جان خود را از دست دادهاند. همچنین طبق گزارش
سازمان ملل، از سال
۲٠٠۳
تا سال
۲٠٠٦
در اربیل تعداد زنانی که به آنان تجاوز جنسی شده،
چهار برابر گشته است.
در
۱۰
سال گذشته در شمال عراق سازمان های زنان زیادی
تاسیس گردیدهاند که بر علیه خشونتهای خانگی و
فامیلی فعالانه مبارزه نموده و مینمایند. همچنین
در دوسال اخیر هم سازمانهای زنان جدیدی در مناطق
دیگر عراق بنیانگذاری شدهاند که هدفشان مبارزه
با تبعیض و خشونت بر علیه زنان در عراق میباشد.
مهمترین فعالیت سازمانهای زنان کرد عراق، مبارزه
با جنایتهای خانگی و جنایتهای ناموسی است. آنها
تا کنون صدها مورد از این جنایتها نسبت به زنان
را برای افکار عمومی عراق و جهان علنی نمودهاند.
خواست سازمان های زنان سکولار کرد:
۱ _
تصویب قانونی بشردوستانه مبنی بر تساوی حقوقی میان
زن و مرد و رفع هرگونه قانون تبعیضآمیز بر علیه
زنان و تامین آزادیهای زنان.
۲ _
جدائی میان دولت، آموزش و دین. ممنوعیت خشونت بر
علیه زنان و قتل های ناموسی و مجازات قاتلین زنان.
۳ _
لغو
حجاب اجباری و حجاب کودکان و تامین آزادی درپوشش.
۴ _
برابری اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زنان و مردان در
تمامی سطوح.
۵ _
منع
جدائی اجتماعی در مدارس و دیگر مراکز آموزشی .
اولین مرکز مستقل زنان کردستان عراق «خانزاد» بود
که در سلیمانیه، در سال
۱۹۹٦
ایجاد گشت. در سلیمانیه، امروز پروژههای بسیاری
برای زنان مستقل از احزاب در دست اجرا است که به
شکل دو خانه زنان، یک مرکز مشاوره روانی_اجتماعی
برای زنانی که در معرض خشونت قرار دارند،
قهوهخانه زنان، مرکز آموزش زنان، مرکز ورزشی زنان
و همچنین مرکز جمع آوری اسناد و مدارک در باره
خشونت به زنان و... عمل میکنند. همچنین در دسامبر
سال
۲۰۰۰
در سلیمانیه، شبکه «ASUDA
- Combating Violence against Female»
برای مبارزه با خشونت بر زنان، مشاوره و معالجه
زنانی که مورد خشونت قرار گرفته اند و تعقیب و
مجازات مجرمین، ایجاد گشت. جنبش زنان کردستان در
اروپا از سوی «International
Kurdish Women' s Studies Network»
و (KWAHK
- Kurdish Women against Honour Killings (London
پشتیبانی می گردند.
وضعیت زنان در سایر مناطق عراق
آمارهای داخلی و خارجی همگی نشان دهنده این واقعیت
هستند که موقعیت زنان عراق از زمان اشغال عراق
چندین برابر سختتر و مشقتبارتر گشته است. اخیرا
خشونت بر علیه زنان در این کشور بهشدت رشد نموده
است و این مسئله باعث گسترش ترس و وحشت فراوان بین
زنان گشته است. طبق بررسی سازمان «تریبونال
بروکسل» وضعیت زنان عراقی بعد از سال
۲۰۰۳
در مقایسه با وضعیت آنان نسبت به قبل از آن، بطور
قابل ملاحظهای وخیمتر گشته است. همچنین در این
بررسی، مسئول این وخیم تر شدن وضعیت زنان، اشغال
عراق توسط ارتش آمریکا خوانده شده است. زنان بر
خلاف پیمان ژنو دستگیر و شکنجه شده و تحت فشار
مجبور به نوشتن اقرارنامه میگردند. تعداد تجاوزات
جنسی و شکنجه و آسیب های جسمی و روانی به زنان عضو
سازمانهای زنان، بهشدت روبهرشد است. زنان در
این کشور بدون همراهی مردان خانواده نمیتوانند از
خانه خارج گردند.
۷۰
درصد زنان شاغل قبل از سال
۲۰۰۳،
هماکنون بیکار میباشند.
طبق
همین بررسی، همچنین قانون اساسی عراق حقوق بنیانی
زنان عراق را از آنان ربوده است. علمای مذهبی
در این کشور هر کدام حقوق زنان را به خواست خود
تفسیر مینمایند و مدافعین حقوق زنان اجازه ندارند
بر خلاف شریعت اسلام که از سوی این علما به صور
گوناگون تفسیر میشود، حرکت نمایند. در پایان
این بررسی آمده است که اشغال عراق روابط اجتماعی
جامعه عراق را نابود نموده که این مسئله تاثیر
مستقیم خود را در مرحله نخست بر روی زندگی زنان
گذاشته است. در واقع زنان عراقی از زمان اشغال به
عمق ظلمات پرتاب شدهاند.
خانم "سعود ال عزوی" نویسنده این بررسی و تحقیق و
پروفسور تکنولوژی زیست محیطی دانشگاه بغداد و
کارشناس تاثیرات اورانیوم غنی شده، در این باره
میگوید: "زنان عراقی قرنها برای احقاق حقوقشان
مبارزه نمودهاند. تازه در سالهای دهه ٦۰
حقوق پایهای زنان در قانون اساسی عراق وارد گردید
و در سال های
۷۰
و
۸۰
مدارس و دانشگاهها برای زنان تاسیس گردید و آنها
توانستند در سیاست و اشتغال، از حقوقی برخوردار
گردند. از زمان شروع تحریم سازمان ملل در سالهای
۱۹۹۰
تا
۲۰۰۳
وضعییت زنان روز به روز بدتر شدهاست.
در
این تحقیق، خانم عزوی از
۱۵۰
زن در باره خانواده و تحصیل و وضعیت اقتصادیشان
سئوال کرده است. این همهپرسی در منطقه قدسیه دمشق
(در سوریه در حدود
۲۰۰هزار
عراقی پناهنده شدهاند) و چند منطقه دیگر درشهر
بغداد انجام گرفته است.
۸۰
زن در قدسیه و
۷۰
زن در بغداد مورد سئوال قرار گرفتهاند. محقق
بررسی فوق مینویسد که از میان
۳۰۰
پرسشنامهای که برای
۳۰۰
نفراز زنان فرستاده شد، تنها
۱۵۰
زن به آن پاسخ دادند زیرا که زنان عراقی ترس دارند
در ملع عام نظر خویش را بیان نمایند.
۴۷
درصد کسانی که در این همه پرسی شرکت نمودهاند،
تحصیلکرده و غالبا از مدرک دکترا برخوردار
بودهاند و
۸۵
درصد کل شرکتکنندگان در همهپرسی، بیکار
بودهاند.
۳٦
درصد این زنان با خانوادهشان با ماهی
۱۰۰
دلار درآمد، زیر خط فقر قرار داشتهاند و
۵۰
درصد فرزندان زنان در این همهپرسی، مدارس خود را
بهکلی رها نمودهاند.
۸۷
درصد این زنان، حداقل یکی از افراد خانوادهشان را
در اثر خشونت در عراق از دست دادهاند و ٦٦ درصد
زنان، یک یا چند مفقودالاثر در خانوادهشان
داشتهاند.
در واقع سرنگونی رژیم صدام حسین برای زنان نوید
آزادی را میداد و بسیاری از زنان عراق به سیاست
وارد شده و به سازمانهای زنان برای احقاق حقوق
خود پیوستند. اما این امید چندی بعد به امیدی واهی
تبدیل گردید و چیزی نگذشت که زنان بی حجاب ترس از
زندگی خود پیدا نمودند.
اعضای سازمانهای زنان عراقی در مصاحبهای با
کانال یک تلویزیون آلمان نظر خود را در باره این
مسئله که چرا زنان بی حجاب بعد از سرنگونی رژیم
صدام محجبه گشتند، چنین بیان نمودند: زینب اسدی از
سازمان آزادی برای زنان عراق گفت "در جوانی من
حجاب اجباری نبود اما امروز امری است اجباری و این
شبه نظامیان شیعه هستند که فشار بر زنان وارد
میکنند و آنان را مجبور به حجاب میسازند. مثلا
مدتها افراد المهدی مرا به دفترشان فرا میخواندند
و مجبور به حجاب کامل مینمودند و در غیر آن صورت
باید محل زندگیم را عوض مینمودم". باسما احمد عضو
دیگر این سازمان میگوید "همواره زنان بسیاری بقتل
میرسند زیرا که حجاب را رعایت نکردهاند. دانشجوی
دختری را میشناسم که روسری بر سر میکرد. او را
در ابتدا تهدید نمودند. سپس او ربوده شد و مدتها
از او خبری نبود و زمانی که آزاد شد، تمام بدنش
آثار شکنجه داشت و روی بدنش نوشته شده بود این
نتیجه نافرمانی است. از آن زمان این زن دیگر از
خانه بیرون نیامده است. حتی پدرش به این خاطر از
کار بیک& |