به  سایت  کاتب  هزاره  خوش  آمد ید


K A T E B   H A Z A R A

تماس با ما همکاران قلمی آرشیف زنان حقوق بشر اخبار مقالات جدید هدف صفحه اصلی
 


مقالات جدید
 

 

 

سخی ارزگانی

زن در پــرتــو تــاریخ

 قسمت اول

تو ای زن ای  تو  معنی  محبت     تو ايثاری تو صبری تو شهامت

 به داغ  بردگی  تا کی   بسوزی     تو تا  کی  مبتلای  تيره  روزی*

   اگر در هر پديده ای از جهان بنگريم، يک  نوع  تحول و تکامل  وجود  داشته و دارد که خواهی  و نخواهی  تابع  قانونمندی تکامل  بستر زمان خود بوده  و حال نیز می باشد. چنانچه به اين گفتهء زيبا توجه  نماییم که: «جهان در تغيير است و زمان نمی ايستد.»

    پس جهان  بشريت  نيز از اين  قانونمندی اسثتنا نبوده و نسبت به ديگر پديده ها  بيشتر و شفاف تردرميسر رشد وشکوفايي ژرف قرارگرفته وانسان با ذات وجوهر پویندهء خود طبيعت را به نيازمندی های روز افزون خويش مبدل نموده و باعث به وجود آوردن تمدن ها، ارزشهای  مادی  و معنوی  در تاريخ  تکامل جهان بشريت گرديده است و بقاء والای انسان را نیز تضمين کرده است.

    در قرآن شريف آمده است که:«سرنوشت مردم و قومی را تغییرنمی دهد ، مگر که خود آن  مردم  و آن قوم سرنوشتش را تغییر دهد.» ( 1 )

   پس از این واضحا فهميده مي شود که اين انسان است که  خود تعيين سرنوشت می کند و عامل همه  زشتی ها و زیبایی ها، خوشی ها و بد بختی ها  و نظایر آن خود انسان در  روابط  اجتماعی اش است.  يعنی آدم با انتخاب آزاد  و بدون اجبار، تصميم  و  ارادهء  خویش هم خود  را  تغيير می دهد و هم جهان طبيعت وشعور را. ازهمین جاست که انسان با بکاری گیری حرکت  فرازمند  خود عامل زایش  و آفرینش ارزش های گوناگون در پرتو تاریخ جهان بشریت گردید و تداوم این  نبردها با ظهور اندیشه و تفکر نوین درعصر ما بازهم در جریان تکامل  فرا زایشی ارزش ها  قرار دارد.

به قول سعدی که گفته است :

رسد آدمی بجايي که بجز خدا نبيند     بنگر که تا چه  حد است  مقام  آدميت

    آری! ازهمين جاست که انسان با ماهیت جهنده و پویایی خویش سينه طبيعت را چاک کرد و خود  را  همراه  با نيروهای طبيعی در  مسير  تحولات  و ديگرگونی های عظيم و پايان  ناپذير قرار داد. خیلی از رمزهای نهانی  طبيعت را دريافت، نسل بشر را مستدام  بخشيد  و خلاصه انسان با اراده، تصمیم، کار، پیکار و آزمون های خود  خالق و وارث همه  ارزش های  بشری گرديد. و اين جهش، حرکت پويا ونبرد خلاق و زایشگرانسان بازهم به سوی شکوهمندی، ارتقا و تکامل  وقفه  ناپذیر در بستر منطق و خواست زمان  ادامه  دارد. از همین  لحاظ  نیز  گفته می توانیم که انسان نه  تنها وارث اصلی  زمین است، بل حق حاکمیت و زمامداری زمین فقط و فقط از آن انسان می باشد تا خود انسان به میل و ارادهء  خویش بر خود حکومت کند وعامل آفرینش ارزش های بی پایان دیگری  گردد.

    ازکلام وحی الهی می دانيم که انسان با رشد، تقوا، پرهيزگاری، شايسته گی، تمدن  پروری، خدمت به انسان، تحرک خرد گرایی موازی با تکامل قانونمندی زمان تا آنجا پيش ميرود که به مثابه  نماينده ذات خداوندی به روی زمين کسب مقام و منزلت میکند. بدين معنی که  نقش انسان در کليه امورات زندگی تعيين کننده و سرنوشت ساز است، نه از مراجع آسمان، نه از زیر زمین، نه از قهر ابحار وغیره.

   تاریخ شهادت می دهد که انسان ها در ابتداء  در برابر نیروهای  طبیعت  خیلی  ناتوان بودند و برای زنده بودن و تداوم حیات خویش با نیروهای طبیعت در چنگ و دندان بسر می بردند. مردان در کوه ها و صخره های پر خطر به شکار می رفتند و زنان برعلاوه مواظبت اطفال خویش در مبارزه با هرگونه ناهنجاری های طبیعت و ناملایمات روزگار در تکاپو و به تدارک غذا می پرداختند. تا اینکه تدریجا قسمت از نیروهای طبیعت را مهار نمودند و در بستر زمان، اولین «نطفه ها» و «اساسات تمدن» تاریخ بشر را گذاشتند که به عنوان خدایان و بانیان تمدن جوامع بشری در تاریخ ثبت گردیدند که اینکه چند نمونهء از آن به صورت مؤجز ذیلا نام گذاری می گردد: 

زن اساس زراعت را کشف کرد:

    زن غرض ادامه  حيات  خود  و اطفالش  زمين  را کاويد  و تصادفا دانه های  گندم  را  در يافت و آنرا قدری صرف خود و اطفال خويش کرد و باقی مانده را در زير زمين گذاشت تا  اينکه در فصل ديگرنبات رسيد و دانه های گندم بدست آمد. بدين وسيله بود که اساس «زراعت» از سوی زن  برای اولين  بار کشف گرديد و غذای نسبتا ثابت  برای ادامه حيات انسان های اوليه بدست آمد و رقم تلفات جانی هم  از اين رهگذر کم گرديد.

زن و اختراع پوشاک:

   در ابتداء به نسبت خشم  و خصم طبيعت، بيشتر از همه  اطفال  تلف می شدند  و  زن نمی دانست که چگونه اطفالش را از مرگ نجات بدهد. زن در جريان نبرد  روزمره خود برای نخستين بار علف را تابيد و از آن ريسمان باريک ساخت و تدريجا  از آن پارچه درست نمود و اطفال خود را بدان پوشاند . همان بود که آنها را ازخطرسردی وگرمی نسبتا نجات بخشيد و بدين صورت زن « پوشاک»  را  کشف و در اختيار جامعه اولیه نیز گذاشت و انسان را در برابر سردی، گرمی، باد، باران وغیره حفظ  نمود .

زن بنيانگذار خانه و مسکن :

   انسان اوليه در آغوش طبيعت همواره در معرض  سردی، گرمی، خورش  حيوانات درنده  و عوارض طبیعی مواجه بود وقبل از همه نوزادگان و اطفال خرد شان آسيب پذير بودند. زن همواره سعی می نمود تا  پناگاهی در زيردرخت، کنار سنگ،  جنگل و چقری زمين و... را برای اطفال خويش تدارک  دهد. بالاخيره با تلاش مداوم خويش غار را شناخت  و از آن به عنوان پناگاه

استفاده کرد  و به ترتيب غار را گسترش داد  تا اينکه تدریجا به ساختن «مسکن» مؤفق شد و بدين شيوه زن بنياد خانه ومسکن را گذاشت که نه تنها اطفال خود را حفاظت کرد؛ بلکه جان خود و مرد  را نيز از خطر، غضب نيروهای  تباه کنندهء طبيعت و درنده گان نجات بخشيد و خطر مرگ انسان  نیز کاهش یافت.

کشف ابزار دفاع از خود و تولید :

  انسان های ابتدایی بناء بر قوانین زیستن، ادامه حیات در بستر تحرک و پویایی خویش در دامان طبیعت در حالت  لولیدن، جهش،  تلاش،  دیگرگونی و مبارزه تکاملی بودند. انسان با ابزار دست ها، پاه ها، چشم ها، گوش ها، هوش وغیره فزیکی خویش با نیروهای  طبیعت دست و پنجه  را  نرم  می کرد. تا اینکه تدریجا انسان آموخت که از سنگ، چوب، شاخ  وغیره  به  مثابه  ابزار دفاع  از خود  در برابرحیونات درنده کارگرفت. تداوم این کارانسان را تدریجا به کشف وسایل شکار، آتش، خوراک، پوشاک، مسکن، زراعت، صنعت، هنر و امثالم نیز نایل گردانید که بدین وسیله آهسته آهسته «ابزار دفاع » از خود  و بعدا تدریجا «ابزارتولید» کشف گردید که بازهم ابتکار و افتخار کلی آن به زن نسبت داده شده است.

 ابداع  واژگان و زبان :

   زمانیکه  انسان اولیه علی رغم داشتن پنج حواس و تن خویش که  وسیله اولی زیستن و دفاع بود، تدریجا به ابزار دفاع  از خود و تولید نیز موفق گردید. در اینجاست که به خاطر شناسایی و کاربرد  آن  وسایل به مقاصد مشخص نیاز به «نشانی» کردن و«نام گذاری» ابزارداشت. دراین  زمینه است که ابداع  وسایل دفاع و تولید عنصر «اندیشه»  و «مغز»  را بیشتر به تحرک انداخته و انسان نیاز به نامگذاری اشیاء وغیره یافت و تدریجا برای هرقسمت از بدن انسان، ابزار،  نیروهای طبیعی وغیره کلمات،  واژه ها، نامهای  مشخصی تدریجا در بسترتکامل زمان کشف گردید. بالاخیره  تجمع، تنظیم، رشد  تدریجی چنین واژگان منجر به  کشف « زبان»  گردید  که  باز هم  چون زن بیشتر نسبت  به  مرد  در مناسبات  گروه  انسانی، طبیعت،  تحرک، جمع  آوری خوراکه ، اولاد داری، امور منزل وغیره قرار داشت و از همیجاست که  علما احتمال  کشف «زبان»  را  به زن  نسبت  می دهند.

زن مهم ترين پاسدار طفل و تکثير نسل بشر :

    در آغاز جامعه ابتدايي  چون تک همسری  موجود نبود. يک  مرد چند زن و يا چندين مرد یک و یا تعدادی از زنان را حامله دار می ساختند وحتا پدرطفل و يا اطفال هم نامعلوم بود و مرد هم  مسؤليت وپاسداری اطفال  را به عهده نداشت. اين تنها زن بود که  بار  حامله  داری  را  به  دوش  می کشيد  و بعد  مسؤليت  پاسداری  و مواظبت طفل را نيز ناگزيرخود به عهده داشت. اگر زن، طفل خود را نگهداری نمی کرد، طفل از بين ميرفت و تکثير نسل  نيز ناممکن  می گرديد. از همين جاست که  زن  با  تنهايي  و جانثاری خود  حفاظت طفل را به دوش  خود می کشید. فلهذا، به  اين وسيله  بود که زن اولين «بقاء» و «تکثير» نسل بشر را  در تاريخ  پر افتخار  و تلاشهای  قهرمانهء  خود  در آئینه تاریخ  تکامل  تمدن انسان  تضمين کرد .

زن نخستين مؤسس ازدواج و کانون خانواده:

     زن  در جريان  مبارزه  خويش اول  مرد  را تدریجا  به  تک  همسری  دعوت  نمود  و  بعد با او اساس ازدواج را گذاشت و کانون خانواده را تشکيل داد. زن دراثر ازدواج  خود  با  مرد،  باعث  تکثير نسل  نسبتا  منظم  انسان  در جامعه گرديد .  بدين صورت نظم خانواده هم با ابتکار و پا درمیانی زن ايجاد شد و گروه های اولیه انسان  بسوی زندگانی نسبتا نوين گام گذاشت. با ترويج  تک همسری،  تدريجا  از تعدد زوجین  و چند همسری  کاسته  شد.  یعنی ازدواج های  گروهی چند زنی و چند شوهری تدریجا به ازدواج  یک  زن  با  یک مرد  منتهی گردید و کانون  خانوادگی  بر اساس ازدواج  تشکیل  گردید.  و تک  همسری  يک مرد  با  يک زن آهسته آهسته در بين  اجتماع  نهادينه  و قانونی گرديد و منبعد پدر طفل با ازدواج یک زن  با  یک  مرد  برای  نخستین  بار در تاریخ  بشر هم  مشخص شد. در اثرهمین ازدواج بود که مرد نه تنها علاقهء پیوسته  نسبت به طفل اش پیدا نمود ، بلکه احساس مسؤلیت در قبال  کانون خانوداده و طفل  را  نیز از زن  آموخت . پس  وقتی  که  زن انگیزهء اصلی تشکیل کانون خانواده گردید وهمچنان عامل اصلی  سلامت  جامعه در نظام اجتماعی  جامعه شد، آیا  نمی توان  کانون خانواده را « ناب ترین» و«اساسی ترین» نهاد اجتماعی جهت تکامل و تداوم نسل بشر، رشد حیثیت، عقلانیت، خردورزی وکرامت والای انسانی با منطق  نیازمندی زمان  در  نظام  اجتماعی  جامعه  لقب داد  ؟ پس تجارب وتاریخ  گواهی می دهد  که  زن خالق و بنیان گذار ازدواج و تشکیل کانون خانوادگی است.

  زن اولین بنیان گذار جامعه :

   زن در بستر تکامل  زمان  توانست برای نخستین بار کانون  خانواده  را  تشکیل دهد و با این شاهکاری و کشف خود کانون خانوادگی را  به  صورت مسالمت آمیز و تدریجی  جانشین همخوابی ها  و ازدواج های جمعی در بین گروه های انسانی اولیه نمود.  با ترویج و منظم شدن و عام گردیدن کانون  خانواده ها  میان گروه های انسانی  آن  سامان  اساسی  بود  که  زیربنای  «جامعه»  به  میان  آمد  و بازهم  در این  راستا  زن  را  بنیان  گذار «جامعه»  لقب  می دهم . با  ظهور و  پیدایش «جامعه»  بود  که اساس  و تکثیر نسل  انسان  رونق  گرفت و جوامع  انسانی  پدید آمدند  و انسان تدریجا از وحشت خارج شده  و ابزارهای  تولید مادی، فرهنگی واجتماعی وغیره  را  با  نیروی  پویایی  خویش خلق  کرد و تا اینکه انسان  شامل «تاریخ»  شد.

    پس ازاین  میدانیم که ازدواج اساس « خانواده »  را  پی ریزی  نمود و همچنان  خانواده بنیاد  « جامعه »  را  تشکیل داد  که  بانی آن  بازهم  زن بود  و اکنون  نیز چنین  می باشد.

زن ايجادگر عشق و باعث پيوند طفل با پدرش:

   وقتيکه زن ، مرد  را  به  تک همسری  گرفت و به  منزل آورد و هردو صاحب طفل شدند . در روند همين مناسبات شکوهمند خانوادگی بود که  دل گرمی و عشق ميان  زن  و  شوهر  از  يک طرف و طفل با  والدين اش از سوی  ديگر به  وجود آمد که اين هم محصول ابتکار و مبارزه زن  در جامعه  بشری است . از همين  جا گفته ميتوانيم که زن برای  اولين بار نطفه های « محبت و عشق »  را  ميان  پدر و طفل به ميان آورد .  و طفل هم  عضو رابطه « دوستی  وعشق »  پايدار فی مابين  مادر و پدرش در گهواره  تمدن انسان گرديد.  پس  وقتی  که  طفل از روز تولدش در آغوش  نوازشگر  و  محبت انگیز  مادر و  پدر نمو  کرده  و  به  عنفوان  بلوغ  می رسد ،  در واقع امر در اين رابطه  دو عشق و محبت طبيعی  در بين  خانواده  به  زايش گرفته می شود :  يک  « عشق »  اصلی  فی مابين  والدين  و  فرزندش از يک سو،  و « عشق »   ديگری  ميان  زن  و شوهرش  در  کانون  خانوادگی  عرض اندام  می کند  که  اين  دو  « عشق اساسی »  تا  ايام  مرگ  و حتی  بعد  از  آن هم  ماندگار اند .

    مثلا زمانی که  فرزند  يک  خانواده می ميرد ، بناء  بر همين « عشق »  نسبت  به  فرزند  شان است  که  والدین اش  بالای  پیکر مرده  فرزند  شان از سوز دل مرثيهء  می خوانند و قلبا گريه  می کنند.  و همچنان  در مراسم عزاداری از والدين  شان  به   خصوص  از مادر فرزند  میت  شنيده  می شود  که :  ای  خدايا !   ای کاش  در عوض  فرزند  نازنينم  مرا  می گرفتی !  یعنی  این « محبت  و عشق»  بنیادین  والدین  نسبت  به  فرزند  شان است  که مرگ  خود  را از خدا  می طلبند ، اما حاضر نیستند که  شاهد  مرگ اولاد  شان  باشند . اگر گنهکار نگردم ، می توان همين  « محبت و عشق»   ميان  والدين  و فرزندش  را  طبيعی  ترين،  ناب ترين،  شکست  ناپذیر ترین و ماندگار ترین « عشق اصلی و نهايي » نام گذاری کرد .

   فراموش  نگردد که در  روزگار ما  اگر یک  زن  و شوهر طفل نداشته باشند ، پیوند و محبت در میان  شان  چندان  پرنور  و  با  نمک  نیست . چون  صمیمیت واقعی  که  از  ناحیه  طفل  فی مابین  زن  و  شوهر ایجاد  می گردید ، با  نداشتن طفل  وجود ندارد . تنها دراین مورد بین زن  و شوهر روابط  بدون  طفل ،  صرفا مناسبات  جنسی  و همسر بودن  کم رنگ  وغیره  آنهم  به   طور  متزلزل  مطرح است  که   در  مرور  زمان هم  رشد  یابنده   نیستند  و اهمیت  و  پویایی  خود  را از دست می دهند . اغلبا به مشاهده  می رسد که اگر زن بناء  بر معذرت  بهداشتی  خویش  صاحب  طفل نگردد یا از سوی  شوهرش  یکطرفه  طلاق می گردد  و یا  این  مرد  با  زن  دومی  ازدواج  می کند  تا صاحب  طفل گردد . فلهذا ، این طفل است که « محبت و عشق » را میان  پدر و مادرش ایجاد و ریشه دار نموده  و آنرا گسترش  می دهد و برای  زن  و شوهر این « مهر ، محبت ، عشق  و صمیمیت »  فرزند  و یا  فرزندانش  تا  لب  گور باقی است .  باز هم  ثابت است  که  طفل ( یا اطفال ) عامل « اصلی عشق واقعی »  دوامدار فی مابین مادر و پدرش  در کانون  خانوادگی نیز می باشد .

زن نخستين بانی صنعت :

    زن  در  تلاش  مداوم  خويش،  بالاخيره  تدريجا  درک  نمود  که  ابزاری  برای  رفع نيازمندي های روزمره خويش داشته باشد . در همين راستا  بود  که  زن  با آزمونهای  قبلی ناچيز خود  تدریجا از گل ، چوب ، سنگ ، شاخ و استخوان  حيوانات وغيره ، وسايل پخت و پز ، شکار ، صنعت دستی ، زراعتی ، آبياری و امثالهم را تدریجا ساخت . اين امر از يکسو بيانگر روابط  نوین  ميان انسان و ابزار جديد بوده  و از طرفی هم  اساسات « شیوهء  تولید»  ميان  افراد  جامعه  اوليه  به  ميان آمد. و در همين  بعد هم است  که  زن  مؤجد و شاهکار بنیادهای هنر، صنعت، آشپزی، شیوهء تولید و ديگر ارزشها در کانون تمدن جامعه  بشری بشمار می آيد. خلاصه  نطفه های  صنعت از همين جا ( و شايد هم قبلا ) آغاز شد و در تکامل بعدی خود ، همراه  با پويايي زراعت و مالداری ؛  منجر به  امور « تجارت »  و تقسیم  کار در جامعه  گرديد. اين عامل هم  از يک  جانب  در شکوهمندی  « خرد »  انسان کمک   رساند  و از جانبی هم  دفاع  انسان  را  در برابر  نيروهای  قهار و خشن طبيعت  بيشتر بیمه  و تقویت نمود .

زن و اهلی نمودن حيوانات :

   در آغاز حيات انسانهای اوليه ، مرد تنها مصروف شکار حيوانات  بود  و گاهی هم  نوزاد های حيوانات را اسير نموده ، با خود به منزل می آورد . و اين  زن هم تعدادی از  نوزادهای  حيوانات   وحشی  را  به  خانه  نگهداری  می نمود  و تا اينکه آهسته آهسته آنها  را  رام  ساخت  و حيوانات با  ابتکار  زن  اهلی  گرديد  و در آينده از آنها « رمه » و « رمه داری » و «مالداری»  را  در  بين  گروه های  جامعه  آن  سامان  مروج  کرد . با   تربيت   نمودن   حيوانات  خانگی  بود  که زمينه های  استفاده  از  شير،  پوست ،  گوشت ،  استخوان ،  روده ،  پشم  ،  شاخ وغيره نيز بدست  آمد  که  از  يک سو غذاي  پروتينی  و  موادهای  مفيد  ديگر به  صحت  و  رشد  دماغی  انسان  کمک کرد و از سوی هم ،  فرهنگ  تبادله  جنس  به  جنس  و تجارت  در ميان گروه های اجتماعی  رونق  گرفت. اين  رويداد هم  مناسبات گروه های ابتدايي انسان را از توحش و پراگندگی به بسوی « اجتماعی»  شدن ، نظم و امثالهم  گسترش داد و عقل انسان  را به حرکت بيشتر به نفع پویایی گروه های جامعه  به ارمغان آورد.

زن ، مرد را ادب آموخت :

   وقتی که  زن  با  تلاش ها و پیکارهای  مداوم  و تدریجی  خود  کشفيات  و دست آوردهای را از دل نظام طبيعت و اجتماع  نصيب شد؛  محصول همه جان  فشانی ها و ارزشهای مادی ، اجتماعی ، هنری وغيره خويش را به طور  رايگان  و مفت  در اختيارمرد گذاشت  و مرد  را  از امور شکار تصادفی ، بيابان گردی ، صحرا نشينی  و توحش  نجات داد .  و مرد  را  از  چند  همسری  به  تک همسری ،  از برهنه گی  به  لباس  پوشیدن ، از بی خانگی به  مسکن  گزينی  و نظام  خانوادگی عزتمند دعوت کرد . در اين رابطه بود که مرد از  «صدقهء  سر زن»  اولين  بار با  ابزار جديد  تولید،  مناسبات  تازه  اجتماعی  و تمدن آشنايي  پيدا کرد . همين  بود  که  مرد تدريجا  از وحشيگری نجات  يافت  و درکنار زن و اطفال مؤدب گرديد . بدين صورت اين زن بود که مرد را ادب آموختاند  و اورا  در  روابط  اجتماعی ، توليدی ، فرهنگی ، هنری  و امثالهم  آشنا ساخت . ناگفته  نماند  که مرد در کانون خانواده  در پهلوی  زن  و فرزند  نه  تنها آهسته  آهسته  صاحب  عطوفت ، رحم ، محبت ،  مسؤلیت ، تفکر نوین ، ادب  وغیره گردید ، بل شامل روابط اجتماعی درجامعه شد و بدین ترتیب هسته و بافت توحش ، قساوت و خشونت مرد  در آستانهء تضعیف شدن نیز قرار گرفت .

   خوب !  آيا  زن می دانست  که  بعد از اين  به  دام های  اسارت  و بردگی  مرد گرفتار شده وکرامت انسانی اش نقض می گردد ؟  آيا  مرد  می فهميد  که  در آينده عامل هرگونه تظلم  بر زن  و طفل  و بالای  کل  جامعه  خواهد شد  و خون انسان بيگناه را به خاطر  رسيدن به قدرت ، شهوت ، سياست  و خدايي  بر جهان  خواهد  ريخت؟   آیا چه کسی  می فهمید  که  قابیل  برادر خدا پرست ،  انسان  دوست ، عدالت  پسند  و حق شناس  خود هابیل  را بی رحمانه به قتل برساند  و زن  زیبای برادر خود را با اکراه و جبر در اسارت  شهوانی  خود  قرار بدهد  و با او به زور ازدواج کند ؟  پاسخ  این گونه  سوال ها  همه و همه  منفی می باشد.

مادر نخستین پرورش دهنده و آموزگار طفل :

   مادر نه تنها طفلش را از نگاه بدنی  پرورش می داد ، بلکه مادر هر آنچه چیزی  را  که  خود  می دانست آنرا  به  کودکش  انتقال  می داد.  مثلا  مادر  روش های اخلاقی ، فکری ،  نزاکت اجتماعی ، محبت  و مساعدت میان خواهران و برادران ، دفاع در برابر نیروهای طبیعت منجمله از قبیل  دفاع  در برابر خطر حیوانات،  سردی و گرمی هوا  و سایر ضرورت های  حیاتی عصر و  زمانش  را  به  طفل  می آموخت  تا  او هم  تدریجا از مادر بی نیاز و مستقل به اتکای نیروی فزیکی و دماغی خود گردد و در آینده  به  صورت  فعال  شامل  اجتماع  شود  و  زندگانی  خود  را مستقلانه  به پیش ببرد. پس  بدین  ترتیب مادر نه تنها  پاسبان و  پرورش  دهندهء «جسمانی»  طفل  بوده ،  بلکه  آموزگار « اخلاقی ، روانی ، اجتماعی  ، معنوی»  طفل  نیز بوده   که  حیات  روزمره  کانون  خانوادگی  معاصر  نیز  به  این امر صحه می گذارد .

مادر زبان را به طفل آموخت :

   این مادر بود به مجرد که طفل را به دنیا آورد، با  « لب خند روح افزا» ،  « تبسم دل انگیزانه»  و « زمزمه هنرمندانه»  خود به  روی  طفلش آغاز  نمود  و  زبان  را بر لب  گشود  و با « للو للو »  گفتن  جهت خواباندن  نوازدش  شروع کرد .  به  همین  ترتیب  زن  طفل  را  بالای  زانوهای  خویش قرار داده  و با این  گهواره  طبیعی  با  تکان  دادن  و  « للو للو گفتن  نوازشگرش » طفل   را  می خواباند  که  این  میراث  تا کنون  میان  مادران  نیز عام  شده است . در ادامه  این شاهکاری  ، زن  نخستین  کسی  بود  که  « حرف  و کلام »  را تدریجا  در ذهن  طفلش  چکاند.  یعنی « لب شرین  و محبت انگیز»  خود  را  بر « لب  نازنین »  نوزادش گذاشت  و اورا « زبان »  یاد  داد .  پس  در قدم  نخست این  مادر بوده که   طفل  را  « سخن گفتن »  و  « تفکر نمودن»  آموختاند . و مادر علی الرغم اینکه طفلش را  از نگاه جسمانی  و بدنی  پرورش داد ،  بلکه  از لحاظ معنوی نیز به عنوان  نخستین « معلم »  به او کمک نمود . پس معلوم است که  زن  نسبت به مرد  در قدم اول به طفل اش مساعدت نمود که در روزگار ما نیز همین امر صدق می کند . یعنی مادر سازنده جسمانی ، معنوی ، اجتماعی وغیره طفل اش می باشد.

 به قول حبیب الله « ربیع »  خواجه  عمری  شاعر شهیر و بادرد  افغانستان  توجه گردد که بر نقش تعیین کنندهء مادر مهر تائید را آگاهانه و مسؤلانه حک می نماید:

ز پستـــان  محبـــت  شیـــر دادی       همه را  قوت  جان  هستی مادر

کسیــــکه یـــاد داد اول سخـــن را      نخستین فرد بدوران هستی مادر

ظهور نظام مادر سالاری :

   تا اينجا که  زن  با سعی  و ابتکار خود ، بنياد نسبی و ابتدایی ارزشهای مادی ، اجتماعی  وغيره  زمانش  را  گذاشت ،  طبعا  موقف ممتاز و غالب در امور توليد و اجتماع نيز از آن زن بود  و زن زمام امور اجتماعی را  به  عهده  داشت .  مرد تا قبل از اين صرفا به توليد شکار که  جنبهء  تصادفی  و نقش خيلی  ناچيز را  در نظام اجتماعی آن سامان داشت ، بازی مي کرد و بس . لذا ، مرد  بناء  بر نقش  کم رنگ خويش در توليد  نعمات  مادی بود  که  ناگزير از زن  و نظام مادر سالاری و يا  مادر شاهی  اطاعت  می ورزيد .  البته  این  اطاعت   مرد  از  زن  و  نظام  مادر سالاری  با ظلم  ، تجاوز جنسی ، جبر ، استثمار ، بی عدالتی  وغیره همراه  نبود .  زن که رول عمده و تعيين کننده  را  در توليد  نعمات  مادی ، امور  منزل  و اجتماع   وغیره   به  دوش  داشت؛  واضحا  مقام  زن  را  به  طور شايسته  و طبيعی  در اجتماع  تثبيت  می کرد  و  زن  در  رأس  تمام  امور  جامعه  آن روز  قرار داشت که  بنام «مادرسالاری»  و يا « مادر شاهی»  مسما گرديد .  بدين  صورت  بود  که  نخستين  «سازمان و نظام  اجتماعی»  در  جامعه  انسانی ظهور نمود  که  اولین  بانی آن همین  زن آزاده و خلاق  بود .

زن اولين بنيانگذار قانون و عدالت :

   وقتيکه زن  در مسير نبرد  پيگيرانهء  خويش  به صورت نسبی  زيربنای مادی ،  معنوی  و اجتماعی  را  در عصر خود  به  وجود  آورد  و زمام  امور جامعه  را تحت اداره خويش  قرار داد . يک  نوع  مقررات را  ميان  افراد  جامعه  اولیه  بر قرار نمود  تا افراد جامعه  صاحب  نظم گردند . مثلا  سرپرستی  کانون  خانوادگی مشخص شد ، تقسيم  غذا  به  ميان آمد ،  کارهای  توليدی  رونق  گرفت ، امورات گروهای اجتماعی سامان يافتند ، مسایل مالداری  و